PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مصاحبه با بازیگران ، کارگردانان و ...



yaldaye84
10-29-2008, 12:05 PM
گفتگو با الیور استون درباره فیلم «دبلیو»

http://upload.moldova.org/movie/directors/oliver_stone/thumbnails/tn2_oliver_stone_3.jpg
سینمای ما - الیور استون از چند ماه پیش تاكید كرده كه درفیلم تازه‌اش تصمیم دارد نگاهی منصفانه و بی‌غرض به زندگی و دوران جورجبوش بیندازد. حالا كه فیلم او پس از یك دوران تولید سریع و عجولانه به رویپرده رفته، زمان خوبی است برای آنكه به صحت و سقم ادعای او پی ببریم.
● به نظرت اگر جورج دبلیو بوش این فیلم را ببیند چه فکری می‌کند؟
▪ صادقانه می‌گویم که تحمل تولید یک فیلم بر اساس زندگی شما واقعا دشواراست. هم برای شما و هم برای من. با این حال تنها امیدوارم بوش یک روزبتواند به تماشای این فیلم بنشیند چون فکر می‌کنم جاش برولین بازیبی‌نظیری ارائه داده است. همینطور الیزابت بنکز در نقش همسر بوش، لورا.صرفا امیدوارم بوش یک روز از این فیلم لذت ببرد و آنقدر عاقل باشد که خودرا به آن بسپارد و اعتراضی نکند. با این حال فکر می‌کنم وی همان هشت سالقبل جایگاه کلی خودش را نسبت به خیلی چیز‌ها مشخص کرد. به همین دلیل گماننمی‌کنم وی حداقل تا وقتی در جایگاه فعلی سیاسی‌اش قرار دارد این فیلم راتایید کند. اما اصل موضوع خود فیلم است نه واکنش بوش به آن. این فیلم سعیمی‌کند از کارهای بوش سردربیاورد‍؛ بوش خوب، بد و زشت. سعی کردیم این‌باربه بوش از دید یک انسان نگاه کنیم و بارها گفته‌ام که هنگام تولید فیلمهمواره سعی کردم از رویکردی منصفانه، متعادل و با ارفاق نسبت به سوژه‌فیلم پیروی کنم و شخصیت سیاسی خودم را دخالت ندهم. خودم را یک درام‌پردازمی‌دانم که رویکردی حرفه‌ای دارد و درام‌پردازی را به چشم یک شغل می‌بیند.

● در مورد تحقیقاتی که در رابطه با بوش انجام شد توضیح می‌دهی؟
▪ استنلی وایزر به عنوان فیلمنامه‌نویس یکی از استوانه‌‌های این فیلم استو اولین کسی بود که به سراغ منابع نوشتاری گسترده و البته خام رفت. شخصامعتقدم استنلی کار شگفت‌انگیزی انجام داده است چراکه کنار هم قرار دادن آنهمه مواد خام در یک فیلمنامه واقعا کار سختی بود.

● در گذشته فیلم‌هایی در مورد رؤسای جمهور سابق کارگردانی کرده‌ای. آیااین‌بار که جورج بوش هنوز بر مسند قدرت قرار دارد با دشواری‌های بیشتریروبه‌رو بودی؟
▪ قطعا! چرا که در آن وضعیت نمی‌دانید در آینده چه اتفاقی روی می‌دهد. چندماه مشغول تولید فیلم هستید و در این مدت ممکن است خدای نکرده شاهد یکحمله تروریستی دیگر به ایالات متحده باشید. یا شاید بوش متاثر از خط مشیمبتنی بر پیش‌دستی خود به سراغ جنگ دیگری در خاور میانه و یا حتی جنگ باکشوری مانند ونزوئلا برود. بوش و دولتمردان فعلی، خود را محق می‌دانند کهبر هر جای دنیا بخواهند سرک بکشند: کوبا یا حتی گرجستان.

● الیور! آیا هر کدام از فیلم‌های زندگینامه‌‌ای کارنامه خودت کهمضامین مشابهی دارند را به چشم بخشی از یک کلیت بزرگ و ترکیبی می‌دانی یابرای هر فیلم موجودیتی کاملا مجزا قائل هستی؟
▪ فیلم‌هایم تفکیک شده هستند و هر کدام با دیگری فرق دارد. به لحاظ سوژههم آقای بوش با آقای نیکسون تفاوت دارد. آقای بوش خود را شایسته سرزنشنمی‌داند و سیاست‌های خود را انکار نمی‌کند و همچنین خود را در برابر کسیپاسخگو نمی‌داند. چنین فردی به نظر من فاقد حس مسوولیت‌پذیری است. وقتی ویبه بیمارستان نظامی والتر رید می‌رود، نمی‌تواند با کسانی که آنجا بستریشده‌اند همدردی کند. درست همانطور که نمی‌تواند همدرد قربانیان عراقی جنگاخیر و دیگر مردم دنیا باشد. ظاهرا وی تاریخ را تا همین اواخر نخوانده استتا بداند که باید خود را از بعضی ماجرا‌ها دور کند. حتی کسی به من می‌گفتبوش گرفتار نوعی حس شخصی‌سازی است و وضعیت‌های پیچیده را شخصی می‌کند وآنها را به «خودش» ربط می‌دهد. فکر می‌کنم وی گرفتار یک ضمیر ناخودآگاهبیش از بزرگ باشد و اتفاقا جاش برولین به خوبی این ویژگی را به وی منتقلکرده است. بوش حتی با وجود افرادی مانند دیک چنی هم می‌گوید «من تصمیممی‌گیرم» و قدرت برتر اتاق مذاکرات محسوب می‌شود. مردم خیال می‌کنند بوشاقتدار زیادی ندارد که تصور کاملا نادرستی است. وی آدم قدرتمندی است کهمتاسفانه مسائل کاملا پیچیده را شخصی می‌کند. با گفتن این حرف‌ها آنها راساده می‌کنم اما هنگام فیلم دو ساعت فرصت دارید تا به خوبی متوجه اصلماجرا شوید.

● برای حفظ درجه نمایشی pg-۱۳ از چیزی صرف نظر کردی؟
▪ نیازی به درجه نمایشی r نبود. این فیلم یک سوژه‌ تاثیرگذار و فلسفی داردو فکر می‌کنم بچه‌ها هم باید آن را ببینند. وقتی ۱۳ ساله بودم به من اجازه‌دادند به تماشای «دکتر استرنج‌لاو» «راه‌های افتخار» بروم. به نظر من یکیاز زیباترین روابطی که بچه‌ها می‌توانند در این سن با والدین‌شان داشتهباشند بحث بر سر همین موضوعات است.

● تصور دیک چنی در زمینه استراتژی خروج از جنگ با ایده فتح و پیروزیاسکندر کبیر قابل مقایسه است. آیا در ذهنت از وجود این رابطه مطلع بودی؟
▪ بله! به نکته کاملا درستی اشاره کردی: دیک چنی هم مانند اسکندر می‌گویدصحنه جنگ را ترک نمی‌کنیم تا از منابع موجود در آنجا بهره‌برداری کنیم.اما اسکندر هم تا این حد بر ایده‌اش پافشاری نکرد. آقای چنی به تحولاتزیستی معتقد است و از جنگ‌ بر سر منابع صحبت می‌کند و به راحتی از کنار زدو خورد‌ها و کشت و کشتار‌ها می‌گذرد. شباهت زیادی میان این دو نفر وجوددارد اما ایده آقای چنی در نهایت به ظلم و ستمی منجر می‌شود که اسکندر همتا آن حد پیش نرفته است. این ایده در فیلم به صورت مستقیم مورد اشاره قرارنمی‌گیرد اما آقای چنی در جایی می‌گوید اصلا نگران خروج از جنگ نیست. ویبه جنگ‌های طویل‌المدت برای دست یافتن به منابع انرژی و جغرافیای سیاسیمورد نظرش معتقد است. حتی اخیرا به همین منظور توجهش به اوراسیا جلب شدهاست. قبلا گفته‌ام و باز هم تکرار می‌کنم که افرادی مانند دیک چنی به چنینچیز‌هایی اعتقاد دارند.

kamran57
11-09-2008, 10:40 AM
خیلی خوب بود ممنون
آیا مصاحبه ای از تام کروز در دست رس هست؟؟؟

.:SiSiBK:.
12-02-2009, 02:46 PM
نیکی کریمی از خودش دفاع می‌کند!




http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/49376.jpg



هیچ تئوری را قبول ندارم
نیکی کریمی از انتخاب‌ها ی سال‌های اخیرش و فعالیت در عرصه‌های کارگردانی، عکاسی و ... دفاع می‌کند
این روزها حسابی سرش شلوغ است. همزمان با افتتاح نمایشگاه عکس در دو فیلم دارد بازی می‌کند اما با این حال زمانی که متوجه شد قصد داریم پرونده ای برای او برویم در لابه لای کارهایش وقتی را برای مصاحبه خالی کرد. قرار شد برای گفت و گو سر صحنه فیلم جدیدش «شکلات داغ» برویم. اول فکر می‌کردیم نیکی کریمی در برابر انتقاد‌هایمان موضع گیری تندی بکند اما او با حوصله به همه آن‌ها پاسخ داد و به نوعی از خود و فیلم‌هایی که بازی کرده و کار‌های متنوعی که در عرصه هنر انجام داده دفاع کرد.

بعضی از آن‌هایی که پیگیر کار‌های شما هستند، این ایراد را می‌گیرند که بعضی کار‌هایتان در حد نامتان نیست.
ببینید! من نه مثل خیلی بازیگر‌ها سریال بازی می‌کنم و نه تله فیلم. الان خیلی بازیگر‌ها هستند که سالی پنج تا تله فیلم کار می‌کنند. من فقط ممکن است در طول سال یک فیلم تجاری کار کنم، مثل پارسال که «دو خواهر» را بازی کردم که باز هم اولین باری بود که این کار را کردم و امسال هم «آقای هفت رنگ». یک کار هم قرار است با آقای فرح بخش کار کنم که کمدی نیست و ژانر پلیسی جنایی است که مطمئنم خوب می‌شود. شاید من هر سال فعالانه دو، سه ماه فیلم کار کنم. سال پیش هم فیلم فرزاد موتمن را کار کردم که یک فیلم هنری و ایدئالیستی است. همچنین «محاکمه در خیابان» مسعود کیمیایی که هم فیلم خیلی خوبی است و هم یک فیلم تجاری پر فروش. امسال اردیبهشت یک فیلم کودک با غلام رضا رمضانی کار کردم و این دومین فیلم من است. بنابراین من مثل خیلی‌ها که 12 ماه سال انواع فیلم، سریال، تله فیلم و ... کار می‌کنند نیستم. سریال و تله فیلم را باید کنار بگذارید، می‌ماند فیلم‌هایی که به من پیشنهاد می‌شود. شما اگر خودتان نگاهی به فیلم‌های اکران بکنید متوجه می‌شوید که سینمای ایران فعلا همین است. من مجبورم از بین فیلم نامه‌هایی که پیشنهاد می‌دهند چند تا را انتخاب کنم که هوشم می‌گوید خوب دیده می‌شوند. نگاهم این است که فیلم متوسطی نباشد که نه اکران شود و نه گیشه خوبی داشته باشد. ولی از یک طرف دیگر فیلم‌های هنری ای هم که کار می‌کنم فیلم‌های خوبی هستند مثل فیلم‌های کیمیایی، موتمن و رمضانی. شما باید همه موارد را ببینید، نه این که بگویید کریمی فقط دو خواهر را کار کرد. البته دو خواهر هم فروش میلیاردی داشته. من باید ببینم کدام فیلم خوب می‌فروشد و بعد در کنارش فیلم‌های هنری هم بازی کنم. اصلا الان چه فیلم‌هایی دارد ساخته می‌شود؟ دو، سه سال در میان پیش می‌آید که یک فیلم ویژه ساخته شود.
خب خودتان ترجیح نمی‌دادید به جای این فیلم‌ها، یک سریال خوب بازی کنید، مثل پارسا پیروزفر که برای «در چشم باد» پنج سال از سینما کنار کشید یا عرب نیا که وقتش را برای «مختار نامه» گذاشته؟
شاید به زودی این کار را بکنم اما ماجرا این است که چون من کار‌های دیگری هم انجام می‌دهم نمی‌توانم تمام وقتم را صرف یک سریال کنم. شاید در آینده سریالی بازی کنم که سه چهارماه بیشتر وقتم را نگیرد. نمی‌گویم نه. شاید در آینده فیلم نامه و کارگردان خوبی، سریالی پیشنهاد بدهند و قبول کنم ولی ترجیحم این است که وقتم را صرف برنامه ریزی برای نوشتن، عکاسی و فیلم سازی کنم.
اما آخر بازیگر‌ها می‌گویند من همین شاخه بازیگری را دنبال می‌کنم، هم بیشتر دیده می‌شوم هم پولش بهتر است. تازه تلویزیون هم پرداخت سر وقت‌تری دارد. شما چرا این کار را نمی‌کنید؟
توجیح من این است که می‌توانم وقتم را برای کارهایی که دوست دارم تقسیم کنم. الان می‌خواهم فیلم بسازم و عکاسی کنم و می‌دانم نمی‌توانم مدت زیادی این کار‌ها را کنار بگذارم.
در انتخاب‌های شما فیلم‌هایی بوده که تیم سازنده خوبی داشته ولی در اکران ناموفق بود، مثل «روانی»،‌ «دختران انتظار»، «زن دوم» و...
واقعا؟ من برای روانی کاندیدای جشنواره فجر شدم و قصه ای بود که خیلی دوستش داشتم و آن قدر تحت تاثیرش بودم که تا دو سه ماه بعدش مریض شدم و به موقعش هم فروخت. نمی‌دانم انتظارتان چیست. زن دوم هم خیلی خوب بود، با این که به شهر‌های مختلف رفتیم ولی سه، چهار ماه واقعا لذت بردیم. همه جای جهان همه بازیگر‌ها همه نوع فیلمی بازی می‌کنند. مثلا جولیا رابرتز و نیکول کیدمن در فیلم‌های کمدی و معمولی ای بازی می‌کنند که دیده نمی‌شود. من پارسال در هند داور بودم. با خانم بازیگری رو به رو شدم که همسن من بود و اتفاقا بازی اش را هم همان سالی شروع کرده بود که من شروع کرده بودم. او 180 فیلم بازی کرده بود ولی من 38 تا. شاید اگر برآیند بگیرید می‌شود سالی دوتا.
اما کیفیت فیلم‌هایی که شما بازی کرده اید فرق داشته، شما در فیلم‌های مهرجویی و حاتمی‌کیا بازی کرده اید!
اتفاقا این خانم هم همین طور بود و کلی فیلم بین المللی کار کرده بود مثل فیلم نیم سیک میرانایر. ولی می‌گفت من در طول سال اصلا نفس نمی‌کشم، همه اش جلوی دوربینم، مگر من چند سال وقت دارم. اتفاقا این دغدغه خیلی از بازیگر‌های ما هم هست. من بعد از ملاقات با این خانم با خودم گفتم دیدگاه‌ها چقدر در ایران قضاوتی است. همه اش ما را تحلیل می‌کنند که فلانی چرا فلان فیلم را بازی کرد. بابا! ما نهایتا بازیگریم. حالا من خیلی آدم سختگیری بوده و هستم. یک زمانی اصلا به عنوان کار به آن نگاه نمی‌کردم که ببینم قرار است چقدر دستمزد بگیرم ولی این واقعیت است که ما بازیگریم و باید کار کنیم.
من حتی اگر بخواهم فیلم خودم را هم بسازم احتیاج به سرمایه دارم. یکی از دلایلی که دارم کار می‌کنم این است که بتوانم تهیه کننده فیلم خودم باشم. توی ایران هم گزینه‌های زیادی ندارید. ولی لااقل فیلم‌های تجاری ام هم نامبر وان بوده، کنارش زن دوم هم بوده که گفتند چرا بازی کردی ولی گفتم دوستش داشتم.
الان روند همه چیز فرق کرده، این روزها داستین‌ هافمن در یک فیلم کمدی کار کرده که پرفروش شده. نمی‌خواهم مقایسه کنم ولی الان آن طرف هم فیلم‌های کمدی با بازیگران بزرگ دارد خوب می‌فروشد. هیچ کس بدش نمی‌آید مثل آن سال‌ها که مهرجویی و بنی اعتماد و بقیه فیلم‌های بزرگ می‌ساختند و ما بازی می‌کردیم باشد ولی الان این طور نیست.
اما بعضی‌ها می‌گویند به جای این که دو فیلم در یک سال بازی کنیم سه، چهار سال صبر می‌کنیم و یک فیلم خوب ماندگار بازی می‌کنیم؟
من روش خودم را دارم و به اشخاص دیگر کاری ندارم.
شما در سه دهه فعالیت تان،‌ با وجود این که نموداری سینوسی داشته اید ولی باز هم همیشه جایگاهتان را در سطح اول سینما حفظ کرده اید. با رقم‌های بالا هم قرار داد بسته اید این طور نبوده که برای بازی کردن در فیلم‌ها سطح خودتان را پایین بیاورید. رمزش چیست؟
مهم ترین چیز این است که آدم شوق و ذوقش را برای کار داشته باشد و دلش بخواهد کار درست و خوب انجام دهد. من هیچ وقت نگفتم «بریم ببینیم چی می‌شه! کار کنم، پول در بیارم» این مهم است که شما اگر بخواهید یک فیلم تجاری هم کار کنید، خوب این کار را بکنید. من جسورم و دنبال تجربه‌های تازه ام. توی یک سری فیلم‌ها گریم ام را کلا تغییر دادم. نقش‌هایم متفاوت بوده، ‌مثلا در «سه زن» یک زن بی خیال غد یک دنده بودم اما در «زن دوم» نقش یک معشوقه را بازی کردم. دل به دریا زدم. خیلی‌ها می‌گفتند تو می‌خواهی بروی فلان فیلم را بازی کنی؟ می‌گفتم «آره چی میخواد بشه مگه؟» آدم متوجه می‌شود قرار است برای یک کار چه اتفاقی بیفتد و چی پیش می‌آید.
حتی توی این کار (قهوه تلخ) که کار اول کارگردان آن است؟
من از فیلم نامه این کار خوشم آمد. من حامد کلاهداری را تا حدی می‌شناختم اما من و داریوش ارجمند و حامد کمیلی، همه به او اعتماد داریم.
ماجرا ماجرای یک جوان کافی شاپ دار است که آدم‌ها می‌آیند به کافه اش و می‌روند. دقیقا قصه‌های مینی مالیستی‌ای است که من دوست دارم. این جا عوامل خوبند و تجربه ام می‌گوید که همه چیز خوب است. من کم می‌ترسم و اطمینان می‌کنم.
پس با همین نگاه با همه کار کرده اید؟
اره! من باند باز نیستم. سینما خیلی کوچک است. ما بار‌ها با هم کارکرده ایم اما آدم با یک سری راحت‌تر است با یک سری نیست. ولی مجبوریم کنار بیاییم.
این یک شغل است. مهم ترین چیز، تطبیق پذیری است، این که شما بتوانید خودتان را با بقیه همراه کنید. البته من از یک طرف گروه خودم را دارم که با آن‌ها فیلم می‌سازم.
بعد از این که تجربه فیلم سازی پیدا کردید وقتی به عنوان بازیگر وارد پروژه ای می‌شدید چقدر نیکی کریمی کارگردان را وارد بازی تان می‌کردید؟
اصلا. به هیچ عنوان! من یک قراری با خودم گذاشتم که سر هر کاری رفتم ببینم کارگردان چی می‌خواهد. من آن جا بازیگرم.
قبلش هم من برای خودم نظرم را داشتم. چون آن سبک فیلمسازی را نمی‌پسندیدم. من این جا بازیگرم و فکرم این است که بهترین کارم را ارائه بدهم.

Lady in red
12-20-2009, 06:05 PM
پسر شش ساله‌اي دارم كه در روز تولد خودم در سال 1382 متولد شد. عاشق «بت من» و «اسپايدر من» است و تقريبا به جز اين دو در مورد مسئله ديگري فكر نمي‌كند(خنده). محمد امين قشنگ ترين هديه خدا به من و زندگي‌ام بوده است. من در زندگي، سختي‌هاي زيادي را تحمل مي‌كنم تا بتوانم يك فرد موفق به جامعه تحويل دهم، اگر در آينده، «محمد امين» در جامعه، انسان موفقي باشد، احساس مي‌كنم كه اين سال‌هاي عمرم بيهوده تلف نشده و ثمره خوبي داشته است،


گفتگوی اختصاصی با شهاب حسینی و همسرش
دو ماه پيش بود كه متوجه شديم شهاب حسيني يكي از بازيگران بااستعداد و تواناي سينما و تلويزيون ايران، در محله خوش آب و هواي لواسان، در پاساژ هديش يك كافي‌شاپ شيك به نام «كافه هنر» افتتاح كرده است، به بهانه گزارش از اين كافي‌شاپ و چاپ آن در مجله آشپزي خانواده‌سبز، به آنجا رفتيم و از شهاب حسيني يك گفتگو درباره كافي‌شاپ و همچنين يك تصوير زيبا كه جلوي او يك ليوان بستني قرار داشت، گرفتيم و قرار شد آن را در آشپزي خانواده‌سبز چاپ كنيم، اما وقتي آقاي شجاعي‌مهر اين تصوير را ديد، گفت؛ از شهاب بخواهيد كه با اعضاي خانواده‌اش مقابل دوربين خانواده‌سبز قرار بگيرد. موضوع با شهاب در ميان گذاشته شد و او هم از ما دعوت كرد به كافي‌شاپش در منطقه لواسان كه در شمال شرق تهران واقع است، برويم. شهاب مثل هميشه با آغوش باز پذيراي ما شد، برادرش مهدي، همسر و پسر بانمكش «محمد امين» هم بودند. حال آنچه مي‌خوانيد، گپ و گفت دو ساعته هرمز شجاعي‌مهر با شهاب حسيني است.

آرامش زوج‌هاي ايراني
خانواده سبز: براي اين‌كه زوج‌هاي ايراني به يك آرامش عاشقانه برسند، چه كار بايد انجام دهند؟
حسيني: ابتدا به خدا توكل داشته باشند، احترام به يكديگر، در نظر گرفتن اين حقيقت كه در بهترين شكل ممكن با 50 درصد توافق مي‌توانند زندگي خوبي داشته باشند، احترام به هويت طرفين، از دست ندادن اميد در زندگي، تلاش براي رسيدن به هدف مشترك در زندگي و در كنار آن تلاش براي رسيدن به اهداف شخصي، اينها از جمله عواملي است كه مي‌تواند آرامش را به زندگي زوج‌ها تزريق كند.
شما براي زندگي راحت به «آرامش» نياز داريد و اين آرامش، شما را به ثبات در زندگي و موفقيت در آينده نزديك مي‌كند، چه بهتر كه او خانواده‌هاي ايراني بين زوج‌ها، آرامش برقرار شود تا موفقيت هم به دنبال خود داشته باشد.

محرم
خانواده‌سبز: از ماه محرم بگو و اين‌كه چه درس‌هايي در اين ماه گرفتي؟
حسيني: محرم هر سال خاطره است، مدت‌هاست به خاطر دوري از محله سابق زندگي‌ام نتوانستم در مراسم عزاداري كه خاطرات كودكي و نوجواني را براي من تداعي مي‌كرد، شركت كنم. اين خاطرات هيچ وقت از ياد نمي‌رود. محرم درس‌هاي زيادي براي انسان‌ها دارد، مثل گذشت، تحمل و... كه نمونه يك اسلام كامل است، چون اگر به معناي تسليم بودن كلمه اسلام بينديشيم، يك تسليم واقعي در برابر خواست خداست براي رسيدن به هدف متعالي – يك كار ابراهيم‌وار، با تفاوت اين‌كه ابراهيم فرزندش را قرباني نكرد، اما امام حسين(ع)، خود و خانواده‌اش قرباني شدند.
تهران شهر عجيبي شده
خانواده‌سبز: نقل مكان از تهران، چرا؟
حسيني: تا حالا فكر مي‌كردم فقط در فيلم‌هاست كه طرف ناراحتي عصبي دارد يا مبتلا به يك آلرژي روحي است و دكتر مي‌گويد كه دريا و مسافرت برايت خوب است يا زندگي در يك جاي آرام بهت كمك مي‌كند ولي خودم كم‌كم به اين نتيجه رسيدم. تهران شهر عجيبي شده كه نگران‌كننده است. وقتي در تهران بودم صبح كه از خانه بيرون مي‌آمدم، تا فرمان اتومبيل را مي‌پيچاندم در ترافيك بودم و وقتي به محل كار مي‌رسيدم ترافيك به قدري روي ذهنم تاثير مي‌گذاشت كه ممكن بود دو، سه تا سلام را درست جواب ندهم كه همين‌ها باعث سوء‌تفاهم مي‌شد. بنابراين تصميم گرفتم جاي آرام‌تري براي زندگي انتخاب كنم، به همين خاطر به اينجا آمدم.

موفقيت خانواده
خانواده‌سبز: نظر تو درباره يك خانواده موفق چيست؟
حسيني: هرانساني بايد حريم و حد و حدود خودش را در مورد هرمسئله‌اي مشخص كند. خانواده يك اصول و قواعد و يك سري مسئوليت‌ها و دغدغه‌هايي دارد كه شما براي پردازش به اين دغدغه‌ها ممكن است از 24 ساعت، حتي وقت هم كم بياوريد البته در شرايطي كه انسان تعهدي ندارد اين مسائل كمتر است و ميشه گفت وقتي كه آدم متعهد به جايي نيست اختيار زندگي‌اش بيشتر دست خود اوست، و اين شرايط سخت است. اما اگر انسان بتواند از پس مسئوليتي كه بر عهده دارد بر بيايد، اين شرايط سخت، دلچسب مي‌شود. مثل كاشت، داشت و برداشت مي‌ماند. آدم بايد پاي هر محصولي كه مي‌خواهد به دست بياورد زحمت بكشد. اميدوارم محصول زندگي خانوادگي ما كه پسرم «محمد امين» است بتواند آدم خوبي براي جامعه‌اش باشد كه من بعد‌ها فكر نكنم كه زندگي‌ام را باخته‌ام. من بخش زيادي از موفقيت‌هاي كاري خودم را مرهون بركت وجود خانواده مي‌دانم و چه بسا خيلي‌هايش اصلا روزي من نبوده است، شايد روزي همسر يا پسرم بوده است كه من در اين ميان تنها وسيله بوده‌ام. به هرحال خانواده مسئله تاييدشده‌اي است كه در تاريخ بشري بوده، هست و هميشه خواهد بود.

خوشبختي در قناعت است
خانواده‌سبز: از خانواده خوشبخت براي ما بگو؟
حسيني: به نظر نبايد بگوييم خانواده خوشبخت يا زوج خوشبخت، بلكه بايد بگوييم خانواده موفق و زوج موفق. خوشبختي يك بار بي‌‌دغدغه‌اي با خود به همراه دارد كه انگار اين آدم‌ها هيچ غصه‌اي در زندگي ندارند، در حالي كه باري كه كلمه موفقيت دارد، خالي از ترس و استرس و غصه خوردن براي رسيدن به اهداف زندگي نيست. به موفقيت رسيدن در هر عرصه‌اي سخت است. به نظرم خوشبختي در گروي داشتن موفقيت در زندگي است. خوشبختي چيزي بيرون از آدم‌ها نيست، فكر مي‌كنم كه احترام به فرديت متقابل بين اعضاي خانواده و بعد از آن به جامعه باعث مي‌شود كه انسان‌ها اعتماد به‌نفس پيدا كنند و كم‌كم به موفقيت برسند و در غالب آن موفقيت، خودشان را انسان‌هاي خوشبختي ببينند. خوشبختي در قلب و مغز انسان و در تعريف انسان از جهان آفرينش است، به قول حضرت علي(ع): خوشبختي در قناعت است. «قناعت نه به معناي خساست بلكه قناعت به موقعيتي كه در آن به سر مي‌بري.»

فراموش نكنيم كي هستيم
خانواده‌سبز: فكر مي‌كني كه الگوي كسي شده باشي؟
حسيني: خودم به دنبال يك الگوي رفتاري-شخصيتي هستم و اصلا در خود نمي‌بينم كه بخواهم الگوي كسي باشم، ولي پدر من يك بيت شعر را آويزه گوشم كرده است: «افتادگي آموز اگر طالب فيضي»، كليدي كه خودم ازش استفاده كرده‌ام اين است كه هيچ وقت نبايد فراموش كنيم كي هستيم؟ از كجا آمديم؟ و داريم چه كار مي‌كنيم؟ همين! و بقيه‌اش را هم بسپاريم، دست خدا و خرد جامعه، چون اين محبوبيت صرفا مختص يك هنرمند نيست. به هرحال خدا به همه ما يك نعمت اختصاصي داده است كه مال خودمان است و بايد بگرديم آن جوهر وجودي خودمان را پيدا كنيم و هر كسي كه اين جوهر وجودي را پيدا كرد جاي خود را در جامعه پيدا كرده است.

شهاب ديروز و امروز
خانواده‌سبز: تفاوت شهاب حسيني امروز و ديروز؟
حسيني: فكر مي‌كنم شهاب حسيني 20 ساله با شهاب حسيني 36 ساله يك تفاوت خوب و يك تفاوت بد دارد. اولين تفاوت اين است كه در جواني به مسائل ساده نگاه مي‌كردم كه البته زندگي لذت‌بخش‌تر و بهتر به نظر مي‌رسيد. تفاوت ديگر اين است كه آن خامي و بي‌‌تجربگي در وجودم كمرنگ‌تر شده و در واقع احساس مي‌كنم كه به يك ثبات در زندگي نزديك‌تر شده‌ام كه فكر مي‌كنم تغيير مثبتي در زندگي‌ام است. اما بايد اشاره داشته باشم كه هر چه از زندگي مي‌گذرد نگاه تو به زندگي پيچيده‌تر مي‌شود و ديگر لذت دوران جواني را نمي‌تواني احساس كني.

نسل ما نسل موفقي بود
خانواده‌سبز: تفاوت‌هاي نسل ديروز و نسل امروز؟
حسيني: كودكي و نوجواني ما زماني شكل گرفت كه كشور ما با دست خالي در حال جنگ بود و نمي‌دانستيم كه اين جنگ چند سال به طول خواهد انجاميد و بايد براي بزرگ شدن عجله مي‌كرديم. اين عجله باعث شد تا كودكي، مستقيما به دوران جواني متصل شود، به همين دليل، نسل ما در سنين كودكي و جواني تجربه‌هايي را كسب كردند كه باعث شد از لحاظ فكري و تجربي بزرگتر از سن واقعي‌شان به نظر برسند. نسل ما آرزو دارد نسل امروز به شكوفايي برسد. حالا اگر نسل فعلي به شكوفايي و پويايي رسيد، نشان‌دهنده اين است كه نسل ما بيهوده وقت صرف نكرده است.

محمد امين زيباترين هديه خدا به من
خانواده‌سبز: و پسر گلت محمد امين، از او برايمان بيشتر بگو؟
حسيني: پسر شش ساله‌اي دارم كه در روز تولد خودم در سال 1382 متولد شد. عاشق «بت من» و «اسپايدر من» است و تقريبا به جز اين دو در مورد مسئله ديگري فكر نمي‌كند(خنده). محمد امين قشنگ ترين هديه خدا به من و زندگي‌ام بوده است. من در زندگي، سختي‌هاي زيادي را تحمل مي‌كنم تا بتوانم يك فرد موفق به جامعه تحويل دهم، اگر در آينده، «محمد امين» در جامعه، انسان موفقي باشد، احساس مي‌كنم كه اين سال‌هاي عمرم بيهوده تلف نشده و ثمره خوبي داشته است، ولي اگر خدايي ناكرده اينگونه نشد احساس مي‌كنم كه در قسمتي از زندگي‌ام شكست خورده‌ام. هميشه در روابطم با محمد امين سعي مي‌كنم كه كودكي خودم را به ياد بياورم و يادم باشد كه من هم روزي كودك بودم. وقتي اين موضوع يادم مي‌رود رابطه‌ام با محمد امين دچار مشكل مي‌شود. اميدوارم وقتي او بزرگتر شد برايش يك دوست خوب باشم تا يك پدر خوب.

گذشته پرافتخار
خانواده‌سبز: چه شد كه به هنر رو آوردي؟
حسيني: در شبكه دو و در برنامه‌اي به نام «جمعه‌ها» با ملك‌مطيعي آشنا شدم كه آن زمان در راديو جوان، وي نمايش‌هاي راديويي را كارگرداني مي‌كرد و توسط او به نمايش‌هاي راديويي دعوت شدم، «آن زمان راديو براي من يك موقعيت كاري بود كه برايم پيش آمده بود، اما من به آن زمان افتخار مي‌كنم و گذشته‌ام را نفي نمي‌كنم، چون آنها تكه‌پازل‌هاي بودند كه آينده مرا شكل دادند. حتي به آن زماني كه به شهرستان‌ها مي‌رفتم و روي صحنه‌ها و در كنار بچه‌ها كار طنز مي‌كردم، آن هم براي شادي و خنده مردم، افتخار مي‌كنم.» بايد اشاره كنم: «من هنوز هم يك دانش‌آموزم اگر تحصيل در رشته‌هاي ديگر تا 40 سالگي به پايان برسد، اما در رشته هنر، انسان تا پايان هم دانش‌آموز باقي مي‌‌ماند، به نظر من يك هنرمند كارنامه پاياني‌اش را با مرگش مي‌گيرد، چون تا زماني كه زنده است چيزهايي كه نمي‌داند، صدها برابر چيزهايي است كه مي‌داند.»

همه در حال آموختن هستيم
خانواده‌سبز: نظرت در مورد سوپراستار چيست؟
حسيني: من واژه سوپراستار را در سينما فقط يك تيتر تجاري و تبليغاتي مي‌دانم، اين خاصيتي نيست كه به يك نفر اضافه شود، شما به كسي «سوپراستار» مي‌گوييد كه وقتي به كارنامه زندگي شخصي و هنري او نگاه مي‌كنيد، ببينيد كه آن فرد، هم خوب بازي مي‌كند، هم خودش انسان خوبي است، كارهاي عام‌المنفعه زيادي انجام مي‌دهد، خوش برخورد است، آدم سالمي است و به طور كلي وجودش براي جامعه يك نعمت است. من به واژه هنرمند اعتقاد دارم نه سوپراستار، ما انسان‌ها همه در حال آموختن هستيم، آن هم وقتي كه همه مردم كار ما را تاييد كنند، تازه به ما مي‌گويند؛ هنرمند!

خدا دستم را گرفت
خانواده‌سبز: به آرزوهايت رسيدي؟
حسيني: من 11 سال است كه وارد حيطه هنر شدم و در عمر هنري يك فرد اين مدت، زمان زيادي نيست. تازه اگر شما 30 سال كار هنري كرده باشيد، مي‌توان به شما گفت؛ يك عمر فعاليت هنري...
يادم مي‌آيد كه 12 سال پيش به چه كنم چه كنم افتاده بودم، نمي‌دانستم چه كار بايد كنم و از تنها كسي كه كمك خواستم، خداوند بود، هر آنچه كه آرزو داشتم را خداوند به من داد و حالا وظيفه من اين است كه از اين امانتي كه خداوند داده است، درست نگهداري كنم. حال كه به گذشته‌ام نگاه مي‌كنم، مي‌بينم كه بعضي مواقع اشتباهاتي انجام دادم و به همين خاطر مي‌گويم كه تو امانتدار خوبي نبودي.

درباره الي
خانواده‌سبز: «درباره الي» يكي از آخرين فيلم‌هاي «شهاب حسيني» بود كه كلي جوايز ايراني و خارجي را درو كرد، نظرت چيست؟
حسيني: به نظر من دليل اصلي موفقيت «درباره الي» حوصله، تمركز و انرژي است كه اگر براي هر كار ديگري، هم اين ميزان وقت هزينه مي‌شد، آن كار مورد توجه قرار مي‌گرفت. يكي ديگر از دلايل موفقيت اين فيلم، درايت كارگردان بود، در واقع او مي‌دانست كه چه مي‌خواهد و در واقع فيلم در ذهن اصغر فرهادي ساخته شده بود و اين‌گونه نبود كه بخواهد سر صحنه تازه تصميم بگيرد كه مثلا بايد چه كاري انجام دهد كه فيلم بهتر شود. يادم مي‌آيد براي اولين بار كه فيلمنامه را خواندم با خودم گفتم؛ اين كه خيلي ساده است، ديالوگ‌هايش روزمره است، احساسم اين بود كه فيلم يك برش از زندگي واقعي ماست و حالا درك مي‌كنم اين برش زندگي چقدر مهم بوده و ما خبر نداشتيم، اين‌كه ما چقدر مي‌توانيم كارهاي ناپسند انجام دهيم و خودمان هم خبر نداريم كه حتي يك رفتار و ديالوگ كوچك ما چقدر مي‌تواند در قضاوت ديگران موثر باشد.

مشكل بازيگري
خانواده‌سبز: و مشكلات دنياي بازيگري؟
حسيني: مي‌خواهم از خودم بگويم، بزرگ‌ترين مشكل «شهاب حسيني»، نداشتن درك درست از موقعيتي است كه در آن قرار مي‌گيرد. بگذاريد براي شما واضح‌تر بگويم؛ نقش مثل «لباس» است، مهم نيست كه چه ماركي بر تن مي‌كنيد، مهم اين است لباسي كه پوشيده‌ايد، شما را برازنده نشان مي‌دهد يا نه؟ شهاب حسيني بايد ابتدا به درك درستي از خودش برسد تا بتواند از كارش هم درك درستي داشته باشد. من بازيگر، بايد ابتدا كاري انجام دهم كه مرا برازنده نشان دهد و مناسب خودم باشد، اين يكي از مشكلات اساسي جامعه بازيگري است. حال كه صحبت به اينجا رسيد، جا دارد به نكته‌اي اشاره داشته باشم، شايد در ابتدا دغدغه ديده شدن در من وجود داشت، چون انسان تا شناخته نشود، نمي‌تواند اعتماد كسي را جلب كند و ديگران نمي‌توانند روي او نظر درستي بدهند، اما ديده شدن به هر قيمتي خوب نيست، ديده شدن در جايي كه بتوانم مسئوليت خودم را خوب انجام دهم، نه اين كه صرفا ديده شوم، بازيگر زماني مي‌تواند به درستي ديده شود، كه بتواند خوب فكر كند، زماني مي‌تواند درست فكر كند كه بتواند نسبت به خود و اطرافش شناخت خوبي داشته باشد. بنابراين اگر من بازيگر به اين دو شناخت رسيده باشم، مي‌توانم درست فكر كنم كه جامعه در حال حاضر به چه چيزي بيشتر احتياج دارد و چه چيزي برايش بهتر است.

شهاب خانواده
خانواده‌سبز: تفاوت‌هاي شهاب بازيگر با شهاب حسيني؟
حسيني: صبح زماني كه از منزل خارج مي‌شوم، تا زماني كه به محل كارم مي‌رسم، شهاب حسيني هستم و از زماني كه روي صندلي گريم مي‌نشينم كم‌كم خودم را از فضاي اطراف جدا مي‌كنم، زماني كه مي‌خواهم جلوي دوربين بروم، از خودم فاصله مي‌گيرم و به شخصيتي كه بايد آن را بازي كنم، نزديك مي‌شوم و پس از پايان كار دوباره به خودم باز مي‌گردم، وقتي هم دوباره به خانه بر مي‌گردم، براي همسرم، همسر، براي فرزندم، پدر و براي مادرم يك فرزند هستم.

از لابه‌لاي حرف‌ها
* تا قبل از اين‌كه در سال گذشته جايزه سيمرغ جشنواره فجر را بگيرم، آزادانه مي‌چرخيدم و انگيزه‌هاي مختلف را دنبال مي‌كردم، اما الان بيشتر در انتخاب‌هايم دقت مي‌كنم.
* به شخصه در دنياي بازيگري هميشه سعي كرده‌ام كه به روح نقش نزديك شوم.
* به طور حتم مي‌دانيد كه در چه جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم، در ايران همه چيز بيشتر از آنكه رسمي و ضوابطي باشد، رفاقتي و روابطي است، در سينما هم وضع به همين شكل است، چون جامعه سينما يك جامعه كوچك است و از آنجا كه در قالب يك هدف بزرگ‌تر مطرح مي‌شود، اعضاي آن بايد يكديگر را براي رشد و بهتر شدن و پيشرفت كمك كنند.
* فعاليت در سينما واقعا حد و مرز ندارد، خيلي‌ها بازيگرند، اما به طراحي صحنه هم علاقه دارند و زماني كه وارد آن حرفه مي‌شوند، موفق هم مي‌شوند، يكي هم مثل من به كارگرداني علاقه‌مند است، شايد روزي پشت دوربين رفتم. در هنر، براي من ايستگاه آخري وجود ندارد.
* محبوبيت از شهرت بهتر است و اين را به خوبي از برخورد مردم در كوچه و خيابان مي‌توان متوجه شد.
* تقريبا لذت شخصي از هنر بازيگري امكان ندارد، چون در دل جمع اتفاق مي‌افتد و محصولش هم جمعي ديده مي‌شود و مثل ساز يا تابلوي نقاشي نيست كه شما برويد در يك گوشه براي خودتان ساز بزنيد يا نقاشي بكشيد.
* اگر بازيگر نمي‌شدم مثل برادرم؛ مهدي موسيقي را ادامه مي‌دادم.
* به مدير برنامه تا جايي اعتقاد دارم كه به من نگويد در كدام فيلم بازي كنم يا نكنم.
* سينما در هنري‌ترين شكلش هم، تجاري است و در تجاري‌ترين حالتش هنري است.
* به شخصه سينماي معناگرا را دوست دارم.
* تنهايي يك نوع گنج و يك نوع هويت است، انسان تنها به دنيا مي‌آيد و تنها هم از دنيا مي‌رود، حتي همه اگر در كنار يكديگر زندگي كنيم، باز هم تنهاييم.



شهاب حسینی و همسرش و پسرش و برادرش



http://gallery.persianv.com/my_unzip/1260999580shahb2/shahab007hamsarash.jpg

http://gallery.persianv.com/my_unzip/1260999580shahb2/shahab006hamsarash.jpg

http://gallery.persianv.com/my_unzip/1260999580shahb2/shahab005hamsarash.jpg

http://gallery.persianv.com/my_unzip/1260999580shahb2/shahab004hamsarash.jpg

http://gallery.persianv.com/my_unzip/1260999580shahb2/shahab003hamsarash.jpg

http://gallery.persianv.com/my_unzip/1260999580shahb2/shahab002hamsarash.jpg

http://gallery.persianv.com/my_unzip/1260999580shahb2/shahab001hamsarash.jpg



گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی (http://www.niksalehi.com/)

.:SiSiBK:.
01-05-2010, 08:24 PM
گفت وگو با ماهايا پطروسيان به بهانه بازي در فيلم هاي «خواب ليلا» و «تاکسي نارنجي»


همه فيلم هاي من




http://etemaad.ir/Released/88-10-15/mahaya.jpg


گفتگو از ":ساناز سيداصفهاني
ماهايا پطروسيان همان دختر پرجنب وجوش «ديگه چه خبر» است. او بعضي وقت ها پرکار است مثل اين روزها که فيلم هاي «خواب ليلا» و «تاکسي نارنجي» او روي پرده است. بعضي وقت ها هم پيدايش نمي شود کرد. همه کارها را انجام داده است؛ از ساختن فيلم کوتاه تا بازي در تئاتر.

---

- قبل از هر چيز با «خواب ليلا» شروع کنيم. به نظر شما اين فيلم که به زعم خود فيلمي است در ژانر وحشت که براي زير 14 سال هم ممنوع است، چقدر توانسته در ژانر خود موفق باشد؟

البته اين فيلم حدود سه سال پيش ساخته شد که اگر زمان مناسب خودش پخش مي شد که حدوداً دو سال پيش بود يا حداکثر اگر تابستان پارسال پخش مي شد، فکر مي کنم تاثير بيشتري مي گذاشت، چون تا آن موقع فيلم هايي در اين ژانر مثل «پستچي سه بار در نمي زند» يا «کلبه» ساخته يا پخش نشده بودند. براي همين اکران به موقع تر فيلم در شرايط بهتر در سينماهاي گسترده تر طبعاً تاثير بيشتري مي گذاشت. الان مي بينيم که فيلم هايي در 24 يا 25 تا سينما اکران مي شود ولي اين فيلم در 13 سالن اکران مي شود. اما خود فيلم به نظر من فيلم آبرومندي شده، با توجه به افراد حرفه يي که در آن کار کردند افرادي مثل آقاي محمود کلاري براي فيلمبرداري و طراحي صحنه آقاي رامين فر. خب به نظر من مي شود گفت فيلم با اين شرايط فيلم آبرومندي است... ولي اگر بخواهيم فيلم را با فيلم هايي که در ژانر وحشت در سينماي جهان که بسيار مطرح و تاثيرگذار هستند مقايسه کنيم، که با کيفيت و تکنيک هاي عالي ساخته مي شوند، بايد گفت نه از اين نوع فيلم ها ضعيف تر هست ولي در نوع ايراني خودش فيلم خوبي است چون در ايران خيلي کم يا محدود کار شده.

- البته فيلم «پارک وي» فريدون جيراني هم بود.

بله آن فيلم بيشتر هيجاني و وحشتناک بود تا ماورايي... در دهه 70 هم فيلمي بود که خانم گلچين در آن بازي مي کرد که در آن زمان فيلم موفقي بود اما کلاً الان به نظر فيلم هايي که در ژانر کميک يا طنز نيستند متاسفانه در اکران ها بيشتر نيمه موفقند و اين سليقه يي است که عموم جامعه را گرفته يعني ما الان مي بينيم فيلمي که در ژانر کمدي يا طنز کار بشود شانس اين را دارد که 80 ، 90 درصد فروش برود. ولي در ژانرهاي ديگر اين شانس وجود ندارد. اين اتفاقي است که از اول سال به جز «درباره الي...» در مورد همه فيلم ها افتاده.

- در مورد فروش فيلم اطلاع داريد که چطور بوده؟

فکر مي کنم به نسبت توقعي که کارگردان و عوامل از فيلم داشتند، پايين تر است. البته اگر کسي اهل ديدن دي وي دي فيلم هاي وحشتناک نباشد و زير 14 سال هم باشد، اين فيلم تاثيرش را منتقل خواهد کرد و براي آنها ترسناک خواهد بود.

- فکر مي کنم مضمون فيلم خيلي شبيه يکي از فيلم هاي ژانر وحشت هاليوودي بود، نه؟

من اطلاعي ندارم اما عموماً فيلم هايي که در ژانر وحشت ساخته مي شوند، فيلم هايي هستند که تم هايي شبيه هم دارند و آن چيزهايي که در آنها باعث وحشت مي شود يکي هستند، مثلاً يا موجودات خاص اند يا چيزهاي ماورايي هستند يا اتفاقاتي هستند که درون فرد رخ مي دهد که مي شود گفت همان ها به بيرون نسبت داده مي شوند که مي شود گفت در مورد خواب ليلا هم صدق مي کند... که بيشتر به مسائل روانشناختي برمي گردد و آنها را دستمايه قرار مي دهد، ولي بيس سينماي وحشت به نظر من از همين چيزهاست.

- چطور شد که ماهايا پطروسيان پيشنهاد بازي در اين فيلم را پذيرفت، با توجه به اينکه حضور کوتاهي هم داشتيد؟

من در واقع به دليل اينکه قبلاً با آقاي ميرفلاح زن بدلي را کار کردم، ايشان خيلي مايل بودند در اين فيلم حضور داشته باشم. من هم بعد از اينکه فيلمنامه را خواندم، به ايشان گفتم اين نقش خيلي جاي بازي آنچناني ندارد، من نقش هاي کوتاه زياد کار کرده ام و هيچ وقت هم از اينکه نقش کوتاه يا مکمل بازي کنم ابايي نداشتم ولي به شرطي که واقعاً تاثيرگذاري ويژه يي داشته باشد. در مورد اين فيلم به ايشان گفتم اين نقش کوتاه تر و موجز تر از آن است که جاي تاثير داشته باشد. با اين وضع آقاي ميرفلاح اصرار داشتند که تاکيد خاصي روي اين کاراکتر دارند که گرچه در دو سکانس حضور دارد اما يک کلوزآپ بيشتر از اين کاراکتر ندارد و مي خواستند آن يک کلوزآپ به يادماندني باشد و در واقع به ترس با ديد ديگري هم نگاه شود؛ ترسي اجتماعي، ترسي که هر کدام از ما داريم، حتي آن آدمي که کنار خيابان است. آن هم وحشت هاي خاص خودش را دارد. براي من اين کلوزآپ و پلان خيلي مهم است.

- فکر مي کنيد اگر آن بخش را از فيلم جدا کنيم به کل فيلم صدمه مي زند؟

نه، به نظرم اتفاق خاصي نمي افتد، الان بودنش به نظرم بد نيست به خصوص اينکه آقاي ميرفلاح نگاه ديگري به اين منظر داشتند.

- نظرتان در مورد گريم خودتان چه بود؟

آقاي ميرکياني با گريم شديداً مخالف بودند همان پرستيژ با گريم نسبتاً ساده در نظر گرفته شد.

- از واکنشي که منتقدان به فيلم و بازي ها دارند، آزرده نمي شويد؟ اصولاً جايگاه نقد در تئاتر و سينما را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

والله اين خيلي بحث گسترده يي است. نقد جايگاه خودش را در کار فرهنگي دارد، ولي مساله اين است که من در سينما و به خصوص در بازيگري خيلي کم با نقد درست مواجه مي شوم يعني باز به طور کلي در مورد يک فيلم نقدهاي موجه تر و اصولي تري را شاهديم تا در مورد بازيگري، شايد چون فکر مي کنم کسي که بخواهد در مورد بازيگري بنويسد، بايد اصولاً به حرفه بازيگري تخصصي تر نگاه کند. فکر مي کنم اصولاً نوشتن و نقد کردن در مورد تک تک تخصص هاي سينما احتياج به شناخت از آن تخصص ها دارد. منتقدان ما بيشتر شناخت شان به کليت و تحليل فيلم برمي گردد ولي عموماً وقتي به بازيگري اشاره يي مي شود، با بي انصافي به آن پرداخته مي شود و بعضاً هم نقدهاي فراوان سليقه يي مي بينيم يعني ما يا يک بازيگري را دوست داريم يا دوست نداريم. حالا اگر طرف جلوي دوربين فقط راه هم رفته باشد، کلي در موردش تعريف مي کنند، و برعکس اش اگر بازيگري را دوست نداشته باشند هر چقدر آن بازيگر کلي خلاقيت به خرج دهد باز به چشم منتقد نمي آيد. ما احتياج داريم منتقد تخصصي داشته باشيم.
http://etemaad.ir/Released/88-10-15/mahaya2.jpg
- شما بازيگري هستيد که بيشتر دوست داريد به ورطه احساسات گرايي و سانتي مانتاليسم نزديک باشيد يا ملودرام و کمدي؟

والله براي خودم چندان فرق نمي کند، من اصولاً دنبال ژانر بخصوصي در کارهايم نيستم. بيشتر دنبال کاراکترهاي متفاوت و جديد هستم؛ چيزي که من را سر شوق بياورد، حالا ممکن است ملودرام يا کمدي يا تراژيک باشد. بيشتر سخت بودن نقش ها را دوست دارم.

- شما بخت و اقبال اين را داشتيد که بعد از فيلم «عشق و مرگ» در پرده آخر واروژ کريم مسيحي به جامعه معرفي شويد. چطور شد وارد اين پروژه شديد؟ شما در واقع جوان ترين بازيگر اين فيلم غريب و رازآلود بوديد که اتفاقاً هم ديده شديد،

پرده آخر تجربه متفاوتي در کارنامه من است. فکر مي کنم براي تمام کساني هم که در اين فيلم چه جلوي دوربين، چه پشت دوربين بودند به همين شکل باشد، با توجه به اينکه الان حدود 20 سال از ساخت اين فيلم مي گذرد و اين فيلم همچنان جزء فيلم هاي برتر سينماي ايران است. در آن زمان من به دفتر آقاي واروژ که در حال تست گيري براي اين نقش بودند، معرفي شدم، من هم رفتم و تکه يي از نقش را به من دادند و گفتند اين را بردار ببر و بعد از دو سه روز تمرين بياور و براي من با چند شکل مختلف اجرا کن، آن تکه قسمتي بود که در واقع بازي در بازي بود. من هم رفتم و تمرين کردم و سه نوع اتود زدم و برايشان آوردم که يکي را پسنديدند و به من گفتند برو قراردادت را ببند. در واقع اين طور انتخاب شدم و يکي از شانس هاي بزرگ من براي ورود به دنياي سينما بود.
http://etemaad.ir/Released/88-10-15/maha2.jpg
- موفقيت بعدي شما در فيلم کمدي- فانتزي «ديگه چه خبر» بود که در واقع عرصه جديدي را براي يک زن به عنوان نقش اول کمدي نشان مي داد. فکر مي کنم فروش سرسام آور فيلم به نوعي مديون شماست. من خودم هنوز تبليغ اين فيلم را که شما سرکلاس دانشگاه موقع دست انداختن استاد مي گفتيد «اي توپ قلقلي» خوب يادم هست.

اين کاراکتر در آن موقع خيلي کاراکتر تازه و نويي بود چون عموماً ما زن ها را در آن زمان با کاراکتري طناز و شيطان و پرجنب و جوش نمي ديديم. اکثر نقش ها ملودرام يا حادثه يي بود. من يادم نمي آيد بعد از انقلاب زني نقش شاد يا طنز ايفا کرده باشد. همان موقع هم اين کاراکتر خيلي سر و صدا کرد و مردم هم خيلي دوستش داشتند... دختري بود شاد و شيطان که در عين حال از خودش دفاع مي کند و با اين وجود دختري بود که بسيار ساده و صاف و رک و راست بود. اين آدم بامزگي هايي داشت که بعد از آن به من به عنوان بازيگري که مي تواند کار طنز هم بکند، نگاه شد البته تا چند سال بعد هم پيشنهاد براي بازي در اين جور نقش ها داشتم که ريشه اش به ديگه چه خبر برمي گردد.

- حالا برويم سراغ «ناصرالدين شاه آکتور سينما» و «هنرپيشه» که شما در هر دو، نقش قابل اعتنايي داشتيد. چه شد که وارد اين پروژه ها شديد؟

من سر فيلمبرداري «ديگه چه خبر» بودم که آقاي مخملباف به من پيشنهاد ناصرالدين شاه را دادند و جزء معدود زمان هايي بود که من سر دو تا کار بودم و قبول کردم البته به صورت نسبي، يعني تست گريم ها و تمرين ها همزمان شد با فيلمبرداري «ديگه چه خبر». چند جلسه با آقاي مخملباف گذاشتيم و ايشان در مورد فيلم که ترکيبي بود از فيلم هاي آرشيوي و فيلم هاي بعد از انقلاب صحبت کردند. اين طور شد که من در اين پروژه کنار آقاي انتظامي، آقاي عبدي و خانم معتمدآريا بازي کردم که البته برايم خيلي مهم بود. من حتي يادم هست در سکانسي بازي کردم که اين سوگلي بايد در حرمسرا چرخ مي زد و کارهايي مي کرد که...

- همان سکانسي که در حرمسرا توي گوش خودتان مي زنيد و مي گوييد «من زشتم، من زشتم»؟

دقيقاً. آقاي مخملباف اول اين ايده را نداشتند اما بعد پرورش اش دادند که تبديلش کردند به يک سکانس سه دقيقه يي که بعد اضافه شد... که در يک پلان يک تک مي خواستند بگيرند که من هم شوک شدم و رفتم تمرين کردم که ببينم کجا مي توانم اين چرخش ها را داشته باشم و به کي چي بگويم و چه جوري اين حس را بالا تر و بالاتر ببرم و حس هيستريک را منتقل کنم که ما آن روز با دو سه تا برداشت اين قسمت را رفتيم که من فکر مي کنم مهم ترين سکانس من در اين فيلم شد... و خيلي خوشحال شدم که کارگرداني اينقدر به بازيگرش اعتماد کرد و به من پر و بال داد که من اين سکانس قدرتمند را بازي کنم. بعد از آن فيلم هم بلافاصله پيشنهاد فيلم هنرپيشه را به ما دادند که اول «سنگ و شيشه» را دادند که من و آقاي عبدي و خانم معتمدآريا قرار بود بازي اش کنيم که متن به مرور تغيير کرد و نقش ها را براي ما نوشتند. آن کار هم کار موفقيت آميزي بود براي من که بعد از دو سال مي توانستم چنين تجربه هايي را کسب کنم. بازي در نقش پرسوناژ کولي و کر و لال بعد از «ديگه چه خبر» اعتمادي مي خواست که آقاي مخملباف به من کردند و مدام هم بيشتر مي خواستند و من همين را دوست داشتم. من بعد ها هم حسرت اين را داشتم که کارگردان ها کار بيشتري از بازيگر بخواهند اما خيلي از کارگردان ها خيلي زود راضي مي شوند و اين خوب نيست.
http://etemaad.ir/Released/88-10-15/mahaya3.jpg
- اما به نظر بعد از بازي در فيلم هاي فيلمساز هاي مولف سليقه تان عوض شد. مثلاً رفتيد سراغ «راز گل شب بو» و «نابخشوده» و «قاصدک»، چرا؟

من هيچ وقت در اين مدت 20 سالي که کار کردم سليقه ام تغييري نکرد. آنچه پسند من بود همچنان هم هست. من بايد بين پيشنهاداتي که مي شود، انتخاب کنم. در آن شرايط اين پيشنهاد وجود داشته. گاهي هم پيشنهادهايي بوده که وقتي سر کاري هستي، بهت مي شود و من قبول نمي کردم چون من هرگز سر دو کار همزمان نمي روم. الان جديداً بازيگري در سه پروژه کار مي کند و اين مايه تعجب است.

- فکر مي کنيد اين فيلم ها موفقيت فيلم هاي قبل را داشته؟

ببين بعضي هايش در فروش خيلي موفق بودند مثل نابخشوده که براي من کانديدايي جشنواره را هم آورد. «کمکم کن» را هم با آقاي ملاقلي پور کار کردم. ايشان هم فيلمساز شاخصي بودند اما خب «کمکم کن» بهترين فيلم ايشان نشد. طبعاً من هم قصدم کار کردن با يک فيلمساز مطرح بود. حالا در اين فيلم موفقيت «سفر به چزابه» و... نشد اما «کمکم کن» فيلم پرفروشي شد. يا مثلاً «دختري به نام تندر» يکي از پرفروش ترين فيلم هاي همان زمان شد.

- يعني مثل فيلم هاي اول تان برايتان راضي کننده بود؟

از جهت اينکه تفاوت نقش ها را در آن تجربه کنم بله. مثلاً نقش من در «از صميم قلب» که ملودرام بود براي من تجربه يي کاملاً متفاوت تر از «ديگه چه خبر» يا باقي فيلم هايم داشت.

- اغلب نقش هايي را کار کرديد که غم خاصي درون شان است اما ظاهر فريبنده و پرشر و شوري دارند، درونگراهايي که ظاهرشان برونگرا است اين چقدر برمي گردد به شخصيت خودتان؟

خب اينکه مي گوييد، به من نزديک است. من اصولاً زياد آدم شادي نيستم. آدمي نيستم که زود احساس خوشبختي کنم يا احساس خوشبختي هايم طولاني نيست، زياد پايدار نمي ماند. حسرت هايم هميشه بيشتر از شادي هايم است. از هر چيز کوچکي خوشحال نمي شوم البته خيلي بد است اما خب کاريش نمي شود کرد. از بعد از نوجواني که پخته تر شدم، درس خواندم، دانشگاه رفتم و شناختم وسعت پيدا کرد. احساساتم نسبت به جامعه حساس و تيز شد از آن زمان کمبودهايي را که در اطرافم نسبت به خودم، جامعه ام و کشورم مي ديدم بيشتر مي ديدم بنابراين شادي هايم کمتر شد.

- مي گويند بازيگران زن هر چقدر سن شان بالاتر مي رود، نقش هاي کمتري بهشان پيشنهاد مي شود. آيا اين قضيه درست است؟

در مورد سينماي ايران که واقعاً درست است، اشتباه محضي است که بيشتر تقصير تهيه کننده ها است. شما فيلم هايي را مي بينيد که قهرمان داستانش بايد يک خانم 30 يا 40 ساله باشد ولي نقش را محول مي کنند به يک خانم 25 ساله، در همه جاي دنيا با يک تلورانسي بازيگران نقش هاي هم سن و سال خودشان را بازي مي کنند شايد پنج سال جوان تر يا مسن تر. در يک فيلم رئال آدم 20 ساله نبايد بيايد نقش 50 ساله کار کند... يا برعکس... البته اين قضيه در فانتزي فرق مي کند. در دهه 60 اتفاق هاي بهتري مي افتاد مثلاً خانم گلچهره سجاديه يا فريماه فرجامي نقش هاي خوب و محکمي را بازي مي کردند که ديدني بود.

- شايد چون دهه 60 دهه طلايي براي سينماي ايران محسوب مي شود و اصولاً فيلمنامه ها هم محکم تر بود، الان سينما طوري به سمت ابتذال مي رود که کسي هم جلودارش نيست.

بله. در سينماي ما رگه هاي ابتذال فراوان ديده مي شود گويي احساس مي شود اگر اين ابتذال نباشد فيلم شکست مي خورد.

- چرا در چنين شرايطي بازيگران، به خصوص بازيگران زن، شروع مي کنند به يک جور جلب توجه هاي کاذب مثل باز کردن کافي شاپ، ترجمه هاي دست و پا شکسته، ارائه نمايشگاه عکس... گرچه زماني همه شان هم ستاره بودند.

من فکر نمي کنم علتش اين باشد که بهشان توجهي نمي شود، چون ما مي بينيم خيلي از اينها هنوز موفقند. من فکر مي کنم به مرور زمان افراد ممکن است گسترده تر فکر کنند، شايد فکر کنند مي توانند در جاهاي ديگري هم خودشان را بسنجند، مي توانند علايق ديگري هم داشته باشند، کمااينکه تمام اين افراد چه خانم، چه آقا در حيطه کاري خودشان هم دارند فعاليت مي کنند. واقعاً عکاسي از يک بازيگر و سينماگر به دور نيست. ما در چهار سالي که در دانشگاه درس خوانديم هم طراحي صحنه، هم گريم، هم ادبيات نمايشي و هم کارگرداني خوانديم. مجموعه يي از آنچه هنرهاي نمايشي را تشکيل مي دهد، آموختيم. طبعاً ممکن است کسي کار بازيگري کند اما علاقه به طراحي صحنه هم داشته باشد خب مي تواند طراحي صحنه را هم در کنار همان بازيگري داشته باشد.

- پس چرا معمولاً براي اين افراد زماني که محبوبيت سابق را ندارند، اين نمايشگاه گذاشتن ها و ترجمه کردن ها رخ مي دهد؟

من فکر مي کنم بيشتر در يک سن پختگي اين اتفاق رخ مي دهد. شما مي دانستيد دو روباريمف فيلم ساخته؟ من نشنيده بودم. امسال در جشنواره دوبي که بودم شنيدم. مثلاً چه اتفاقي مي افتد که شان پن بعد از 35 ، 40 سالگي به کارگرداني علاقه مند مي شود و کارگردان موفقي هم مي شود. مثلاً کلينت ايستوود زماني ستاره بود اما از يک سني به بعد متوجه مي شود توانايي و استعداد کارهاي ديگر را هم دارد. کلينت ايستوود خيلي خيلي در کارگرداني مطرح تر شده تا در بازيگري. من به اين خط فاصل کشيدن ها معتقد نيستم. ما همه دست به کارهاي تجربي مي زنيم اما افراد شناخته شده چون زير ذره بين هستند طبعاً با دقت بيشتري بهشان نگاه مي شود. افراد ممکن است چند وجهي باشند، حالا اينکه در کدام موفق ترند بحث ديگري است.

- نظرتان در مورد ستاره در سينما چيست؟ مثلاً همين الان فيلم «تنها دو بار زندگي مي کنيم» بي هيچ ستاره يي يکي از موفق ترين فيلم هاي روي پرده است.

بالاخره ستاره لازمه سينماي تجاري است. اتفاقاً تنها دو بار زندگي مي کنيم را من ديروز ديدم و دوستش هم داشتم. فيلم متفاوت و نويي بود. من را ياد نفس عميق هم انداخت. شما نمي توانيد فروش آن فيلم را با فروش فيلم يک ميلياردي مقايسه کنيد. نه اينها فيلم هايي است که تماشاگر خاص دارند. منظورم اين است که اينها فيلم هايي نيست که بتواند گيشه يي را تصاحب کند ولي بازدهي اش را مي تواند در جشنواره هاي جهاني، در فروشش در کشورهاي مختلف داشته باشد. حتي اگر در همين فيلم ها ستاره هم بازي مي کرد همين طور بود چون نوع روايت و ساختارشان نوع سينماي تجاري نيست. به نظر من ستاره بازيگر خيلي خوبي است که مردم هم دوستش دارند. هيچ وقت برايم بازيگري که زيبا است يا فقط چهره است ستاره نيست. ستاره کسي است که آن 40ساله، آن 50ساله هم دوستش داشته باشد و بتواند بار فيلم را به دوش بکشد. در عين حال قدرت اين را داشته باشد که فيلم را نجات دهد. اسم آن مي شود ستاره.

- الان چه ستاره هايي داريم؟

سوپراستار سينماي ما پرويز پرستويي است... خانم معتمدآريا واقعاً ستاره است... مثلاً گلشيفته فراهاني واقعاً ستاره است ولي اينکه يک بازيگري صرفاً زيبا باشد نه، آنها ستاره نيستند.

- اغلب چشم رنگي هايي را که به ستاره شهرت پيدا کردند در فيلم هايي مي گذارند که به لحاظ شعور فيلم کم مي آورد و برعکس گيشه اش پر مي شود. اين سطح توقع مردم عامي را در همان حد متوسط رو به پايين نگه مي دارد و خيلي بد است. چرا در فيلم هاي حرفه يي تر از آنها استفاده نمي شود؟

چرا، کم و بيش استفاده مي شود، ولي خب من فکر مي کنم بيشتر افراد را با توجه به نوع توانايي هايشان انتخاب مي کنند. مثلاً بازيگري مثل بهرام رادان ابتدا اين طور به نظر مي رسيد که فقط مي تواند فيلم تجاري بازي کند ولي بعد از يک مدت ديديم در فيلم هاي جدي هنرمندانه هم درخشيد؛ در فيلم آقاي مهرجويي در گيلانه نشان داد يک ستاره به معني واقعي است. بازيگري است که رلش را به چالش مي گيرد و تجربه مي کند و براي کارش زحمت مي کشد و مي آموزد. فقط استفاده ديگران هم نيست خود توانايي فرد هم نشانگر حضورش در عرصه حرفه يي تر است.

- حالا نقبي بزنيم به «تئاتر». رشته اصلي شما تئاتر است. چه شد که حضورتان در اين زمينه کمرنگ شده، گرچه همان کارهاي نمايشي که در آن بوديد کارهاي فوق العاده يي بود منجمله «عشق آباد»، «معرکه در معرکه» و «دختر گل فروش» چرا؟ تمام اين کارها درخشان بود.

دقيقاً به همين دليل، چون من توقعم در زمينه تئاتر بسيار بالاست که احساس مي کنم اگر بخواهم دوباره تئاتر کار کنم نبايد از آنچه قبلاً در آن بودم يک پله پايين تر بيايم. برعکس سينما که فکر مي کنم مي توانم فيلم هايي متوسط تر کار کنم، فيلم هاي تجاري کار کنم ولي در تئاتر اين فکر را نمي کنم. من در تئاتر بايد سه چهار ماه با يک بودجه خيلي محدودي تمام وقتم را بروم و بيايم و بعد فقط يک ماه اجرا بشود، فکر نمي کنم ارزشش را داشته باشد.

- اما الان هم کارهاي فوق العاده يي در زمينه تئاتر مي شود.

بله قبول دارم. اتفاقي که افتاده اين است که زماني که من عشق آباد را کار مي کردم ما شش هفت ماه وقت مان را سر آن کار گذاشتيم... بعد از آن هم سه ماه و نيم، چهار ماه سالن در اختيار ما بود. هر شب سالن پر بود و پنجشنبه، جمعه ها دو بار اجرا در سالن به آن بزرگي داشتيم. اين توقع من را بالا برده. الان اين اتفاق متاسفانه به خاطر تعداد کم سالن ها خيلي کم مي افتد يعني معمولاً اجراها 20 يا 30 اجرا دارد و اين انگيزه من را از بين برده که بياييم زحمت بکشيم در حالي که نمي دانيم در چه سالني و تا کي بناست اجرا داشته باشيم و نهايتاً يکسري آدم محدود که خود اهالي تئاتر هم هستند بيايند کار را ببينند و بعدش هم تمام شود. اين يک مقدار من را دلسرد کرد که اين زمان را براي تئاتر بگذارم. من در آن تئاترها آموختم که يک تئاتر از اجراي پانزدهم بيستم تازه به پختگي مي رسد و جور ديگر مي شود. ما در «عشق آباد» 90 اجرا رفتيم و در اين 90 اجرا از اجراي 40 به بعد نمايش شکل ديگري به خود گرفت. چطور ممکن است اجرايي که کلش 15 اجرا دارد به پختگي برسد؟ اين به نظر من شرايط تئاتر خلاقانه را ناقص کرده.

- پس با توجه به اين حرف ها ديگر دوست نداريد کار کنيد؟

چرا، من پارسال سعي کردم کاري را با خانم کتايون مرندي انجام دهم. يک ماه هم رفتم تمرين کردم اما ديدم شرايط ما با هم وفق نمي کند. در يک سالن هر روز دو تا اجرا با دکورهاي مختلف... من اين شيوه را نمي پسندم.

- بچه ها اکثراً همين جوري دارند کار تئاتر مي کنند. وضعيت تئاتر را چگونه مي بينيد؟

من فکر مي کنم استعدادها در تئاتر ما خيلي بالاست ولي امکانات در تئاتر خيلي خيلي پايين است، يعني واقعاً ما براي تئاتر حرفه يي - تجاري - دانشجويي و... هيچ فکري نکرديم. به هر حال ما بايد به تئاتر تجاري هم فکر کنيم.

- داريم فکر مي کنيم... مي آييم کنار دستش ايستگاه مترو مي سازيم،

ببينيد اين بنا، بناي ماندگاري است و براي ماندنش همه دستگاه ها بايد دست به دست هم دهند تا حفظش کنند. تمام مسوولان بايد با هم همفکري و همکاري کنند تا سازماندهي درستي در اين زمينه داشته باشيم. اين بنا مال مردم ماست. بايد از آن نگهداري شود. ببينيد در زمينه سينما کارهايي شده، مثل ساخت پرديس سينماي ملت که با استانداردهاي جهاني مطابقت دارد اما در زمينه تئاتر هنوز اين اتفاق نيفتاده؛ چه در تهران، چه در شهرستان ها. اصولاً بايد جايي باشد که ما تئاتر حرفه يي را در آن داشته باشيم. ما در همان مکاني که دانشجويي از شهرستان کار مي آورد تا تجربه اش را نشان دهد، کار حرفه يي انجام مي دهيم و اين خوب نيست. اصلاً طبقه بندي قائل نيستيم. جايي بايد باشد براي تئاتر کلاسيک - تجربي - دانشجويي، نه اينکه همه در يک جا متمرکز باشند. بودجه تئاتر هم محدود است؛ چه براي صحنه، چه براي بازيگر، چه براي لباس و اينها روي هم رفته کيفيت يک کار نمايشي را پايين مي آورد.

- شما چند سالي است که در زمينه فيلم کوتاه هم کار مي کنيد. تعريف تان از فيلم کوتاه چيست، از کي علاقه مند به کار در اين حرفه شديد؟

من علاقه مندي ام به فيلم کوتاه از زماني شروع شد که در دهه 70 کار بازيگري مي کردم و برنامه يي پخش مي شد به اسم سينمايي ديگر، که فيلم هاي کوتاه را در آن نشان مي دادند. من اولين بار با اين برنامه با سينماي کوتاه آشنا شدم، که فيلم هايي هم از کشورهاي ديگر نشان مي دادند که بعضي از آنها واقعاً تاثيرگذار و متحير کننده بود. من چون به داستان کوتاه در ادبيات علاقه مند هستم و تاثيرگذاري کوتاه مدتش را دوست دارم شايد به همين دليل هم به فيلم کوتاه علاقه مندم. اولين باري که به شکل جدي تر با فيلم کوتاه آشنا شدم زماني بود که يکي از دوستانم شهرام شاه حسيني در سال 78 مي خواست فيلم کوتاه بسازد. آن زمان بچه هاي حرفه يي در فيلم کوتاه بازي نمي کردند. ايشان به من قصه را گفت و من ديدم چيزي است که در فيلم بلند نمي توانم تجربه اش کنم و خيلي علاقه مند شدم که کارش کنم. ما در عرض يک هفته رفتيم سر کار و نتيجه خيلي مثبت بود. من با شهرام شاه حسيني دو فيلم کوتاه کار کردم که به نظرم همين فيلم کوتاه ها خودش نشان دهنده کارگردان بااستعدادي بود که مي تواند نماينده فيلمسازهايي با فيلم هاي بسيار متفاوت باشد. فيلم کوتاه اين موقعيت را به شما مي دهد که قابليت هاي خودتان را نشان دهيد. مجبور نيستيد به خاطر اينکه ممکن است در سينما ها نمايش داده شود استقلال فکري تان را از دست بدهيد، هم اينکه به گيشه فکر کنيد نه... شما در فيلم کوتاه خودتان هستيد.

- خيلي از کساني که فيلم کوتاه مي سازند جاه طلبي شان اين است که وارد فضاي سينماي بلند شوند، در مورد شما کاملاً برعکس رخ داده. فکر نمي کنيد حضور زياد در اين صحنه موجب کمرنگ شدن در فضاي سينماي بلند شود؟

نه، خب بستگي دارد به اينکه چقدر بخواهم زمان برايش بگذارم. من فيلم ديگري هم با شهرام شاه حسيني کار کردم که اسمش سه کيلومتر جلوتر بود، که فيلم موفقي بود. متاسفانه به دليل مشکلات سانسوري در خيلي از جشنواره ها نشانش ندادند... و خب بعد از آن من پيشنهاد هاي فيلم کوتاه از طرف فيلمسازهاي فيلم کوتاه داشتم، چون ديده بودند من بازيگري هستم که به فيلم کوتاه علاقه مندم... بعد از من هم بازيگران ديگري در اين عرصه کار کردند مثل خانم معتمدآريا، آقاي پرستويي، هانيه توسلي و... الان اين طوري باب است که همه دوست دارند فيلم کوتاه را تجربه کنند... چون شرايطي دارد که شما بدون توجه به مسائل مالي واقعاً مي توانيد در عرض چند روز يک نقش جديد با فضاي جديد و بکر را کشف کنيد... همکاري با آدم هاي خوشفکري که فکر بازي دارند و به سينما نگاه تازه يي دارند. فيلم بعدي را هم با امير توده روستا کار کردم که از قبل به من چند بار دو سه تا از فيلم هايش را پيشنهاد داده بود که بازي کنم... اما فيلمنامه هايي که به من داده بود خيلي جايي براي بازي براي من نداشت ولي «سياه و سفيد» را که دستم داد ديدم جزء آن نقش هايي است که ممکن است در سينماي بلند تجربه اش نکنم. نقش زن درونگراي عصبي حال که تغييرات حسي زيادي دارد. خب اين چيزي بود که در سينماي بلند به من پيشنهاد نمي شد. کسي فکر نمي کرد ماهايا پطروسيان که نقش هاي طنز و شاد و شنگول بازي مي کند بيايد يک زن عصبي به هم ريخته را بازي کند و من خيلي از اين نقش خوشم آمد که با آقاي کامبيز ديرباز اين فيلم کوتاه را کار کرديم که به نظرم فيلم خوبي با لحظات حسي- عاطفي درست از آب درآمد.

- ساخت فيلم «يک روز قشنگ برفي» از کجا پيش آمد، فيلمنامه اش را خودتان نوشتيد؟

اين فيلمنامه را من حدود دو سال پيش نوشتم که در واقع داستاني به اسم بچه مردم از جلال آل احمد را خوانده بودم، اين داستان را حدوداً 15 سال پيش خوانده بودم که خيلي هم روي من تاثير عاطفي شديد گذاشته بود؛ حس اين بچه و تنهايي بچه که در داستان فضاي متفاوتي از فيلم دارد که اگر قصه را بخوانيد خواهيد فهميد. در داستان ما آدم هايي را که در فيلم داريم، نداريم. در داستان فقط زني است که در حال واگويه کردن حرف هايي است که اتفاقاً طنز سياهي هم دارد... و ماجرا در جنوب تهران دهه هاي 20 و 30 مي گذرد. اين قصه ته ذهن من مانده بود و اين حس بچه که لحظات آخر تنها کنار خيابان ايستاده و نگاه مي کند و منتظر مادرش است در ذهن من بود (که البته در داستان اين را نداريم. داستان به بچه برنمي گردد). براي من تنهايي اين بچه تاثيرگذار بود و بعد از گذشتن زمان در ذهن خودم قصه ديگري ساختم و پيش خودم فکر مي کردم قصه يي که خواندم اين است. يک روز که دوباره به قصه رجوع کردم ديدم چيزي که در ذهن من است با داستان متفاوت است. من قصه تازه يي که توي ذهنم ساختم مجسم کرده بودم و تصميم گرفتم اين داستان را از زاويه ذهن خودم بنويسم. فيلمنامه اش هم يکي دو ماهي کار برد و سعي کردم به المان هايي که دوست داشتم مثل فضاي جنوب شهر و حاشيه يي و برف و... نزديک کنم. همه چيز را پرداختم حتي کاپشن بچه، شوهر زن و راننده تاکسي.

- قسمتي که مادر مي خواهد بچه را سر راه بگذارد من را ياد فيلم «شايد وقتي ديگر» مي اندازد؛ جايي که سوسن تسليمي بچه اش را سر راه مي گذارد و مستاصل است که چه کند.

شايد به خاطر حالت قديمي فيلم هم باشد. در آنجا سوسن تسليمي بچه را جايي مي گذارد که بيايند برش دارند. حالا من قبل از اينکه اين مساله را توضيح دهم بگذاريد بگويم چه شد که خواستم اين فيلم را بسازم. قصد من اصلاً فيلمسازي در اين حرفه نبود، من به قصه نويسي و فيلمنامه نويسي و کلاً ادبيات علاقه داشتم اما فيلمسازي هيچ وقت من را قلقلک نمي داد... اين جاه طلبي را نداشتم که فيلمساز شوم، بازيگري برايم اصل بود. بعد از اينکه قصه را نوشتم ديدم خيلي دوست دارم نقش همين زن را کار کنم. کاملاً هم با نقش زن هايي که کار کرده بودم متفاوت بود. اين نقش شامل آن بخشي از من مي شود که هنوز شناخته نشده. بيشتر دلم مي خواست کسي اين فيلم را کارگرداني کند و من بازي اش کنم. بعد خيلي از همکارانم به من گفتند تو يک سليقه يي نسبت به اين قصه داري که حتي به جزييات و نگاه بچه و مادر و... هم فکر کردي، اگر کسي اين را براي تو بسازد آن چيزي که در ذهنت مي خواهي نخواهد شد و تو چيز ديگري خواهي ديد و ممکن است خودت را راضي نکند و بعد از 20 سال که کار کردي مي تواني يک فيلم بسازي. خلاصه من را تشويق کردند که اين کار را بکنم چون من خيلي هم مي ترسيدم که اين انگ را به من بزنند که چون باب شده که بازيگران فيلم هم مي سازند من هم آمده ام فيلم بسازم. واقعاً جزء اولين کساني که باهاش صحبت کردم امير توده روستا بود چون باهاش تجربه سياه - سفيد را داشتم و مهارتش به تکنيک و کار با دوربين را مي دانستم. امير توده روستا چيزي که به من گفت اين بود که اين از فضاي فيلم هاي من خيلي دور است ولي فکر مي کردم چه بکنيم چه نکنيم که بعد موافقت کرد با هم کارگرداني اش را بر عهده بگيريم. ما با هم درباره نظرات مان صحبت کرديم و شما مي دانيد که با آن بودجه کم بار سنگيني روي دوش شماست. اين فيلم به جهت اينکه چندين لوکيشن داشت و فيلمي نسبتاً بلند بود -حدود32 دقيقه - فيلم پرهزينه يي بود. ما 12 روز فيلمبرداري داشتيم؛ در تهران، در خارج از تهران، در جنوب تهران... که همه اينها هزينه هاي خودش را دارد، پيش توليد و فيلمبرداري يک ماه، يک ماه و نيم طول کشيد و بعد هم که پروسه آهنگسازي و مونتاژ و... و سخت بود. من بايد خودم را با مونيتور تطبيق مي دادم. من مي خواستم همه چيز ارژينال باشد. نيامدم از موسيقي انتخابي استفاده کنم. مي خواستم همه چيز رنگ و بوي فيلم داشته باشد. دوست داشتم فيلم سليقه من باشد، نماينده من باشد. کار سختي بود، به خصوص کار با بچه. کار با بازيگرهاي حرفه يي هم دشوار بود. آقاي آتيلا پسياني واقعاً لطف کردند و تشريف آوردند، خانم طهماسبي هم همين طور... سادات صفايي هم همين طور. مرتضي غفوري فيلمبردار خيلي خوبي بود، صدابردارم هم همين طور، آهنگسازم، آقاي ايمان اميدواري، آقاي ليلاجي، همگي بهترين ها بودند... الان هم اين فيلم در جشنواره ها مطرح شد و من تجربه هاي زيادي آموختم. به نظر من سينماي فيلم کوتاه سينماي بسيار شريف و حرفه يي است و اين نگاهي که فيلم کوتاه پله يي است که به سينماي فيلم بلند مي رسيم نگاه اشتباهي است. در جشنواره فيلم دوبي که رقباي زيادي هم بودند از کشورهاي مختلف، همه حرفه يي بودند. اين طور نبود که اين فيلم ها را يک بچه که نداند دکوپاژ يعني چه، ساخته باشد.

- خيلي از بازيگرها شرکت در پروژه هاي تلويزيوني را مايه خفت مي دانند اما شما براي تلويزيون هم کارکرديد نه؟

البته من خيلي کم براي تلويزيون کار کردم؛ سريالي بود در دهه 70 به نام گل منگلي که براي اولين بار قرار بود يک شخصيت طنز به اسم گلي باشد که هر دفعه يک آدم جديدي است ولي اسمش همان گلي است. اين يکي از اولين نقش هايي بود که قرار بود بار يک سريال را به دوش بکشد. هيچ وقت فکر نکردم خيلي فعال در تلويزيون ظاهر شوم، ولي خيلي مواقع هم ديديم کارهايي که در تلويزيون انجام مي شود خيلي موفق تر از کارهايي است که در سينما شده.

- آيا فيلم هايتان را دوباره مي بينيد؟

زياد حوصله نمي کنم دوباره فيلمي را ببينم. بعضي وقت ها هم که بعد از چند سال نگاه مي کنم مي گويم؛ «اين کيه؟» «اين کيه آنقدر قيافه اش شبيه منه ولي يک کس ديگه س؟» برايم غريب مي شوند ولي بيشترين فيلمي که از خودم ديدم ناصرالدين شاه و پرده آخر است، گاهي هم عروس خوش قدم.

.:SiSiBK:.
01-07-2010, 08:50 AM
گفت‌وگو با مهناز افشار به بهانه بازی در فیلم «طبقه سوم»








http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/52237.jpg





به حرف من فكر كن
در طبقات «طبقه سوم» بیژن میرباقری پرسه می‌زنم كه مهناز افشار را می‌بینم. چهره پردازی‌اش تازه تمام شده و مشغول گفت و گو با كارگردان و علی رضا قاسم خان تهیه كننده فیلم است. لباس تیره رنگ و صندل‌های تابستانی اش چهره جدیدی را به او داده؛ تمام جزئیات صحنه و حتی زاویه عكاسی عكاس فیلم برایش مهم است و درباره آن اظهار نظر می‌كند.
فرصت كوتاهی دارم كه پس از پایان فیلم برداری سكانس‌هایش درباره حضورش در «طبقه سوم» بپرسم.
صدای میر باقری شنیده می‌شود كه از افشار می‌خواهد برای گرفتن سكانس حضور او در حمام بیاید. اتاقی كه به واسطه فضای محدود آن فقط میرباقری، افشار و پورصمدی امكان حضور در آن را دارند. قبل از شروع فیلم برداری میرباقری تمریناتی را با مهناز افشار انجام می‌دهد.
افشار: بهت برخورد؟ برای زندگی خودت رویا ساخته بودی؟
تمرین اول گرفته می‌شود، ناصر شكوهی‌نیا كه وسایل ضبط صدایش را در وسط حال خانه گذاشته است، در گوشی‌اش می‌گوید: خانم افشار میكروفن صدا درست است. با اشاره مهناز افشار به درست بودن وضعیت میكروفن، فیلم برداری در دو برداشت گرفته می‌شود و میرباقری اعلام رضایت می‌كند. گروه در لوكیشن حمام كار را پیگیری می‌كنند.
افشار: بگرد شاید كلید را پیدا كنی! وقتی كه پیدا نكردی به حرف من فكر كن! میرباقری بعد از گرفتن این پلان از حمام بیرون می‌آید و در گوشی صدا بردار به صدای گرفته شده با دقت گوش می‌دهد و از افشار می‌خواهد برای پلان بعدی آماده شود.
افشار: طوری رفتارمی‌كنی كه انگار از عاقبت كارت بی خبری؟
افشار: دست بردار! تو نمی‌خواهی كه آدم فروش باشی؟ برای من اولش سخت بود. فكرش هم من را آزار می‌داد. اما حالا به سرخت بودن خودم می‌خندم.
مهناز افشار بعد از پایان فیلم برداری این سكانس‌ها اشاره ای می‌كند كه برای گفت و گو آماده است.

احساس می‌كنم در بازیگری تغییر روش داده اید؟
تغییر روش نداده ام. طی شدن مسیر و راه بازیگری ام چنین شرایطی را به وجود آورده است. درست و غلط و نتیجه این تغییر مسیر هم در آینده مشخص خواهد شد. البته همچنان علاقه دارم در سینمایی كار كنم كه مردم به دیدنش بیایند. سینما جدای از مخاطب نیست. الان بعد از گذشت یك دهه از دوران بازیگری ام ترجیح می‌دهم در فیلم‌هایی حضور پیدا كنم كه روح من را خوشحال می‌كند و «طبقه سوم» ‌چنین ویژگی‌هایی را دارد. 9 ماهی بود كه فیلمی را برای بازی انتخاب نكرده بودم.

گفتید 9 ماه است كه فیلمی بازی نكرده اید. چرا؟ آیا پیشنهاد قابل توجهی نداشته اید؟
پیشنهادات زیادی وجود داشت اما اغلب این پیشنهادات برای مهناز افشاری كه فیلم‌های زیادی را بازی كرده بود خیلی جلب توجه كننده نبود. در این 9 ماه تنها قصه ای كه واقعا با آن ارتباط كامل برقرار كردم همین فیلم نامه و داستان «‌طبقه سوم»‌ بود. ویژگی این فیلم نامه در وهله اول متفاوت بودن شخصیتم در این فیلم نامه است كه تا به حال آن را تجربه نكرده بودم. مساله مهم دیگر كارنامه كاری میرباقری و نوع سبك كاری خاص او به عنوان كارگردان بسیار حائز اهمیت بود. همكاری با گروهی كاملا حرفه ای و كاربلد باعث شد سكوت 9 ماهه ام شكسته شود.

حضورتان در «طبقه سوم» چه میزان توانایی‌های پنهان شما در بازیگری را به نمایش می‌گذارد؟
هیچ ادعایی در عرصه بازیگری نداشته ام و حرفه بازیگری برایم مقدس است و احساس می‌كنم به عنوان بازیگر رسالتی دارم كه باید آن را انجام بدهم و مسیرم را با تلاش و پشتكار طی كنم. همان قدری كه بیژن میرباقری ریسك كرد و من را برای حضور در این فیلم انتخاب كرد. حضور من هم تابع چنین تصمیم ریسك آمیزی بود و امیدوارم نتیجه و بر‌آیند مثبتی داشته باشد.

ظاهرا نقش شما (شخصیت زن صاحبخانه) در «‌طبقه سوم» خاكستری است.
این شخصیت خاكستری نیست و معتقدم اصلا این كاراكتر رنگ ندارد. یك نوع حالت عجیبی برایم دارد كه نمی‌دانم با چه مساله و ویژگی مواجه هستم. كلیت قصه و شخصیت خودم و سایر شخصیت‌های «طبقه سوم»‌ همه دارای ایهام هستند و باید منتظر باشیم فیلم آماده نمایش شود. مردم و منتقدان فیلم را ببینند و اظهار نظر كنند.

این ایهام در كاراكتر كه می‌گویید در بازیگری شما تاثیر منفی نمی‌گذارد؟
اصلا بدین گونه نیست كه این شخصیت بدون شناسنامه و ناشناخته باشد. اتفاقا با شخصیتی موجه رو به رو هستیم و حتی در اواسط فیلم با ویژگی‌های او مواجه می‌شویم. ایهام در مورد تجربه نكردن ایفای این نوع شخصیت‌ها برایم وجود دارد. در كارنامه كاری ام نقش‌های متفاوتی بازی كرده ام، نقش آدم شلوغ، آدم روانی، آدم پرحرف و خاله زنك، آدم روشنفكر، زن عادی و... كه هیچ كدام شبیه یكدیگر نیست. زن فیلم «‌چه كسی امیر را كشت»‌ با زن مدرن و امروزی «آتش بس»‌ از پایه و اساس تفاوت دارد. در مورد كیفیت این نوع فیلم‌ها اظهار نظر نمی‌كنم. امیدوارم با تلاش و كوششم و به پشتوانه تجربه‌های قبلی دوران بازیگری‌ام به اضافه هدایت هوشمندانه میرباقری این نقش روی پرده نقره ای به صورت شایسته ای مجال بروز و ظهور پیدا كند.

شما بازیگری هستید كه همواره مورد توجه مخاطب بوده اید. اگر پس از اكران این فیلم مخاطبان و منتقدان مهناز افشار را در این قالب جدید نپذیرند، باز هم این مسیر را ادامه می‌دهید؟
طبیعی است هر مخاطبی سلیقه و ذائقه خاص خودش را دارد و عده ای فیلمی را دوست دارند و عده دیگر علاقه ای به آن پیدا نمی‌كنند. البته اگر این عدم استقبال جنبه تكنیكی داشته باشد، جای بحث پیش می‌آید كه می‌توان بازی ام را مورد نقد و آسیب شناسی قرار بدهم و و اگر بگویند به این دلیل مهناز افشار بد بازی كرده و دلیل درست باشد هیچ اشكالی وجود ندارد و تلاش می‌كنم اشتباهات و ایرادات بازیگری ام را رفع و بازی بهتری ارائه دهم.

كاراكتر شما در «طبقه سوم» ما به ازای بیرونی دارد؟
آدم‌های زیادی با چنین ویژگی‌هایی وجود دارند. این نوع آدم‌ها همیشه به دلیل ویژگی‌هایی كه دارند در جامعه پنهان بوده اند و حالا آن‌ها را می‌بینیم، به هر حال این شخصیت سن و سالش از سن و سال خودم بیشتر است و با شخصیتی پخته و آرام‌تر از خودم و سایر نقش‌های دیگرم مواجه هستم. اغلب صحنه‌های فیلم برداری شده در شب است و به صورت پیوسته ای در این یك ماه شب‌ها را تا صبح كار كردیم و امید وارم این زحمات در ادامه و در هنگام نمایش فیلم دیده شود.

به نظرتان فیلم‌هایی مانند «‌طبقه سوم» ‌كه كاراكتر‌های محدودی دارند می‌توانند محل مناسبی برای نشان دادن توان بازیگری باشند؟
قطعا این گونه است و كار بازیگر را سخت تر می‌كند و در مقطع فعلی تمایلی به حضور در فیلم‌های شلوغ با شخصیت‌های زیاد ندارم. نمونه موفق فیلم‌های كم شخصیت «شب یلدا» ‌ساخته كیومرث پوراحمد بود كه علاقه ویژه ای به این فیلم دارم و در این نوع فیلم‌ها عمده تمركز و موفقیت فیلم بر عهده بازیگرانش است.

قبلا بار‌ها پیش آمده كه سوپراستار‌ها درمقاطعی از سوی سینمای تجاری به سمت سینمای هنری رفته اند و برعكس این قضیه هم اتفاق افتاده است. نظر شما درمورد این تغییر مسیر در بازیگری چیست؟
علاقه ای به جدا كردن این دو بحث از یكدیگر ندارم. البته قبول دارم بازیگری هستم كه چند تایی فیلم غیر قابل دفاع در كارنامه بازیگری ام دارم،‌ اما به هر حال برای بازی در این نقش‌ها هم زحمت كشیدم و برایم ارزشمند هستند و پله ای بوده اند برای پیشرفت و برداشتن گام‌های رو به جلو در عرصه بازیگری. البته تغییر مسیر بازیگران سوپراستار در فیلم‌های هنری به سوی آثار تجاری از نظر من هیچ اشكالی ندارد. به هر حال این بازیگران دارای جایگاه تثبیت شده‌ای هستند و اگر در فیلمی كه حضور پیدا می‌كنند قابل دفاع باشد هیچ نوع لطمه و آسیبی نمی‌بینند. فیلمی را باید برای بازی انتخاب كرد كه سوای هنر و یا تجاری بودنش حرفی برای گفتتن به مخاطب و منتقدان داشته باشد. مردم وقتی به دیدن فیلمی می‌روند باید آن را بفهمند. قرار نیست تمام تولیدات سینمایی مناسب قشر تحصیلكرده و روشنفكر جامعه ما باشد. مردم عام و كوچه و بازار هم باید فیلم مناسب برای دیدن در اختیار داشته باشند. به هر حال من مسیر خودم را طی می‌كنم، فیلم بعدی ام یك فیلم كاملا تجاری است كه امیدوارم مردم از آن استقبال كنند.

خیلی از بازیگران سینما علاقه دارند بازیگری در عرصه تئاتر را هم تجربه كنند. ظاهرا شما هم به این حیطه علاقه مندید.
علاقه زیادی دارم و اگر تا به حال وارد عرصه بازیگری تئاتر نشدم به این دلیل بود كه تصمیم داشتم با شناخت و توان كافی وارد این عرصه بشوم. البته كلاس‌های بازیگری استاد سمندریان را گذرانده ام و حتی یك تجربه به صحنه نیامده با مهسا مهجور به عنوان كارگردان را در كارنامه كاری ام دارم. هر چند كه اعتقاد دارم مدیوم بازیگری در تئاتر و سینما با یكدیگر متفاوت است، اما لازمه بازیگری حضور در صحنه تئاتر است اما هنوز احساس می‌كنم اعتماد به نفس و توانایی كه روی صحنه قرار بگیرم را ندارم. اما در آینده نزدیك چنین اتفاقی رخ خواهد داد.

.:SiSiBK:.
01-07-2010, 08:51 AM
حوادث تلخ زندگی سه هنرمند ایرانی از زبان خودشان







http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/52118.jpg



چهره‌ها و حادثه‌ها
زیر موج سهمگین دریا بودم
فریبا (فاطمه) كامران، بازیگر تئاتر و سینما، متولد 1346 در تهران است. او مترجمی زبان فرانسه خوانده اما دوره‌های بازیگری را گذرانده و همزمان در كلاس‌های آزاد بازیگری دانشگاه آزاد فعالیت داشته است. نخستین فیلم سینمایی او «جاده عشق» به كارگردانی رجب محمدین بود. او برای بازی در فیلم‌های «فرش باد» (ساخته كمال تبریزی) و «از كنار هم می‌گذریم» (ساخته ایرج كریمی) 2بار نامزد جایزه سیمرغ بلورین جشنواره فجر شد. او در فیلم‌های دیگری چون «چند تار مو» و «باغ‌های كندلوس» نیز بازی كرده است.


فریبا كامران، یك حوادث‌خوان حرفه‌ای است. همین مساله باعث شده در زندگی محتاط باشد. اخباری كه درباره قتل و آدم‌ربایی می‌خواند، او را از سوار شدن در هر ماشینی منع می‌كند و همیشه مواظب است چنین اتفاقاتی او را تهدید نكند. اما حادثه، حادثه است و ممكن است به سراغ هر كسی بیاید. مثلا سراغ فریبا كامران وقتی كه خیلی كوچك بود. او می‌گوید: «هنوز مدرسه نمی‌رفتم كه دیفتری گرفتم. من روی دست پدرم افتاده بودم و احساس می‌كردم دارم می‌میرم. احساس خفگی می‌كردم. وقتی به بیمارستان رسیدم پزشك‌ها گفتند اگر 5 دقیقه دیرتر می‌رسیدم، حتما خفه می‌شدم و می‌مردم.»
چند سال بعد، وقتی كامران كمی بزرگ‌تر می‌شود، همراه خانواده‌اش به دریا می‌رود. شنا بلد نبوده، اما تیوب به همراه داشته و مشغول آب بازی بوده كه موج بزرگی به او می‌زند و زیر پایش خالی می‌شود: «من داشتم بالا و پایین می‌پریدم و پدرم و دیگران این صحنه را می‌دیدند، اما فكر می‌كردند دارم بازی می‌كنم. وقتی سراغم آمدند كه كاملا ترسیده بودم و گریه می‌كردم. من در میان موج‌های سهمگین دست و پا می‌زدم. همین مساله باعث شد شنا یاد بگیرم.»

سومین باری كه كامران از حادثه جان سالم به در برده به سال گذشته برمی‌گردد؛ زمانی كه حوالی میدان آزادی در حال رانندگی بود: «من داشتم رانندگی می‌كردم كه یكدفعه یك كامیون با سرعت از فرعی درآمد. میلی‌متری از كامیون عبور كردم. چیزی نمانده بود كه من و ماشینم را له كند. به احتمال زیاد راننده خوابش برده بود. وقتی به او اعتراض كردم، گفت ببخشید خانم حواسم نبود.»

مسافركش‌های تبهكار مرا به بیابان بردند
معراج محمدی، خواننده پاپ، متولد 1353 در تهران و تحصیلكرده رشته‌ برق‌ و الكترونیك‌ است‌، اما از آنجا كه‌ به‌ خوانندگی‌ علاقه‌مند بوده‌، به‌ این‌ حرفه‌ روی‌ آورده‌ است‌.
نخستین اثر او كه در مدح حضرت علی(ع) بود، مورد توجه بسیار قرار گرفت. او تاكنون‌ 3 آلبوم به‌ نام‌های‌ «بی‌خیال»، «بوسه‌ بر تیغ» و «ایلا» منتشر كرده است.
حوادث زندگی معراج محمدی آنقدر زیاد است كه می‌شود چند قسمتی‌اش كرد. كسی كه 9 بار تا به حال به ماشینش دستبرد زده‌اند، یك بار شاهد پرواز دوستش توی هوا و سقوطش به روی كاپوت ماشین بوده است و... بخش اول ماجراهای او را نقل می‌كنیم و باقی ماجرا را موكول می‌كنیم به چند شماره بعد.


محمدی از حادثه‌ای در دوران كودكی‌اش آغاز می‌كند و می‌گوید: «من و دوستم خیلی گرسنه بودیم و داشتیم در عرض خیابان و از زیر پل عابر پیاده می‌گذشتیم. من دویدم و به آن طرف خیابان رسیدم. حوالی پل ستارخان در بزرگراه شیخ فضل‌الله بودیم. سرم را برگرداندم كه بگویم فرشید زود باش كه دیدم فرشید مثل یك بادبادك توی هوا معلق است. دیگر نایستادم و از ترسم خانه هم نرفتم. تا خانه مادربزرگم دویدم. گرسنگی از یادم رفته بود و از ترس به خواب عمیقی فرو رفتم. فكر می‌كردم اگر بمانم مرا به عنوان قاتل می‌گیرند و بازخواستم می‌كنند كه چرا از روی پل عابر نرفته‌ام. روز بعد هم در مدرسه هیچ حرفی نزدم و وقتی بچه‌ها از فرشید پرسیدند خودم را زدم به آن راه. خدا را شكر، فرشید زنده ماند اما دستش 80 بخیه خورد.»

محمدی از حادثه دیگری یاد می‌كند: «سال 77 بود، ساعت حدود 9 شب و من داشتم از سر كار به خانه بر می‌گشتم. یك كیف خلبانی دستم بود، كت و شلوار مشكی پوشیده بودم با پیراهن یقه گرد. در بزرگراه همت، سر توانیر سوار یك پیكان مسافركش شدم. چند دقیقه گذشت و من متوجه شدم كه مسافری كه در صندلی عقب كنار من نشسته و راننده ارتباطی با هم دارند. تا این‌كه سر یك چهارراه راننده از مسیر خارج شد. آنها به زبان تركی با هم حرف می‌زدند غافل از این‌كه من خودم ترك هستم. راننده گفت: اكبر وور! و من فهمیدم كه قرار است كتك بخورم. تا آمدم به خودم بجنبم مرا حسابی كتك زدند. آنقدر زدند كه دیگر نفس نداشتم.
كیف، انگشتر، ساعت و خلاصه دار و ندارم را گرفتند و چون چهره‌هایشان را شناخته بودم. تصمیم گرفتند مرا به خارج از شهر ببرند و بسوزانند. آنها مرا بردند انتهای بزرگراه یادگار امام، نزدیكی طرشت. كسی كه كنارم نشسته بود یك چاقو گذاشته بود بیخ گلویم و دستش را انداخته بود دور گردنم.


هركس ما را می‌دید فكر می‌كرد با محبت كنار هم نشسته‌ایم. نمی‌دانست ماجرا از چه قرار است. چاقویی كه بیخ گلویم بود دسته‌اش با زه دوچرخه بسته شده بود. این صحنه را كه می‌دیدم، حالم دگرگون می‌شد. به او گفتم تو رو خدا یك كاری كن! مرا ول كنید بروم! گفت: وقتی زدم به پشتت فرار كن و برو! وای به حالت اگر برگردی و كمك بخواهی! و وقتی كه به پشتم زد با چنان سرعتی می‌دویدم كه نگو! خدا را صدا می‌كردم و می‌دویدم. وقتی به خانه رسیدم این توهم را داشتم كه اینها مرا دنبال كرده‌اند و الان وارد خانه می‌شوند. زنگ زدم به پدرم تا به كمك بیاید.»
پدر معراج به كمكش می‌آید و با هم به اداره پلیس می‌روند. آنجا معراج ماجرا را توضیح می‌دهد.

محكم با ماشین زدم به تیر برق
محمود بنفشه‌خواه، در سال 1321 در تهران متولد شد و تحصیلات خود را در رشته حسابداری ادامه داد. كار هنری را از سال 1352 با بازی در نمایشنامه «در اعماق» به كارگردانی مهین اسكویی شروع كرد.
بازی در سریال‌های تلویزیونی را از سال 1365 با نقش كوتاهی در سریال «ماجراهای آقای خیرخواه» و بازی در فیلم‌های سینمایی را با فیلم «مدرسه پیرمردها» در سال 1370 آغاز كرد. از خردادماه سال 1364 به مدت 6 سال در مركز حفظ و اشاعه موسیقی وابسته به سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به فراگیری سنتور پرداخت و در این زمینه به تدریس نیز مشغول شد.
او عضو انجمن بازیگران سینمای ایران در خانه سینما و خانه تئاتر است. «سگ‌كشی»، «آب و آتش» و «ازدواج صورتی» از دیگر آثار اوست. «عبور از پاییز» سریالی كه ماه رمضان امسال از تلویزیون پخش شد، تازه‌ترین اثری است كه در آن بازی كرده است.


چهره لاغر و نحیف بنفشه‌خواه در سریال عبور از پاییز، خبر از ماجرایی می‌دهد كه كمتر كسی از آن باخبر است.
یك بیماری كه 2 سال طول كشیده و به مهم‌ترین حادثه زندگی‌اش تاكنون تبدیل شده است. بنفشه‌خواه می‌گوید: «2 سال پیش پزشكان متوجه شدند كه كیستی در حفره شكمم وجود دارد. 5 خرداد سال گذشته جراحی كردم. پزشك جراحم گفت غده را درآورده و تمیز كرده اما هنوز نقاط‌ ریزی از غده باقی‌مانده كه باید با شیمی ‌درمانی از بین برود. پزشك معالجم اما فوت كرد و مرا به دست پزشكان دیگر سپرد. 30 آذر امسال شیمی ‌درمانی دارم.»

بنفشه‌خواه می‌گوید كه حالش بد نیست و می‌سازد و ما هم برای او آرزوی تندرستی می‌كنیم. بنفشه‌خواه از دوران جوانی ماجرایی را به یاد می‌آورد كه در نوع خود نادر است: «قبل از انقلاب برای شركتی كار می‌كردم و یك پیكان در اختیار من گذاشته بودند. آن موقع‌ها تصادف خیلی كم بود.
برای این‌كه با یك عابر برخورد نكنم، از مسیر منحرف شدم و با شدت تمام به یك تیر چراغ برق برخورد كردم؛ به طوری كه تیر از سمت دیگر افتاد. شانس آوردم آن طرف ماشین یا عابر نبود و خودم هم آسیب جدی ندیدم.»

.:SiSiBK:.
01-14-2010, 08:38 AM
پای صحبت‌های ایرج نوذری






http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/52654.jpg



هیچ بازیگری را الگو قرار نداده ام
نام «ایرج نوذری» با سریال «کلانتر» پیوند خورده است. «کلانتر» تنها سریال ایرانی است که ساخت و نمایشش در طول هشت سال، ادامه داشته و به سری سوم رسیده است. ایرج نوذری در هر سه فصل این سریال، ایفاگر نقش محوری «کلانتر» بوده است. هنگامی‌که از مدیر برنامه‌هایش مشخصاتش را می‌خواهم، برگه ای به من می‌دهد که تخصص‌های نوذری در حوزه‌های زبان شناسی، ورزش، کونگ فو، موسیقی، دوبله، سینما، رادیو، تلویزیون، تئاتر و... نوشته شده است. ذکر همه این تخصص‌ها در این مقدمه کوتاه امکان پذیر نیست. اما شاید برایتان جالب باشد که بدانید نوذری، از پیشکسوتان ورزش کونگ فو در ایران بوده است. وی هم اکنون ریاست امور بین الملل فدراسیون کونگ فوی ایران را برعهده دارد. این بازیگر دارای مدرک کارشناسی ارشد زبان شناسی است و به چندین زبان از جمله سنسکریت، هندی، اردو، اسپانیایی، فرانسوی و انگلیسی مسلط است. نوذری که متولد ۷ اسفند سال ۴۲ است، در سال ۱۳۷۰ ازدواج کرده است و هم اکنون دو فرزند دختر دارد. او تاکنون در فیلم‌های باج خور (فرزاد موتمن)، ملاقات با طوطی (علیرضا داوودنژاد)، رازها (محمدرضا اعلامی)، دوستی از جنس آتش (امیر قویدل) و سریال‌های ریحانه و اغما (سیروس مقدم)، سرنخ (کیومرث پوراحمد)، مسافری از هند و... ایفای نقش کرده است. مصاحبه اختصاصی خراسان با این بازیگر به بهانه پخش سریال «کلانتر» صورت گرفت.


«کلانتر» جزو معدود کارهای تلویزیونی ایرانی است که به صورت دنباله دار ساخته شده است. (مثل اخراجی‌ها در سینما)، به نظر شما چرا در سینما و تلویزیون ما سنت دنباله سازی رونقی ندارد و فقط تعداد انگشت شماری از تولیدات، به این مرحله می‌رسند؟
مجموعه تلویزیونی «کلانتر»، هم چون دیگر مجموعه‌های تلویزیونی جهان، قابلیت تهیه و تولید مداوم را دارد. اگر بودجه مناسب و حمایت‌های لازم وجود داشت، تاکنون باید به فصل هفتم یا هشتم آن می‌رسیدیم. چون بازخورد مخاطبان آن از هشت سال پیش تاکنون، بسیار خوب بوده و طرفداران زیادی پیدا کرده است.

البته در موضوع دنباله سازی، رسانه سینما با تلویزیون قابل مقایسه نیست. موفقیت اقتصادی کارهای دنباله ای سینمایی، تضمین شده نیست. به همین خاطر برخی وقت‌ها این فیلم‌ها در سینمای جهان، شکست تجاری را متحمل می‌شوند. اما مجموعه‌های تلویزیونی این گونه نیستند. به عنوان مثال سریال «کلانتر» میهمان منزل تمام اقشار جامعه می‌شود و باتوجه به قابلیت‌های ویژه رسانه تلویزیون، به صورت مستقیم با مخاطبانش ارتباط برقرار می‌کند.
من فکر می‌کنم سری سوم کلانتر باتوجه به استقبال بالای ۹۰ درصد مخاطبان از دو نسخه پیشین (کلانتر ۱ و ۲)، تهیه و تولید شده است. ضمن این که همان تیم قبلی و اصلی کار حفظ شده است. من هم همچون سابق نقش سرگرد امیری (کلانتر) را بازی می‌کنم.


گفته می‌شود سینما و تلویزیون ما در ساخت آثار پلیسی و معمایی، تجربه زیاد و کارنامه پرباری ندارد. با این گفته موافقید؟
فیلم‌های ژانر(گونه) پلیسی در جهان، به صورت کاملا تخصصی و حرفه ای تهیه و تولید می‌شود. به این خاطر که بودجه لازم به کار اختصاص داده می‌شود. ضمن این که پلیس آن کشور، از امکانات پیشرفته و به روز هم برخوردار است. در این گونه فیلم‌ها و سریال‌ها، چند کارگردان تخصصی در کنار کارگردان اصلی بر کار نظارت می‌کنند. مثل کارگردان صحنه‌های زد و خورد و درگیری‌های رزمی‌و ... هم چنین صحنه‌های اکشن در سراسر فیلم، به صورت تخصصی طراحی می‌شود.
در ایران هنوز خیلی‌ها با ژانر اکشن و سینمای هنرهای رزمی‌که با سینمای پلیسی- جنایی آمیخته شده است، آشنا نیستند. در فیلم‌های پلیسی ایران، مسئولان پروژه حاضر نمی‌شوند از طراح و کارگردان تخصصی دیگری استفاده کنند. ضمن این که ممکن است خود کارگردان هنری، از آن رشته رزمی‌سررشته ای نداشته باشد.


آیا برای بازی در این سریال از نمونه‌های خارجی هم الگوگیری کردید؟
برای بازی در این سریال، از هیچ بازیگر خارجی یا ایرانی خط نگرفتم و الگوبرداری نکردم. بیشتر سعی کردم شخصیتی را بازی کنم که درونگراست و آرامش دارد. هم چنین تیزهوش است و در شرایط سخت، قدرت تصمیم گیری بالایی دارد. این‌ها ویژگی‌های شخصیت سرگرد امیری (کلانتر) هستند.


در خبرهای اولیه اعلام شد قرار است فرد دیگری، نقش کلانتر (۳) را بازی کند. اما باز هم شما انتخاب شدید. ماجرا چه بود؟
من کلانتر بوده، هستم و خواهم بود. در فصل اول و دوم سریال «کلانتر»، این سریال با شخصیت پردازی، چهره، فیزیک و بازی من شکل گرفته و خلق شده است. قصه «کلانتر»، قصه سرگرد امیری است نه شخص دیگری که همواره متغیر باشد. سرگرد امیری یا کلانتر، پایه و رکن اصلی این مجموعه است. در همه جهان هم این گونه است که یک بازیگر ثابت، نقش‌های دنباله دار را بازی می‌کند. این موضوع که شما اشاره کردید، در برخی جراید معتبر یا غیرمعتبر به نقل از کارگردان اعلام شده بود. بنده این مسئله را پی گیری نکردم، چون در آن لحظه خبردار نشدم. به هر حال پس از چند ماه از چاپ خبر، از دفتر تهیه کننده مجموعه «کلانتر»، برای حضور در فصل سوم سریال دعوت به کار شدم. این دعوت در شرایط عادی و طبیعی و بدون هیچ حرف و حدیثی انجام شد. کار آغاز شد و به مدت ۸ ماه (شبانه روزی) به طول انجامید.


چه کردید تا به نقش یک کلانتر ایرانی نزدیک شوید؟ اساسا فکر می‌کنید یک کلانتر ایرانی باید چه ویژگی‌ها و تفاوتی با نمونه‌های غربی اش داشته باشد؟
سرگرد امیری، یک پلیس اکشن و بزن و بکش نیست. کاملا احساسات خانواده آسیب دیده را درک می‌کند و خودش را، عضوی از آن خانواده می‌داند. در اولین قدم شرایط را بر آن شخص و خانواده آرام می‌کند و به آن‌ها، احساس آرامش و امنیت می‌دهد. سرگرد امیری مجری قانون نیست و نمی‌خواهد افراد را مجازات کند. او فقط مجرم را از بی گناه مشخص می‌کند و تحویل قانون می‌دهد. کلانتر رای صادر نمی‌کند. او کارشناسی جنایات به وقوع پیوسته را انجام می‌دهد. او گاهی آن قدر متاثر می‌شود که اشک هم می‌ریزد. اصولا سریال «کلانتر» کاری احساسی و خانوادگی است.
باتوجه به فیلم نامه «محسن شا محمدی»، همان ابتدا متوجه شدم که شخصیت «سرگرد امیری» بسیار جای کار دارد و می‌توان با آن فرهنگ سازی کرد. تمام سعی ام را به کار بستم، تا شخصیت یک پلیس مردمی‌و ایرانی را خلق و بازی کنم.


آیا شخصیت کلانتر ادامه همان شخصیت "کلانتر2 "است یا این که در طراحی شخصیتش تغییراتی هم صورت گرفته است؟
بله. قصه هم چنان قصه سرگرد امیری است. طبیعتا ممکن نیست تغییری در شخصیت یا روش بازی اش ایجاد شود. اگر شخصیت تغییر کند، نام کار هم باید از «کلانتر» تغییر کند.


زمانی که سریال پخش شد، تصویربرداری کلانتر در چه مرحله ای بود؟ واکنش مردم در جنس و نوع بازی شما چقدر تاثیرگذار بود؟
زمانی که سریال پخش شد، بازی من به پایان رسیده بود و گروه، در حال تدوین کار بودند. مردم از هشت سال پیش که سریال «کلانتر» شروع شده است، مرا مورد لطف خودشان قرار داده اند. من دست همه مردم را می‌بوسم. اگر هستم و کار می‌کنم به خاطر همین مردم است. اگر آن‌ها نباشند من هم معنایی نخواهم داشت.


برخی معتقدند پخش سریال‌های این چنینی در کنار وجوه مثبتش، جنبه‌های منفی هم دارد. چون موجب بدآموزی می‌شود و جزئیات اعمال مجرمانه را به خلافکاران آموزش می‌دهد. با این نظریه موافقید؟
سریال «کلانتر» برای خانواده‌ها، کاملا هشداردهنده است. یک جور اعلام خطر درباره اتفاقی که روی داده است. این خطر ممکن است در هر شرایطی و برای هر کسی تکرار شود. ما وارد جزئیات و ریزه کاری‌ها نشده ایم. به طور کلی هدف مجموعه «کلانتر» فرهنگ سازی است. من موافقم که برخی از کارهای اکشن و خشن، از خط قرمزها عبور کرده اند و به ریز ماجراهای جنایی می‌پردازند. این‌ها ممکن است در سطح جامعه تاثیرات منفی هم داشته باشند.


ظاهرا قرار است مسابقه «از کی بپرسم؟» که شبیه برنامه «مسابقه هفته» است، تا چند ماه آینده با اجرای شما از تلویزیون پخش شود. از احساس تان هنگام اجرای این برنامه بگویید.
فقط و فقط به یاد و نام پدر در این برنامه قدم گذاشتم. حتی جنبه مادی آن را هم در نظر نگرفتم. در محل تصویربرداری و دکور این برنامه، انرژی عظیمی‌از پدرم، استاد نوذری به من منتقل می‌شد. این انرژی در جریان بود و به من قدرت خاصی می‌داد، تا بتوانم با تمام کاستی‌ها و سختی‌ها و خستگی‌های ناشی از پروژه «کلانتر»، دوام بیاورم. چون اواخر تصویربرداری کلانتر، با ضبط این مسابقه همزمان شده بود.این برنامه طرحی بود که ۹ سال پیش، از طرف اداره پست مطرح شده بود. جالب است که پس از این مدت، با همان بودجه ۹ سال پیش تصویب شد. من اجرا، کارگردانی و طراحی سوالات عمومی‌را به عهده دارم. این مسابقه با نام «از کی بپرسم؟»، به زودی از شبکه تهران پخش می‌شود.در افتتاحیه این مسابقه، تمبرهای یادبود استاد نوذری هم رونمایی شد. این تمبرهای یادبود دو سال پیش در شرکتی، با مدیریت «امیر سعیدبورنگ» چاپ شده بود. در مراسم رونمایی این تمبرها رئیس هیئت مدیره شرکت پست و رئیس فدراسیون کونگ فو نیز حضور داشتند. من و پدرم نخستین بازیگرانی هستیم که به ناممان، تمبر چاپ شده است.

.:SiSiBK:.
01-16-2010, 08:26 AM
آخرين گفت و گو با «نیکو خردمند» دوبلور و بازیگر فقید سینما و تلویزیون







http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/53055.jpg




شادمانه زیستم
دوران کاری نیکو خردمند با رونق رادیو و عصر طلایی دوبله در ایران همراه بوده است. دورانی که رادیو برای مردم جایگاه و اهمیت ویژه ای داشت و داشتن رادیو نشانه تفاخر اجتماعی و طبقاتی بود. چه بسا خانواده‌های کم درآمدی که یگانه تفریح و سرگرمی ‌آن‌ها گوش دادن به رادیو بود؛ خانواده‌هایی که سال‌ها صدای باوقار و با منش نیکو خردمند را در قالب صد‌ها شخصیت رمان و نمایشنامه‌های معروف خارجی و ایرانی، از رادیو‌هایشان می‌شنیدند و با آن همذات پنداری می‌کردند. نیکو خردمند در ادامه هم با صداپیشگی به جای بازیگران ستاره و محبوبی نظیر اوا گاردنر، الیزابت تیلور و کلود یا کاردیناله موفقیتش را تداوم بخشید.
صدای گرم و زیبای خردمند به جای فخری خوروش در فیلم «آقای ‌هالو» هیچگاه از خاطر علاقه‌مندان محو نمی‌شود.
او در چهل و چند سالگی و با فیلم «پرده آخر» به کارگردانی واروژ کریم مسیحی وارد سینما شد و نقش زنی اشراف زاده، مقتدر و توانا را بر عهده گرفت که به راستی برازنده‌اش بود.
در چهار- پنج سال اخیر، بیماری قلبی با نیکو خردمند همراه بود. اما او که حتی در ماه‌های آخر عمرش نیز شاد زیستن را فراموش نکرده بود، در طی همین گفت و گو بار‌ها عنوان کرد که از زندگی‌اش راضی است. روحش شاد.

از چه زمانی وارد فعالیت‌های گویندگی شدید؟
اواخر دهه سی بود که با توجه به علاقه به گویندگی و اهمیت رادیو در آن سال‌ها در بین خانواده‌های ایرانی که اغلب پای رادیو می‌نشستند و برنامه‌های متنوع رادیو را از قبیل نمایشنامه‌های ایرانی و خارجی گوش می‌کردند، جذب رادیو شدم. البته در رادیو هم فقط در حیطه بازیگری نمایش‌های رادیویی فعالیت می‌کردم.

این نمایشنامه‌های رادیویی چه مواقعی پخش می‌شد؟
عصر‌های جمعه از شبکه دو رادیو پخش می‌شد.

چگونه وارد رادیو شدید؟
عمویم چون علاقه من را به کار بازیگری و گویندگی دید با توجه به آشنایی با یکی از مدیران رادیو من را معرفی کردند.

پدرتان هم سابقه فعالیت‌های هنری داشتند؟
پدرم از بنیانگذاران تئاتر در ایران بودند.

از هم دوره ای‌های آن زمان در رادیو کسی را به خاطر دارید؟
سیروس ابراهیم زاده، حمید کمیلی، بهرام وطن پرست،‌ آذر دانشی، خانم وثوق و بسیاری از دوستان دیگر که متاسفانه تعدادی از آن‌ها در قید حیات نیستند.

نحوه استقبال مردم از کار‌های رادیویی و هنرمندان رادیویی در آن سال‌ها چگونه بود؟
خیلی خوب بود. یادم می‌آید از شهر‌های کوچک و بزرگ کشور نامه‌هایی به رادیو برای من می‌آمد که در آن نامه‌ها اشاره می‌کردند که با این برنامه‌ها زندگی می‌کنند و اوقات تنهایی آن‌ها در عصر‌های جمعه با این نمایشنامه‌ها پر می‌شود و برایشان بسیار خاطره انگیز است که نمایش‌هایی را که قبلا آن‌ها را خوانده اند توسط بازیگران در رادیو اجرا می‌شود.

به دلیل حضور شما در بازیگری خواهر کوچکتر شما (آهو خردمند) جذب فعالیت‌های بازیگری شدند؟
آهو هم مثل من به بازیگری علاقه داشت و اصلا ما خانواده هنر دوستی بودیم. همواره فرهنگ و هنر در خانواده ما جایگاه ویژه ای داشت. بعد از دیدن علاقه آهو او را به دوستان کارگردان در تئاتر و تلویزیون معرفی کردم.

به عرصه دوبله چگونه وارد شدید؟
برنامه ای در رادیو با عنوان «خانواده فران» داشتیم. یکی از همکارانم در این برنامه رادیویی با سعید شرافت مدیر دوبلاژ با سابقه همکار و دوست بودند و به من گفتند صدای خوبی برای کار دوبله فیلم دارید و بهتر است در این عرصه کار کنید. از طریق این همکار با سعید شرافت آشنا شدم.

نام اولین فیلمی‌ که در آن به عنوان دوبلور فعالیت کردید در خاطرتان هست؟
یکی از فیلم‌های تاریخی هر کولی بود و جالب است سعید شرافت به کار و توانایی من اطمینان و اعتماد کرد و نقش اول این فیلم را دوبله کردم.

بیشتر علاقه داشتید جای چه بازیگرانی دوبله انجام بدهید؟
اوا گاردنر و الیزابت تیلور، همیشه اعتقاد دارم برای موفقیت هنرمند باید بابت کار و حرفه اش علاقه و توجه نشان بدهد. همیشه در طول این سه، چهار دهه فعالیت در کارهای هنری به موقع وسر وقت حاضر می‌شدم. هیچ گاه از مطالعه و تحقیق در مورد کارهایم کوتاهی نکردم.

امروزه برای حضور جوان‌ها در فعالیت‌های هنری شرایط بهتری فراهم است؟
بله، منابع تحقیقاتی، کتاب‌های متعدد تخصصی به وفور در اختیار علاقه مندان قرار دارد و با ورود به اینترنت هر نوع اطلاعاتی را به سهولت می‌توان در اختیار گرفت. در دهه‌های قبل این نوع منابع و کتاب‌های تخصصی اندکی به خصوص درباره مسائل هنری وجود داشت.

وضعیت سینما را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
در این دو، سه دهه اخیر سینما از رشد کیفی خوبی برخوردار شده است و سینمای نوین ایران در دنیا به خوبی معرفی شده است. از طرف دیگر جایگاه هنرمندان واقعی در سینما به طور مشخص تعریف شده است و مراسم متعددی برای تجلیل و گرامیداشت هنرمندان برگزار می‌شود.

وضعیت جسمانی ات چگونه است؟
سال 87 به لحاظ جسمانی وضعیت خوبی نداشتم و مرتب میان خانه و بیمارستان در رفت و آمد بودم و بعد از چند روزی بستری شدن در بیمارستان و بهتر شدن حالم به خانه می‌آمدم که دوباره بیماری قلبی‌ام عود می‌کرد و به بیمارستان برمی‌گشتم. در طی این مدت دوستان به من سر می‌زدند. اما استاد عزت الله انتظامی، با مهربانی نگران حال من بودند و مدام از من عیادت و دلجویی می‌کردند، از ایشان خیلی متشکرم. الان هم تحت نظر پزشکان به خاطر عمل جراحی قلب باز هستم.

علاقه ندارید دوباره به عرصه بازیگری برگردید؟
چرا، عاشقانه کار بازیگری و دوبله را دوست دارم اما وضعیت جسمانی ام چنین اجازه ای به من نمی‌دهد. همیشه و در هر حالی از زندگی ام راضی بودم. به تمام خواسته‌هایم در زمینه دوبله و بازیگری دست پیدا کردم و برایم خیلی مهم بود در اولین تجربه بازیگری ام جلوی دوربین فیلمساز ارزشمندی نظیر واروژ کریم مسیحی در فیلم «پرده آخر» بروم و برای بازی در این فیلم جایزه بهترین بازیگر مکمل زن را به دست آوردم.

چگونه در «پرده آخر » حضور پیدا کردید و نقش چه ویژگی‌هایی داشت؟
واروژ را از گذشته و همکاری اش با بهرام بیضایی می‌شناختم و از همه مهم‌تر نقش محوری زنان در فیلم نامه «پرده آخر» و به خصوص نقشم که یک زن مقتدر قجری بود، باعث شد پیشنهاد واروژ کریم مسیحی را برای بازی در این فیلم بپذیرم.

با عزت الله انتظامی ‌در «بازیچه» ساخته تورج منصوری همکاری داشتید؟
بله، فیلم خوبی بود و دراین فیلم در نقش یک مادر مهربان و دلسوز ایرانی از طبقه متوسط بازی داشتم و همکاری با استاد انتظامی‌برایم بسیار جالب توجه و خاطره انگیز است.

از این روند طی شده در حیطه فعالیت هنری تان راضی هستید؟
راضی هستم. همیشه با دید مثبت به اتفاقاتی که برایم رخ داده نگاه کردم. هیچ گاه از دوز و کلک و ایجاد رابطه برای به دست آوردن کار یانقشی استفاده نکردم. بی شیله پیله همیشه با مردم و همکارانم برخورد داشته ام و از این بابت خوشحالم که همیشه عاشقانه کارم را انجام داده ام و کارم مورد توجه قرار گرفته است. بردن دو سیمرغ بازیگری از جشنواره فیلم فجر و جایزه فعالیت هنری از تلویزیون موید این مساله است. مردم هم این مساله را می‌بینند و علی رغم این که چند سالی است که کمتر فعالیت دارم باز هم مورد محبت و لطف مردم قرار می‌گیرم و این تحمل بیماری را برایم آسان تر می‌کند.

.:SiSiBK:.
05-18-2010, 06:49 AM
گفتگو با فریدون محرابی، بازیگر تلویزیون




http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/60541.jpg



فریدون محرابی، لیسانس بازیگری را از دانشگاه هنر و معماری و فوق‌لیسانس كارگردانی و بازیگری را از دانشكده سینما و تئاتر دریافت كرده است. او اگرچه در سریال‌هایی چون مدار صفر درجه، مرگ تدریجی یك رویا، به كجا چنین شتابان، آشپزباشی و كارهای تلویزیونی به ایفای نقش پرداخته است، اما در واقع محرابی به عنوان یكی از بازیگران و كارگردان‌های مطرح رادیویی به حساب می‌آید كه سال‌هاست نقش‌های متنوع رادیویی را پشت میكروفن مركز نمایش رادیویی به واقعیت تبدیل كرده و كارگردانی نمایش‌های رادیویی مختلفی را عهده‌دار بوده است. گفتگوی كوتاه ما برای حضور او در سریال به كجا چنین شتابان و ویژگی‌های كار رادیویی وی است.


چطور از دنیای كارگردانی نمایش به عرصه تصویر رفتید؟
واقعیت این است كه من در رشته تئاتر تحصیل كرده‌ام و اولین كار حرفه‌ای من از تئاتر شروع شد و در دیگر عرصه‌های هنری نیز ادامه پیدا كرد.


حضور همزمانتان در 2 سریال آشپزباشی و به كجا چنین شتابان را با 2 شخصیت متفاوت از دید مخاطبان چگونه ارزیابی می‌كنید؟
من از این اتفاق خوشحالم و این قضیه كاملا اتفاقی پیش آمد، اما بازی در 2 نقش مثبت و منفی برای من خیلی جذاب است. چون فكر می‌كنم توانمندی‌های بیشتر از این هم دارم و امیدوارم بتوانم حتی در یك فیلم یا سریال چندین نقش متفاوت بازی كنم و به این قضیه معتقدم كه همیشه ساده‌ترین راه بهترین نیست.


درباره شخصیت كیوان در سریال به كجا چنین شتابان صحبت كنید و این كه این نقش چقدر به زندگی خودتان نزدیك است؟
این نقش از شخصیت واقعی خودم بسیار دور بود، چون من در زندگیم حتی یك سیگار هم نكشیده‌ام و برای همین در رسیدن به نقش نیاز به تمرین‌ها و تحقیقات زیادی داشتم تا بدانم یك جوان با خصوصیات «كیوان» در موقعیت‌های مختلف زندگی‌اش چه واكنش‌هایی دارد و از لحاظ كیفیت رفتاری چطور عمل می‌كند.


نمایش رادیو نسبت به تلویزیون چقدر متفاوت است؟
در رادیو اساسا تمام جنبه‌های تصویری باید به گونه‌ای طراحی شود كه در ذهن مخاطب شكل گیرد و باورپذیری برای مخاطب داشته باشد كه این تصویرسازی و ایجاد تخیل بیشتر از بعضی جهات سخت‌تر و وقتی از تكنیك استفاده می‌شود آسان‌تر است، اما در این میان كارگردانی تصویر بحثی تخصصی و طولانی دارد كه همه اتفاقات تصویری در جلوی دوربین رخ می‌دهد و این فرآیندی است از تلاش گروهی كه پشت دوربین این فضا را مهیا می‌كنند.


كارگردانی چه نوع نمایشی در رادیو برایتان جذاب است؟
كارگردانی اكثر نمایش‌هایی را كه انجام می‌دهم برایم جذاب است كه از میان آن نمایش رادیویی «ربه‌كا» كه در 21 قسمت و «شاه‌لیر» كه در 4 قسمت نوشته شده برایم جذاب‌تر بود.


دوست دارید سال جدید چه نوع نمایش‌هایی را برای رادیو تولید كنید؟
دوست دارم برخی نمایش‌هایی كه درباره مسائل و مشكلات اجتماعی و اقتصادی روز جامعه هستند برای رادیو تولید كنم.


در حال حاضر مشغول چه كار تصویری برای تلویزیون هستید؟
در سریال «خانه بی‌پرنده» به كارگردانی كاظم معصومی كه برای شبكه تهران تولید می‌شود بازی می‌كنم.


تا چه حد هنرمند بودن به زندگی هنرمندانه هم كمك می‌كند؟
من اعتقاد دارم ما در زمانه‌‌ای زندگی می‌كنیم كه هنرمندانه‌زیستن ‌گاه دشوارتر از خلق یك اثر هنری است، به هر حال برای من این مهم است كه قبل از هنرمند شدن،‌ هنر زندگی‌كردن را داشته باشم.


واكنش مردم نسبت به شما چگونه است؟
گاهی اوقات از لطف و مهربانی‌شان خجالت می‌كشم،‌ به نظر مردم بازیگران با مردم عادی فرق دارند كه معمولا این ‌طور نیست ولی هنرمندان هم از نظر توانمندی و هم از نظر خصایص نیك انسانی باید ظرفیتی داشته باشند كه بتوانند این لطف مردم را پاسخگو باشند.


تحصیلات چقدر به كیفیت كار یك هنرمند در عرصه بازیگری، كارگردانی یا دیگر عرصه‌ها كمك می‌كند؟
الزاما تحصیلات در كار یك هنرمند كافی نیست، اما می‌تواند به او در رسیدن به اهدافش كمك كند، چون خلق یك اثر نیاز به شرایط خاص و خلاقیت ویژه‌‌ای دارد. هنر بسیار ارزشمند و نامحدود است و نیاز به عشق و زحمت فراوان دارد كه انسان بتواند به درك وسیع‌تری از زندگی و كائنات برسد.

.:SiSiBK:.
05-20-2010, 07:32 AM
یک گفتگوی متفاوت با شقایق دهقان و خواهرش!




http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/61343.jpg



زیبایی مصنوعی را نمی‌پسندم
«خیلی‌ها به‌ام می‌گفتند دماغ‌ات را عمل کن. بیشتر از همه، مادرم می‌گفت‌...
برخلاف بقیه مادرها که همه‌ش می‌گویند فرزند‌شان هیچ نقصی ندارد. من اگر بازیگر نبودم، حتما این کار را می‌کردم...» این‌ها را شقایق دهقان می‌گوید که بازیگر است و برعکس خواهرش، اصلا اهل ورزش نیست. بنفشه دهقان، خواهر شقایق، یک ورزشکار ملی است که به نوعی می‌شود گفت مسوول سلامت خانواده است. بنفشه به سوپرمارکت محله‌شان سپرده از فروختن کره، ‌خامه، پنیرخامه‌‌ای و لبنیات پرچرب به پدر و مادرش خودداری کنند. او حتی به خورد و خوراک خواهرش، شقایق، هم ایراد می‌گیرد و همیشه به او گوشزد می‌کند که اسید اوریک مهراب قاسم‌خانی (همسر شقایق که حتما اسم او را به‌عنوان نویسنده سریال‌های طنز پرطرفدار، زیاد دیده‌اید) بالاست و شقایق باید مقدار گوشت قرمز را در غذاهای او کاهش دهد. شقایق دهقان دو خواهر و یک برادر دارد. خانه آنها در همسایگی خانه پدری است و خواهر بزرگ‌اش در طبقه دوم همان ساختمان زندگی می‌کند. آنها همیشه کنار هم هستند و از همه مهم‌تر، همه‌شان از خوانندگان همیشگی هفته‌نامه «سلامت»‌ا‌ند. گفتگوی متفاوت ما را با این دو خواهر متفاوت می‌خوانید.


در خانواده دهقان، ورزش طرفدار بیشتری دارد یا هنر؟
شقایق: ما در خانواده وظایف‌مان را تقسیم کرده‌ایم. من اصلا ورزش نمی‌کنم و بنفشه هم اصلا کار هنری انجام نمی‌دهد. خواهر بزرگ‌ترم مترجمی زبان آلمانی خوانده و خانه‌دار است. برادر کوچک‌ام هم هر از گاهی مشغول کاری می‌شود و وقتی دل‌ا‌ش را زد، سراغ کار دیگری می‌رود؛‌ هنوز تکلیف‌اش خیلی مشخص نیست.
بنفشه: شقایق کمی اغراق می‌کند. ما همیشه شرایطی را داشته‌ایم که ورزش کنیم. شقایق دو سال از من بزرگ‌تر است و ما خیلی کوچک بودیم که به استخر می‌رفتیم و شنا یاد می‌گرفتیم. من کلاس پیانو می‌رفتم اما چون شقایق دل‌اش می‌خواست بسکتبال بازی کند، مرا هم به کلاس بسکتبال بردند اما من بسکتبال را ادامه دادم و شقایق رها کرد. من تا سال 80 بازیکن تیم ملی امید و تا سال 84 بازیکن تیم ملی بزرگسالان بودم. تحصیلات‌ام هم در همین زمینه است. از تیم ملی خداحافظی کردم اما همچنان در لیگ برتر بازی می‌کنم. من سراغ هنر نرفتم چون دیدم استعدادی در این زمینه ندارم. مدتی موسیقی کار کردم اما به جایی نرسید.
شقایق: خیلی از همکاران ما هستند که کار هنری می‌کنند اما سواد و فهم هنری ندارند؛ مثلا نمی‌توانید با او درباره یک فیلم یا کتاب صحبت کنید ولی چیزی که درباره بنفشه فکر می‌کنم، این است که او این فهم را دارد؛ با ما فیلم می‌بیند و درباره آن با هم بحث می‌کنیم و نظر می‌دهیم.


حالا چرا شقایق ورزش نمی‌کند؟
شقایق: من واقعا فرصت نمی‌کنم. تا قبل از تولد پسرم گاهی اگر فرصت داشتم شنا و پیاده‌روی می‌کردم. تا زمانی که سر کارم که هیچی؛ زمانی هم که در خانه باشم، این زمان حق «نویان» است چون واقعا احساس می‌کنم برایش کم وقت می‌گذارم.


مادر بودن سخت‌تر است یا بازیگری؟
شقایق: با تیمی که من برای مراقبت از «نویان» دارم، این کار اصلا کار سختی نیست! مادرم همیشه کمک‌ام می‌کند. خواهرم هم طبقه بالای ما زندگی می‌کند و مراقب است. خانمی هم در خانه مادرم زندگی می‌کند و وقتی من شب‌کارم، کنار «نویان» می‌خوابد. البته به هر حال کار سختی است و نگرانی‌های خاص خودش را دارد.


آخرین بار کی ورزش کردید؟
شقایق: بعد از زایمان. من در دوران بارداری 23 کیلوگرم اضافه وزن پیدا کرده بودم. حالت طبیعی آن 15، 16 کیلوگرم است اما من اصلا مراعات نمی‌کردم. بارداری راحتی داشتم و چون هیچ‌چیز اذیت‌ام نمی‌کرد، من هم خودم را رها کرده بودم. یادم هست شام دو تا بشقاب آلبالوپلو خوردم و روی آن، دو سه تا نان خامه‌ای. همه اضافه وزن‌ام را گردن بارداری می‌انداختم. کم کردن آن بعد از زایمان کار خیلی سختی بود که البته با رژیم و ورزش‌های بنفشه، این کار را انجام دادم.
بنفشه: من در دوران بارداری همیشه به شقایق می‌گفتم که ورزش کند. البته او تنبلی می‌کرد و خوب گوش نمی‌داد. بعد از زایمان، ‌من جرأت نمی‌کردم به او رژیم بدهم. فقط می‌گفتم برنج و نان کمتر بخور. ورزش در بارداری باید کاملا تحت نظر متخصص این کار صورت بگیرد.


این ورزش نکردن‌ها ریشه‌اش تنبلی است یا فرهنگی که بین ما رواج دارد؟
بنفشه: ببینید؛ من تدریس می‌کنم و افرادی را می‌بینیم که برای ورزش می‌آیند و دیگر سن آنها از سن قهرمانی گذشته اما وقتی اصولی ورزش می‌کنند، خوش‌شان می‌آید و ادامه می‌دهند. مشکل ما آموزشی است که یا غلط است، یا اصلا وجود ندارد. زنگ ورزش هنوز در مدارس ما رسمیت ندارد. خانواده‌ها باید به ورزش اهمیت بدهند.
شقایق: بچگی ما توی زنگ ورزش، ما هر کاری دل‌مان می‌خواست می‌کردیم و کسی کاری به کارمان نداشت. اصلا ورزشی در میان نبود.
بنفشه: من شاگردانی دارم که در 17، 18 سالگی برای اولین بار ورزش می‌کنند. این سن خیلی دیر است. همین الان هم ورزش در مدارس خیلی اجباری نیست. آموزش و پرورش در برخی مناطق اعلام کرده که اصلا نباید معلم ورزش داشته باشند و خود معلم پایه باید به بچه‌ها ورزش بدهد. در مدارس غیرانتفاعی که خود من الان تدریس می‌کنم، بچه‌ها گاهی می‌گویند که شما دست‌آخر به‌مان 20 می‌دهید و راست هم می‌گویند؛ مثلا بچه‌های دوره پیش‌دانشگاهی خیلی تحت فشارند و ورزش می‌تواند برای آنها مفید باشد ولی وقت ندارند.


بازیگر برای اینکه بدنی آماده داشته باشد، نیاز به ورزش دارد. این‌طور نیست؟
شقایق: درست‌اش این است که یک بازیگر همیشه روی فرم باشد اما سیستم کار ما در سینما و تلویزیون به نوعی است که لزوم آن خیلی احساس نمی‌شود. امیدوارم به جایی برسم که مجبور شوم ورزش کنم. از زمانی که پسرم به دنیا آمده، اتفاقا من خیلی پرکارتر شده‌ام. تقریبا یک سال است که من یک‌نفس کار می‌کنم. کارهای ما هم به شکلی است که نیمی از روز را سرکاریم. برای سریال «زن‌بابا» من روزی 16 ساعت سرکار بودم!
بنفشه: سال گذشته بعد از تولد «نویان»، شقایق و مهرناز، خواهر بزرگ‌ترم، را به زور بردم باشگاه ثبت‌نام کردم اما تنها یک ماه این فعالیت ادامه داشت. مهرناز مدت‌ها حرفه‌ای ورزش می‌کرد اما الان او هم کمی تنبلی می‌کند.
شقایق: خب، واقعا کار سختی است؛ یعنی زمانی که اضافه وزن زیادی پیدا کرده‌ای و باید آن را از بین ببری، در عین حال، یک موجود دیگر وجود دارد که تو باید همه حواس و تلاش‌ات برای او باشد. به همین دلیل، خیلی از خانم‌ها نمی‌توانند بعد از زایمان به وزن قبلی خود برگردند. غذایی که به بچه می‌دهی حتما برنج دارد، گوشت دارد، حبوبات دارد و هرچه از غذای بچه می‌ماند، معمولا مادرها می‌خورند و می‌گویند حیف است؛ و این وزن به جای کمتر شدن، مدام بیشتر می‌شود.


بدون ورزش،‌ خستگی 16 ساعت کار را چه‌طور از بین می‌برید؟
شقایق: با خواب! وقتی روزی 16 ساعت سرکار باشید ناخودآگاه ذهن‌‌تان درگیر است و خواب راحتی هم نمی‌توانید داشته باشید. هنوز ریتم کار در ذهن‌ام وجود دارد. من سعی می‌کنم قبل از خواب حتما یا فیلم ببینم یا کتاب بخوانم. شاید 10 دقیقه بعد از شروع فیلم خواب‌ام ببرد یا دو صفحه بیشتر کتاب نخوانم اما باعث می‌شود که از حال و هوای کار و اتفاقات روزمره بیرون بیایم تا راحت بخوابم.


رژیم یک بازیگر چه تفاوتی با رژیم یک ورزشکار حرفه‌ای دارد؟
بنفشه: برای ما که خیلی فرق دارد. من خیلی سختگیرم. روغن جامد از غذای من مدت‌هاست حذف شده. شقایق گاهی مرا مسخره می‌کند اما من قاشق‌های برنج‌ام را هم می‌شمارم. نان سفید اصلا نمی‌خورم. شیرینی نمی‌خورم. مزه گوشت قرمز را هم دوست ندارم و 10 سال است به آن لب نزده‌ام. بیشتر مرغ و ماهی می‌خورم. اما رعایت اینها برای شقایق خیلی سخت است. او عاشق گوشت قرمز است و اسیداوریک شوهرش بالاست اما هیچ‌کدام رعایت نمی‌کنند.
شقایق: من خیلی وقت‌ها ناهار و شام را سرکار می‌خورم. اگر حجم کار سنگین نباشد یا حوصله داشته باشم از خانه غذا می‌برم اما معمولا این اتفاق نمی‌افتد. همیشه غذایم پلو خورش است. ما هم دور هم می‌نشینیم و اصلا حواس‌مان به حجمی که می‌خوریم، نیست.
بنفشه: ما هنگامی که سرکار و در اردو هستیم، بیش از پیش حواس‌مان به خورد و خوراک‌مان است. تغذیه قبل از مسابقه‌ من برای بعضی‌ها خنده‌دار است؛ گاهی قهوه می‌خورم، گاهی بستنی، خیلی مواقع سیب‌زمینی پخته با لیموترش یا ماکارونی. خودم می‌دانم چی بخورم که بازده بیشتری داشته باشم. زمانی که درس می‌خواندیم وضعیت ما خیلی سخت بود. من هم کارشناسی ارشد می‌خواندم هم در روابط‌عمومی دانشگاه آزاد کار می‌کردم و هم عضو تیم ملی بسکتبال بانوان بودم. اساتید به هیچ‌وجه به ما اجازه نمی‌دادند به‌خاطر اردوها غیبت کنیم و محل کارم هم به راحتی مرخصی نمی‌داد. خب، رشته‌های ورزشی در ایران اصلا خانم‌ها را از نظر مالی تامین نمی‌کند؛ یعنی مثلا با یک سوم قرارداد یک بازیکن بسکتبال آقایان، می‌توان یک تیم لیگ برتری دختران را اداره کرد؛ یک تیم 12 نفره با مربی و بدن‌ساز را! هرچند که به نظر من، ‌کار شقایق از کار من سخت‌تر است.
شقایق: نه! فکر می‌کنم چون بنفشه ازدواج نکرده این‌طور فکر می‌کند. بالاخره بخشی از وظایف و مسوولیت‌های من به زندگی خانوادگی‌ام برمی‌گردد. شرایط من سخت‌تر است، نه کارم. ولی من فکر می‌کنم هیچ وقت نمی‌توانم با بچه‌ها سر و کله بزنم و چیزی به آنها یاد دهم. من کارم را دوست دارم و کار خیلی فشار به من وارد نمی‌کند. هر کاری سختی‌های خاص خودش را دارد اما سختی‌های بازیگری مرا آزار نمی‌دهد.


شما کارتان را با کودکان شروع کردید؛ درست است؟
شقایق: بله؛ من 4 سال برای گروه کودک به عنوان نویسنده و بازیگر کار کردم. در شبکه جام‌جم هم اجرای زنده داشتم. البته این هم نوعی آموزش بود اما به شکل غیرمستقیم؛ یعنی لازم نبود با آنها سروکله بزنیم. کاری را چند سال پیش داشتیم که من نویسنده بودم و سحر ولدبیگی، مجری. در هر برنامه چند کودک برای حضور در استودیو می‌آمدند. من گاهی واقعا نمی‌توانستم آنها را تحمل کنم و بیرون می‌رفتم. البته «نویان» فرق دارد. بالاخره بچه خودم است و رفتارها و عادات‌هایش را می‌شناسم و وظایفی نسبت به او دارم.
بنفشه: نگهداری از «نویان» واقعا کار ساده‌ای است. یک کارتون دایناسور دارد که اگر آن را برایش بگذاری دیگر تکان نمی‌خورد؛ لحظه به لحظه‌اش را حفظ است. «باربد»، پسر خواهر بزرگ‌ترم، کلاس اول است و کمی با هم بازی می‌کنیم. البته کمی چاق شده و مادرش او را کلاس ورزش می‌گذارد. من وقتی بچه‌های چاق را می‌بینم دل‌ام می‌خواهد از پدر و مادرشان بپرسم چرا این‌طور با آنها برخورد می‌کنند و مراقب‌شان نیستند؟!


پدر و مادرتان جزو کدام دسته‌اند: ورزشکار یا هنرمند؟
شقایق: راستش، ما پدرمان را آرزو به دل گذاشتیم. او در آلمان مهندسی مکانیک خوانده و زندگی‌اش بر اساس نظم و ترتیب معنا می‌شود. اصلا از این ماجرا سردرنمی‌آورد که شغلی باشد که شب سرکار بروی و نتوانی برای درآمدت برنامه‌ریزی بکنی...بنفشه: اما ورزش کردن من را دوست دارد و من هم خیلی دل‌ام می‌خواست بازی مرا از نزدیک ببیند که خب، این امکان وجود ندارد. پدرم هیچ اجباری برای رشته و کار ما نداشت. او تاکید دارد در هر رشته‌ای که فعالیت می‌کنیم باید تحصیلاتی در آن زمینه داشته باشیم و در آن شغل از بهترین‌ها باشیم.


روی خورد و خوراک آنها هم نظارت می‌کنید؟‌
بنفشه: اصلا زیربار حرف‌های من نمی‌روند. من سوپرمارکت محل را تهدید کرده‌ام که هیچ وقت نباید به آنها ماست و پنیر پرچرب و کره بدهد. پدرم اضافه وزن دارد و چربی‌های زیادی در ناحیه شکم دارد که از خطرناک‌ترین شکل تجمع چربی‌هاست. الان چند وقتی است که از دست من فراری شده‌اند و در ویلایی در جاجرود، به این بهانه که آب و هوای تهران برای ما مساعد نیست، زندگی می‌کنند.
شقایق: یک بار برای خرید با پدرم به فروشگاه شهروند رفته بودم. یواشکی خامه برداشته بود و پشت‌اش قایم کرده بود که من نبینم.


شقایق دهقان از بازیگرانی است که هیچ‌گونه جراحی زیبایی انجام نداده و صورت‌اش صورت خودش است. چرا؟
شقایق: راستش، خیلی‌ها به من می‌گفتند دماغ‌ات را عمل کن. بیشتر از همه، مادرم می‌گفت‌ـ‌ برخلاف بقیه مادرها که اعتقاد دارند فرزندشان هیچ نقصی ندارد. من اگر بازیگر نبودم، حتما این کار را می‌کردم. اگر صورت‌ام برایم مهم نبود، این کار را انجام می‌دادم. ولی احساس می‌کنم صورت‌ام مصنوعی می‌شود و می‌ترسم تماشاچی مرا با آن قیافه جدید نپذیرد. من برای شغل‌ام احترام قایل‌ام. به نظر من بازیگر باید بتواند با صورت‌اش هر نقشی را بازی کند. من واقعا درک نمی‌کنم چه‌‌طوری می‌شود با دماغ عمل‌کرده، مثلا یک نقش تاریخی بازی کرد یا با صورتی که به‌اش بوتاکس تزریق شده، چه‌طور می‌شود اخم کرد. به نظرم این کار کسانی است که کار مدلینگ می‌کنند. من اصلا زیبایی مصنوعی را نمی‌پسندم.
بنفشه: البته برای بعضی‌ها این اعمال زیبایی، تنها جنبه زیبایی ندارد؛ مثلا دماغی که خیلی بزرگ است یا لبی که حال طبیعی ندارد، اعتماد‌به‌نفس فرد را کاهش می‌دهد و او را آزار می‌دهد و جراحی‌ زیبایی برای او جنبه درمانی و روانی دارد و نمی‌توان او را نکوهش کرد اما این اعمال برای یک بازیگر باید با دقت خاصی صورت بگیرد. من ترجیح می‌دهم به جای جراحی، با خورد و خوراک سالم و استفاده از کِرِم‌های مختلف، پوست خوب و اندام متناسبی داشته باشم. اکثر خانم‌ها به ظاهرشان خیلی اهمیت می‌دهند. خوش به حال آنهایی که با چیزی که به عنوان زیبایی برای ما تعریف می‌شود، فاصله دارند اما اعتماد به نفس خوبی دارند. به نظر من انجام کاری که باعث شود خودت را زیباتر ببینی، ایرادی ندارد؛ هر چند که توانایی‌ها و دانسته‌ها هم می‌تواند اعتماد به نفس را بالا ببرد. دوست‌های من واقعا به نسبت هم‌سن‌و‌سالان‌شان جسورند،‌ شاداب‌اند و معمولا رانندگی‌های خوبی هم دارند! در روابط اجتماعی آدم‌های موفقی هستند. ورزش اعتماد به نفس بالایی به افراد می‌دهد.




منبع: salamatiran.com

.:SiSiBK:.
05-30-2010, 09:27 AM
گفتگو با فرزین محدث، بازیگر نقش حمزه در «پرانتز باز»




http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/61864.jpg



برخی بازیگران به واسطه چهره زیبا، چشمان سبز و فیزیك مناسب توانستند وارد عرصه بازیگری و عالم سینما شوند اما بسیاری از بازیگران هستند كه نه به خاطر چهره زیبا كه به دلیل مهارت و توانایی در بازیگری به این حرفه وارد شدند و اتفاقا به ماندگاری بیشتری هم رسیدند. فرزین محدث از گروه دوم است كه علاقه و تلاش وی در بازیگری او را به عنوان بازیگر به مخاطبان معرفی كرده است نه مثلا تیپ و قیافه‌اش. او با بازی در نقش یك سرباز ساده با عینك ته استكانی در فیلم مارمولك دیده شد و این روزها نیز با حضور متفاوت در سریال «پرانتز باز» یك شب در میان مهمان تماشاگران تهرانی است. محدث مثل نقش‌هایش ساده و بی‌ریاست و درباره سینما و بازیگری اطلاعات خوبی دارد. گفتگو با او به اندازه نقش‌هایی كه بازی كرده شیرین و دلچسب است. با ما همراه شوید.


بسیاری از بازیگران مشهور سینما در تلویزیون دیده شدند بعد به عالم سینما ورود كردند مثل شهاب حسینی یا امین حیایی اما تو ابتدا در سینما بازی كردی بعد به تلویزیون آمدی. این تجربه دارای چه امتیاز یا احیانا كم شانسی‌ای برایت بود؟
واقعیت این است كه حرفه‌ام بازیگری است و یك بازیگر در درجه اول به دنبال یك فیلمنامه خوب است و نوع مدیوم چندان برایش فرقی نمی‌كند. من چون فارغ‌التحصیل تئاتر بودم، كارم را از آنجا شروع كردم و در اولین جشن خانه تئاتر جایزه دوم بهترین بازیگری را دریافت كردم. به واسطه همان تئاتر توسط پرویز پرستویی و حبیب رضایی وارد سینما شدم. اولین جایی كه دیده شدم در فیلم مارمولك بود. بعد از آن چندین پیشنهاد داشتم كه به همین كاراكتر شباهت داشت. اما من آنها را نپذیرفتم چون آن وقت در ورطه تكرار و كلیشه شدن می‌افتادم.


البته در شاعر زباله‌ها به خاطر نقش محوری قصه بیشتر دیده می‌شدید اما عدم اكران فیلم مانع این اتفاق شد... .
بله متاسفانه همین وقفه موجب شد تا دوباره از سینما دور شوم. البته همچنان پیشنهاد كار سینمایی داشتم ولی غالب آنها براساس پرسوناژ سرباز در مارمولك بود.


انگار مارمولك به ضررت تمام شد؟
نه برعكس در مارمولك دیده شدم و به همین علت هم پیشنهادهای زیادی داشتم منتها به دلیل تكراری بودن پیشنهادها از آنها گذشتم.


چطور برای نقش حمزه در پرانتز باز انتخاب شدید؟
یك روز جمعه احسان بیگلری، دستیار آقای پوراحمد تماس گرفت و گفت كه آقای پوراحمد می‌خواهد سریالی بسازد. وقتی اسم آقای پوراحمد می‌آید برای هر بازیگری وسوسه انگیز‌ است و او بازیگران خوبی را به سینما معرفی كرده است. مثلا محمدرضا فروتن با بازی در سریال «سرنخ» دیده شد یا مهدی باقربیگی در «قصه‌های مجید» همچنین لادن طباطبایی در سریال آقای پوراحمد مطرح شدند. قصه‌های مجید، نوستالژی دوران كودكی من بود و از این‌كه برای سریال آقای پوراحمد انتخاب شدم خیلی خوشحال بودم. وقتی به دفتر آقای پوراحمد وارد شدم، گفت حمزه خود همین فرد است و این‌طوری بود كه برای پرانتز باز انتخاب شدم. امیدوارم حضور در این سریال برای من سكوی پرش در این حرفه باشد تا بتوانم وجوه دیگری از بازیگری را تجربه كنم. البته تلویزیون این بدی را هم دارد كه اگر مدام در آن دیده شوید دیگر سینماگران سراغ شما نمی‌آیند چون احساس می‌كنند كه تماشاگر او را دائم در تلویزیون می‌بیند و از بازی‌اش اشباع شده است.


نگاه و رویكرد شما كاملا حرفه‌ای است یعنی به خاطر شهرت هر كاری را قبول نكردی و نقش‌های پیشنهادی را گزینش كردی.
به نظرم میانه‌روی در اینجا مثل هر جا و كار دیگری منطقی‌ترین رفتار است. شهرت چیز بدی نیست ولی نه به قیمت تنزل حرفه‌ای كار. در واقع ماندگاری در بازیگری مهم‌تر از شهرت و محبوبیت است. ابتدا باید دیده شد تا انتخاب شویم و بعد از دیده شدن بازیگر در موقعیت حق انتخاب قرار بگیرد.


به نظر می‌رسد علاوه بر نام كیومرث پوراحمد كه به قول شما برای هر بازیگری می‌تواند وسوسه‌انگیز باشد، ساختار خود سریال و شباهت آن به فضای تئاتری هم در انتخاب شما موثر بوده است، بالاخره شما سال‌ها در تئاتر كار كرده بودید.
ولی بازی‌هایی كه در سریال انجام می‌شد مبتنی بر ویژگی‌های مدیوم تلویزیون است و اصلا تئاتری نیست. شاید به خاطر تك لوكیشن بودن، این دیدگاه وجود داشته باشد. حتی نماهایی كه در این سریال می‌بینید بیشتر نماهای سینمایی است كه كمتر در سریال‌های تلویزیونی اتفاق می‌افتد. مثلا شما كمتر نمای كلوزآپ در تلویزیون می‌بینید اما در پرانتز باز شاهد نماهای بسته از چهره بازیگر هستید. از این‌رو خیلی موافق با این نظر نیستم كه پرانتز باز فضای تئاتری دارد.


خودت بین نقش‌هایی كه در مارمولك، شاعر زباله‌ها، یك تكه نان، شكلات داغ و پرانتز باز داشتی كدام‌یك را بیشتر دوست داری؟
مارمولك به دلیل اولین تجربه كاری‌ام و همكاری با پرویز پرستویی برای من خیلی ارزشمند و خاطره‌انگیز است. اما شاعر زباله‌ها را بشدت دوست دارم. در مارمولك با یك اثر كمدی روبه‌رو بودیم اما در شاعر زباله‌ها شخصیت آدمی را بازی كردم كه به شخصیت آدم‌های دهه 40 نزدیك بود. ضمن این‌كه حضور پرویز پرستویی به عنوان مشاور بازیگری برای من یك فرصت عالی بود تا بازیگری را جلوی دوربین آموزش ببینم. در شاعر زباله‌ها بازی با چشم و نگاه پررنگ بود و من فرصت داشتم كه این مهارت‌ها را یاد بگیرم. بازی در شاعر زباله‌ها خیلی كنترل شده بود و نكته‌های خوبی را ازآن یاد گرفتم.


درباره نقش حمزه چه نظری داری؟
حمزه تجربه جدیدی در كارنامه بازیگری‌ام بود و با فرصت بداهه نوازی‌ای كه داشتم توانستم توانایی خود را در تلویزیون محك بزنم. آقای پوراحمد نیز با راهنمایی خود كمك زیادی به من كرد. همچنین احساس می‌كنم كه در پرانتز باز نقش حمزه دارای ویژگی‌های درونی و بیرونی بود كه برای من خیلی جذابیت داشت.


می‌خواهم یك سوال بپرسم كه امیدوارم ناراحت نشوی. خیلی‌ها بازیگر شدن را منوط به چهره زیبا و فیزیك مناسب می‌دانند ولی تو بازیگری هستی كه بدون داشتن این ویژگی‌ها، بازیگر شدی. فكر می‌كنی اگر مثلا تیپ گلزار را داشتی الان در عرصه هنرمندی مشهورتر بودی و اساسا چقدر داشتن چهره زیبا را در موفقیت بازیگر موثر می‌دانی؟
من زیبایی را رد نمی‌كنم و نمی‌گویم سینمایی كه محمدرضا گلزار را بخواهد، سینما نیست و نباید باشد. آن نوع از سینما نیز مخاطبان خاص خود را دارد اما معتقدم اگر یك بازیگر در عین زیبایی دارای توانایی و استعداد بازیگری هم باشد موفق‌تر است. مثلا پارسا پیروزفر ظاهری زیبا دارد، اما به سینمایی كه صرفا بخواهد به زیبایی او تكیه كند، تن نداده است. خودم قبول دارم كه چهره زیبایی ندارم و مثلا مخاطبان به خاطر چهره من به سینما نمی‌آیند. آقای پرستویی، كیانیان و انتظامی هم دارای چهره زیبایی نیستند اما از بهترین بازیگران ما هستند و اصلا در سن بالا وارد سینما شدند. این بازیگران ماندگارترند و من هم سعی می‌كنم در همین مسیر حركت كنم. مگر آل پاچینو یا گافمن دارای چهره‌های زیبایی هستند، اما بهترین بازیگران سینما در سطح جهانی محسوب می‌شوند. متاسفانه خود رسانه‌ها به این الگو دامن می‌زند و انگار كسانی می‌توانند وارد بازیگری شوند كه چشم‌های آبی دارند یا زیر ابرو برمی دارند.


اغلب نقش‌هایی كه بازی كردی در ژانر كمدی بوده، این از سر اتفاق بود یا شخصا به این ژانر علاقه داری؟
نه من نقش جدی را هم دوست دارم. اتفاقا دوست ندارم به عنوان بازیگران طنز شناخته شوم. صادقانه این را می‌گویم كه دوست دارم كار بعدی‌ام كاملا با پرانتزباز فرق داشته باشد. بویژه در آثاری كه مبتنی بر طنز موقعیت باشد. مثلا خیلی دوست داشتم در فیلم «هیچ» به جای صابر ابر بازی می‌كردم.


آیا نقدهایی كه درباره بازی‌هایت می‌نویسند، می‌خوانی؟
بشدت. مثلا نقد امیر پوریا درباره شاعر زباله‌ها را خیلی دوست داشتم یا چند سال پیش منتقدی با تیتر فرزین محدث آنتی گلزار مطلبی درباره بازی‌ام در مارمولك نوشته بود كه برایم آموزنده بود.


ناراحت نشدی؟
نه، اصلا. در ضمن نقد مثبتی هم بود. یادم می‌آید در آن مطلب از قول آقای انتظامی آورده بود من بازیگری هستم با ابروهای پاچه‌بزی یا درباره من نوشته شده بود فرزین محدث گلزار نیست و زیبایی ندارد اما بازیگر خوبی است. نوشته بود در آسمان هنر همه ستاره‌اند اما قرار نیست همه ستاره‌ها شبیه هم باشند.


دوست نداری ستاره باشی؟
من دوست دارم بازیگر خوبی باشم. به نظرم ستاره بودن به زیبایی نیست، به بازی خوب است. اگر ستاره بودن را به معنای گلزاری آن در نظر بگیریم من هیچ وقت ستاره نمی‌شوم. در واقع من سوپراستار نخواهم شد. دوست دارم مخاطبان بگویند من بازی فرزین محدث را دوست دارم نه قیافه‌اش را.


در اغلب نقش‌هایی كه بازی كردی یك نوع سادگی دیده می‌شود به نظرت این باعت نمی‌شود كه مخاطب تصویر كلیشه‌ای از تو در ذهنش بسازد؟
در حمزه تقریبا این تصویر شكسته می‌شود. حمزه در عین سادگی دارای زرنگی‌های خاصی است. به نظر من همه نقش‌هایی كه داشتم تماشاگر آن را دوست داشته است و این برایم خیلی مهم است. البته دوست دارم دائم نقش‌های مختلف را بازی كنم تا تكراری و كلیشه‌ای نباشم. اتفاقا فرصت خوبی شد تا كمی از مطبوعات كشور گله كنم. در مصاحبه‌هایی كه با آقای احمدی كارگردان شاعر زباله‌ها شد، برخی همكاران شما می‌پرسیدند چرا ریسك كردید و فرزین محدث را برای این نقش انتخاب كردید.
انگار من گوژپشت نتردام هستم كه این نقش را بازی می‌كنم! یا برخی می‌گفتند چرا از یك نابازیگر استفاده كردید یا فرهنگسرای انقلاب جلسه نقد و بررسی شاعر زباله‌ها را گذاشت اما مرا دعوت نكرد.


از حضور در پرانتز باز راضی هستید؟
به نظر من پرانتز باز می‌تواند یك سكوی پرش برای من در بازیگری باشد و امیدوارم كارگردان‌های سینما مرا برای نقش‌هایی متفاوت از كاراكتر مارمولك انتخاب كنند.



منبع: jamejamonline.ir

.:SiSiBK:.
05-30-2010, 02:48 PM
جمشید مشایخی: بیماریی نیست که نگرفته باشم!




http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/61799.jpg



گپی با جمشید مشایخی بازیگر محبوب تئاتر، سینما و تلویزیون
زخم اثنی‌عشر، برداشتن قسمتی از روده، شکستگی لگن و آسیب‌دیدگی چشم راست باعث شد تا جمشید مشایخی بازیگر پیشکسوت تئاتر، سینما و تلویزیون مدتی کم کار شود، اما یک استراحت نسبتا طولانی حال او را بهتر کرده است، حال کسی را که بازی‌های به‌یادماندنی‌اش در تاریخ سینما برای همیشه می‌ماند و پاک نمی‌شود. با جمشید مشایخی که چندی پیش هم در فیلم سیزده 59 به کارگردانی سامان سالور بازی داشته درباره روزهای سخت بیماری‌اش گفتگویی کرده‌ایم که می‌خوانید....


ضعف جسمانی و بیماری‌ها عاملی بود که باعث شد شما در چند سال گذشته کم‌کار باشید. چرا؟ این بیماری‌ها از کجا آمد و شدت گرفت؟
بله... وضع جسمی‌ام به خاطر سن و کار زیاد تعریف چندانی نداشت. به خاطر کار، بارها قرار ملاقات با پزشک‌ام به هم خورد و نتوانستم به موقع درمان را کامل کنم و این مسایل پیش آمد.


یعنی حجم کار اجازه پیگیری وضعیت جسمی‌تان را نمی‌داد؟
هم کار و هم نقطه ضعفی که من دارم ...


چه نقطه ضعفی؟
خیلی وقت‌ها «نه» نمی‌توانم بگویم. مثلا یک‌بار تازه جراحی کرده بودم، وقت دکتر داشتم و هم‌زمان با آن برای جشن فارغ‌التحصیلی دانشجویان عکاسی دانشگاه آزاد هم دعوت شدم اما نتوانستم به بچه‌ها «نه» بگویم و در مراسم شرکت نکنم و به همین خاطر شرکت کردم و بعد ازآن ناراحتی‌هایی برای من پیش آمد.


قضیه اصلی چه بود؟ چه مشکلی داشتید؟
چند سالی بود که مدام در ناحیه شکم‌ام دردهای آزاردهنده‌ای داشتم. پس از آزمایش و آندوسکوپی گفتند دو بخش اثنی‌عشرم که قبلا زخم بوده است، دوباره باز شده است و درد از آنها ناشی می‌شود. داروهای مختلفی دادند که هیچ کدام اثر نکرد. شبی در منزل مهمان داشتیم. درد خیلی شدیدی در شکم‌ام احساس کردم و دیگر هیچ چیز نفهمیدم. وقتی به هوش آمدم روی تخت بیمارستان بودم و عمل انجام شده بود! اصلا یادم نیست که چه‌طور مرا به بیمارستان رساندند و چه اتفاقاتی افتاد. از فرط درد بی‌هوش شده بودم. پزشک‌ها گفتند چسبندگی روده بوده و 35 سانتی‌متر از روده‌ام را برداشتند. عمل سنگینی بود و مجبور شدم مدت‌ها در خانه بمانم.


با این استراحت طولانی و گذراندن دوران نقاهت، الان وضع جسمی‌تان کاملا بهبود یافته؟
باید استراحت می‌کردم اما موضوع این است که مشکل من تنها جراحی نبود.


منظورتان مسایل بعد از جراحی است؟
نه، مشکلات دیگری پیش آمد!


برای سلامت‌تان؟
بله! چشم راستم هم دچار مشکل شده.


چه مشکلی؟
دقیقا نمی‌دانم! پزشک‌ها اصطلاحات علمی خاصی را می‌گفتند که من سر در نمی‌آوردم و نمی‌فهمیدم مشکل‌ام چیست. تنها گفتند اگر چند ماه یک‌بار آمپولی را که معین کرده‌اند نزنم، بینایی چشم‌ام را از دست می‌دهم. من هم به حرف آنها گوش دادم اما گاهی افرادی مثل ما در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که ناچارند کارهایی را انجام دهند که برای‌شان خوب نیست و با این وجود انجام می‌دهند.


حتما به‌خاطر کار یا شرکت در مراسمی از تزریق آمپولی که گفتید سر باز زدید؟
نه، یک اتفاق دیگری افتاد... در همان ایام من در مراسمی حاضر شدم و یک ساعت ایستادم و با مردم عکس گرفتم. تعداد این عکس‌ها را شمردم، 250 بار فلاش به چشمان‌ام خورد. چشمان سالم هم اگر در یک ساعت این تعداد نور را تحمل کند آسیب می‌بیند، چه رسد به چشمان بیمار من. این موضوع باز هم موجب ناراحتی من شد.


روزهای خیلی سختی را پشت سر گذاشته‌اید... حتی یادم هست خبر رسید هنگام فیلمبرداری زمین خوردید و...
بله، دو سال پیش موقع فیلمبرداری زمین خوردم و لگن‌ام شکست. مدت‌ها درگیر آن بودم و خانه‌نشین شدم.


مقاومت در برابر این همه بیماری، سخت است و مشکلات زیادی دارد. این روزها را چه‌طور می‌گذراندید؟
همین‌طور است. شما هر بیماری‌ای که بگویید من گرفته‌ام. پس از آنکه 35 سانتی‌متراز روده‌ام را از دست دادم، تا چیزی می‌خوردم باید به دست‌شویی می‌رفتم. به خاطر شکستگی لگن هم نمی‌توانستم از توالت ایرانی استفاده کنم. زمانی که در خانه بودم مشکلی نبود اما در زمان فیلمبرداری شرایط خیلی مشکل می‌شد و کار گروه را سخت می‌کرد. من هم چیزی نمی‌گفتم و سعی می‌کردم با امکانات موجود خودم را سازگار کنم. خیلی‌ها می‌گویند تو چرا این چیزها را مثل جوان‌ها نمی‌گویی تا سر صحنه همه چیز را برایت حاضر کنند اما من نمی‌توانم. من اگر به خانه می‌رفتم و پدر و مادرم غذا خورده بودند و من نه، می‌‌گفتم خورده‌ام. اخلاق‌ام است و کاری نمی‌توانم بکنم. پررو نبودم.


بعد از شکستگی لگن که دیگر اتفاقی برای‌تان نیفتاد؟
در سریال «بوی گل‌های وحشی» من بیشتر اوقات ایستاده بودم و به همین دلیل دچار «فتخ» شدم. چندی بعد در خانه انگشت شست دست‌ام دچار آسیب شد و ‌تاندون‌اش پاره شد. 2 ساعت طول کشید تا جراحی کردند و آتل بستند. پزشک گفت که چهل روز دست‌ام باید در آتل باشد ولی نمی‌شد. ما اول و آخر سکانس‌ها را قبل از این اتفاق گرفته بودیم و باقی کار مانده بود. بعد از سه روز آتل را باز کردم تا کار دچار مشکل نشود. کار اشتباهی بود و باعث شد تا آن انگشت‌ام آسیب ببیند و دیگر کار نکند.


عجب! شنیدن‌اش هم خیلی ناراحت‌کننده است!
بله... بگذریم. حالا خدا را شکر بهترم.


امیدوارم همیشه خوب باشد. می‌خواهم کمی هم از تئاتر و سینما بگویید. شما هم از تئاتر به سینما آمدید؛ درست است؟
بله، فیلم‌های سینمایی خیلی قدیمی را که ببینید، همه بازیگران تئاتر هستند که بازی می‌کنند. وقتی که در ایران سینما به راه افتاد، هنرمندان تئاتر بودند که وارد عرصه سینما شدند. در دنیا ما مدرسه‌ای نداریم که بازیگری سینما را آموزش دهد. اصول بازیگری در تئاتر است. من سال 36 وارد اداره هنرهای دراماتیک شدم و دو سال بعد وارد کار شدم.


کارهای زیادی با مرحوم علی حاتمی دارید که همه از آثار ماندگار سینما و تلویزیون هستند. چه‌طور با علی حاتمی آشنا شدید؟
علی حاتمی نمایشنامه می‌نوشت و برای پیدا کردن کارگردانی که آن را کار کند به اداره تئاتر می‌آمد. من با او آنجا آشنا شدم. این آشنایی ادامه پیدا کرد تا او و مهرداد فخیمی یک شرکت راه انداختند و فیلم‌های تبلیغاتی می‌ساختند. روزی من و «حسین کسبیان» را دعوت کرد و گفت که می‌خواهم فیلمی بسازم. تا آن روز فیلمی نساخته بود. آن فیلم اصلا ساخته نشد. بعد «حسن کچل» را ساخت و بعد از آن «طوقی». یکی از نقش‌های اصلی آن فیلم را به من داد. من با تهیه‌کننده به توافق نرسیدم و کار نکردم. «علی» از من ناراحت شد و با من قهر کرد. این قهر تا سال 52 که می‌خواست شش داستان مولوی را بسازد، ادامه داشت. آشتی کردیم و آن کار ساخته شد.


و این همکاری و آشتی‌کنان تا سال‌ها ادامه یافت؟
درست است. سال 53 سریال «سلطان صاحبقران» را کار کردیم که من نقش ناصرالدین شاه را داشتم، ناصر ملک‌مطیعی، امیرکبیر را بازی کرد و پرویز فنی‌زاده، ملیجک را. سال 54 «سوته دلان» را کار کردیم و از سال 58، «هزاردستان» آغاز شد و سال 64 پایان یافت. در این بین 9 ماه وقفه ایجاد شد که در آن مدت «کمال‌الملک» را ساخت. برای «دلشدگان» هم من گریم شدم اما قضایایی پیش آمد که بازی من در آن فیلم منتفی شد. نقش مرا «فرامرز صدیقی» ‌بازی کرد.


با مرحوم حاتمی در «جهان‌پهلوان تختی» هم همکاری داشتید؟
بله، «علی» سال‌ها در فکر ساختن فیلمی درباره تختی بود و قرار بود من هم در آن بازی کنم. من به او پیشنهاد کردم که این فیلم را نسازد. برای اینکه خیلی‌ها از جمله خود من، تختی را از نزدیک دیده‌اند و بیان واقعیت‌های زندگی او دشوار است. به او گفتم درباره مرگ تختی حرف و حدیث‌های زیادی است و تو هم نمی‌توانی در فیلم‌ات دروغ بگویی و نمایش دادن آن سخت است. با «عطا‌الله بهمنش» هم در این مورد صحبت کرده بود. بعد از 48 ساعت آمد و گفت که پایان فیلم این‌گونه است: «تختی با دوبنده سیاه و تختی با دوبنده سفید با هم کشتی می‌گیرند و تختی با دوبنده سیاه، با ضربه فنی، پیروز می‌شود.» من او را بوسیدم و گفتم که عالی است. «علی» اعتقادات خاصی داشت و بعدها که سرطان گرفت شنیدم که جایی گفته است که این روح تختی بود که مرا به این روز انداخت!


رابطه‌تان با مردم و جوان‌ها چه‌طور است؟ به کارگردانان جوان اعتماد می‌کنید؟
من با کارگردانان جوان زیادی کار کرده‌ام و به هیچ کدام آنها نگفتم وقتی فیلم اول‌تان را دیدم، تصمیم می‌گیرم که در فیلم بعدی‌تان بازی کنم یا نه. آنها جوان‌اند و باید کارشان را از جایی شروع کنند. اگر ما به آنها اعتماد نکنیم و کمک‌شان نکنیم، هیچ‌گاه به موفقیت نمی‌رسند؛ مثلا فیلم «پدربزرگ» مجید قاری‌زاده در جشنواره پیونگ‌یانگ جایزه گرفت. ادعایی ندارم و هرچه دارم از مردم است. اگر روزی به من بگویند که نمی‌توانم در عرصه هنر کار کنم، به هیچ وجه ناراحت نمی‌شوم.


بعد از این همه سال و تجربه مهم‌ترین مساله زندگی جمشید مشایخی چیست؟
مردم! مگر ما برای که کار می‌کنیم جز مردم؟


اهل شکایت نیستم
شما هر بیماری‌ای که بگویید من گرفته‌ام. پس از آنکه 35 سانتی‌متراز روده‌ام را از دست دادم، تا چیزی می‌خوردم باید دست‌شویی می‌رفتم. به خاطر شکستگی لگن هم نمی‌توانستم از توالت ایرانی استفاده کنم. خیلی‌ها می‌گویند تو چرا این چیزها را مثل جوان‌ها نمی‌گویی تا سر صحنه همه چیز را برایت حاضر کنند اما من نمی‌توانم.


یک زندگی عاشقانه
من عاشق همسرم شدم و با عشق ازدواج کردم. 23 سال‌ام بود و ایشان هم نوه دایی پدرم است. خانه‌شان در «تهران‌نو» بود و من ایشان را یک‌بار که برای عیادت از مادرشان رفته بودیم، دیدم. مادرشان را خیلی دوست داشتم و بر بالین او بود که عاشق شدم اما بدبختی‌هایی کشیدم تا «گیتی» همسر من شد!
پدرش می‌گفت که من 245 تومان حقوق‌ام است و نمی‌توانم یک زندگی را اداره کنم اما پدر من قول داد که تا زمانی که من وضع بهتری پیدا کنم، اجازه دهد تا در خانه او زندگی کنیم. باز هم خانواده او بهانه می‌آوردند و هرچه گفتند، من قبول کردم. من به هر جایگاه و مقامی که رسیده‌ام، 95 درصدش به خاطر وجود «گیتی» است. گاهی اوقات که من نمایشنامه‌ها را به خانه می‌آوردم تا نقش‌ام را حفظ کنم، «گیتی» پیش من می‌نشست و از روی متن، صحبت‌های نقش‌های دیگر را می‌خواند تا من راه بیفتم. هیچ وقت با من مخالفت نمی‌کرد و گله و شکایتی نداشت. بیشتر زمان‌هایی که من نبودم، از مادرش می‌خواست پیش آنها بیاید تا دست تنها نباشد. «گیتی» نه تنها سد راه من نشد، بلکه اصلی‌ترین مشوق من بود. او می‌دانست که کار بازیگری سختی‌هایی دارد و با دانستن همه آنها حاضر شد با من ازدواج کند. هیچ‌گاه هم از این مشکلات شکوه‌ای نکرد و در زندگی چیزی کم نگذاشت.



منبع: salamat.ir

.:SiSiBK:.
06-08-2010, 08:14 AM
شکر خدا همه چی آرومه!!




http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/62650.jpg



حمید طالب زاده که دو آلبوم رسمی ناموفق در کارنامه خود دارد؛ با موفقیت ترانه «همه چی آرومه» به فکر انتشار آلبوم جدید پر سر و صدای خودش است
خیلی کم پیش می آید عبارات یک ترانه، ورد زبان‌ها شود و ملت همه آن را با هم زمزمه کنند. به خصوص اگر آن خواننده چهره شناخته شده ای هم نباشد. اواخر پارسال، کم کم عبارت «همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم» سر زبان‌ها افتاد. ترانه ای که خیلی‌ها صاحب صدایش را نمی شناختند. حمید طالب زاده جوان گمنامی که از قضا قبل از این کار هم چند قطعه خوانده بود؛ با «همه چی آرومه» چهره شد اما آیا این چهره در موسیقی می‌ماند یا یک جرقه بوده؟ خودش جواب می‌دهد.

همه چی آرومه؟
خب! شکرخدا همه چی آرومه.

«همه چی آرومه» در یک سال پر سر و صدا می آید و گل می کند. خیلی فکر شده این کارا کردید؟
من این شعر را سال 87 از خانم مریم اسدی خریدم و همان موقع هم به سراغ ملودی رفتم و آن را هم تهیه کردم. برای همین اصلا هیچ ربطی به مسائل سیاسی و اجتماعی سال گذشته نداشت. این یک کار کاملا احساسی است و چیزی که در فکر من برای این ترانه می گذشت، این بود که احساس بین یک پدر و فرزند یا مادر و فرزند یا یک زن و شوهر یا یک پیرمرد و پیرزن را بیاورم تا هر کسی که این کاررا گوش می کند به یاد آن کسی بیفتد که دوستش دارد. پسر دایی من بعد از این ترانه به من زنگ زد و گفت: «تو بهترین هدیه را به من دادی. من دختر سه ماهه ام را بغل کردم و او را با این ترانه خواباندم و لذت بردم. تو این کار را از زبان من نسبت به دخترم خواندی.» این‌ها خیلی خوب و قشنگ است و نیت من همین بود.

موفقیت این کار تا حد زیادی بر می گردد به ملودی خوب آن؛ ملودی ای که از آن‌هایی که این روز‌ها در بازار هستند چند قدم جلوتر است.
همیشه وقتی یک تنوعی ایجاد می شود برای همه جالب و نو به نظر می آید و همه غافلگیر می شوند؛ مثلا زمانی یک سری شش و هشت‌ها و بعضا کارهای شاد و ریتمیک در بازار موج میزد که اگر ماهم دنباله رو آن‌ها می شدیم قطعا به جایی نمی رسیدیم.

چه فاکتورهایی از نظر خودت باعث شد که این ترانه همه گیر شود و به قولی موجی را به پا کند؟
اول از همه لطف خدا بود. تعارف نمی کنم ولی قطعا خدا خواسته که این اتفاق برای این قطعه بیفتد چون من قبلا دو آلبوم رسمی در سال‌های 79 و 83 داشته ام ولی به دلیل کوتاهی ای که بعضی از دست اندر کاران کردند، آن دو آلبوم آن طور که باید و شاید مطرح نشد. مخاطبان موسیقی حالا وقتی ترانه همه چی آرومه را گوش می کنند، فکر می کنند من فقط همین یک ترانه را خوانده ام و به قول معروف تازه از راه رسیده و یک کار خوانده ام و آن هم خیلی شانسی گرفته و... هیچ کس نمی داند که یک تجربه 16-15 ساله پشت این قضیه هست. خوبی دیگر کار این بود که محدود به رنج سنی خاصی نمیشد. از دختر سه ، چهارساله دیده ام که از این کار لذت برده تا پیرمرد 70 ساله.

واکنش خاصی هم در بین اطرافیان و مردم کوچه و خیابان در ذهنت نسبت به این ترانه باقی مانده؟
یکی از نزدیکان دختری سه ساله دارد. پدر این دختر از روی صدا شناخته که این کار همان کار من است و این سی دی را خریده اند. این دختر بچه سه ساله به قدری این ترانه را گوش کرده و آن را دوست دارد که من را «عمو آرومه» صدا می کند. یک بار خانواده آن‌ها برای شام من را دعوت کردند به منزلشان. این دختر آمد سمت من و با یک نگاه سوالی از من پرسید: «تو واقعا همون عمو آرومه من هستی؟» و وقتی چند خط از ترانه را برایش خواندم از ته دل به من گفت: «عاشقتم!» و قطعه من را تا آخر یکنفس خواند و من هم با موبایلم از او فیلم گرفتم و هنوز هم آن فیلم را دارم.

اتفاقی که برای تو افتاد شبیه اتفاقی است که در سال‌های قبل برای خواننده‌های دیگر افتاد. آن‌ها یک قطعه‌شان گل می کرد و معروف می شدند و همان‌ها الان جزو معروف‌ترین خواننده‌های عرصه پاپ هستند. این سریال برای تو هم قرار است تکرار شود؟
من می‌روم جلو تا ببینم خدا چی می خواهد. موفق شدن در این زمینه به خیلی چیز‌ها بستگی دارد.

دوست داری اتفاقاتی که مثلا برای بنیامین بهادری افتاد برای تو هم بیفتد؟
من برای همه هنرمندان احترام خاصی قائلم ولی دوست دارم که راه خودم را بروم. من چهارچوب‌های خودم را برای کار دارم. هیچ ممیزی روی کارمن نبود و من خیلی راحت توانستم حتی خط قرمز‌ها را رد کنم و اوج بگیرم ولی چهار چوب‌هایی برای خودم دارم که بسیار برای من مهمند. من کلمات زننده و بی‌ربط را در کارم استفاده نکرده و نخواهم کرد و یک روند کاملا برنامه ریزی شده را در نظر گرفته ام و جلو می روم. بنیامین هنرمند خوبی است ولی من بنیامین نیستم! من حمید طالب زاده ام.

خواننده‌هایی که دراین چند سال با این روال که از موسیقی زیر زمینی بالا آمده اند و مثلا کار اولشان گرفته بعد از ورود به دنیای رسمی موسیقی و به خصوص در آلبوم دوم به شدت افت کرده و یک سقوط آزاد را تجربه کرده اند. توانستی برنامه ای برای خودت در نظر بگیری که اسیر این افت نشوی؟
من همیشه از خدا خواسته ام که اگر قرار است من به جایی برسم که جنبه اش را ندارم، من به آن جا نرسم. همان طور که شاید می شد من ده سال پیش به این جایگاه برسم ولی خدا نخواست و حالا این اتفاق برای من افتاده. غرق شدن در زرق و برق ستاره بودن بدترین اتفاق ممکن است. یک جمله‌ای هست که می گوید فواره وقتی که اوج می گیرد، سقوط می کند. من مدیون مردم هستم؛ آن‌هایی که کار من را گوش کردند و کپی کردند و به دور و بری‌هایشان هم دادند. دلیلی برای مغرور شدن ندارم. مگر من کی هستم؟ تا شش ماه پیش کسی من را نمی شناخت. این لطف خدا بوده و من هم باید قدر شناس باشم.

دلایل سقوط نسل قدیم خواننده‌های زیر زمینی ای را که الان مجاز شده اند نگفتی؟
به نظر من تکرار مهم ترین عامل است؛ مثلا یک کاری را که گل کرده دوباره می آید و عین آن را تکرار می کند. بعد از همه چی آرومه، خیلی‌ها آمدند و گفتند که تو دقیقا کارهای بعدی ات را در همین رنج بخوان ولی من دو قطعه ساختم که هیچ ربطی به همه چی آرومه ندارند؛ یک کار ترنس و یک قطعه شش و هشت شاد نخواستم با تکرار آن ریتم، خاطره خوب همه چی آرومه را خراب کنم.

خب. پس چرا هنوز توی زیرزمینی؟ چرا بالا نیامدی؟ تو که هم شهرتش را پیدا کرده ای و هم به قول خودت از تکرار اجتناب کرده ای؟
لفظ زیرزمینی را اصلا دوست ندارم درباره من استفاده کنید چون زیر زمینی بودن شامل حال کسانی می شود که در شعرهایشان هیچ محدودیت عرفی و اجتماعی را در نظر نمی گیرند یا حرف‌های سیاسی تند می‌زنند یا از کلمات رکیک استفاده می کنند. لفظ زیرزمینی متعلق به آن‌هاست و من هرگز زیرزمینی نیستم. یکی از دلایل محکم برای این ادعایم هم این است که خود شما برای مصاحبه و بیشتر شناساندن من تشریف آورده اید و با من مصاحبه می کنید. من تمام شرایط مملکتم را پذیرفته‌ام و به قوانینش احترام می گذارم.

منظور من جنبه رسمی شدن فعالیت‌هایت بود. این که اقدامی برای دریافت مجوز برای این کار و در مراحل بعدی برای آلبوم جدیدت انجام داده ای؟ این بهترین موفقیت برای انتشار آلبوم جدید تو می تواند باشد.
بله، برای مجوز اقدام کرده ام.

سال 88 سال مرگ محسوس موسیقی پاپ بود. فکر می کنی چه اتفاقاتی افتاده که خواننده‌های سرشناس ما تا این حد نزول کرده اند و سطح کیفی کارها تا این حد سقوط داشته؟
من هیچ نظری ندارم؛ از خودشان بپرسید!

نه، اصلا منظورم این نیست که از کسی اسم بیاوری این اتفاقات را می خواهم باز کنیم. نظر خودت را در مورد این سقوط می خواهیم بدانیم.
بسیاری از این هنرمندان دوستان خوب و نزدیک من هستند. آن‌ها به هر حال زحمت کشیده اند. هر کسی که آلبومی منتشر می کند دلش می خواهد که این کار بگیرد و گل کند اما شاید بعضی‌ها در انتخاب‌هایشان درست عمل نمی کنند ولی این طور هم که شما سال «88» را سال مرگ پاپ لقب می دهید زیاد جالب نیست؛ یعنی حتی یک آلبوم خوب هم نداشته ایم؟ واقعا این طور نیست.

کارها از لحاظ کیفی هم خوب نبودند و فروش آلبوم‌ها هم خیلی افت داشت. این حرف ما نیست، کارشناسان ادعا می کنند.
خب، ما یک آلبوم را پشت ویترین قرار می دهیم و پوستر خواننده آن آلبوم را هم جلوی مغازه می زنیم و به مشتری می گوییم برو بخر. خب، اگر او می خواست عکس زیباتر و جذاب‌تر بخرد می‌رفت عکس یک مدل را می خرید. کار موسیقی را باید به گوش رساند. همه جای دنیا موسیقی رسانه دارد و به گوش مردم می رسد و هنرمند به مردم شناسانده می شود. حالا آن‌هایی که هنوز دوام آورده اند واقعا خوب پشتکاری داشته اند. قانون کپی رایت هم که در کشور ما معنی ندارد. دیگر چه توقعی از موسیقی باید داشت؟

یعنی هنرمندان ما واقعا هیچ افتی نداشته اند و فقط عوامل بیرونی و عواملی که شما به آن اشاره کردید باعث این سقوط شده اند؟
این را هم در نظر داشته باشید که شاید خیلی کسانی که شما از آن‌ها اسم می‌برید نمی توانند یک سری کار‌ها را که دوست دارند ارائه دهند. یک عواملی پشت صحنه فعالیت‌های آن‌ها هست که شاید آن‌ها به خواننده می گویند که این را بخوان و آن یکی را نه. این هم ضربه می زند. افرادی در موسیقی ما هستند که همه چیز همیشه از ***** آن‌ها می گذرد و تصمیماتشان در روند موسیقی تاثیر فراوانی می گذارد. خواننده‌ها باید بیشتر در این زمینه دقت کنند.

آینده تو هم به نوعی باید با دست و پنجه نرم کردن با این افراد بگذرد. خودت به این موضوع فکر کرده‌ای؟
من از بابت این که اوایل کارم تا مدت‌ها زیر سلطه یک افرادی بودم و پیش خودم این طور فکر می کردم که فوقش دو سال کولی می دهم ولی بالاخره اوج می گیرم، تجربه خوبی دارم. کلی وعده و وعید شنیدم ولی هیچ کدام عملی نشد، فقط عمر هنری من را سوزاندند. آن زمان که من می خواندم شاید فقط ده خواننده در بازار رسمی بود. البته حالا آن تجربه‌ها به کمکم می آیند و مطمئن باشید دیگر به کسی باج نخواهم داد.

برای انتشار آلبوم جدید تصمیمی هم گرفته ای؟
پیشنهاد‌هایی هست ولی هنوز دو دو تا چهار تا می کنم. هر چند اعتراف می کنم که من مجبور بودم این گونه فعالیت کنم چون شما خودتان را جای یک تهیه کننده بگذارید. حمید طالب زاده دو آلبوم داده بود و اتفاقی نیفتاده بود و البته حالا برای آلبوم جدید پیش شما آمده. شما پیش خودتان فکر می کنید اگر قرار بود اتفاقی بیفتد در همان دو آلبوم قبلی می افتاد. چه بسا که خیلی‌ها به من گفتند تو یک مهره سوخته ای، وقتت گذشته.



منبع: هفته نامه همشهری جوان

S.D
06-13-2010, 07:21 AM
گفتگو با آشا محرابی بازیگر سریال «آشپزباشی»

http://www.bornanews.ir/images/docs/000001/n00001726-b.jpg


بازیگری با ریشه تئاتری؛ ‌هرچند که از صنف خود بشدت دفاع می‌کند اما همه چیز را تعمیم نمی‌دهد و عقیده دارد ممکن است یک تئاتری هم خیلی بد بازی کند. «آشا محرابی» تا به امروز با کارگردانان نامداری مثل کمال تبریزی،‌ فریدون جیرانی، محمد رحمانیان و در کنار بازیگرانی چون پرویز پرستویی، رویا تیموریان، دانیال حکیمی و… همکاری کرده است.

از کارنامه کاری‌‌اش دفاع می‌کند و از بازی‌هایش پشیمان نیست. نقش «مریلا» در آشپزباشی از آن دست نقش‌هایی است که عادت کرده‌ایم ایفاگر آن را یک زن دست به کمر ببینیم که سعی می‌کند با چشمانش دائما براق شود و بگوید «من برنده‌ام!» اما مریلایی که محرابی ایفاگر آن است، خالی از این ادا و اطوارهاست. شاید همین تفاوت هم باعث شد سراغش برویم تا درباره نقشش و وضعیت تئاتر با هم گپ بزنیم. اگرچه او اکنون مشغول بازی در تئاتر «شبی که راشل از خانه رفت» به کارگردانی پریسا مقتدی است که هر شب ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه در تالار اصلی مولوی اجرا می‌شود.

چطور نقش مریلای آشپزباشی را پذیرفتید؟
آقای هنرمند، با من تماس‌گرفتند و به دفترشان رفتم. ایشان همان ابتدای کار به من گفتند که مریلا نقش مهمی است که شاید از لحاظ کمی، زیاد نباشد اما تاثیرگذار است. اما حالا می‌بینم که این نقش از لحاظ کمی هم خوب است.

آن زمانی که به پروژه پیوستید مشخص شده بود که پرویز پرستویی روبروی شماست و چقدر در انتخاب شما تاثیر گذاشت؟
بله! معلوم شده بود ولی فکر می‌کنم نام شخص محمدرضا هنرمند بعنوان کارگردان به تنهایی آنقدر موثر باشد که من را برای حضور در این سریال مجاب کند. اما از جادوی حضور پرستویی و معتمدآریا هم نمی‌توان گذشت.

شخصیت مریلا یک پیچیدگی خاصی دارد. گاهی یک شناسه برایش ایجاد می‌شود، مثل گفتن کلمه «اوا»، در این مواقع احساس می‌شود به سمت «تیپ» شدن می‌رود. اما در حالت کلی می‌توان برایش ما به ازای بیرونی تصویر کرد. به نظرتان«مریلا» تیپ است یا کاراکتر؟
کاملا بینابین است. چون به نظرم فضای کار، به نوعی بینابینی است. شما نه می‌توانید هیچ کدام از نقش‌ها را کاراکتر بدانید نه می‌توانید بگویید تیپ هستند. باید با یک هوشمندی اینها را از هم تشخیص داد. مریلا از ابتدا قرار بود شخصیت منفی صرف یا مثبت صرف نباشد. قرار بود کسی باشد که در هر شرایطی که قرار می‌گیرد یک رفتار واقعی از خود بروز دهد. نه «قدیسه» باشد نه «ضدقهرمان»! من همه تلاشم را کردم که اگر «مریلا» گاهی خیلی تلخ است به صورت موازی شیرینی‌اش را هم حفظ کنم. این موازنه باعث می‌شود که هر نقشی جذاب شود، اما حالا نمی‌دانم چقدر در ایجاد این موازنه موفق بوده‌ام.

به نظرتان «آشپزباشی» یک فانتزی خانوادگی است یا درامی است که گاهی کمدی چاشنی‌اش می‌شود؟
«آشپزباشی» سریالی است که هم شرایط طنز به وجود می‌آورد هم شرایط درام. ولی من اساسا زیاد با این اسم‌گذاری‌ها رابطه خوبی ندارم، چون نمی‌خواهم خودم را با این اسامی‌ محدود کنم. من آدم اسم‌گذاری نیستم و خیلی هم مایل نیستم که خودم را در این قالب‌ها بگذارم.

برای حضور در تلویزیون فقط به نام کارگردان آن اثر بسنده می‌کنید؟
خوشبختانه شانس کارکردن با بزرگان را داشته‌ام، اما گاهی این اتفاق هم افتاده که من با کارگردان نامداری کار کرده‌ام که کار خوبی نشده است. اما گاهی عکسش هم پیش می‌آید؛ با کارگردانی کار می‌کنی که اسم خاصی ندارد اما بعد از اتمام پروژه می‌فهمی چقدر این فرد این کاره است. بعنوان مثال من یک بار تله فیلمی با آقای علیرضا بهشتی کار کردم که در آن با خانم تیموریان همراه بودم. سال گذشته هم به خاطر این فیلم کاندیدای بهترین بازیگری شدم و الان آن را یکی از بهترین‌ کارهایم می‌دانم. در حالی که روزی که ایشان با من تماس گرفتند، اصلا ایشان را نمی‌شناختم.

بطور کلی می‌خواهم بگویم خیلی از اسم‌ها از دور خیلی خوش‌آوازه‌اند اما وقتی به آن نزدیک می‌شویم، آرزو می‌کنیم که کاش هیچ‌گاه با آنها برخورد نمی‌کردیم؛ ای کاش همیشه درقالب اسم می‌ماندند. به خاطر همین می‌گویم همیشه یک فضای بینابینی وجود دارد. این بینابین که من دائما لابه‌لای حرف‌هایم می‌گویم، برمی‌گردد به خاطره‌ای که خیلی بامزه است؛ یادم می‌آید داشتیم نمایشنامه‌ خوانی تئاتری به نام «دردسر عزیز» را اجرا می‌کردیم که مرحوم احمد آقالوی عزیز در کار رادیویی‌اش با ما بودند.

شخصیتی که آقای آقالو عهده‌دار نقششان بودند،‌کسی بود که چاه توالتشان گرفتگی داشت و قرار بود که سرهنگی به خانه آنها بیاید و او با آن سرهنگ رودربایستی داشت. به همین خاطر از چاه‌بازکنی کمک خواست که ببیند آیا باید این چاه را تخلیه کند یا نه؟ که این چاه‌بازکن در نهایت می‌گفت: «بینابین است! هم می‌توانید چاه را تخلیه کنید، ‌هم می‌توانید به آن فکر نکنید!» این بینابین هم از همان زمان برای ما تبدیل به یک تکه کلام شد…

در کل می‌خواهم بگویم که برای حضور در پروژه‌ای، تنها اسم نمی‌تواند تعیین کننده باشد. من به دنبال روح‌های تازه‌ام مثل استاد حمید سمندریان عزیز. هربار که او را می‌بینم انگار که همان لحظه متولد شده است و تو هم همان لحظه با او به دنیا می‌آیی، برعکس هم هست، بعضی‌ها هم هستند که تو وقتی با آنها حرف می‌زنی فکر می‌کنی انگار که از فرسنگ‌ها زیر خاک دارند با تو حرف می‌زنند. به خاطر همین است که می‌گویم بینابین است! (می‌خندد)

نقش «مریلا» با نقشی که آخرین بار در تلویزیون و در سریال «مرگ تدریجی یک رویا» داشتید کاملا متفاوت است، می‌توان به جرات گفت یک چرخش ۳۶۰ درجه‌ای نسبت به آن نقش داشتید؟ می‌خواستید توانایی خودتان را محک بزنید یا در مسیرش قرار گرفتید؟

حقیقت این است که من به خاطر تغییر با نقش قبلی این کاراکتر را انتخاب نکردم. اما خد ارا شکر تا به الان نقش‌های متفاوتی را تجربه کرده‌ام. در سریال «سرزمین کهن» به کارگردانی کمال تبریزی هم نقش متفاوتی را ایفا می‌کنم.

در فصل اول این سریال حضور دارم، که نقش کاملا متفاوتی است. در سریال «تاوان» به کارگردانی شهرام شاه حسینی هم حضوری متفاوت داشتم. به طورکلی نمی‌خواهم خودم را در زندان نقش‌های خاص محبوس کنم. تجربه‌های متفاوت را دوست دارم و اصولا آدم اهل ریسکی هستم.

خوبی تئاتر و اتود زدن‌های مداومش این است که می‌توان نقش‌های متفاوتی را بازی کرد. قبول دارید نقش مریلا یک نقش خاله‌زنکی است اما بازی شما این نقش را کمی از این وجه دور کرده‌است،‌ به طوری که حالا در پازل «آشپزباشی» یک مهره تعیین کننده به شمار می‌آید. وقتی «مریلا» وارد می‌شود ما منتظریم که یک چیز را به هم بریزد؟
نمی‌شود منکر قابلیت‌های بازیگران تئاتری شد. این یک خودشیفتگی منصفانه است. اما آدم بسته‌ای نیستم و نمی‌گویم حتما همه باید از تئاتر شروع کنند. به نظرم یک افتخار است که در ایران نادیده گرفته می‌شود البته بگذریم از اینکه الان چندسالی است کارگردانان و تهیه‌کنندگان دوست دارند با بازیگران تئاتری کارکنند. در هر حال فکر می‌کنم هرکس در هر زمینه‌ای که قابلیت دارد باید فعالیت کند.

قبلا در مصاحبه‌هاتان گفته‌بودید زیاد از وضعیت تئاتر راضی نیستید. نظرتان عوض شده یا وضعیت تئاتر همچنان رضایت‌بخش نیست؟
اساسا نمی‌دانم چرا زندگی‌مان طوری شده است که ما همیشه افسوس لحظه‌هایی را که گذشته می‌خوریم، الان باید بگویم که یاد دی ماه سال گذشته به خیر! وضعیت تئاتر می‌توانست بهتر ترسیم شود، من در حال حاضر برای تئاتر خیلی غمگین هستم به خاطر این تغییر و تحولاتی که اتفاق افتاده است.

پیشنهادتان بعنوان یک تئاتری برای بهتر شدن وضعیت چیست، آیا مدیرانی که از جنس این هنر هستند باید بیشتر شوند یا مدیرانی خارج از این حوزه که بتوانند از لحاظ مالی و دولتی این هنر را حمایت کنند کار را در دست بگیرند؟
مشکل ما الان خانه تئاتر و اینها نیست. مشکل ما الان سیاست‌گذاری‌های کلی است که ربطی به خانه تئاتر و اداره تئاتر و هنرهای نمایشی ندارد، مربوط به خارج از اینهاست.

الان «پروفسور بوبوس» با سیلی از بازیگران نامدار و سینمایی روی صحنه است، به نظرتان این شکل نمایش‌ها، تئاتر را تجاری نکرده‌است؟
من هیچ مخالفتی با این موضوع ندارم. به نظرم اگر کسی می‌تواند از تئاتر به سینما برود‌ و بالعکس، چه اشکالی دارد؟ من بیشتر به این فکر می‌کنم هرکسی هرجایی که هست کارش را درست انجام دهد. من وقتی تئاتر «پروفسور بوبوس» را هم دیدم خوشم آمد. به طورمشخص می‌توانم بگویم که هانیه توسلی کارش را درست انجام داد و من ندیدم که او یا کس دیگری روی صحنه کم بیاورد.

البته این را هم بگویم برای تئاتری هم که من کارگردانی می‌کردم خیلی‌ها به من گفتند: «یک چهره بیار» که قبول نکردم. به نظرم تئاتر خیلی جای فرصت‌طلبی‌‌ نیست چون اگر آن بازیگر نتواند از پس نقش بربیاید هم خودش را ضایع می‌کند هم مخاطب را. که البته به نظرم مخاطب مدتهاست که جدی انگاشته نمی‌شود!

کمی راجع به مسائل مدیریتی در تئاتر حرف بزنیم؛ مثلا، هیئت مدیره خانه تئاتر، اداره هنرهای نمایشی،‌ رفت‌وآمد آدم‌ها و تغییر و تحول‌ها و…
من درباره هیئت مدیره خانه تئاتر هیچ حرفی ندارم چون متاسفانه اساسا افرادی که در آنجا هستند خیلی در سیاست‌گذاری‌ها نقش ندارند. به نظرم بخش دردناک تغییر مدیران این است که ارزش‌ها و ضدارزش‌ها هم دگرگون می‌شوند. در همه جای دنیا استراتژی ثابت است، تاکتیک عوض می‌شود. اما اینجا یکباره همه چیز عوض می‌شود،‌ این خنده‌دار است! مثلا می‌گویند الان آن موی مصنوعی که برای بازیگران کار می‌کردیم دیگر مجاز نیست باید بافتنی باشد و از دور هم مشخص باشد که اینها کاموا است. در یک کاری سیگار می‌توانی بکشی، درکاری دیگر نمی‌توانی این کار را بکنی!

در یک کاری می‌گویند: مراقب باشید وارد یک حیطه‌ خاص نشوید و شما دقیقا همزمان می‌بینید که در نمایشی دیگر کارگردانی در همان حیطه‌ نمایشی را اجرا کرده‌است. اینجاست که آدم دچار بهت می‌شود. نمی‌دانم چقدر می‌شود به فضایی که در آن به راحتی «خوب» تبدیل به «بد» می‌شود و بد تبدیل به خوب، اعتماد کرد!

منبع : خبرآنلاین

PHOENIX
07-16-2010, 08:34 AM
http://www.jadidtarin.com/cinema/images/behnush967.jpg


بهنوش بختیاری را با نقش لیلون در شب های برره و همچنین بازی در سریال های شبکه 5/3 خانه به دوش زندگی به شرط خنده و .... می شناسید او متولد 20 اردیبهشت سال 54 و در تهران به دنیا آمده اما اصالتا بختیاری است. گفتگو با این بازیگر محبوب طنز را بخوانید:
*امروز بهنوش بختیاری محبوبترین بازیگر زن تلویزیون است چرا؟
من خودم چنین فکری نمی کنم و اگر به هر جهت این مجبوبیت ایجاد شده محبت خداوند و نظر لطف مردم است من ارادت خاص و زلالی به مردم دارم و از عمق وجود به آنها علاقمندم هر چند نباید از حضور دائمی این چند وقت اخیر کارهایم بر روی آنتن هم به سادگی گذشت.
*چند وقت است خیلی پرکاری بعد از پایان هر سال به سرعت می روی سر کار جدید که پخش هم می شود مثل اینکه حسابی توی بورسی؟
انی نظر کارگردان هاست شاید مرا مناسب کار می بینند و انتخاب می کنند. هر چه کارهیت روی آنتن باشد و در چشم باشی زودتر از دیگر همکارانت انتخاب می شوی.
پس شانس در خانه ات را زده؟
من همان آدم سالهای قبل هستم که از این خبرها برایش نبود آرزو می کنم این اتفاق برای تمامی همکارانم بیافتد و همه بازیگران به جایگاه واقعی خود برسند و کارهیشان به بهترین شکل ممکن دیده شود.
*داری سعی می کنی به عنوان یک بازیگر طنز تیپ ساز در بین خانم ها شناخته شوی و فکر می کنم با تلاش بیشتر موفق شوی؟
عقیده من این است که بازی روان و رئال را ادامه دهم طنز یعنی کاریکاتور زندگی معمولی ما آدم ها یعنی غلو شدن معایب و محاسن زندگی در بازیگری طنز تیپ سازی را دوست دارم اما نمی گویم تیپ ساز خوبی هستم
*در چند سال اخیر لاله صبوری سحر ولیبگی شقایق دهقان و بهنوش بختیاری بدون در نظر گرفتن ترتیبی در طنز خوش درخشیدند اما کار تو در این یکسال اخیر بیشتر از سایر همکارانت به چشم آمد؟
هنوز احساس می کنم خیلی راه تا مرحله ای که می خواهم برسم باقی مانده است هنوز بعد از هر سکانس از عملکرد خودم ناراضی هستم اما باور کنید برای هر کاری که انجام می دهم انرژی فراوانی به کار می برم چون رضایت مخاطب برایم ارزشمند است مردم نیز این موضوع را به خوبی درک می کنند و تچزیه و تحلیل بازیگری را می فهمند هر چند من خودم را قبول ندارم.
*در شبکه 5/3 خیلی خوب اخبار را به طنز کشیدی کاری که بیشتر از سوی بازیگران مرد انجام شده بود؟
قرار بود این اخبار که طنز اجتماعی و سیایس در آن نهفته بود تلخ و روان باشد اما من فکر کردم هیچ بیننده ای از دیدن یک ادم خشک لذت نمی برد و سعی کردم یک تکه های خنده داری اضافه کنم و جالب اینکه گرفت و از آن استقبال زیادی شد هنوز هم که مردم من را در خیابان می بینند می گویند ببخشید!!
*به نظر می آید بتوانی به صورت جدی و خارج از طنز هم اخبار بگویی
در زمینه مجری گری پیشنهاداتی داشته ام اما در مورد اخبار صحبتی نبوده است. فکر می کنم می توانم اخبار گوی خوبی باشم البته الان دیگر مردم آن را نمی پذیرند چون با دیدن من به خنده می افتند اما بنویس اجرای زنده را به هیچ عنوان قبول نخواهم کرد.
*چرا؟
حرف زندن معمولی من هم با طنز همراه است و زیاد اهل سوتی دادن هستم.
*پس بنویسیم بختیاری مجری می شود؟
امکان دارد روزی مجری گری را قبول کنم اما الان خیر
*زمینه حضور در کار کودک و نوجوان را هم داری؟
به کار کودک خیلی علاقه مند هستم و ازصمیم قلب بچه ها را دوست دارم و رابطه ام با آنها خیلی خوب است بنابراین فکر می کنم اگر به این زمینه وارد شوم موفق خواهم شد.
*کار برای بچه ها همیشه شیرین است؟
این کار یک دیسیپلین خاصی دارد و بدترین آن هم نمی تواند در پیت باشد چون فضای خاص خودش را می سازد اگر در آینده قرار باشد در کار کودک فعالیتی انجام دهم دوست دارم با خانم مرضیه برومند باشد در مورد مجری گری کارهای کودک هم شاید این اتفاق روزی بیافتد.
*قرار نیست به کارهای جدی و خارج از طنز نیر فکر کنی؟
صد در صد تصمیم دارم یک مقدار کمتر کار طنز کنم و کارهای جدی را در اولویت قرار دهم.
*پس باید منتظر درخشش شما در سینما هم باشیم؟
به سینما علاقه دارم اما حاضر نیستم به صرف اینکه یک فیلم نام سینما را یدک می کشد در آن حضور یابم برای من نقش جایگاه فیلم و کارگردان خیلی مهم است حتی امکان دارد به بازی در یک سکانس کوتاه هم راضی شوم البته اگر آن فیلم سینمایی از ارزش بالایی برخوردار باشد.
*پیشنهادی هم برای سینما داشته ای؟
در این مدت خیلی درگیر سریال های 90 قسمتی بودم و همین موضوع باعث می شود در مورد توجه قرار نگیرم اما سال قبل فیلم قلقلک پیشنهاد شد که چون سر کار بودم قبول نکردم.
*پس سینما دغدغه شما نیست؟
چرا اما در کنار تلویزیون همانطور که گفتم کار ارزشمند برای من مهمتر از هر چیز دیگری است.
*اهل هنر دیگری به غیر از بازیگری هستی مثل موسیقی طراحی نقاشی مجسمه سازی یا آشپزی؟
به صورت حرفه ای خطاطی می کنم و به موسیقی هم خیلی علاقه دارم اما هیچ وقت فرصت نشد به صورت تخصصی ساز بزنم با این وجود موسیقی جزیی از زندگی روزانه ام است و تمام لحظاتم را با موسیقی جور دیگری می بینم به نظرم ان لحظه که تحت تاثیر موسیقی هستی عالیترین صفات انسانی بروز می کند
*پس آشپزی چی؟
خودم که نباید از آشپزی ام تعریف کنم اما هر کس که دست پختم را خورده می گوید خوب است هر چند تجربه ام کم است و تجربه در آشپزی فاکتور مهمی محسوب می شود.
*چه غذایی را بهتر درست می کنی؟
باقالی پلو با مرغ و گوش , قرمه سبیزی اما عاشق چلوکباب هستم با همه مخلفاتش مثل پیاز و....حاضرم حتی به خاطرش آدم بکشم( بختیاری می زند زیر خنده)
*چه طوری بازیگر شدی؟
از کلاسهای بازیگری مدرسه رسام هنر نیز نظر مهتاب نصیر پور شروع کردم و اولین تجربه ام در هوای تازه بود بعد نیز کارهایی مثل داستان یک شهر روزگار جوانی فرمان , برگبار, همسفر, معجزه ازدواج , خانه قدیمی و ...... اما تصمیم گرفتم بازیگری را برای همیشه کنار بگذارم چون توقعاتم برآورده نشد و رفتم پشت صحنه مشغول کار شدم
*چه کاری؟
منشی صحنه هم در تلویزیون کار می کردم هم در سینما مثل فیلم مهمان مامان آقای مهرجویی ((انتخاب)) تورج منصور,تا اینکه دوباره با سریال خانه به دوش برگشتم به بازیگری.
*و شروع کارهای طنز؟
در عرصه طنز به نظر بهنوش بختیاری دیگری نسبت به کارهای قبلی خودم متولد شد و دلگرم شدم البته نمی خواهم منشی گری صحنه را هم رها کنم چون بازیگری همیشگی نیست. قرار بود با آقای مهرجویی برای کار علی سنتوری هم همکاری کنم اما به خاطر برره نتوانستم هر چند درآمد منشی صحنه خیلی کم است ولی کار لذت بخشی به حساب می آید.
*کدامیک از تکه کلامهای خودت در سریالهای این چند وقت را بیشتر دوست داری .مثلا ببخشید, نیی دونم و....
چه پررویی بابا در بشرط خنده که از کانال پنج تهران پخش می شود را خیلی دوست دارم چون در این سریال به شخصیت آرزو خیلی می خورد.
*بهترین سریالی که در آن بازی کرده ای؟
هر سریالم را یک جور دوست دارم خانه به دوش را یک جور برره را یک جور دیگر به شرط خنده حتی شبکه 5/3 اما برای من شبهای برره یک نقطه عطف بود و به نظرم با توجه به استقبال ایرانی های خارج از کشو حتی جهانی شد.
*بهترین بازیگرانی که در کنارشان بازی کردی؟
مه هیچ مشکلی با هیچ بازیگری نداشته ام اما می توانم از سحر ولیبیگی نام ببرم که هوش و تمرکز بالایی دارم. خانم فخری خوروش فریما فرجامی و اکرم محمدی و از بین آقایان نیز با مهران مدیری خیلی راحت بودم و در به شرط خنده هم یکی از یکی هنرمند تر هستند مثل شبهای برره.
*چرا به جای یک دختر لوس نازک نارنجی احساساتی سعی نمی کنی نقش دختری حسود و بدطینت بازی کنی؟
کسی چه می داند که شاید اگر چنین نقشی پیشنهاد کردند بهتر از الان بتوانم بازی کنم یک بازیگر باید بتواند هر نقشی را بازی کند اگر نمی تواند اصلا نباید ازهما اول قبول کند
*راز مردمی بودنت در چیست؟
مردم را خیلی دوست دارم همیشه سعی کرده ام انرژی مثبت آنها را پاسخ دهم امکان نداشته عطوفت و محبتم را از مردم دریغ کنم و بدون شک این موضوع متقابل بوده است اما نمی دانم شاید خیلی ها هم باشند که از من خوششان نیاید.
*نقشی در سینمای ایران و جهان بوده که آرزو کنی کاش آن را بازی می کردی؟
نقش میکائیل فایفر در عصر معصومیت , نائومی واتس در فیلم 21 گرم , گوئینت پالتر و در شکسپیر عاشق, تیکول کیدم در تولد و ... در بین فیلم های ایرانی هم نقش فرشته صدر عرفانی در کافه ترانزیت و زهرا داونژاد در بچه های بد.
*برایم جالب است بدانم نقشی در بین مردان بوده که بهنوش بختیاری دوست داشته باشد آن را بازی کند؟
نقش محمد رضا فروتن در فیلم قرمز و امین حیایی در کما.
*بهنوش بختیاری چه جور آدمی است؟
وای وای نپرسید آخه من از خودم چی بگم. بنویس وحشتناکه( باز هم خنده های بختیاری) سعی زیادی کرده زندگی خصوصی اش و نیت هایش پاک باشد بعضی اوقات بد است و بعضی موقع ها نیز وحشتناک خوب می شود بد کسی را نمی خواهد همیشه خدا را ناظر اعمالش می داند گاهی مجبور شده دروغ بگوید یا اینکه ناخواسته به بزرگترها بی احترامی کند از ترس اینکه پولش خورده شود با برخی آدم ها تند حرف زده بی نهایت دل رحم است و عاطفی به تربیت و ادب خیلی معتقد است تا زحمات پدر و مادرش را زیر سئوال نبرد.
*از دستش راضی هستی؟
نه زیاد راضی نیستم باید از نظر فرهنگی معلومات و تحصیلات خیلی بیشتر از اینها رشد می کرد باید به آدم ها و مشکلات آنها توجه بیشتری نشام می داد باید درد مردم را بیشتر می فهمید و برای آنهایی که مشکل دارند یا فیر هستند وقت بیشتری می گذاشت و به آنهایی که در سرای سالمندا نزندگی می کنند بیشتر سر میزد.
*دغدغه امروز تو باید جالب باشد؟
این که در زمینه عرفان ادبیات و زیبا شناسی فلسفه و زبان انگلیسی بیشتر مطالعه کنم و یک موسسه خیریه تاسیی کنم تا بتوانم از همه دوستانم برای کمک به مردم استفاده کنم کمک به آنهایی که از من انتظار دارند و درهای فراوانی را در قلب خود تحمل می کنند.
*بهترین فیمل و بازیگران ایرانی؟
مریلا زارعی را خیلی دوست دارم سحر ولیبیگی و گلاب آدینه را هم همینطور مهدی هاشمی و خیلی های دیگر حمید لولایی بازیگر قابلی است به نظر من ایرانی های دیگر با استعداد هستند. هالیوودی ها اگر توانستند یک سریال 90 تایی کار کنند آن وقت کارشان درست است در بین فیلم ها هم مکس را خیلی پسندیدم حتی بوی کافور عطر یاس بچه های بد کافه ترانزیت شوکران آژانس شیشه ای و لیلا.
*از چه راهی پول در می آوری؟
در حال حاظر از راه بازیگری و گهگاهی هم ترجمه متون فرانسه اما بی تعارف بگوی بیزنس جز هدف های زندگی من نیست. پول را به اندازه دوست دارم که بتوانم امرار معاش کنم یک خانه کوچولو و نقلی داشته باشم با یک آرشیو کامل فیلم و موسیقی یک سیستم صوتی خوب و درجه یک هم تهیه کنم.
*بچه که بودی دوست داشتی چه کاره شوی؟
مهماندار هواپیما ولی نشد حالا هم بازیگرم و مترجم زبان فرانسه.
*اگر از بازیگری نتوانی پول در آوری چی؟
بالاخره وقتی ازدواج کردم شوهرم باید یک کارهایی بکند.ببخشید زنی گفتند مردی گفتند( باز خنده های بختیاری)
*با اینکه متولد 29 اردیبهشت 1354 هستی دوست داشتی شمع تولدت 18 باشد, چرا؟
این شوخی بود. من سن خودم را دوست دارم و معتقدم هر چی سن بالاتر می رود دید درک آدم عمیق تر می شود و انسان برای دیگران محترم تر خواهد شد.
*کجا متولد شدی؟
تهران و در همین شهر هم بزرگ شدم اما اصلیتم بختیاری است پدرم از طایفه بختیاری ایل هفت لنگ محسوب می شود در حقیقت ما اهل مسجد سلیمان هستیم اما مادرم قمی است.
*کجاهای تهران زندگی کرده ای؟
بیشتر منطقه غرب به قول معروف توی غرب پلکیدم. الان هم شهرک ژاندارمری و زعفرانیه زندگی می کنم.
*یعنی دو جا خانه داری؟
با پدر و مادرم در شهرک ژاندارمری و با عوامل به شرط خنده سر لوکیش در زغفرانیه.
*تحصیلات؟
تا سال سوم دبیرستان ریاضی فیزیک خوندم اما در تجربی دیپلم گرفتم چون دوست داشتم بروم پزشکی لیسانسم هم مترجمی زبان فرانسه است.
*در بچگی اهل شیطنت نبودی؟
شیطنت های خاص خودم را داشتم یعنی بی سر و صدا خرابکاری می کردم یک روز دختر همسایه آمده بود منزل ما من هم گفتم بیا موهایت را سشوار کنم چون خیلی وزوزی بود بعد یک پارچ آب یخ خالی کردم رو سرش و اون بنده خدا تا من موهایش را درست کنم می لرزید.
*دوست داری چه طوری بمیری؟
خیلی شاعرانه در اقیانوس آرام یا دریای آتلانتیک غرق شوم و بروم به اعماق آبها اینکه در کمال سلامتی بمیرم دوست ندارم مریض شوم.
*روی سنگ قبرت چه می نویسی؟
حالا دیگه سکوت
*برای چی سکوت؟
تا صداهای دیگر را بشنوم.
*کارتون های مورد علاقه؟
رامکال, بچه های کوهستان, آلپ, مهاجران, خانواده دکتر ارنست, حنا دختری در مزرعه, جودی ابوت, آن شرلی, سند باد و حتی نخودی.

PHOENIX
07-16-2010, 08:36 AM
حمید گودرزی در گفتگویی خودمانی: ماشین بهروز بقایی را هل دادم، بازیگر شدم

حميد گودرزي بازيگر توانايي است كه از 30 سالگي به اين حرفه رو آورده است. او در كنكور سال 74، در رشته دندانپزشكي قبول شد، پدر، مادر، دوستان و اقوام همه بر اين تصور بودند كه او هفت سال ديگر دكتر دندانپزشك خواهد شد، ولي او پايش رادر يك كفش كرد، كه مي‌خواهم بازيگر شوم و سرانجام هم به اين آرزويش رسيد و پله‌پله مراحل ترقي را پيمود تا امروز، البته وي با اينكه محبوبيت و شهرت خود را از تلويزيون به دست آورد، اما در سال‌هاي اخير يكباره به فعاليت‌هاي سينمايي رو آورد، پيشنهاد «عليرضا افخمي» به او براي حضور در «پنجمين خورشيد» باعث شد كه حميد اين بار «بله» بگويد و بازگشتي دوباره به تلويزيون داشته باشد.

گرچه در سال‌هاي گذشته او قرار بود در «او يك فرشته بود» و «زيرزمين»، هر دو به كارگرداني عليرضا افخمي حضور داشته باشد، اما اين امر ميسر نشد و اينك در رمضان سال 88، او با پنجمين خورشيد آمده است. جا دارد از دوست خوبمان «شهرام زماني» كه هماهنگي‌هاي لازم را براي اين گفتگو انجام داد، تشكر كنيم.

بازگشت دوباره

حميد گودرزي در سريال‌هايي چون مسافري از هند، تب سرد و كمكم كن، خاطرات زيادي در ذهن بينندگان تلويزيون خلق كرد، اما به يكباره، تصميم گرفت فعاليت در سينما را ادامه بدهد و حالا پس از گذشت 6 سال، دوباره ماه رمضان امسال با سريال پربيننده «پنجمين خورشيد» به تلويزيون بازگشت. گودرزي مي‌گويد: طي اين سال‌ها پيشنهادهاي زيادي تلويزيوني داشتم، كه بيشترشان هم مناسبتي و براي ماه رمضان بود، اما بنا به دلايلي اين پيشنهادها را رد كردم، تا اينكه قسمت شد، امسال در خدمت مردم با بازي در يك مجموعه «ماورايي» به نام پنجمين خورشيد حضور داشته باشم. طي اين مدت سريال‌هاي ماه رمضان را دنبال مي‌كردم، به خصوص كارهاي «رضا عطاران» كه سريال‌هاي مفرحي بودند و همچنان سريال «ميوه ممنوعه» كار حسن فتحي كه خيلي ديدني بود.

گودرزي مي‌گويد: «البته قرار بود پس از «تب سرد» در سريال‌هاي «او يك فرشته بود» و «زيرزمين»، هر دو به كارگرداني عليرضا افخمي بازي كنم كه هر دو بار، اين امر ميسر نشد.

به عليرضا افخمي اعتماد دارم، او متن‌هاي خوبي را مقابل دوربين مي‌برد، درست مانند كارهاي گذشته‌اش، اين داستان كسي را نصيحت نمي‌كند، البته لايه‌هاي معنوي و مذهبي دارد كه افخمي با ظرافت خاصي به بيان آن پرداخته است. اين داستان پرمحتوا، عبرت‌آموز و البته تا حدي ماورايي است، اما نه به آن شكل كه در سال‌هاي اخير در سريال‌ها مرسوم بوده و به دنبال برزخ و روح و... باشد. اتفاقي است كه در اين كره خاكي مي‌افتد و يك انسان به زماني ديگر منتقل مي‌شود.«محسن» نقش محوري را بازي مي‌كند كه يك دوره 24 ساله را نشان مي‌دهد، همان‌طور كه ديديد در اين مجموعه من پسر خانواده‌اي هستم كه با مادر و خواهرش زندگي مي‌كند و دچار مشكلات مادي است، اين داستان مربوط به سال 1364 است. در ادامه مي‌بينيم كه سن من تغيير نمي‌كند، اما در مورد بقيه بازيگران، 24 سال به سن و سالشان اضافه مي‌شود.

كيش و مات

همزمان با اينكه علاقه‌مندان به هنر، حميد گودرزي را هر شب پس از افطار از شبكه سه مي‌بينند، فيلم «كيش و مات» او روي اكران است، اگر اين فيلم را نديده‌ايد، بخوانيد كه داستان آن و نقش گودرزي در آن چيست.

گودرزي مي‌گويد: نقش يك پسر بدشانس را بازي مي‌كنم كه اگر دست به طلا هم بزند، خاكستر مي‌شود! او يك روز تصميم مي‌گيرد خودكشي كند، اما موفق نمي‌شود و سر از بيمارستان درمي‌آورد، در آنجا يك خانم دكتر روان‌شناس (كه آن نقش را الناز شاكردوست بازي مي‌كند) را به او معرفي مي‌كنند، آن جوان بدشانس چند جلسه‌اي به مطب آن خانم دكتر مي‌رود و اين ارتباط باعث مي‌شود كه آنان نسبت به هم علاقه‌مند شوند. خانم دكتر هم با كمك گودرزي در فيلم، از خجالت آنهايي كه مي‌خواهند پول‌هايش را بالا بكشند، درمي‌آيد. آدم‌ بدهاي فيلم، تيرشان به سنگ مي‌خورد و آدم خوب‌هاي فيلم هم در نهايت با يكديگر ازدواج مي‌كنند. اين داستان معمولا در ميان تماشاگران جواب مي‌دهد. چرا كه آنان پايان خوش را دوست دارند، ازدواج پسر فقير با دختر پولدار و برعكس...

خاطره‌اي از رمضان

آن زماني كه «كمكم كن» پخش مي‌شد با آن داستان جذابش، يكي از دوستانم، خواهرش را در بيمارستان خاتم‌الانبيا(ص) بستري كرده بود، از من خواست كه با حاضر شدن در بيمارستان به خواهرش روحيه بدهم. مي‌خواستند خواهرش را عمل جراحي كنند، وقتي كه رفتم آنجا، همراهان ديگر بيماران، در بخش‌هاي مختلف بيمارستان مي‌‌خواستند به عيادت بيمارانشان بروم، خاطره‌اي كه هيچ‌‌گاه از ذهنم پاك نمي‌شود. اينكه به بيمارستان‌ها و آسايشگاه‌ها سر بزنم، كاري است كه دوست دارم انجام و ادامه بدهم، امسال هم اگر فرصتي پيش بيايد اين كار را انجام خواهم داد.

از دندانپزشكي تا بازيگري

حميد گودرزي از جمله بازيگران نسل جوان كشورمان است كه خيلي زود پله‌هاي ترقي را پيمود و توانست جزئي از نسل ستاره‌هاي دهه هشتاد سينماي ايران باشد. حميد گودرزي در سوم آذرماه سال 1356 به دنيا آمد و جالب اينكه با مادرش تنها 14 سال اختلاف سني دارد. پدر او فرش‌فروش و مادرش خانه‌دار است، تنها خواهرش هم كه از حميد كوچك‌تر است، گرافيك خوانده. گودرزي ديپلم تجربي دارد، اما فارغ‌التحصيل دانشكده هنر و معماري است. گرچه حميد گودرزي در كنكور سال 74، در رشته دندانپزشكي قبول شد، اما از بس عاشق بازيگري بود، دندانپزشكي را رها كرد. او بزرگ شده ميدان آرژانتين در تهران است و خاطرات زيادي دارد فكر مي‌كنيد، چه شد او به بازيگري رو آورد؟

مي‌گويد: «در خيابان الوند تهران، همان جايي كه شبكه دو واقع شده است، اتومبيل «بهروز بقايي» پنچر شد، به كمكش رفتم و اتومبيل او را هل دادم، همان جا از بقايي خواستم كه به من بگويد چگونه بازيگر شوم.» او علاوه بر استعداد زياد در بازيگري، صداي خوبي هم دارد و در اولين كارش «داني و من» ترانه هم خواند، ضمن اينكه مدتي با گروه «سون» همكاري كرد.

او علاوه بر بازيگري در بيزينس هم فعاليت دارد، در تجارت فرش و شكلات فعاليت مي‌كند. بارها گفته اگر بازيگر نمي‌شد، شايد مربي فوتبال! رهبر اركستر يا دكتر مي‌‌شد. حميد گودرزي به شدت به فوتبال علاقه دارد و در گفتگوهاي مختلف بارها اعلام كرده كه طرفدار تيم استقلال است. گل كوچيكش هم زياد بد نيست، اما مي‌گويد: بازي‌ام بهتر از فوتبال است. گرچه بايد اشاره كرد كه او به ورزش‌هاي بوكس، تنيس و بدنسازي نيز علاقه دارد.

نكته خواندني اين است كه حميد گودرزي در سال 74 با كامبيز ديرباز و پرستو گلستاني هم دانشگاهي بوده و هر سه آنها نيز در دنياي هنر موفق شدند.

حميد گودرزي بيستم شهريورماه سال 1383، زماني كه 27 ساله بود، پاي سفره عقد نشست و زندگي مشترك خود را آغاز كرد.او در دوران كودكي پسر شيطاني بود، مي‌گويد: «اين خاطره هيچ‌گاه از خاطرم نمي‌رود، كلاس اول دبستان كه بودم، تمام كتاب‌هايم را به يك دوره‌گرد دادم و به جاي آن، گوجه‌سبز گرفتم!» يكي ديگر از ويژگي‌هاي او اين است كه كم مصاحبه مي‌كند، مي‌گويد: «بايد چيزي براي گفتن داشته باشم تا مصاحبه كنم.»


http://www.irasun.com/images/stories/gudarzi88614text.jpg

22 قسمت

ابتدا قرار بود اين مجموعه در 30 قسمت ساخته شود، اما كارگردان تشخيص داد تا كار را در 22 قسمت بسازد.

همكاري با سلوكي

از قبل با مهدي سلوكي در «تب سرد» همكاري داشته‌ام، ما دوستان خوبي هستيم و اين دوستي باعث شد تا همكاري‌مان خوب از كار دربيايد، ضمن اينكه از حضور شهرام قائدي هم نبايد بگذريم، دوست و همكار خوب من در اين مجموعه... و تمام عواملي كه براي اين مجموعه زحمت كشيدند.

كار و زندگي دو مقوله جدا

اينكه در زمان مطرح شدن نامم در سينما ازدواج كردم، كمك زيادي به من كرد، گرچه اين تاثيرگذاري به دو طرف و توافق‌هايي كه با هم دارند و قول و تعهدهاي زن و شوهرها بستگي دارد. من در حال حاضر كار و زندگي را از هم جدا كرده‌ام. در اوايل ازدواج از آنجايي كه همسرم با فضاي كار هنري من غريبه بود، كمك فكري نمي‌كرد، اما الان فيلم‌نامه را مي‌خواند و نظراتش را به من انعكاس مي‌دهد.

موسيقي تيتراژ

اينكه من روي تيتراژ بخوانم، موضوعي بود كه ايده‌ آن مطرح شد، اما آقاي افخمي نظرشان مثبت نبود. او اعتقاد داشت كه اگر شخصيت اصلي داستان بخواند، بينندگان او را آن‌طور بايد و شايد باور نمي‌كنند.

ورزش

بدنسازي را دوست دارم و فوتبال را دنبال مي‌كنم. از ميان ورزشكاران با جواد نكونام، علي انصاريان، نيكبخت‌واحدي و آرش ميراسماعيلي (كه البته اين آخري از قهرمان‌هاي جودوي ايران است) رفاقت نزديكي دارم.

PHOENIX
07-19-2010, 05:41 PM
گپ و گفتی خودمانی با مهناز افشار


مهناز افشار گفت وگویی با ماهنامه نقش آفرینان کرده ودر بخشهایی از این مصاحبه گفته است :من در مورد موضوع شبیه بودن با گوگوش خیلی اذیت شدم برای اینکه از قول من مطلبی بااین مضمون چاپ می شد که نمی خواهم مانند او باشم یا من از او بهترم ....در حالی که تنها حرفی که من زدم این بود که نمی تونم او باشم پس اجازه بدهید خودم باشم .ولی تو خیابون که راه می رفتم خیلی از آقایون وخانمها به من فحش می دادند حتی شنیدم در یکی از شبکه های لس آنجلسی از من انتقاد می کردند .

افشار همچنین بااشاره به شبیه بودنش با گوگوش گفته :اینو قبول دارم ولی دلیلشو باید از حضرت خالق پرسید که چرا منو این شکلی خلق کرده !


وی در این گفت وگو که آن را عباس غفاری و امیر طلوع کیان انجام داده اند ادامه داده : من کلا آدم بد شانسی بودم چون فیلمهایی که کار می کردم یا برایشان حاشیه درست می شد و یا توقیف می شدند.



http://www.irasun.com/images/stories/tn_Atashbas_2lkhjngbhv.jpg (http://forum.patoghu.com/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.irasun.com%2Fi mages%2Fstories%2FAtashbas_2lkhjngbhv.jpg)


/آتش بس/

آقای شریفی نیا به من گفت که خانم میلانی قصه بسیار خوبی داره و چه قدر خوبه که توباایشون کار کنی .من هم از این پیشنهاد خیلی خوشحال شدم چون خیلی دوست داشتم باایشون کار کنم .البته قبلا قرار بود در نیمه ژنهان بازی کنم اما اون موقع قبول نکردم .

بعد از آتش بس تا حدودی سخت گیر تر شدم و کارهایی به من پیشنهاد شد که اگر مهناز افشار قبل از آتش بس بودم آنها را قبول می کردم ولی ....

کلا باید بگم با سبک تهمینه میلانی کار کردن یک تجربه است .

یک روز خانم جوانی جلوی من را گرفت و گفت آتش بس عین زندگی من بوده .

/دعوت حاتمی کیا/

زمانی که برای فیلم دعوت دعوت شدم تا قبلش که سینمای ایشون را دوست داشتم و صادقانه بگویم بعد از کار کردن باایشون هم خوشحالم که در فیلمشان حضور داشتم .تازه در دعوت برای اولین بار بود که درفیلمی بازی می کردم که در واقع باید ۴نقش را در می آوردم .خیلی ها گفتند کار خاصی نکردی ولی فکر کنید صدا دوربین حرکت وقراره تو خودت رابازی کنی در چند شکل مختلف....



/نگین/

در فیلم نگین اصغر هاشمی قرار بود لیلا حاتمی بازی کندولی شرایط فراهم نشد وقرعه به نام من افتاد.

البته فکر می کنم در نگین بازیگران حرفه ای که در کنارم بودند می توانستند به من کمک کنند امااین کاررا نکردند!

/دختری در قفس/

من برای فیلم دختری در قفس با آقای داوود نژاد قرار دادبستم وبه ایشون اعتماد کردم ولی .....!متاسفانه تبلیغات فیلم فاجعه بود .

آقای داوود نژاد گفت : من هستم و من فکر کردم ایشون به عنوان مشاور کنار گروه قرار داره و مشکلی پیش نمی آد .... از طرفی بالاخره تمام بازیگرهای دنیا هم در کار نامه خودشون فیلم بددارند.

/فریدن جیرانی /

یادمه زمانی که سر فیلم" دوستان" بودیم کار ما مصادف شد با زمانی که خانم هدیه تهرانی برای فیلم قرمز جایزه گرفت .من همان موقع به خودم گفتم یعنی روزی می رسه که من با آقای جیرانی کار کنم تااینکه این اتفاق افتادو من در فیلم سالاد فصل بازی کردم .


http://www.irasun.com/images/stories/tn_mahnaafshartexcuhujgfb.JPG (http://forum.patoghu.com/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.irasun.com%2Fi mages%2Fstories%2Fmahnaafshartexcuhujgfb.JPG)



/نقش منفی/

اتفاقا من نقش منفی را می پسندم و دوست دارم نقشهایی بازی کنم که وقتی شب به خونه می رسم از شدت سختی اون نقش گریه کنم .مثلا خیلی دوست داشتم نقش آنتونی کویین را در گوژپشت نتردام بازی کنم .

/کار گران مشغول کارند/

هدیه تهرانی به من زنگ زد و گفت :مانی حقیقی قراره یک کاری شروع کنه و به توزنگ می زنه برو پیشش و ببین شرایط کار چه جوریه !آقای حقیقی زنگ زد و من برای مذاکره رفتم البته همان موقع شنیدم که بعضیها مخالف حضور من در این فیلم بودند.اصولا جالبه که خیلیها مخالف من هستند اما معتقدم که چیزی که حق وقسمت باشه اتفاق می افته .

مانی حقیقی روز دوم فیلمبرداری وقتی راش های مربوط به روز اول را دیده بود گفته بود :خیلی خوب بازی کرده وهمین به من روحیه داد.البته این فیلم کار خیلی خوبی بود .

در این فیلم بیشتر بازی من مقابل اقای محمود کلاری بود .ایشون آنقدر خوب بودند که دیگر نیازی به کمک نداشتم .

/ایرج قادری /

آکواریوم ایرج قادری را دوست دارم و اساسا بالانس در کارهایم را می پسندم .قادری جزو کار گردانهایی است که پر از تجربه است و اخلاق حرفه ای دارد .راس ساعت ۵صبح اولین نفری بود که باانرژی و روحیه بالا در لابی هتل می نشست ومنتظر بقیه می شد .

/چه کسی امیر را کشت /

این فیلم تجربه عجیب و غریبی بود و نزدیک به ده بازیگر حرفه ای و یه نقش کاملا متفاوت .به هر حال تجربه متفاوتی بود ومن خیلی خوشحالم که دراین فیلم بازی کردم .



/کیمیایی/

به نظرم برای هر بازیگری خیلی خوبه ولازمه که باآقای کیمیایی کار کنه حتی برای یک تجربه .

/امشب شبه مهتابه/

فیلمی که نمی دونم چرا نمی تونم دوستش داشته باشم امیدوارم حداقا تماشاچی ها دوستش داشته باشند.

:[sUn]:
07-28-2010, 10:47 PM
افسانه پاکرو: بدون پارتی وارد سینما شدم!
http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/65280.jpg



گفتگو با افسانه پاكرو بازیگر جوان سینما و تلویزیون
تولیدات سینمای ایران برای مقطع سنی نوجوانان ناچیز است. بنابراین بازیگران جوانی كه توانایی ایفای این نقش‌ها را داشته باشند، در این سینما شانس زیادی برای مطرح شدن و درخشیدن ندارند.در همان معدود فیلم‌ها نیز كارگردان‌ها سراغ بازیگرانی می‌روند كه قبلا امتحانشان را پس داده باشند.این گونه است كه شانس ورود بازیگران جوان كمتر و كمتر می‌شود.
پوران درخشنده یكی از كارگردان‌هایی است كه بر خلاف این جریان متعارف، حركت می‌كند. او در كارنامه‌اش فیلم‌های زیادی را برای مقطع سنی نوجوان به ثبت رسانده است.
پرنده كوچك خوشبختی،‌ عبور از غبار،‌ شمعی در باد، زمان از دست رفته و رویای خیس از جمله فیلم‌هایی هستند كه درخشنده با نگاه به مشكلات این قشر سنی جلوی دوربین برده است. محمدرضا غفاری، بازیگر سریال آشپزباشی اولین بازی جدی‌اش را در فیلم رویای خیس‌ ارائه كرد. افسانه پاكرو یكی دیگر از بازیگران فیلم رویای خیس بود كه درخشنده ایفای محوری‌ترین نقش را به او سپرده بود. پاكرو پس از این در فیلم‌های دیگری چون محاكمه، شیر و عسل و زندگی شیرین جلوی دوربین رفت. محكومین بهشت، پیدا و پنهان و رسم عاشقی از دیگر فیلم‌هایی هستند كه این بازیگر جوان، بازیگری در آنها را تجربه كرده است.
او متولد 11 اردیبهشت 1362 تهران و دانش‌آموخته رشته گرافیك است. پاكرو خودش را در ابتدای راه بازیگری می‌داند و با امیدواری درباره آینده حرفه‌ای‌اش صحبت می‌كند. او هم‌اكنون مشغول بازی در سریال مناسبتی ماه رمضان، یعنی «در مسیر زاینده رود» به كارگردانی حسن فتحی است.


از انتخاب شدنت در فیلم رویای خیس تعریف كن. این فیلم اولین كار جدی ات در سینما بود؟
تقریبا بله، اما پیش از آن فیلم سینمایی «محكومین بهشت» و سریال «رسم عاشقی» را بازی كرده بودم. در آن زمان برای نقش نازنین حدود 5 بازیگر حرفه‌ای برای فیلم رویای خیس نامزد بودند؛ ولی بعد از انجام تست‌های بازیگری من انتخاب شدم. از فیلم‌های ایشان «پرنده كوچك خوشبختی» را دیده بودم و خیلی دوستش داشتم. پوران درخشنده در توضیح نقش به من گفت یك دختر نوجوان است كه با پسری آشنا می‌شود و برایش اتفاقاتی می‌افتد كه بسیار آموزنده است.


ورودت به دنیای بازیگری چطور اتفاق افتاد؟
من كلاس‌های بازیگری آقای سمندریان را می‌رفتم و همزمان در دانشگاه سوره در رشته نقاشی درس می‌خواندم. نزدیك دانشگاهمان دفتر فیلمسازی بود كه تست بازیگری می‌گرفت. برای تست رفتم، كارگردان گفت سن شما برای این فیلم خیلی كم است، البته یك كاری بود كه هیچ‌وقت هم ساخته نشد. اما فیلمبردار فیلم سینمایی «محكومین بهشت» مرا از طریق این دفتر برای فیلم خودشان انتخاب كرد. كار پوران درخشنده هم همین طوری بود. یك جای دیگر تست دادم كه دستیار پوران درخشنده مرا دیده بود و برای رویای خیس با من تماس گرفت. ولی در كل باید بگویم كه من در این سینما بدون پشتوانه و بسختی وارد شدم.


حضور كارگردانی چون «پوران درخشنده‌» چقدر برایت اهمیت داشت؟
در ابتدای ورودم به سینما، این كه با چه كارگردانی كار كنم، مهم بود. او فیلم‌های زیادی درباره نوجوان‌ها ساخته‌ و دغدغه‌های این گروه سنی را بخوبی می‌داند.
پوران درخشنده كارگردان قابل اعتمادی است.


فكر می‌كنی پیام فیلم رویای خیس چه بود؟
این بود كه دوستی‌های دوران نوجوانی از روی احساس است و هیچ منطقی ندارد.بیشتر آدم‌ها در نوجوانی برایشان اتفاقات ناخوشایندی پیش آمده است كه اگر بزرگ‌تر بودند، هیچ‌گاه دچار این مشكلات و تصمیمات نادرست نمی‌شدند.


به نظر تو چرا اسم رویای خیس را برایش انتخاب كرده‌اند؟
چون می‌تواند معناهای زیادی داشته باشد. شاید یعنی آینده‌ای نامعلوم.


خودت هم گرفتار مشكلات شخصیت رویای خیس‌ بودی؟
من احساساتی هستم، اما سعی می‌كنم منطقم بر احساسم حاكم باشد. اگر به جای نازنین بودم فرار نمی‌كردم. جالب است كه تا حالا 5 بار نقش یك دختر فراری را بازی كرده‌ام. در فیلم محاكمه ایرج قادری با پسری كه دوست داشتم فرارمی‌كنم. در فیلم «پیدا و پنهان» حمید لبخنده، با نامزدم فرار می‌كنم. در فیلم سینمایی محكومین بهشت به خاطر اجازه نداشتن برای درس خواندن فرار كردم. در تمام این فیلم‌ها نقش دخترهای نوجوانی را داشتم كه فقط از روی احساسات عمل می‌كردند.


یادت می‌آید اولین بار كه جلوی دوربین رفتی چه حسی داشتی؟
فیلم محكومین بهشت بود. اتفاقا سخت‌ترین سكانسش هم بود. من نقش یك دختر قالیباف را بازی می‌كردم. پدرش می‌آمد مدرسه و جلوی چشم بچه‌ها او را از مدرسه می‌برد، چرا كه پدرش نمی‌خواست این دختر درس بخواند. در راه دخترش را روی زمین می‌كشید. این فیلم با این صحنه كلید خورد. وقتی رفتم جلوی دوربین هیچ استرسی نداشتم شاید حالا هنگام انتخاب نقش‌هایم نگران باشم ولی آن زمان واقعا هیچ ترسی نداشتم. روز اول كلید خوردن سریال رسم عاشقی آقای ضرغامی برای بازدید آمد و همه رسانه‌ها هم برای تهیه گزارش آمده بودند. من نقش یك دختر شهرستانی را بازی می‌كردم و تنها بازیگری بودم كه روز اول بازی داشتم، ولی آن روز هم ترسی نداشتم. از آقای ضرغامی خاطره خوبی دارم. سن من كم بود و تازه وارد بازیگری شده بودم. خوشامد گویی ایشان با رویی گشاده، به من دلگرمی داد.


رشته‌هایی كه در آن تحصیل كرده‌ای، خیلی متنوع بوده‌اند، چرا؟
من چند بار تغییر رشته داده‌ام. در هنرستان رشته گرافیك و در دانشگاه نقاشی خواندم. بعد از آن‌كه رشته نقاشی را به پایان رساندم یك‌بار دیگر در پیش دانشگاهی در رشته تجربی شركت كردم و سال بعد در كنكور پزشكی قبول شدم، اما نرفتم. آن موقع سر فیلم محاكمه ایرج قادری بودم كه خبر قبولی‌ام آمد. برای این‌كه پزشكی قبول بشوم خیلی زحمت كشیدم. وقتی خبر قبولی‌ام را شنیدم هم خوشحال شدم هم ناراحت. واقعا باید انتخاب می‌كردم. اگر الان آن زمان تكرار بشود، سینما و پزشكی را با هم انتخاب می‌كنم.
همچنین در انجمن سینمای جوان، دوره‌های كارگردانی را گذرانده‌ام.


‌انگیزه‌ات خیلی قوی بود كه تصمیم گرفتی رشته پزشكی را فراموش كنی؟
بله. من تازه وارد سینما شده بودم. خیلی سخت وارد شده بودم و در آن زمان نمی‌خواستم براحتی از دستش بدهم.


‌پدر و مادرت با این تصمیمت مخالفت نكردند؟
آن موقع تصمیم داشتم در سینما بمانم. پدر و مادرم می‌دانستند كه من تصمیم درستی خواهم گرفت و به همین دلیل مخالفت نكردند.


بعضی وقت‌ها فیلم‌هایی را انتخاب كرده‌ای كه مورد تایید منتقدان نبوده‌ است. مثل فیلم‌های زندگی شیرین یا شیر و عسل. تو كه می‌توانی در فیلم خوبی چون رویای خیس‌بازی كنی، چرا سراغ این جور فیلم‌های به اصطلاح پیش پا افتاده می‌روی؟
متاسفانه فیلم رویای خیس در بخش رقابتی جشنواره فجر شركت نكرد. من شنیدم یكی از داوران گفته بود اگر این فیلم در جشنواره حضور داشت، افسانه پاكرو را نامزد می‌كردیم. اگر فیلم به جشنواره می‌رفت، خیلی دیده می‌شد. به هر حال رویای خیس اكران خوبی داشت.
من به فیلم‌هایم فقط به‌عنوان یك تجربه نگاه می‌كنم. مدتی به خاطر همین چیزها سر كار نرفتم. انتظارم بسیار بالا بود و پیشنهادهایی كه می‌شد در حد انتظارم نبود.
متاسفانه سینمای ما طوری شده كه تو فقط باید جلوی چشم باشی. مهم نیست كه چه كاری داری انجام می‌دهی؛ مهم این است كه فقط باشی. البته من خیلی از كارها را رد كردم، چون تا زمانی كه چهره‌ام اجازه بازی در نقش دختران نوجوان را به من بدهد، به هیچ عنوان نقش زن‌های ازدواج كرده و بچه دار و سن بالا را نمی‌پذیرم. چون سن چیزی نیست كه به عقب برگردد.
نمی‌خواهم به «شیر و عسل» توهین بشود. چون به هر حال این فیلم هم مخاطبان خاص خودش را دارد. البته در مورد این فیلم باید بگویم كه شخصا وقتی فیلم را درسینما دیدم كمی با آنچه فكر می‌كردم متفاوت بود. به نظرم شاید عشق پر رنگ‌تری بین دو شخصیت داستان باید می‌بود تا قصه جذاب‌تری اتفاق می‌افتاد؛ چیزی كه بعد از دیدن فیلم احساس نكردم. به هر حال با توجه به مساله گیشه، خودم را توجیه كردم كه در این فیلم بازی كنم و حالا به عنوان یك تجربه در كارنامه خود به آن نگاه می‌كنم.


فیلم ایده‌آل از نظر تو چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟
من فیلم ایده‌آلم را خواهم ساخت، آن وقت می‌بینید چه جور فیلمی است. نمی‌توانم چیز بیشتری در این‌باره بگویم، ولی واقعا تاكنون فیلمی كه بسیار دوست داشته باشم در آن بازی كنم، برایم پیش نیامده است. در حال حاضر دلیل اصلی علاقه‌ام به كارگردانی این است كه می‌بینم نقش‌هایی را كه دوست دارم بازی كنم، ساخته نمی‌شود. متاسفانه در طول یك سال بیشتر از چند فیلم خوب ساخته نمی‌شود. همه اینها به من انگیزه می‌دهد كه فیلمنامه بنویسم و آنها را جلوی دوربین ببرم.


به كارگردانی بیشتر علاقه داری یا بازیگری؟
اولش علاقه‌ام به بازیگری بود. همزمان با فیلم، رویای خیس بود كه دیدم خیلی به كارگردانی علاقه دارم. من از بچگی با كارهای‌‌ هنری مثل نقاشی و گرافیك و... سر و كار داشتم.
بازیگری و كارگردانی قابل مقایسه نیستند. كارگردانی خیلی سخت‌تر است. یك بازیگر باید به فكر نقش خود باشد، ولی كارگردان باید به فكر همه چیز باشد. اصلا وظایف كارگردانی و بازیگری با هم قابل مقایسه نیست. یك بازیگر در قبال قاب دوربین، نور، و صدا و... وظیفه‌ای ندارد اینها وظایف كارگردان است كه با تدبیر بالا و هوشمندی می‌تواند یك اثر زیبا خلق كند.
نمی‌خواهم به كسی توهین كنم. اما كارگردانانی هستند كه جای درست دوربین را نمی‌دانند. اینها دستیار خوب می‌گیرند تا برایشان دكوپاژ كند و این اصلا درست نیست. منشی صحنه به من می‌گوید تو راكوردت را خوب حفظ می‌كنی. چون در دوره‌های آموزشی كارگردانی و در فیلم‌های كوتاهی كه ساختم، این چیزها را یاد گرفته‌ام. در مجموع كارگردانی را خیلی بیشتر از بازیگری دوست دارم. در كارگردانی همه چیز آن‌طور كه باب میل توست، پیش می‌رود.


تجربه عملی كارگردانی هم داشته‌ای؟
فیلم كوتاه در ژانر كودك ساخته‌ام. در یكی از آنها خودم هم بازی كردم. البته این فیلم‌ها را فعلا جایی نفرستادم. 2 تا فیلمنامه بلند هم نوشته‌ام.


از سریال در «مسیر زاینده رود» تعریف كن. پیش‌بینی می‌شود این سریال هم مثل میوه ممنوعه در ماه رمضان بینندگان زیادی داشته باشد.
در این سریال نقش یك دختر فقیر را بازی می‌كنم. فكر می‌كنم این كار دیده بشود. بجز آقای فتحی و نویسندگی آقای نادری، حضور آقای عفیفه هم برای من خیلی مهم بود، چون قبلا در سریال رسم عاشقی با ایشان كاملا آشنا شده بودم. با این‌كه فقط چند قسمت از فیلمنامه نوشته شده بود، ولی من با اعتماد به آقای عفیفه و آقای فتحی بازی در این كار را قبول كردم. حالا در زمان كار می‌بینم كه آقای فتحی از آن كارگردانانی است كه بازیگر با او راحت‌تر كار می‌كند.


بین 2 رسانه تلویزیون و سینما كدام را بیشتر ترجیح می‌دهی؟
من سینما را ترجیح می‌دهم.


فكر می‌كنی اوج موفقیت در بازیگری چه نقطه‌ای باشد؟
الان اصلا به این چیزها فكر نمی‌كنم و فقط كارگردانی خیلی برایم مهم است. بازیگری یك سنی دارد؛ اما كارگردانی محدودیتی ندارد. بازیگر می‌تواند در سن بالا كار كند اما احتمالش كم است. به هر حال چهره آدم عوض می‌شود. متاسفانه احتمال انزوای بازیگر بعد از پا به سن گذاشتن خیلی زیاد است.


خیلی‌ها وقتی با تو برخورد می‌كنند، سوالشان این است كه چطور می‌شود بازیگر شد. به این سوال چه جوابی می‌دهی؟
بازیگری شغلی است كه همه دوست دارند آن را تجربه كنند. اما واقعیتش را بخواهید بازیگری آش دهان‌سوزی نیست. بازیگری، تو را خیلی محدود می‌كند. شاید زندگی‌ات را به هم بریزد. تو نمی‌توانی زندگی عادی‌ خود را داشته باشی.
من خیلی از كارها را دوست دارم انجام بدهم. اما به خاطر بازیگری وقت نمی‌كنم و وقتی پیر شوم ممكن است حسرت بخورم كه چرا رشته پزشكی را ادامه ندادم.


تعریف تو از ستاره سینما چیست؟
بحث ستاره‌ها الان خیلی داغ است. به نظر من در ایران ستاره نداریم. ستاره كسی است كه همه مردم دنیا او را بشناسد. ستاره واقعا باید چهره و اخلاق داشته باشد. نمی‌شود یك نفر ستاره باشد و در خیابان هیچ‌كس را تحویل نگیرد یا اخلاق نداشته باشد، چون ما همیشه انتظار یك انسان بی‌عیب و نقص را از آدم‌های معروف داریم. برای خودم پیش آمده كه از طرفداری فلان بازیگر یا حتی كارگردان بعد از دیدن اخلاق و رفتاری كه انتظارش را از او نداشتم، منصرف شده‌ام.


ورود به سینما چه تاثیری روی شخصیتت گذاشت؟
من از بچگی خیلی شیطون بودم. با ورودم به سینما شخصیت شاد و پر جنب و جوش من آرام‌تر شد. الان هر كس مرا می‌بیند می‌گوید تو چقدر آرام و مظلومی. نمی‌دانم شاید چون انرژی‌ام در سینما تخلیه می‌شود.


در حال حاضر مشغول بازی در چه كارهایی هستی؟
همزمان در سریال «در مسیر زاینده رود» حسن فتحی بازی می‌كنم و فیلم سینمایی «چشم» به كارگردانی جمیل رستمی.


سینمای ایران دچار فقر ستاره است
بارها این جمله را شنیده‌ایم كه می‌گویند. «سینمای ایران دچار فقر ستاره است.» یعنی در سینمای ما فیلم‌هایی ساخته می‌شوند كه دایره بازیگرانشان تنگ و محدود است و از چند نام تكراری فراتر نمی‌رود.
بخشی از این مشكل به تهیه‌كنندگان برمی گردد. تهیه‌كننده بخش خصوصی نمی‌تواند ریسك كند و بازیگر ناشناخته بیاورد. نتیجه‌اش این می‌شود كه هنرجویان بازیگری باید سال‌ها و سال‌ها پشت درهای بسته بمانند یا این كه در كارهایی حضور یابند كه اكران مناسبی ندارند و زود فراموش می‌شوند. در این میان كارگردان‌های كمی هستند كه از آنها در فیلم‌هایشان استفاده می‌كنند.
رسول صدرعاملی یكی از این كارگردان‌هاست. او در سه‌گانه‌اش یعنی «دختری با كفش‌های كتانی»، «من ترانه پانزده سال دارم» و «دیشب باباتو دیدم آیدا» سراغ استعدادهای جدید رفت.
بیشتر بازیگران دختر نوجوان سه‌گانه‌ این كارگردان، آینده درخشانی داشته‌اند. پگاه آهنگرانی و ترانه علیدوستی تاكنون جوایز معتبری را در جشنواره‌های داخلی و خارجی دریافت كرده‌اند.
صدر عاملی، بازیگر نقش ترانه را از میان هنرجویان كارگاه بازیگری امین تارخ انتخاب كرد. بعد‌ها ترانه علیدوستی انتخاب شدنش را خطرپذیری بزرگی از طرف كارگردان خواند و گفت‌: «اگر خودم كارگردان بودم، نمی‌توانستم به یك چهره ناشناخته اعتماد كنم.»
صوفی كیانی و خاطره اسدی دیگر بازیگران معرفی شده توسط صدرعاملی هستند كه پس از بازی در فیلم «دیشب باباتو دیدم آیدا» پیشنهادهای خوبی داشتند.
استعدادهای جدید باید به سینمای ایران معرفی شوند وگرنه در چرخه تكرار می‌افتیم كه نتیجه‌اش اكران فیلم‌های یكنواخت و شبیه هم است. ستاره‌های حرفه‌ای حاضر نیستند هر نقشی را بازی كنند. چون ممكن است به شأن اجتماعی‌ آنها لطمه بخورد. اما بازیگران تازه كار هم انگیزه بیشتری دارند و هم هنگام پذیرفتن نقش انعطاف بیشتری از خودشان نشان می‌دهند.

منبع: jamejamonline.ir

:[sUn]:
07-29-2010, 10:39 AM
گفتگوی منتشر نشده با زنده‌یاد محمود بهرامی
http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/67879.jpg



بازیگری، انسان بودن را به من آموخت
در این54 دوره 365 روزه‌اش، قلم و قدم زدن در صفحه‌ها و صحنه‌ها، حال و هوای شازده (متهم گریخت‌اش بیشتر به دل مردم نشست؛ آنقدركه در حوالی دهه هفتم عمر، محمود بهرامی را شازده كند!...
نمی‌دانم از كجا و كدام نقش‌اش بنویسم؛ قنبرك، حاجی روغنی و... اما بگذار بگذریم كه او هم گذشت؛ گذشت و قاب كوچك تلویزیون را بی‌شازده گذاشت... .
در برگ ریز اخرا ارغوانی پاییز 88 مجالی دست داد تا به كلام این بازیگر صادق و باصفا پنجره دل گشاییم و ناگفته حرف‌های پیش از سفر همیشگی‌اش را بشنویم.
اگر ناز بارانی نگاهتان، جاخوش این سطرها شد، به گل سوره حمدی بدرقه‌اش كنید.


می‌توان گفت محمود بهرامی در كارش خیلی سختگیر نیست و بازی در هر نقشی را به آسانی ضمیمه كارنامه هنری‌اش می‌كند؟
معمولا هنگامی كه راجع به نقشی با من صحبت می‌شود، فكر می‌كنم ببینم می‌توانم جای كار و مانور داشته باشم یا خیر. خودم نویسنده هستم و همواره شخصیت‌های ساخته و پرداخته زیادی در ذهن دارم، از این رو ابتدا نقش پیشنهادی را در ذهنم حلاجی و پردازش می‌كنم و اگر متوجه شوم كه توانایی ایفای درست و صحیح آن را دارم و مورد توجه و پذیرش مردم قرار می‌گیرم، می‌پذیرم.


با این متر و معیار، بیشتر در فراز بودید یا فرود؟
الان بیش از50 سال است كه مشغول كار هستم و طبیعتا فرود و نزول‌هایی داشته‌ام، ولی در سطحی متعادل و مستقیم و كم نگذاشتم. بحمدالله بسیاری از كارهایی كه انجام داده‌ام، برجسته بوده است. مثلا فیلم‌های «صمدوسیامك» و نقش سیامك، «ایتالیا ایتالیا» و نقش ابی، «مرداول» و نقش حاجی روغنی، «تعطیلات نوروزی» و نقش قنبرك؛ همه از آثاری هستند كه در ذهن بسیاری به یادگار مانده‌اند.


به هرحال، بازیگری توانست آرزوهای دور و دراز محمود بهرامی دهه 50 را تحقق بخشد؟
بله. آن زمان كه شوق بازیگری داشتم، نهایت آرزویم این بود كه در این حرفه ایفاگر نقش‌هایی باشم كه مورد توجه قرار گیرند. خوشبختانه در تمام این سال‌ها همین طور بود و این برایم رضایت بخش است.


واقعا همین برایتان كافی بود؟
بله. بازیگری، انسان بودن و دوست داشتن مردم را به من آموخت و این چیز كمی نیست.


نمی‌ترسید عرصه بی‌رحم بازیگری كه كمین لحظه‌هایش هر روز هنرپیشه‌ای را به دست فراموشی می‌سپارد، شما را هم به چنین سرانجامی دچار كند؟
نه. كما این‌كه اوایل انقلاب تا سال 1365 به من كار نمی‌دادند و چند سال بیكار بودم.


چه كسی این طلسم را شكست؟
مهدی فخیم‌زاده كه برای بازی در فیلم «مسافران مهتاب» از من دعوت كرد. در آنجا ایفاگر نقش رئیس مجموعه‌ای بودم كه گداها را رهبری می‌كرد.


نگران خالی ماندن جیبتان نیستید؟
زیاد به پول اهمیت نمی‌دهم به همین دلیل نیز در این سن و سال، هنوز در كرج مستاجرم. هرگاه پولی دستم آمده، تنها نخورده‌ام.


پس اوضاع چندان هم وفق مراد نیست. اجازه می‌دهید سركی بكشیم به دردهایی كه كنج حیاط‌خلوت دلتان تپیده‌اند؟
درددل كه زیاد است. حوصله شنیدن دارید؟ (توام باخنده‌ای تلخ)


حتما می‌شنویم...
چند سال قبل، شورای ارزشیابی وزارت ارشاد اعلام كرد تمام هنرمندان بالای 60 سال كه جزو پیشكسوتان هستند، سوابق فعالیت‌های هنریشان را ارسال كنند تا براین اساس یكی از مدارك تحصیلی دیپلم تا دكتری به آنها تعلق گیرد. من نیز مدارك خواسته شده را فرستادم. 2 سال گذشت و كسانی كه حتی سابقه كاری كمتری نسبت به من داشتند نیز دكترایشان را گرفتند اما درباره من خبری نشد. مداركم را دوباره ارسال و از طریق خانه سینما اقدام كردم. بعد از 3 سال با من تماس گرفتند كه مدارك شما نزد خانم فلانی در شورای ارزشیابی است. این هم شماره‌اش. خودت پیگیری كن. من نیز نامه‌ای نوشتم و گفتم: «شاید چون من قبل از انقلاب هم فعالیت می‌كردم كارم را راه نمی‌اندازید! اینجا جمهوری اسلامی است و عدالت در این نظام حكم‌فرماست. چرا تبعیض قائل می‌شوید؟ چه فرقی بین بنده و آقایان عزت‌الله انتظامی، محمدعلی كشاورز، عنایت‌الله بخشی و... است؟ من هم 50 سال برای فرهنگ و هنر این كشور زحمت كشیده‌ام. باید حق مرا بدهید...» خلاصه آنقدر به این در آن در زدم و دوندگی كردم تا یك مدرك لیسانس كف دستم گذاشتند، در حالی كه حقم بیش از اینها بود. متاسفانه به ما نمی‌رسند و قدر موی سپیدكرده‌های این عرصه را تا هستند نمی‌دانند و بعد هم كه دیگر فایده‌ای ندارد.


باور كنیم احقاق این حق برای حقوق و مزایایش نبود؟
باور كنید نبود. گفتم كه مادیات برای من مهم نیست. اعطای این مدرك، نوعی احترام و ارزش قائل شدن به زحمات ماست. من اولین بازنشسته خانه سینما هستم و در ماه120هزار تومان حقوق می‌گیرم،80 هزار تومان هم بابت تكریم هنرمندان پرداخت می‌شود. شما هزینه كرایه خانه، ایاب و ذهاب، آب و برق و... را از این مبلغ كم كنید ببینید چقدر برای3 نفر باقی می‌ماند. از این كه بگذریم هر بار هم نقشی در سریال‌ها پیشنهاد می‌شود، تنمان می‌لرزد زیرا برخی مدیران تولید، كلاهی برسرمان می‌گذارند كه نگو و نپرس. به قول سیروس گرجستانی، هنگام بستن قرارداد تمام راه‌هایی كه قبلا كلاه سرمان رفته را با دقت چك می‌كنیم تا مثلا از یك سوراخ 2 بار گزیده نشویم، اما باز هم رو دست می‌خوریم و در كمال حیرت می‌بینم از یك راه دیگر سرمان كلاه رفت.


این خلف وعده‌ها و نابرابری ها، تردید و پشیمانی را رفیق راهتان نمی‌كند؟
هیچ‌گاه از هیچ چیز زندگی‌ام پشیمان نیستم. هر چه پیش آید خوش آید. كار، كار اوست لذا بر آن گردن می‌نهم و می‌پذیرم چون اعتقاد دارم صلاحم در این بوده است.


بالاخره روزی باید بازیگری را كنار بگذارید؛ انتخابی برای آن روز داشته‌اید؟
زمان مرگ!


و تا آن زمان، ممكن است از بازیگری بدتان بیاید؟
نه، امكان ندارد. مگر عاشق از معشوق بدش می‌آید؟


خب برویم سراغ یك سكانس سخت در طول این سال‌ها.
به نظر من، هیچ سكانسی نمی‌تواند سخت باشد مگر آنهایی كه صحنه‌های اكشن دارند بنابراین تا الان سكانسی برایم دشوار نبوده است، البته سكانس سنگین به لحاظ عاطفی و احساسی داشته‌ام.


برایمان می‌گویید؟
در سریال (متهم گریخت) سكانس احساسی و در عین حال دلپذیری داشتیم كه حیاط خانه شازده را بعد از رفتن خانواده هاشم نشان می‌داد در حالی كه شازده تنها نشسته و به حیاط نگاه می‌كند، صدای قطره‌های آب كه در حوض می‌چكد و بغضی كه گلوگیرش شده و تنهایی این آدم را نشان می‌دهد، خیلی برایم سنگین بود. در آن لحظه واقعا برای شازده و شازده‌ها گریه كردم.


برگردیم به همان سكانس سخت اما این بار در بازی زندگی واقعی‌تان؟
فیلمنامه زندگی‌ام پرفراز و نشیب است. من حدود 8 سال بیماری بسیار سختی داشتم و با مرگ دست و پنجه نرم كردم حتی چند بار شایعه مردنم هم پخش شد اما شاید سخت‌تر آن لحظه‌ای باشد كه همسرت خرجی بخواهد و تو با شرمندگی بگویی ندارم.


و دلخوشی آن روزهای سخت؟
در آن لحظات، خدا را از یاد نبردم و امیدم تنها به او بود بعد هم همسرم و دخترم. همسرم بزرگ‌ترین نعمت زندگی‌ام است كه حكم دوست، برادر، مادر و خلاصه همه‌كس و همه چیز را برایم داشته و در تمام ناملایمات زندگی به همراه تنها فرزندم در كنارم بوده است.


به تاثیر بازیگر نقش مقابل در بهتر دیده شدن یك اثر تصویری اعتقاد دارید؟
صددرصد. مطمئنا مكمل یكدیگرند. بازی قوی بازیگر نقش مقابل و بده بستان‌ها و رفت و برگشت‌ها به شكل‌گیری و بهتر دیده شدن آن كاراكتر كمك قابل توجهی می‌كند.


اگر یك نابازیگر تازه كار، سكاندار این نقش مكمل باشد چه؟
فرقی نمی‌كند. همواره در تئاتر، تلویزیون و سینما تازه واردهایی حضور دارند كه غالبا نیز در پیشبرد كارها موثرند. حضور آنها تاثیری دركار ما ندارد، مگر این‌كه خودمان ضعیف باشیم و بخواهیم با بهانه تراشی، كمبودهایمان را جبران و توجیه كنیم، وگرنه یك بازیگر تازه كار نمی‌تواند و نباید بركار و بازی یك بازیگر قدیمی تاثیرمنفی بگذارد.


دست و دلتان به ساخت فیلم و نمایش هم رفته است؟
بله. دخترم در كودكی علاقه زیادی به بازیگری داشت، از این رو یك فیلم كوتاه 16 میلی‌متری40 دقیقه‌ای به نام «باچشم من به فردا نگاه كن» ساختم و نقشی را هم به او سپردم اما وقتی فیلم تمام شد، گفت من نمی‌خواهم. دوست دارم دكتر شوم كه البته چون از آمپول زدن می‌ترسید، دنبال پزشكی هم نرفت. (باخنده)


تا امروز چند نفر را با پارتی و رابطه، بازیگر كرده‌اید؟
عده بسیار زیادی را (می‌خندد) البته پارتی بازی‌های من در حد راهنمایی درست بوده و بس. هرگز به كارگردان یا تهیه‌كننده‌ای نگفته‌ام كه مثلا به این جوان یك نقش بدهید بلكه آنهایی كه چنین درخواستی داشته‌اند را ابتدا نزد افرادی فرستاده‌ام تا دوره ببینند و یاد بگیرند و سپس در صورت توانایی وارد این عرصه شوند.


خاك صحنه؟
هر هنرمندی بخورد، پاگیر می‌شود.


و محمود بهرامی؟
سرشار از محبت‌ها و مهربانی‌های مردم عزیز میهنش و آرزومند سلامت و پایداری آنها.


برشی كوتاه از زندگی
محمود بهرامی 14 خرداد 1316 در تویسركان (استان همدان) به زندگی لبخند زد و از سال 1335 همكاری خود را با مطبوعات آغاز كرد. وی از سال1350 با فیلم (صمد و قالیچه حضرت سلیمان) به جمع بازیگران سینما پیوست و طی حدود 4 دهه فعالیت هنری در بیش از 450 تئاتر، مجموعه تلویزیونی و فیلم سینمایی نظیر مرغ تخم طلا، خواستگار، خانه قمرخانم، صمد به مدرسه می‌رود، بدكاران، مسلخ، صمد آرتیست می‌شود، اسرار گنج دره جنی، زنبورك، زلزله دوم، پیك جنگل، مداربسته، مسافران مهتاب، خارج از محدوده، سال‌های خاكستری،‌ دستمزد، بازی تمام شد،‌ اسپاگتی در 8 دقیقه،‌ قلقلك، چند می‌گیری گریه كنی، راننده تاكسی،‌ اگه می‌تونی منو بگیر، آقای هفت رنگ،‌ ازدواج در وقت اضافه و... به ایفای نقش پرداخت.
كتاب‌های «انگیزه‌ای به نام عشق»، «دوكلام حرف حساب» و «آبنبات چوبی نیم خورده» (آماده انتشار) نیز از آثار او در حوزه نویسندگی است. این هنرمند محبوب و نجیب در 73 سالگی به دلیل ابتلا به عفونت ریوی، عرصه یكتای هنرمندی را بدرود گفت و چهره در نقاب خاك كشید.

منبع: jamejamonline.ir

.:SiSiBK:.
08-03-2010, 09:22 AM
گفتگو با امیر جعفری به بهانه سریال «زیر هشت»


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/68246.jpg


كارگردان باید مثل مربی، بازیگر را هدایت كند
یك بازیگر پركار اما توانا. بازیگری كه خیلی سعی می‌كند تا كارهایی را انتخاب كند كه با سایر نقش‌هایش متفاوت باشد. او بر پرده سینماها فیلم كیفر را داشت، این روزها هم با «لج‌و‌لجبازی» حضور دارد و از همه مهم‌تر اینكه امیر جعفری را این شب‌ها در نقش «عطا» در سریال «زیر هشت» می‌بینیم، نقشی كاملا متفاوت با آنچه كه از او چهار ماه پیش در سریال «چاردیواری» دیدیم، نقشی كه حالا گوشه‌ای دیگر از توانایی‌های او را به رخ می‌كشد.

هفت سال گرسنگی
من اگر یك جوری تامین می‌شدم، می‌نشستم در خانه ام و با خیال راحت انتخاب می‌كردم اما به من فشار آمده بود. من از سال 70 تئاتر را شروع كردم سال 72 و 76 و 77 كارهایم رفت روی صحنه. من هفت سال گرسنگی كشیدم و بعد سال 77 دو تا فیلم سینمایی كار كردم كه پولی به من ندادند. بعد من وارد تلویزیون شدم و در تلویزیون ماندم. در این شرایط وقتی یك كاری به تو پیشنهاد می‌شود كه حس می‌كنی جای كار دارد و دیده خواهد شد چاره‌ای نداری جز اینكه قبول كنی. البته این را هم بگویم كه«بدون شرح» دوره خودش آبرومند بود و نقش من گاهی از فیلمنامه جلو می‌رفت.

بچه‌های خوب و بد
این كارها مثل بچه‌های من هستند، بچه‌هایی كه چندتایی از آنها هم بد هستند. من بعد از «بدون شرح»، «من یك مستاجرم» را بازی كردم كه آن هم كار خوبی بود ولی پخشش به جام ملت‌های آن دوره خورد و زیاد دیده نشد. «كمربندها را ببندیم» را اشتباه كردم كه بازی كردم. اما «بایرام» به نظر خودم فاجعه است. به هر حال گاهی شرایط باعث می‌شود كه تو در انتخاب هایت اشتباه كنی. من تا كی می‌توانستم صبر كنم؟ من كه فقط خودم نیستم كه بخواهم به سینمای مورد علاقه‌ام فكركنم. زن و بچه‌ام هم هستند كه باید صبر كنند كه پدرشان می‌خواهد كار هنری كند. البته خیلی وقت‌ها هم فكر می‌كنم نكند بچه ام بزرگ بشود بگوید این چه فیلمی بود بازی كردی؟ در واقع این موضع برایم یك كابوس است. این كه بچه‌ام نگوید بابا آبروم را بردی. من دانشگاه رفتم و دوست دارم با شرافت زندگی كنم ولی تا كی؟

پانته‌آبهرام كم بازیگری نیست
بحث كم آوردن نیست، یك وقتی آقای تارخ و پاكدل پیشنهاد كردند كه چند نفری كه بازیگر حرفه‌ای تئاتر هستند حقوق ثابت بگیرند. یكی از آن چند نفر من بودم، مهدی سلطانی و... بود پیشنهاد كردند این 12، 10 نفر حقوق ثابت بگیرند كه كارشان را بكنند و مثلا سالی یك فیلم هم بازی كنند. ولی وقتی این شرایط نیست من تا چه حد می‌توانم صبر كنم. مثلا الان شهرام قائدی مگر بازیگر بدی است؟ یا امیر غفارمنش؟ ولی تو برو با اینا تك‌تك مصاحبه كن بگو چرا بعضی كارها را قبول می‌كنی؟ اینها درد دارند و نمی‌توانند برایت توضیح بدهند چرا. من تئاترهای امیر غفارمنش را دیدم و هر كدام را چهار، پنج بار نگاه می‌كردم ولی چرا باید مجبور شود كه كار معمولی انجام دهد. مثلا پانته‌آ بهرام مگر كم بازیگری است؟ در سینما هیچ معیاری وجود ندارد. می‌گویند طرف موهاش آبی است بیاید تو... به نظر این شیوه توهین به مردم هم هست كه بیایید یكسری آدم خوش‌قیافه ببینید چون خودتان خوش قیافه نیستید. محسن طنابنده الان نباید وارد سینما می‌شد، باید 10 سال پیش پایش به سینما باز می‌شد و منفجر می‌كرد. همینطور هدایت هاشمی یا هومن برق‌نورد اینها باید اوایل دهه 80 وارد می‌شدند. خب ببین خیلی دردناك است كه من می‌بینم یكسری آدم‌های با استعدادی در تئاتر شهر كار می‌كنند اما كارگردان‌های ما اصلا تئاتر نمی‌بینند. معدود آدم‌هایی مثل سیروس مقدم و حسن فتحی هستند كه بازیگر را شكار می‌كنند و برایشان مهم است كه بازیگر از كجاست؟ ریشه دارد یا ندارد؟ این واقعیت وجود دارد و دردناك هم هست ولی چه می‌شود كرد!

بازیگران قدر تئاتری در سینما
این نظر اشتباهی است كه كارگردان‌های سینما نمی‌توانند به تئاتری‌ها اعتماد كنند چون تجربه كار جلوی دوربین را ندارند، غلو شده بازی می‌كنند. همه‌چیز به فیلمنامه و كارگردان ارتباط دارد. مثلا محسن تنابنده در تئاتر «شوایك» كلی فعالیت دارد، اما همین محسن می‌آید هفت دقیقه تا پاییز را هم بازی می كند كه نقش ظریفی است. ضمن اینكه كی گفته كه همه بازیگرهای تئاتر روی صحنه غلو شده بازی می‌كنند. كدام‌یك از بازی‌های من در تئاتر غلو شده است. هیچ‌كدام، چون من بر اساس مختصات نقش و هدایت كارگردان حركت می‌كنم.

امیدوارم مردم دركم كنند
امیدوارم مردم بفهمند و مثل یك خبرنگاری نگویند سینما شما را نمی‌خواهد. خیلی خوب است كه مردم بفهمند كه چرا من همیشه روی پرده نیستم چون خواستم با شرافت بازی كنم از فیلم «قارچ سمی»، «نان عشق موتور هزار» و... كه من فیلم‌هایی بازی كردم كه آبرومند بوده سعی كردم كار باشرافت بازی كنم و امیدوارم مردم هم درك كنند و متوجه باشند كه اگه من نرفتم بعضی از فیلم‌ها را بازی كنم، نخواستم به شعور آنها توهین كرده باشم. منم می‌خواهم استقامت كنم اما نمی‌توانم تا كجا موفق شوم. هر بار كه نزدیك است كار ضعیفی را قبول كنم می‌گویم باز هم صبر كن.

مشكل اساسی ما؛ فیلمنامه
در «لج و لجبازی» هم قرار بود یكسری اتفاق‌هایی بیفتد و به دلایلی نیفتاد. الان فیلم در اكران است و من نمی‌خواهم با حرف‌هایم مشكلی برای فیلم پیش بیاید. مشكل اساسی ما سر فیلمنامه است. من تعهد می‌دهم یك ذره از پول تئاترم دستمزد بیشتری بگیرم ولی فیلمنامه خوب به من بدهند.
خیلی از همین بازیگرهایی كه مدنظر هستند بازیگرهای خیلی خوبی هستند، منمجید صالحی را مثال می‌زنم كه در یك سكانس از «پلیس جوان» بازی كرده كه محشر است یا مثلا یوسف تیموری در سریال «سایه آفتاب» به نظر من خیلی خوب بود. ولی اینها باید چیكار كنند اگر در این فیلم‌ها را بازی نكنند؟ من از رضا عطاران یك تئاتر دیدم به اسم «بچه‌های تابستان» كه سال 70 اجرا شد، من هفت بار این كار را دیدم و خیلی خوب بود.

قاتل‌ها هم ذاتا آدم‌های خوبی هستند
من سر «زیر هشت» 20 تا 25 روز در زندان روز بازی داشتیم. من در آنتراك‌ها می‌رفتم و با حبس ابدی‌ها و قاتل‌ها قاطی می‌شدم. دیدم كه اینها ذاتا آدم‌های خوبی هستند و از اول قاتل نبوده‌اند و یكسری اتفاقات افتاده كه مرتكب قتل شدند. آنها برای كارهایشان دلایلی داشتند، دلایلی كه البته به آنها حق نمی‌دادی كه به‌واسطه كسی مرتكب قتل شود.
من درباره نقش‌هایی كه قرار است منفی این نكته را لحاظ می‌كنم كه این آدم از بچگی قاتل به‌دنیا نیامده و برخی شرایط باعث شده كه دست به قتل بزنه.


عطا چطور عطا شد؟!
من دفتر یادداشتی دارم كه نكته‌هایی را در آن یادداشت می‌كنم. از طرز راه رفتن گرفته تا ری اكشن فرد و معتقدم همه اینها یك جایی به دردم می‌خورد. واقعیت این است كه بازیگری یعنی همین. بازیگر یعنی كسی كه بتواند هرجایی سوژه‌هایش را پیدا كند.
فیلمنامه‌نویس هم سوژهاش را شكار می‌كند. وظیفه من بازیگر این است كه قبل از این كه به مد و لباسم برسم بیایم سوژه‌هایم را از نزدیك ببینم و اگر فیلمنامه اجازه بدهد از چیزهایی كه دیده‌ام استفاده كنم.
من همیشه این كار را می‌كنم و به‌همین خاطر است كه می‌گویم بعضی از فیلمنامه‌ها خوب نیست، چون شخصیت‌ها اصلا ما به ازای خارجی ندارند.


قصه، قصه رئال و واقعی است ولی من اصلا
ما به ازای شخصیت‌هایش را بیرون پیدا نكردم. به خاطر همین مشكل پیش می‌آید. مگر اینكه كار رئال نباشد و فانتزی باشد. البته حتی قصه‌های فانتزی هم باید كمی از واقعیت را در دورن خودشان داشته باشند تا من بتوانم باور كنم. مثل «پستچی سه بار در نمی‌زند» كه یك رئال جادویی است.

من همان امیر جعفری هستم
صد درصد اگر توسط كارگردان درست هدایت نشوی نابود می‌شوی، یعنی عطا و جمال زمانی درست تصویر شدند كه یافته‌های من توسط كارگردان درست هدایت شد وگرنه این اتفاق نمی‌افتاد. پس این نكته اول به كارگردان برمی‌گردد. من مثل خمیری هستم كه كارگردان باید آن را بسازد. مثلا من در سه كار خود آقای فتحی سه نقش كاملا متفاوت بازی كردم. «میوه ممنوعه»، «پستچی سه بار در نمی‌زند» و «كیفر». از طرف دیگر همین من امیر جعفری می‌روم «تردست» را بازی می‌كنم كه فاجعه است. چرا؟ من همان امیر جعفری هستم ولی كارگردان و فیلنامه من را هدایت نكردند. یك كارگردان باید مثل یك ژنرال بایستد و بازیگر را هدایت كند. مثل مربی فوتبال. درست است كه بازیگری كه بهترین فیلمنامه را دارد و بهترین كارگردان باید بازی را عالی دربیاورد و اگر خوب دربیاورد هنر نكرده من معتقدم در كل بازیگر تقصیری ندارد. من بازیگر در كیفیت بازی خودم دخیل هستم اما بیشتر از من، كارگردان، فیلنامه نویس، تدوینگر و فیلمبردار هم مهم هستند.

یا الان اكران كن یا ...
اول من بپرسم، چرا «كیفر» اكران خوبی نداشت؟ به‌خاطر جام‌جهانی. پس باید به ما می‌گفتند كه الان جام‌جهانی اكران می‌شود. چرا یكی از همین فیلم‌هایی كه خود آقایان می‌فرمایند كمدی مبتذل و مستهجن است و البته ادعا می‌كنند كه خوب می فروشند را اكران نكردند؟ وقتی شنبه خبر می‌دهند فیلم باید چهارشنبه اكران بشود، اگر این موقع فیلم را اكران كردید كه هیچ، اگر نه می رود برای سال بعد! شما انتظار چه برخوردی دارید؟ اگر به خود من فیلمنامه‌ای پیشنهاد بدهند و بگویند كار دو روز دیگر كلید می‌خورد، احساس می‌كنم به من توهین شده. من حق دارم كه فیلمنامه را بخوانم، دو دو تا چهار تا كنم و ببینم دلم می‌خواهد بازی كنم یا نه. این كه می‌گویند اگر اكران نكنید می‌رود سال بعد هم توهین است. توهین به آقای فتحی است. این حرفی كه زدند مظلوم‌كشی است. حالا چون آقای سعدی (تهیه‌كننده كار) انسان مظلومی است شما باید زور بگویند؟ یا چون آقای فتحی اهل حاشیه نیست، دارد كتابش را می‌خواند، فیلمش را می‌سازد و با شرافت كارش را انجام می‌دهد باید بزنند توی سرش؟ اگر كارگردان دیگری هم بود همینطور رفتار می‌كردند؟
یا خود كارگردان این كنش را نشان می‌داد؟ نه! هر كس دیگری بود توی بوق و كرنا می‌كرد كه به من ظلم شده و خود همین ماجرا تبلیغ برای فیلمش تبلیغ می‌شد. اما آقای سعدی مرد با خدایی است. یعنی آدمی است كه می‌گوید شده دیگر، حالا چیكار كنیم یا آقای فتحی معتقد است كه حق به حقدار می‌رسد.

كیفر خوب بود
به‌هر حال كیفر فیلمی بود كه اگر الان خود من هم بروم سینما حس می‌كنم فیلم خاصی است و مخاطب با آن ارتباط برقرار می‌كند. به همین خاطر ما می‌دانستیم «كیفر» جز فیلم‌های پرفروش خواهد شد و اصلا در پرفروش بودنش شكی نداشتیم، ولی الان با كدام تبلیغ؟ خیلی‌ها اصلا از اكران خبر نداشتند، من را بیرون می‌دیدند و می‌گفتند آقا فیلم‌تان كی اكران می‌شود؟ و من می‌گفتم روی پرده است! كلا فكر نكنم بیشتر از 10 یا 12 تا بیلبورد در سطح شهر داشت. من به شخصه بیلبوردی در سطح شهر ندیدم شاید یك بار آن هم بین درخت‌ها كه اصلا دیده نمی‌شد. بعضی وقت‌ها فكر می‌كنم نكند رازهای پنهانی بوده كه نمی‌خواستند این فیلم بفروشد. حتما شما هم دیدید كه فیلم‌های اجتماعی نمی‌فروشد اما فیلم‌های كمدی مبتذل می‌فروشد به همین خاطر با خودم می‌گویم نكند سیاست بر همین منوال است؟برای من عجیب است كه خود صداوسیما برنامه «هفت» را می‌گذارد و می‌خواهد سینما را نقد كند بعد خودش200 تا فیلم كمدی را تبلیغ می‌كند. من می‌فهمم كه یك فیلم باید تبلیغ داشته باشد تا بفروشد ولی چرا تبلیغ فیلم ما نیست؟ یا چرا تبلیغ «هفت دقیقه تا پاییز» را نمی‌بینیم؟ خوب می‌گویم مظلوم كشی است دیگر.



منبع: tehrooz.com

:[sUn]:
08-10-2010, 05:21 PM
گفتگو با رامبد جوان درباره سینمای كمدی، فرهنگ شوخی در ایران و «پسر آدم، دختر حوا»
http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/69127.jpg



فیلم ساختن در ژانر لذت‌بخش كمدی- رمانتیك
منطق و استدلال مصاحبه با یکی از طنازترین افراد سینما و تلویزیون و همچنین صحبت پیرامون یکی از شیرین‌ترین کمدی‌های سالهای اخیر این را حکم می‌کرد که مصاحبه‌ای شیرین همراه با خنده‌های گاه و بی‌گاه داشته باشیم ولی افسوس که این مصاحبه به دلیل مسائل رایج در سینمای ایران آن‌قدرها هم با خنده همراه نبود. رامبد جوان شوخ طبع که در هر شرایطی (حتی دشوار ترین موقعیت‌های زندگی) دست از شوخی و بیان لطیف مسائل بر نمی‌داشت، این روزها به دلیل اتفاقات پشت صحنه سینمای ایران چندان سرحال و پر انرژی نیست.

این روزها از جانب برخی از همکاران بنده یک مغلطه‌ای پیرامون فیلم متاخر شما صورت می‌گیرد. این دوستان در نوشته‌های خود «پسر آدم، دختر حوا» را یک کمدی آبرومند ارزیابی می‌کنند و می‌گویند در جامعه‌ای که «افراطی ها» و «اخراجی‌ها» تمام پرده‌های سینما را پر کرده حضور فیلم شما غنیمتی بس بزرگ است. در حالی که فیلم شما اصلا در گونه‌ای دیگر از سینما جای می‌گیرد. «پسر آدم، دختر حوا» بیشتر یک کمدی – رمانتیك از نوع كمدی-رمانتیك‌های آمریکایی است که در اصطلاح خودشان لایت کمدی ارزیابی می‌شود در حالی که «افراطی ها» و... بیشتر وام دار تئاترهای لاله‌زاری دهه‌های 40 و 50 ایران هستند. البته این به معنی بد بودن فیلم شما نیست. با این مقدمه می‌خواستم از علاقه خود به این نوع کمدی بگویید فیلم‌ها و سریال‌های شما عموما با همین نوع شیوه روایی پرداخت شده‌اند؟
اصولا کمدی ژانر مورد علاقه من است. کمدی ژانری است که به نسبت کارهایی که کردم درصد بیشتری را به خود اختصاص می‌دهد. این‌که تو بتوانی شوخی خلق کنی و این شوخی هوشمندانه و دارای یک اعتبار نزد تماشاگر خود باشد یعنی به واسطه آن شوخی بخندد و از خندیدن به آن شوخی احساس توهین، خنگی و بی‌احترامی نکند. حالا تمامی این نکات می‌تواند در روابط تمامی انسانها شکل بگیرد از یک زن و شوهر تا دو همکار و هر آنچه که ما می‌توانیم متصور شویم امکان شوخی کردن دارد و یک چیزی که من بسیار به آن معتقد هستم این است که در ایران متاسفانه با وجود تولید زیاد آثار سینمایی و تلویزیونی نسبت به برخی از کشورها مردم هنوز نسبت به شوخی‌ها حساسیت دارند. قشر‌های حرفه‌ای هنوز نسبت به شوخی‌ها حساسیت دارند این شاید بیشتر از این منظر قابل ارزیابی باشد که هنوز ما فکر می‌کنیم شوخی کردن خیلی کار مودبانه‌ای نیست ما بسیار این جمله را شنیدیم که می‌گویند: فلانی مگر من با تو شوخی دارم؟ یا مگه من پسر خاله‌تم که با من شوخی می‌کنی؟

حتی آدم‌های عبوس در جامعه ما دارای یک نوع منزلت و جایگاه ویژه‌ای هستند؟
دقیقا. گویی آن آدم خیلی خیلی دارای وجاهت و جایگاه است در حالی که اصلا به این چیزها ربطی ندارد. اینها همگی از روحیه انسان‌ها نشات می‌گیرد. یک روحیه شاد و باهوش از تمامی موقعیت‌هایش شادی و شوخی خلق می‌کند. این شوخی‌ها می‌تواند یک سرگرمی ذهنی برای تمامی آدم‌ها باشد. شما فکر کنید آدمی که شوخ طبع است و به نوعی شوخی‌ها را کشف می‌کند، در برخی موارد فقط این شوخی‌ها را برای خود نگه می‌دارد. به نظر من این یک نوع لذت انسانی و فکری است. این‌که شما فکر می‌کنید یک واقعه در نوع دیگر خود می‌تواند چگونه باشد. شوخی می‌تواند نظم را بهم بزند. و این مسئله نشان می‌دهد که خالق شوخی روی تمامی جنبه‌های یک موضوع چقدر اشراف دارد که می‌تواند آن جنبه‌ای که دیده نمی‌شود را بکشد بیرون و با آن شوخی کند. اما همان‌گونه که گفته شد در جامعه ما این‌گونه جا افتاده که شوخی کردن کار چندان مودبانه‌ای نیست. من وقتی با شما شوخی می‌کنم دلیلش توهین کردن به شما نیست بلکه من دارم با حضور شما یک شوخی جدید را خلق می‌کنم که به نظرم این مسئله به هوش نیاز دارد.

شاید عدم یک نگاه استراتژیک به مقوله شوخی و طنز در سینما و تلویزیون سبب پیدایش این گارد در جامعه ایران شده؟
یک دلیلش هم می‌تواند این باشد. شاید به خاطر این‌که ما هیچ وقت شوخی هایمان را پرورش نمی‌دهیم و از آنجایی که ذات سینما همواره درباره كار گروهی صحیت می‌كند و سینمای امروز ثابت کرده یک فیلم با مجموعه‌ای از نویسندگان طرف است و همواره یک فیلمنامه توسط یک گروه نوشته می‌شود و همین گروه همدیگر را پرورش و ارتقا می‌دهند. مثلا در ژانر کمدی افرادی هستند که تخصصشان فقط نوشتن شوخی است و یا عده‌ای فقط طراحی قصه را بر عهده دارند و... خب همان‌طور که گفتم ما در کشورمان با فقدان این موضوع روبه رو هستیم و یکی از افرادی که این کار را انجام می‌دهد پیمان قاسم خانی و تیم نویسندگانش است که به این نکته رسیده‌اند که شوخی چیز بسیار مهمی است و می‌توان با شوخی چیز‌های مهمی را عنوان کرد به گونه‌ای که به آدم‌ها برنخورد و حتی بعد از تماشای اثر به فکر هم فرو بروند. از زاویه دیگر ما به دلیل اینکه شوخی‌هایمان را پرورش نمی‌دهیم و به خاطر اینکه از همان ابتدا برای خود یک سری محدودیت ایجاد کردیم چه از جانب سیاستگذاران و چه خودمان، نتیجه‌ای جز لوس شدن در بر ندارد و در برخی موارد تبدیل به بی‌ادبی می‌شود و ناخوداگاه به خود می‌گوییم من نمی‌توانم با کسی شوخی کنم پس بهتر است به سراغ یک آدم معمولی بروم ولی آن آدم معمولی هم انسان است. پس چرا باید یک انسان توسط شوخی برخی افراد مورد تمسخر قرار بگیرد؟ چرا باید ضعف هایش جوری به رخش کشیده شود که احساس عدم امنیت کند؟ پس همین شوخی‌ها کم کم تبدیل می‌شوند به گستاخی و بی‌ادبی و در مجموع باعث می‌شود همان اتفاق اول یعنی گارد گرفتن افراد نسبت به هر نوع شوخی را سبب می‌شود.

راه حل را چه می‌دانید؟
اول این‌که فرهنگ خودمان را بالا ببریم یعنی اگر من دارم با سیاست شوخی می‌کنم منظورم نفی کردن ذات سیاست نیست. از نظر من سیاست لازمه یک دولت، کشور و فرد در شهرنشینی مدرن است.


فکر نمی‌کنید این نوع برخورد ثمره جولان دهی افراد ناشایست در حیطه طنز است؟ از پیمان قاسم خانی مثال آوردید ایشان «مرد هزار چهره» را برای مهران مدیری نوشت که با همه اصناف مهم کشور شوخی می‌کرد اما کسی شکایتی نداشت و همه از پخش این سریال راضی بودند؟
به نظر شما چرا نابلد‌ها امکان بروز در سینما و تلویزیون پیدا می‌کنند؟

به نظر من بخشی از این مسئله ناشی از سرمایه‌گذاری روی این‌گونه آثار است. به هر حال پیمان قاسم خانی، داریوش مهرجویی و ناصر تقوایی که استعداد خود را در طنز نشان داده اند، نیروهای گرانتری نسبت به فلان کارگردان جوان و تازه کار هستند.
من کمی ریشه‌ای‌تر به این ماجرا نگاه می‌کنم، ببینید تلویزیون خیلی موثر است در فرهنگ سازی اجتماعی. همان کسانی که به تماشای تلویزیون می‌نشینند می‌روند و فیلم‌های سینمایی را می‌بینند. گاهی اوقات سیاست بر این است که تلویزیون شروع می‌کند به ساخت آثار طنز. هر شبکه چیزی حدود چهار تا پنج برنامه طنز باید بسازد و در کل یک فصل باید چیزی حدود 15 کارساخته شود و از آنجایی که ما 15 گروه که هیچ، 15 نویسنده درجه یک طنز هم نداریم موضوع کمیت ارجح می‌شود به مقوله کیفیت. وقتی شما قرار است به این مقدار تولید داشته باشید می‌روید به سراغ آدم‌های درجه دو، سه و حتی چهار نتیجه چنین رویکردی بالا رفتن حجم تولیدات معمولی است

در بین صحبت‌های خود عنوان کردید طنز قابلیت پرداخت به مسائل سیاسی را هم دارد و این به منزله نفی سیاست نیست. شاید چنین دیدگاهی سبب پیدایش سکانس راهپیمایی زنان جلوی شورای نگهبان در فیلم شماست؟
ما زمانی که فیلم می‌سازیم دلمان می‌خواهد چیزهای را که دوست داریم به تصویر بکشیم وگرنه زندگی معمولی و عادی که در جریان است. شما بعضی وقت‌ها فیلم می‌سازید که بگویید دوست داشتم کشورم این شکلی بود. دوست داشتم دو انسان تا این مرز بتوانند پیش بروند. چه ایرادی دارد آدم‌ها سرقانونی که برای آنها وضع شده است و روی زندگی آنها تاثیر جدی می‌گذارد با قانون گذارشان ارتباط برقرار کنند و با حضور اکثری مردم این قانون که برای ما وضع شده تغییر کند؟! زندگی امروز مردم با رشد اجتماعی و فرهنگی گاهی اوقات این را به قانون گذاران نشان می‌دهد که برخی از قوانین نیاز به تغییر دارند و نمی‌تواند یک چیز ثابت باشد.


سوال اول مصاحبه بی‌جواب ماند. به ساخت کمدی – رمانتیك علاقه دارید؟
خیلی زیاد! به نظرم ژانر بسیار لذت بخشی است و اصولا ژانر خوش کیفتی است و می‌توان حرف‌های خوبی در آن زد، به خانواده و ارتباط آدم‌ها ربط دارد و در نهایت خیلی هم امکان کمدی در آن وجود دارد و به نظرم اصلا مشکلی هم ندارد و با همین لحن و بیان می‌توان کمدی‌های زیادی را خلق کرد. حتی وقتی با کمدی – رمانتیك‌های آمریکایی و اروپایی رو‌به‌رو می‌شویم به خود می‌گوییم که ما هم می‌توانستیم این فیلم را بسازیم ولی نساختیم.


برسیم به «پسر آدم، دختر حوا». چیزی که هنگام تماشای فیلم من را اندکی آزار داد حضور بی‌مورد برخی از کارکترها بود، واقعا هنوز نمی‌توانم دلیلی برای حضور شخصیت لیلا اوتادی در فیلم پیدا کنم.
وجود عناصر محرک و مخالف شخصیت اصلی خیلی به درام کمک می‌کند. مثلا وقتی دو آدم در حال جدل با یکدیگر هستند و در آن پشت یک رابطه عاطفی در حال شکل‌گیری باشد وقتی یک نفر به عنوان شخص سوم بیاد و شخصیت یک از وجود او احساس خطر کند، می‌تواند خیلی در پیشبرد داستان موثر باشد. ما باز هم سکانس‌هایی برای خانم اوتادی داشتیم ولی متاسفانه به دلیل حجیم بودن فیلمنامه در طول فیلم تصمیم گرفتیم برخی از سکانس‌ها را حذف کنیم. یکی از سکانس‌هایی که حذف شد مربوط به حضور خانم اوتادی بود که اگر بود شاید بیشتر کمک می‌کرد.


البته اوتادی یكی از مثال‌ها بود. این اتفاق برای شخصیت مرحوم کیومرث ملک مطیعی هم می‌افتد و بجز یک سکانس لزومش در فیلمنامه احساس نمی‌شود.
وقتی شما دو پرسوناژ اصلی دارید و درام روی شانه این شخصیت‌ها سوار است، فکر می‌کنی نیاز است چند آدم کناری هم وجود داشته باشد که دنیا مختص این دو آدم نباشد. مثل اینکه زندگی دیگری هم وجود دارد. مثلا شخصیت مرحوم ملک مطیعی چند مورد استفاده دارد: یکی آن شوخی با دندان مصنوعی است، یکی قصه نردبان است و دیگری آنجاست که آقای کمیلی در را بر روی خانم افشار قفل می‌کند و او نمی‌تواند از اتاق خارج شود و شخصیت ملک مطیعی می‌آید و در را باز می‌کند. شاید این نکته‌ای که می‌گویید دلیلش این باشد که ما باید کمتر به این شخصیت می‌پرداختیم ولی از سوی دیگر اگر کمتر به ماجرای پیرمرد می‌پرداختیم شاید این شخصیت زیاد جا نمی‌افتاد و برای مخاطب سوال ایجاد می‌شد که اصلا این شخصیت کی است؟

در آثار شما همواره یک نوع تجربه‌گرایی در انتخاب بازیگران دیده می‌شود. از حسن معجونی در سریال «مسافران» تا مانی حقیقی در «ورود آقایان ممنوع» و البته حامد کمیلی در «پسر آدم، دختر حوا». فکر نمی‌کنید می‌توانستید برای شخصیت مینا بازیگر متفاوت تری را انتخاب کنید. به هرحال مهناز افشار به دلیل حضور در آثاری چون «آتش بس» و «کلاغ پر»کمی شمایل تکراری از خود بروز می‌دهد؟
به نظر شما چه بازیگرانی قابلیت ایفای این نقش را داشتند؟


ترانه علیدوستی و تا حدودی مریلا زارعی...
من خودم از انتخاب مهناز افشار بسیار راضی هستم. خانم افشار آن‌قدر در طول فیلم به کارگردانش کمک می‌کند و آن‌قدر باهوش است که کارگردان با او در حین کار احساس امنیت می‌کند.


خب این تجربه‌گرایی در کمیلی هم وجود دارد. آنجا نگران نشدید؟
ما با حامد کلی تمرین کردیم و به یقین رسیدم که می‌تواند از پس این نقش بربیاید.


کمیلی چند سکانس معرکه در این فیلم دارد، مثل غافلگیری پشت در.
کمیلی خیلی بازیگر خوبی است و برای کار خود بسیار انرژی می‌گذارد.


و سخن آخر؟
امیدوارم فقط فیلم خوب بفروشد.

منبع: tehrooz.com

:[sUn]:
08-10-2010, 05:23 PM
لعیا زنگنه: نمی‌خواهم مانكن باشم یا شو اجرا كنم!!
http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/69486.jpg



در گفت‌وگویی خواندنی با لعیا زنگنه
نمی‌خواهم مانکن باشم؛ چرا باید بچه‌ام را پنهان کنم؟
وقتی من بازیگر وارد دفتر كارگردانی می‌شوم كه زنگ زده و به من پیشنهاد كار كرده اولین حرفی كه می‌زند این است كه اه! خانم زنگنه شما همیشه با این لباس می‌روید بیرون؟ و من فكر می‌كنم این آقا وقتی به یك بازیگر خانم زنگ می‌زند انتظار دیدن دختری كه لباس ساده پوشیده و كارهای عجیبی با صورتش نكرده ندارد.
شبكه ایران نوشت: در نیمه دوم سال 1375، یك‌شنبه شب‌ها سریالی خانوادگی‌ از شبكه دو سیما پخش می‌شد كه در كنار سریال امام علی(ع) توانست عنوان پرمخاطب‌ترین مجموعه‌های سیما را به خود اختصاص دهد.
سریال خانوادگی كه داستان دختری (مریم افشار) از طبقه متوسط فرهنگی را روایت می‌كرد كه شخصیت محكم و با وقار و فعالیت‌های موثرش در دانشگاه سبب می‌شود كه مورد توجه سه نفر از هم‌كلاسی‌هایش قرار بگیرد.
پارسا باهوش و تندزبانی كه به مدد ممیزی سیما از سیر داستان خارج شد، محمد؛ جوان مذهبی، بااراده و خودداری كه در رویارویی با خواستگاری به نام رامین (از دوستان محمد) كه شخصیتی متزلزل و بی‌ثبات دارد هیچ اقدامی نمی‌كند تا در نهایت تصمیم لجوجانه مریم در برابر این انفعال، روند داستان را پیچیده‌تر كند.
لعیا زنگنه با حضور در مجموعه تلویزیونی "در پناه تو" و ایفای نقش مریم افشار به چهره‌ای ماندگار در ذهن بینندگان دهه 70 تلویزیون مبدل شد؛ دختری با چادر كشدار و كیف چرمی به دست كه قرار بود نقش الگویی از زن موثر و فعال در حوزه اجتماعی را ایفا كند.
استقبال تماشاگران از این سریال، پیشنهادات سینمایی و تلویزیونی بی‌شماری را متوجه این بازیگر كرد و آثاری چون راز مینا، در قلب من، تولدی دیگر، شیفته، تكیه برباد، رنگ شب، مزاحم، هفت ترانه ، رئیس و... را در كارنامه كاری او به ثبت رساند.
اما با این حال گزیده‌كاری لعیا زنگنه در سال‌های اخیر باعث شده تا از شتاب افول این ستاره تلویزیونی بكاهد؛ بازیگری كه چندان هم دغدغه ستاره شدن ندارد.
ویژه‌نامه "خردنامه " به مناسبت انتشار پرونده‌ای از سریال تلویزیونی "در پناه تو " در قالب مجموعه‌های خاطره‌انگیز سیما، با لعیا زنگنه كه برای بازی در فیلم "جرم" مسعود كیمیایی به ایران آمده، گفت‌وگویی انجام داده كه گزیده‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید.

چرا لعیا زنگنه ستاره نشد
ستاره یعنی چی؟ آدم چطوری ستاره می‌شود؟ این‌كه پركار باشد؟ من می‌توانم به جرات بگویم كه هنوز روی همان موجی هستم كه زیر پایم آمده البته نه با پركاری یا این‌كه روی جلد مجله‌ها باشم. من این كار را نمی‌كنم. من نمی‌خواهم مانكن باشم یا شوء بدهم. اینها انتخاب من نیست. می‌تواند انتخاب فرد دیگر باشد- كه قابل احترام هم هست- اما من آن كار را نمی‌كنم. اگر می‌خواهند بگویند استار نماندم باشد. من نمی‌خواستم -به آن معنی- استار باشم.

به دست آوردن چیزی كه كمتر كسی تجربه‌اش كرده
احترام و عشق. این كه مثلا وقتی دو هفته پیش سوار آژانس شدم آقای راننده از صدایم مرا شناخت و شروع كرد به صحبت كردن در باره هنر و بازیگری. طوری صحبت كرد كه من اصلا انتظار نداشتم و خب نادانی مرا ثابت كرد. گفت ما دوست نداریم بازیگرمان را یك‌جور دیگر ببینیم. گفت من وقتی شب خسته می‌روم خانه و تلویزیون را روشن می‌كنم دوست دارم بازیگر مورد علاقه‌ام را در همان قد و اندازه‌ای كه از او می‌شناسم و توقع دارم ببینم ولی وقتی این اتفاق نمی‌افتد قلب من می‌شكند. وقتی پیاده شدم گفتم قول می‌دهم تا آنجا كه شعور و قدرتم اجازه می دهد هیچ‌وقت كاری را قبول نكنم كه تو اذیت شوی. وقتی می‌بینم آدم‌ها اینقدر به هم نزدیكند خب به نظرم هنوز روی همان موجی.

پنهان كردن خود واقعی
من غارم را خیلی دوست دارم. دوستان صمیمی‌ام می‌گویند كه تو انگار یك دیوار دورت هست انگار می‌ترسم كه بشناسندم... چون این اتفاق افتاده كه دیوار دورم را برداشته‌ام و اجازه داده‌ام كه به من نزدیك شوند و بعد عكس‌العمل‌هایی دیده‌ام كه آزرده‌ام كرده است. اینجا آدم‌ها خیلی راحت اجازه قضاوت كردن درباره تو را می‌دهند. وقتی من بازیگر وارد دفتر كارگردانی می‌شوم كه زنگ زده و به من پیشنهاد كار كرده اولین حرفی كه می‌زند این است كه اه! خانم زنگنه شما همیشه با این لباس می‌روید بیرون؟ و من فكر می‌كنم این آقا وقتی به یك بازیگر خانم زنگ می‌زند انتظار دیدن دختری كه لباس ساده پوشیده و كارهای عجیبی با صورتش نكرده ندارد... خب اذیت می‌شوم. این اختیار را به او می‌دهم كه مرا انتخاب نكند اما نمی‌توانم بگویم دلم نمی‌سوزد.
نمی‌توانم بگویم من به عنوان یك بازیگر زن رنج نمی‌برم از این كه نتوانم با صراحت حرفم را بزنم و خودم باشم. نتوانم بگویم كه مثلا من سه تا بچه دارم -ندارم‌ها- ولی نمی‌دانم به عنوان یك بازیگر چرا باید بچه‌ام را پنهان كنم؟ كاش این‌طور نبود. كاش ما آدم‌ها را همین‌طور كه هستند می‌پذیرفتیم. كاش قضاوت نمی‌كردیم و كمی حق انتخاب به آدم‌ها می‌دادیم...مثلا یادم هست آن اوایل عكس من روی جلد یكی از مجلات چاپ شد و من دوست نداشتم و زنگ زدم خیلی دانشجویی و ساده گفتم چرا عكس مرا چاپ كرده‌اید؟ گفت ای بابا خانم، از خداتان باشد. بقیه به ما پول می‌دهند كه عكس‌شان را چاپ كنیم. خب من دوست نداشتم ولی این حق انتخاب را به شما نمی‌دهند و این مرا آزار می‌دهد.

مناسبات كاری سخت و پیچیده برای بازیگر خانم
من به عنوان یك زن بازیگر از این‌كه این‌قدر مراقب باشم كه اتفاقات عجیب و غریبی نیفتد اذیت می‌شوم. از من انرژی می‌گیرد. دوست ندارم این‌قدر انرژی هدر دهم. نهایتش چه اتفاقی می‌افتد؟ آن پروانه شدن یا دگردیسی یا شاه‌نقش برایم رخ نمی‌دهد. من این را با خودم حلاجی كرده‌ام.
می‌گویم مگر چند درصد از آدم‌ها به آن آرزوهای بزرگی كه داشته‌اند رسیده‌اند؟ من هم جزو آنهایی كه نرسیده‌اند. همه كرم‌ها كه پروانه نمی‌شوند یك عده‌شان در پیله‌های‌شان می‌میرند و یك عده خفه می‌شوند. نه من در پیله نخواهم ماند وقتی مثلا با كیمیایی كار می‌كنم و در تجربه دوم‌ام نقشی متفاوت به من می‌دهد یعنی این‌كه او دارد خود واقعی من را می‌بیند و این بی‌نهایت برای من ارزشمند است.

گارد منفی در مقابل ستاره شدن
نه منفی نیست. گارد ندارم ولی می‌گویم اگر لازمه‌اش این است كه دنیای خصوصی‌ات را از دست بدهی -چون یكی‌اش این است دیگر- من این را دوست ندارم و این كار را نمی‌كنم. من با استار شدن مشكل ندارم ولی دوست ندارم راجع به زندگی خصوصی‌ام حرفی بزنم. اگر استار شدن اینجا لازمه‌اش این است كه این كار را بكنی، من نمی‌توانم.

مفهوم ستاره شدن
بگذارید این‌طوری به‌تان بگویم؛ فرق بین مریل استریپ با آنجلینا جولی - كه باهاش خیلی مسئله دارم- چیست؟ خیلی واضح است دیگر. نمی‌گوییم كی خوب است و كی بد است. متفاوت‌اند. كی این تفاوت را تعیین می‌كند؟ خودشان. بعد آیا آن می‌گوید این بد است این می‌گوید آن؟ نه اصلا قشنگی‌اش به همین است به یكدست نبودن. به هر حال یك فرقی هست بین رویا نونهالی با... فلان بازیگر ....نمی‌شود هم اسم برد (می‌خندد)...

منبع: asriran.com

.:SiSiBK:.
09-22-2010, 10:35 AM
رضا عطاران


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/74511.jpg



دیپلمه اقتصاد
در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۴۷ در یكی از محله‌های شهر مشهد بنام خیابان «ضد» به دنیا آمد. با این‌كه او مشهدی است اما اصلیتش به شهر كاخك كه یكی از بخش‌های گناباد در استان خراسان رضوی است، می‌رسد. او دیپلم خود را در رشته اقتصاد در مشهد گرفت و برای ادامه تحصیل در رشته طراحی صنعتی در دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تهران آمد. با وجود علاقه به رشته تحصیلی‌اش، به بازیگری، فیلمنامه‌نویسی و كارگردانی روی آورد. وی كار اصلی خود رادر دهه ۱۳۶۰در تئاتر مشهد با مرحوم حسن حامد شروع كرد، در این دوران او تماما نقش‌های غیركمیك بازی كرد و این همكاری تا فوت حسن حامد در سال ۱۳۷۱ ادامه داشت. درسال ۱۳۷۳ با مجموعه «ساعت خوش» به كارگردانی مهران مدیری در كنار بازیگرانی چون رضا شفیعی جم، نصرا... رادش، ارژنگ امیرفضلی و نادر سلیمانی كارهای كمدی خود رادر تلویزیون آغاز كرد. در سال ۱۳۷۷ به همراه مجید صالحی و یوسف تیموری در گروه كودك و نوجوان شبكه یك تلویزیون، مجموعه«مجید دلبندم» و در سال ۱۳۷۹ مجموعه «قطار ابدی» را عرضه كرد و از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۲ مجموعه‌های سیب خنده، ستاره‌ها، كوچه اقاقیا را ماهرانه جلوی دوربین برد. در سال ۱۳۸۳ وارد عرصه تولید سریال‌های مناسبتی ماه رمضان شد و سریال «خانه به دوش» را ساخت. پس از آن در سال ۱۳۸۴ مجموعه «متهم گریخت» را به نویسندگی سعید آقاخانی، كارگردانی كرد. او همچنین در فیلم‌های سینمایی «هوو» و «تیغ‌زن» هر دو ساخته علیرضا داودنژاد بازی كرد و پس از آن در فیلم سینمایی «كلاهی برای باران» ساخته مسعود نوابی به ایفای نقش پرداخت. دیگر ساخته وی سریالی به نام ترش و شیرین بود كه در نوروز ۱۳۸۶ از شبكه سوم تلویزیون ایران پخش شد. او همچنین در ماه رمضان سال ۸۷ با مجموعه تلویزیونی «بزنگاه» به خانه‌های مردم آمد و توانست طرفداران زیادی را جذب خود كند. عطاران دو خواهر بزرگ‌تر از خود دارد. او در سال ۱۳۷۳ ازدواج كرد. همسر عطاران فریده فرامرزی نام دارد كه برای بازی در فیلم «صندلی خالی» سامان استركی نامزد دریافت سیمرغ بلورین نقش مكمل زن جشنواره فجر شده است. با مرد طناز سینمای ایران به گفتگو نشستیم.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-9/reza1548.jpg


پركاری
طی یك سال اخیر شاهد حضور چشمگیر و پررنگ رضا عطاران بر پرده نقره‌ای سینما بوده‌ایم. از نیش زنبور كه با فروش میلیاردی همراه بود بگیرید تا «ورود آقایان ممنوع»، عطاران در این باره می‌گوید:
«وقتی در تلویزیون فعالیت می‌كردم، هر سریال حدود هفت، هشت ماه وقتم را می‌گرفت و به خاطر همین مشغله، پیشنهاد كار زیاد داده نمی‌شد و اگر هم پیشنهادی بود نمی‌توانستم قبول كنم.
اما الان چون در تلویزیون فعالیت نمی‌كنم وقت آزاد تری دارم و بازیگری این وقت آزاد را پر می‌كند. فكر می‌كنم تعداد كارهایی كه در این مدت در آنها بازی كردم زیاد بود و به همین دلیل تصمیم گرفته‌ام مدتی به خودم استراحت دهم.»
او در ادامه می‌گوید: «ان‌شاءا... در آینده كارگردانی در سینما را هم تجربه خواهم كرد. تا اینجا همه كارهایی را كه انجام داده‌ام از روی احساس و دل به سراغشان رفته‌ام و منتظرم، این حس در من به وجود بیاید كه باید در زمینه كارگردانی سینما هم فعالیت كنم، تا آن زمان وارد این حیطه نمی‌شوم.»


ورود آقایان ممنوع
یكی از آخرین كارهایی كه آقای طنز ایران در آن جلوی دوربین رفت فیلمی به كارگردانی «رامبد جوان» بود. فیلمی كمدی كه به مسایل مربوط به یك دبیرستان دخترانه می‌پردازد و طبق شنیده‌ها در این فیلم چهره‌ای متفاوت از عطاران را شاهد خواهیم بود. عطاران می‌گوید:«فیلم ورود آقایان ممنوع به كارگردانی رامبد جوان یكی از بهترین كارهایی است كه تا به حال بازی كرده‌ام. كارهای اخیرم را سعی كرده‌ام با وسواس و دقت بیشتری انتخاب كنم و كار رامبد را هم به دلیل متن خوب پیمان قاسم‌خانی و حضور رامبد جوان به عنوان كارگردان پذیرفتم، با آن چیزی كه من در طول فیلمبرداری این كار شاهد بودم، فكر می‌‌كنم یكی از بهترین كارهای چند سال اخیر خواهد بود.»

خانواده خوشبخت
رضا عطاران و فریده فرامرزی زوج خوشبخت و البته هنرمندی هستند كه از سال 73 تصمیم گرفتند زیر یك سقف به زندگی ادامه دهند. شاید برایتان جالب باشد تعریف بازیگر خوب و با اخلاق كشورمان را در مورد خوشبختی بدانید:
«هر چه قدر كه در زندگی پیش می‌روم احساس می‌كنم هر اندازه ازخودگذشتگی بیشتر باشد، تو بتوانی مسایلی را كه به نظرت چیزهای خوبی نیست، تحمل كنی، هم خودت از زندگی بیشتر لذت می‌بری و هم اطرافیان و خانواده‌ات از زندگی در كنار تو خوشحال و راضی‌اند. پول چیز خوبی است اما به خوشبختی ربطی ندارد و به تنهایی نمی‌تواند ضامن خوشبختی خانواده باشد. قصه خوشبختی ما هم، این چنین بود.»

علاقه به موسیقی
هر كس كه كار‌های عطاران را دنبال می‌كند می‌داند كه او به موسیقی و خوانندگی هم علاقه دارد. صدایی كه پر از صمیمیت است و خیلی خوب می‌‌توانی با آن ارتباط برقرار كنی. از او در مورد علاقه‌اش به موسیقی می‌پرسم كه درجواب می‌گوید: «كارهایی كه در زمینه موسیقی انجام داده‌ام را نمی‌توان به حساب دانش موسیقی من گذاشت، بلكه شاید می‌‌توان علاقه‌ام به موسیقی را دلیل این كارها دانست. در آن زمان كه خوانده‌ام، احساس كرده‌ام. چیزی كه قرار است خوانده شود، خیلی به درجه كیفی صدا و درست خواندن مرتبط نیست و بیشتر احساس است كه باید برانگیخته شود. مثل سریال «متهم گریخت» كه با آقای مدرس خواندیم و یا ترانه «كوچه اقاقیا»، كه خودم خیلی آن را دوست دارم. شما وقتی این ترانه‌ها را گوش می‌دهید، شاید صدای من خیلی فالش باشد، اما چون صمیمیت در كار دیده می‌شود، كسی احساس نمی‌كند كه دارد صدای بدی می‌شنود.»



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-9/MagazineHandler.ashx.jpg


طنز سینمایی
این روزها بحث بر سر فیلم‌های سینمایی طنز بسیار داغ است و عده‌ای مخالف تولید انبوه این فیلم‌ها در سینمای ایران هستند.
از عطاران كه خود یكی از اركان طنز در ایران به شمار می‌رود سوال می‌كنم كه چه عواملی در سینمای طنز موثر‌ند كه در جوابی كوتاه می‌گوید: «مشكل طنز در سینما به مسایل مختلفی بستگی دارد. متن، بازیگری، كارگردانی و... به خوب شدن یك كار طنز كمك می‌كند و نباید به طور خاص به یكی از این مسایل توجه كرد. مسایل فنی مثل فیلمبرداری، هم در خوب شدن یك كار طنز موثر است.»

علی صادقی
علی صادقی یكی از بازیگران ثابت كارهای عطاران است، عطاران می‌گوید: علی خیلی بچه خوبی است و روحیه طنازی دارد كه این روحیه به كار او هم منتقل می‌شود و اگر یك جمله را صد نفر بگویند علی یك جوری آن را ادا می‌كند كه از همه جالب‌تر می‌شود با این‌كه تلاشی هم نمی‌كند، دلیل اصلی حضور او در كارهای من، همین موضوع است.

از احمد پورمخبر تا حلیمه سعیدی
رضا عطاران چهره‌های زیادی را به جامعه بازیگری معرفی كرده است. از احمد پورمخبر بگیرید تا حلیمه سعیدی(سوری خانم) كه این روزها كارشان هم خوب در سینما و تلویزیون گرفته است و شاید به نوعی موفقیت خود را مدیون عطاران هستند. عطاران در این مورد می‌گوید: «ایده از قبل برنامه‌ریزی شده‌ای برای معرفی بازیگران جدید ندارم. در كار و بر اساس شخصیت‌هایی كه در فیلمنامه حضور دارند از آدم‌هایی كه احساس می‌كنم به آن شخصیت‌ها نزدیك هستند و همچنین به انسان‌های معمولی نزدیك‌ترند، استفاده می‌كنم، ولی متاسفانه از این آدم‌ها یك جاهایی استفاده می‌شود كه زیاد مناسب نیست، فقط به این دلیل كه مورد توجه مردم قرار گرفته‌اند از آنها استفاده می‌شود و در نهایت نتیجه خوبی هم نخواهد داشت.

از لابه لای حرف‌ها:
نقشم در «ازما بهترون» نیمه‌جدی و نیمه‌كمدی است. فیلمی كه در آن بازی می‌كنم هم كمدی است و هم ترسناك.

وقتی خودم بازیگرم به كارگردان مشورت می‌دهم. اما سعی می‌كنم جایگاه كلی كارگردانی فیلم به هم نخورد. این كه یك كارگردان احساس كند، فیلم متعلق به خودش است، خیلی مهم است.

مردم تركیب من و رضا كیانیان را دوست داشتند. تركیب بازیگران خیلی مهم است. مثلا در فیلم توفیق اجباری (لطیفی)‌ تركیب من و محمدرضا گلزار خوب بود و جواب داد.

از او می‌پرسم دوست دارید با چه بازیگرانی همبازی شوید. او پاسخ می‌دهد:‌ بستگی به جنس متن دارد و این كه شخصیت چه سنی داشته باشد. نمی‌توانم از فرد خاصی نام ببرم.

عطاران در مورد مردم می‌گوید: من در ارتباط با مردم مشكلی ندارم. چون خودم را جای آنها می‌گذارم. من خودم دوست داشتم از خسرو شكیبایی عكس و امضا داشته باشم. این اصلا چیز بدی نیست.


منبع: ksabz.net

.:SiSiBK:.
09-28-2010, 07:22 AM
گفتگو با بهزاد خداویسی بازیگر سریال «یك روز قبل»




http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/75115.jpg



بهزاد خداویسی سال 1344 در تهران متولد شد. او با فیلم «تحفه‌ها» به سینمای ایران آمد و سپس با بازی در فیلم «ضیافت» به كارگردانی مسعود كیمیایی و در كنار بازیگران بسیار مشهور آن زمان همچون فریبرز عرب‌نیا و پارسا پیروزفر توجه بسیاری را به خود جلب كرد. او بعدها به تلویزیون راه یافت و با بازی در سریال‌هایی همچون «سرنخ» و «روزگار جوانی» به بازیگری محبوب در تلویزیون بدل شد، به طوری كه منتقدان او را عموما بازیگری می‌‌دانند كه در تلویزیون موفق‌تر بوده است. آخرین كاری كه از وی در تلویزیون پخش شد، حضور در یكی از اپیزودهای سریال «هوش سیاه» بود كه از شبكه 2سیما به نمایش درآمد. خداویسی این روزها در نقشی متفاوت در مجموعه «یك روز قبل» به كارگردانی و نویسندگی صادق كرمیار حضور دارد كه به این بهانه با او به گفتگو پرداخته‌ایم.


در چند ساله اخیر جزو بازیگران كم‌كار سینما و تلویزیون شده‌اید، دلیل آن چیست؟
راستش فیلمنامه خوب كم به من پیشنهاد می‌شود و همه فیلمنامه‌ها به نظرم سطحی و شبیه به هم شده‌اند، به همین دلیل ترجیح می‌دهم كمتر كار كنم.


مجموعه «یك روز قبل» چه ویژگی‌ای داشت كه شما ایفای نقش در آن را پذیرفتید؟
ابتدا این‌كه من سابقه همكاری با صادق كرمیار، كارگردان سریال را در تله‌فیلم «خانه ساحلی» داشتم. البته با تهیه‌كننده كار محسن علی‌اكبری هم سابقه همكاری در سریال «شهرآشوب» را داشتم و از طرفی فیلمنامه و نقشی كه به عهده داشتم، برایم جذابیت‌هایی داشت كه تا به حال چنین نقشی را بازی نكرده بودم و دوست داشتم خودم را در این نقش محك بزنم.


درباره نقشی كه ایفا كردید كمی توضیح بدهید.
من در این مجموعه نقش مهندسی را ایفا می‌كنم كه در كار ساخت قطعات ماهواره در یك شركت خصوصی است و درگیر برخی ماجراها می‌شود.


موضوع جنگ نرم یكی از مباحث تازه در مجموعه‌های سیماست. به این موضوع چقدر احاطه دارید؟
من بیشتر روی نقشم فكر می‌كنم، البته ابتدا نقش دیگری به من پیشنهاد شده بود كه ترجیح دادم در این نقش بازی كنم.


این را از این بابت پرسیدم كه بازیگر با اشراف پیدا كردن به یك موضوع كلی خیلی راحت‌تر به نقشش در آن داستان نمی‌رسد.
من به عنوان بازیگر می‌كوشم از جزء به كل برسم، چراكه معتقدم اگر بازیگر نقشش را درست انجام بدهد به كلیت سریال كمك می‌كند. درواقع بازیگر جزئی از كل یك سریال است. من بار اول كه فیلمنامه را می‌خوانم، بیشتر كلیت كار را مد نظر قرار می‌دهم و بعد به فیلمنامه و نقش توجه می‌كنم و این‌كه شخصیت چه ویژگی‌ای، چه ارتباطی با دیگران و چه جایگاهی دارد را مد نظر قرار می‌دهم.


كار با كرمیار چگونه بود و چقدر در ایفای نقش دستتان باز بود؟
كرمیار روش كارشان خیلی راحت بود و ایشان براساس اطمینانی كه به من داشتند، دستم را در بازی باز گذاشته بود كه در 90 درصد موارد اتفاق نظر داشتیم. به نظرم كار با این‌گونه كارگردان‌ها بسیار راحت است، متاسفانه در برخی موارد شاهد بوده‌ام كه كارگردان برای بازیگرش بازی می‌كند و از او می‌خواهد كه آن را تكرار كند و این اشتباه بسیار بزرگی است! مثل این است كه بازیگر به كارگردان بگوید به این شكل كارگردانی كند... من معتقدم بازیگر باید به كاراكترش برسد و برای این كار باید راهنمایی شود.


تركیب بازیگران چطور بود؟
خوب بود. در این كار حمیدرضا پگاه، سارا خوئینی‌ها، محمدرضا داوودنژاد و اتابك نادری بازی داشتند كه به بهتر شدن كار كمك كردند.


آیا این سریال باعث پركارتر شدن در سیما می‌شود؟
من مدتی نبودم ولی در حال حاضر چند كار آماده دارم یا مشغول كار هستم. اخیرا چند مستند و تله‌فیلم كار كرده‌ام و این روزها مشغول كار روی یك تله‌فیلم هستم تا آن را كارگردانی كنم.


شما كارتان را با بازیگری در سینمای حرفه‌ای آغاز كردید. چه شد كه به سمت فیلمسازی آن هم در حوزه سینمای مستند و فیلم كوتاه رفتید؟
تحصیلات من در هر دو زمینه بازیگری و كارگردانی بوده و كارم را با بازیگری شروع كردم و به شهرت رسیدم، اما علاقه شخصی‌ام به سمت فیلمسازی بود. حرف‌هایی كه نمی‌شد با بازیگری زد، در فیلم‌هایی كه می‌ساختم، می‌زدم.


چرا از ساخت تله‌فیلم‌هایتان كمتر خبر می‌دهید؟
راستش دوست ندارم زیاد سر و صدا كنم.




منبع: jamejamonline.ir

BrillAnTe
10-04-2010, 07:26 PM
خیراندیش در گفتگو با مهر:

مردم ایران به هنرمندان اعتماد دارند

http://pix2pix.org/my_unzip/11956674701.jpg
یک بازیگر تئاتر و سینما ضمن ابراز خرسندی و تشکر از همکاری مدیر و کادر پزشکی کلینیک سعادت آباد و پزشکان بیمارستان آتیه در رسیدگی به اکبر عبدی از اینکه مردم به هنرمندانشان مهر می ورزند و به آنها اعتماد دارند ابراز خوشحالی کرد.
گوهرخیراندیش بازیگرتئاتر، سینما و تلویزیون درباره لطفی که یکی ازهموطنان به اکبرعبدی در زمان بستری شدن در بیمارستان داشته است به خبرنگار مهر گفت: مدتی پیش که دوست و همکارعزیزم اکبر عبدی به دلیل بیماری در بیمارستان بستری بود شنیدم که از مساعدت و همکاری کادر پزشکی بیمارستان آتیه و کلینیک سعادت اباد ابراز رضایت و قدردانی دارد.
وی افزود: من نیز به نوبه خودم دوست دارم از تلاش مهندس پناهی رئیس کلینیک سعادت آباد که هزینه بیمارستان آقای عبدی را تقبل کردند و همچنین از رضا حسین مروی ، دکتر موثقی متخصص قلب وعروق بیمارستان آتیه وخانم دکتر حقیقت که با تشخیص درستشان باعث شدند که هنرمند محبوب کشورمان به سلامت به خانه بازگردد و از تمام کارکنان و خدمتگزاران این دو بیمارستان تشکر کنم.
خیراندیش درباره علاقه مردم به هنرمندان ادامه داد: بسیار خرسندم از اینکه می‌بینم مردم عزیز کشورمان قبل از اینکه هنرمندان چشم از جهان فروبندند و از بین ما بروند در صدد کمک، مساعدت و ابراز علاقه به آنها هستند. با هنرمندان و کارگردان‌هایی صحبت کرده‌ و متوجه شده‌‌ام که بیشترشان خبر ازهمکاری، لطف و محبت مردم ایران زمین در زمان تولید پروژه های مختلف سینمایی در گوشه و کنار کشور را می‌دهند. این مسئله جای قدردانی و تشکر دارد.
این بازیگر خاطر نشان‌کرد: رسیدگی و توجه به هنرمندانی که سالها برای هنر این کشور تلاش کرد‌ه‌اند قابل ستایش است. امیدوارم هنرمندان و مردم همیشه با تعامل ومهربانی در کنار یکدیگر حضور داشته باشند. از اینکه مردم ایران به هنرمندانشان مهر می‌ورزند وبه آنها اعتماد دارند خوشحالم.

.:SiSiBK:.
10-07-2010, 09:44 AM
بازیگر سریال‌های «قلب یخی» و «خانه بی‌پرنده»: به زودی غافلگیر می‌شوید!




http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/75964.jpg



گفت‌وگو با سامیه لك، بازیگر سریال‌های «قلب یخی» و «خانه بی‌پرنده»
سامیه لك از كشف‌های فریدون جیرانی است. جیرانی برای نخستین سریال تلویزیونی‌اش «مرگ تدریجی یك رویا»، سامیه لك را انتخاب كرد. نقشی كه برای این بازیگر سكوی پرتاب و موقعیتی بود تا یك‌شبه بتواند خودش را به‌عنوان چهره‌ای جدید و شاید بااستعداد به همه اهالی هنر معرفی كند.
او در این سریال نقش یك خانم نویسنده روشنفكر را ایفا می‌كرد كه گرفتار معضلات و موج‌‌های نویی بود كه در جامعه ایجاد می‌شد. او بعد از این سریال در مجموعه‌ای با نام «آواز در باران» از محصولات شبكه 4 بازی كرد، سریالی كه چندان دیده نشد...


بعد از «مرگ تدریجی یك رویا»، شما فقط یك سریال بازی كردید آن هم برای شبكه4. چرا وارد سینما نشدید؟ پیشنهادی نداشتید یا خودتان كاری را قبول نكردید؟
در مورد سینما اتفاق خاصی نیفتاد یعنی پیشنهاد خوبی نداشتم. یكی، دو كار پیشنهاد شد ولی خب با كارگردان به نتیجه‌ای نرسیدیم.

سریال چطور؟
سریال هم همینطور. سعی می‌كردم گزیده كار كنم و درست. حتما نیاز نبود كه پشت سر هم كار كنم.
یعنی تنها كار خوبی كه به شما پیشنهاد شد و تازه از نظر شما خوب بود همان «آواز در باران» شبكه‌4 بود؟
در كارهایی كه به من پیشنهاد شد، بله. البته كارهای خوب دیگری بودند كه از شبكه‌های دیگر پخش شدند ولی به من پیشنهاد نشده بودند.

چقدر از كارتان در «آواز در باران» راضی بودید؟
خیلی می‌توانستم راضی باشم ولی اینطور نبود.

چرا؟
چون كار خیلی با عجله انجام شد، خیلی خوب از آب در نیامد. ما مجبور شدیم 13 قسمت را در یك ماه، یك ماه و نیم به پایان برسانیم.

كار در «خانه بی‌پرنده» چطور بود؟
سریالی بود كه حدود یك سال پیش، پیش تولیدش شروع شد و از آبان ماه شروع كردیم به تصویر برداری و در خرداد تصویربرداری تمام شد و در هفته گذشته مجبور شدیم یك زمان كوتاهی را دوباره چندتا سكانس كار كنیم. سریال كمی از نظر قصه كم داشت برای همین مجبور شدیم این سكانس‌ها را بگیریم.

با توجه به اینكه بعد از« مرگ تدریجی یك رویا» خیلی پر كار نبودید و در واقع خیلی بازیتان در معرض دید و قضاوت نبود پس چطور شد كه برای این كار انتخاب شدید؟
نمی‌دانم! این را باید از كارگردان بپرسید! ولی خود آقای معصومی من را برای این كار انتخاب كردند. از من خواستند كه به دفترشان بیایم و من با ایشان در این مورد حرف زدم. وقتی نقش را خواندم، ‌از نقش خوشم آمد و با گروه كار كردم.

به نظر شما این سریال آنقدر كشش دارد كه مخاطب را تا آخر فیلم بكشاند؟
من فكر می‌كنم این اتفاق بیفتد چون داستان طوری است كه آنقدر این جذابیت را ایجاد می‌كند. البته امیدوارم!

ولی قصه سریال، یك داستان تكراری است كه ما در بسیاری از فیلم‌های پخش شده در تلویزیون آن را دیده‌ایم، اینكه پدری دنبال فرزند گم شده‌اش می‌گردد یك داستان خیلی تكراری است، با این وجود هم معتقدید كه این سریال مخاطب را جذب می‌كند؟
ما در بحث فیلمنامه نویسی و داستان نویسی یك تعداد خیلی محدودی موضوع داریم كه به روشهای مختلف می‌توانیم روی آنها كار كنیم. 12-13 موضوع در كل دنیا هست كه به شكلهای مختلف روی آنها كار می‌شود ضمن اینكه ما در ایران یكسری محدودیت‌هایی داریم كه به تناسب موضوعات كمتر هم می‌شود بنابراین از وقتی كه صدا و سیما خیلی فعال‌تر شده، در باب بحث سریال‌سازی، ناخودآگاه تكرار موضوع زیاد به چشم می‌آید. اینكه فیلمنامه چطور ساخته و پرداخته شود كه مخاطب را جذب كند، این مهم است.

یعنی این باید هنر نویسنده باشد كه داستان را طور دیگری و به زبان دیگری بیان كند.
دقیقا. طوری بیان كند كه مخاطب را به خود جذب كند.

و الان در مورد این سریال، این تفاوت در بیان داستان وجود دارد؟
من فكر می‌كنم كه اینطور باشد.

خب دقیقا از كجا این را می‌گویید؟
باید سریال را خودتان حتما تماشا كنید تا این تفاوت را متوجه شوید!

برویم سراغ قلب یخی، اینكه این سریال در شبكه خانگی پخش می‌شود تا الان دیده شده كه تا اینجای كار خوب پیش رفته و مخاطب را دنبال خودش كشانده. فكر می‌كنید این روند تا انتهای كار ادامه پیدا می‌كند؟
مطمئنم این اتفاق می‌افتد. به لحاظ اینكه ایران خیلی دیر شروع كرد در زمینه ساخت سریال برای شبكه خانگی. «قلب یخی» داستان فوق‌العاده خوبی دارد، چارچوب و استخوان‌بندی خوبی دارد. همه چیز خوب با هم مچ شده‌اند. نویسنده خیلی تواناست، كارگردان به شدت تواناست، كاملا با نویسنده هماهنگ هستند، می‌دانند كه چه می‌خواهند و قرار است به كجا بروند و من مطمئنم همانطور كه اولین سریال شبكه خانگی است قطعا بهترین هم خواهد بود و مخاطب را خوب به‌دنبال خود می‌كشاند.

یعنی آنقدر كار خوب هست كه مخاطب برای دیدن باقی سریال باز هم پول بپردازد و حاضر باشد این هزینه را بدهد؟
من مطمئنم این اتفاق می‌افتد چون قلب یخی اولین كاری است كه در شبكه ویدئویی پخش می‌شود و تا الان كه به قسمت هفتم رسیده، خوب مخاطب جذب كرده و از این به بعد خیلی بهتر هم می‌شود، آن هم به لحاظ داستان كه قرار است از آن چیزی كه بوده جذاب‌تر شود.

ولی گاهی اوقات یكسری سوتی‌هایی در فیلم هست كه ناخودآگاه از میزان جذایت فیلم كم می‌كند. مثلا در یك قسمت از سریال شما با دوستانتان نشسته اید و خیلی خوشحال و البته تابلو (!) در مورد فارسی‌وان و آمریكا و صهیونیسم و همه چیزهای اَخ حرف می‌زنید. به‌نظر شما آن قسمت كمی شعارگونه نبود؟
ببینید، ما در آنجا قصد چیدن مقدمه‌ای را داشتیم تا برسیم به اینكه در مورد موضوع خاصی حرف بزنیم كه در آینده بیننده با آن مواجه می‌شود و لازم است كه حتما در مورد آن از قبل اطلاعات داشته باشد.
اطلاعاتی كه به بیننده دادیم اطلاعاتی نیست كه بتوان حدس زد همه مخاطبان در موردش اطلاع دارند، بنابراین ما باید از یك جای خیلی ملموسی به آن می‌رسیدیم. ما نمی‌توانستیم یك، یك دلاری را بیاوریم وسط و در مورد كمیته 300 صحبت كنیم! باید از یك جای قابل لمس برای بیننده شروع می‌كردیم. به نظر من فارسی‌وان بهترین اتفاق بود.

و این حرف‌ها قرار است یك استحاله روحی در مخاطب ایجاد كند؟!
نه! هر كار هنری كه ساخته می‌شود باید یك پیامی داشته باشد ولی اگر این پیام كمی برای مخاطب خوشایند نباشد و دوستش نداشته باشد اسمش را می‌گذارد شعار!

اصلا بحث ما این نیست! داستان پیام رسانی فیلم درست ولی اینكه ما حاضر باشیم پیام را در چشم مخاطب فرو كنیم یا به زور به خوردش بدهیم، اصلا كار جذابی نیست!
ما چیزی را به زور به خورد مخاطب نمی‌دهیم! در آینده یكسری اتفاقاتی در« قلب یخی» می‌افتد كه ما می‌خواهیم از حالا ذهن بیننده را در مورد همان اطلاعات به‌خصوص آماده كنیم، به دلیل اینكه اتفاقاتی قرار است بیفتد و گروه‌هایی قرار است در این كار بیایند كه ممكن است مردم با آنها آشنا نباشند و ما قصد داشتیم فقط اطلاعات را بدهیم. همین! اگر هم شعار گونه بوده، چرا كه نه، خب باشد.

خب، این كار را كمی نرم‌تر و محوتر می‌شد كرد كه خود مخاطب از روند كار این اطلاعات را بگیرد، نه اینكه یكدفعه گویی یك میان برنامه پخش شود و شما مثل اخبار یكسری اطلاعات به بیننده بدهید!
نه دیگر! شما خبرنگارها در همه فیلم‌ها هر حرفی زده می‌شود می‌گویید اینجا آرمانی بود، آنجا شعاری و آنجا ال و بل. (خنده)

خب خبرنگار جماعت دید انتقادی دارد، نمی‌خواهد آتو بگیرد كه! در جهت تخریب فیلم هم نیستند، در جهت تصحیح‌ هستند!
قطعا همینطور است ولی نباید خیلی هم وسواس داشت به این موضوع. من فقط می‌توانم بگویم شعاری نبود ولی اگر هم به نظر كسی بوده، چه اشكالی دارد!

حالا اگر این سریال در تلویزیون پخش می‌شد همین میزان مخاطب را پیدا می‌كرد یا نه، این تعداد بیشتر می‌شد؟ در واقع این پخش شدن در شبكه خانگی ضربه‌ای هم به میزان جذب مخاطب زده؟
در تلویزیون به دلیل شرایط ممیزی نمی‌شد فیلم به همین شكل پخش شود و كاری كه به‌راحتی نمی‌تواند پخش شود، چه بهتر كه اصلا پخش نشود وگرنه موضوع خراب می‌شود ولی در كل فیلم جذابیت خودش را دارد.

نقش شما در این سریال چقدر پررنگ است؟
ترجیح می‌دهم كه حتما سریال را ببینید!

اصلا چی شد كه یكدفعه این همه پر كار شدید و رفتید به تیم قلب یخی؟!
من بعد از خانه بی‌پرنده رفتم سر فیلمبرداری قلب یخی. خود آقای لطیفی مستقیما با من تماس گرفتند، چون در جایی قبلا با هم كار كرده بودیم و از من خواستند كه به گروه قلب یخی بروم و من هم با كمال میل پذیرفتم!

از آنجایی كه ماجرای داستان هنوز مبهم است، این ابهام تا كجا ادامه پیدا می‌كند؟
به زودی متوجه می‌شوید!

كار دیگری هم در پیش دارید یا نه، فعلا فقط روی همین كار می‌كنید؟
از دو پروژه با من تماس گرفتند ولی خودم قبول نكردم چون وقتش را ندارم. ان شاالله بعد از اتمام قلب یخی!





منبع: tehrooz.com/ محبوبه شعاعی

BrillAnTe
10-08-2010, 03:49 PM
اعتباریان در گفتگو با مهر:"سن پترزبورگ" انتظار تماشاگران از سینمای ایران را بالا می‌برد

تهیه‌کننده فیلم سینمایی "سن پترزبورگ" با اشاره به جذابیت‌ها و امتیازهای این فیلم گفت فیلم انتظار تماشاگر را از سینمای ایران بالا می‌برد.

حمید اعتباریان تهیه‌کننده "سن پترزبورگ" درباره زمان اکران این فیلم به خبرنگار مهر گفت: پیش از این قرار بود فیلم در عید فطر روی پرده برود که با تصمیم شورای صنفی نمایش به این زمان موکول شد. من معتقدم فیلمی اگر خوش ساخت باشد و موضوع تازه‌ای را مطرح کند در هر زمان می‌تواند با مخاطب خود ارتباط برقرار کند.
وی افزود: فیلم "آتش بس" تهمینه میلانی با وجود اینکه در اردیبهشت‌ماه اکران شد، با فروش میلیاردی روبرو شد. با توجه به این موضوع مشخص است که زمان تاثیر زیادی بر فروش فیلم خوب ندارد.

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2009/07/457117_orig.jpg
اعتباریان ادامه داد: "سن پترزبورگ" فیلمی است که قطعا با تبلیغ دهان به دهان به فروش مناسبی دست پیدا می‌کند. فکر می‌کنم هر مخاطبی ممکن است با توجه به ویژگیهای که این فیلم دارد، بیش از یک بار به دیدن آن برود. من به عنوان تهیه‌کننده چند بار این فیلم را دیده‌ام واز آن لذت بردم.
وی خاطر نشان کرد: کارگردانی، فیلمنامه و بازی بازیگران از ویژگیهای منحصربفرد "سن پترزبورگ" است. پیمان قاسم‌خانی در این فیلم بازی فوق العاده‌ای دارد و به نوعی یک شخصیت جدید خلق کرده که تا کنون در سینمای ایران آن را تجربه نکرده‌ایم. ما در این فیلم به طنز جدیدی رسیده‌ایم که از سینمای مبتذل فاصله گرفته است و به هر قیمتی مخاطب را نمی‌خنداند.
این تهیه‌کننده سینما درباره پیش‌بینی خود از فروش "سن پترزبورگ" گفت: کسانی که این فیلم را در نمایشهای خصوصی دیده‌اند، معتقدند، گیشه "سن پترزبورگ" میلیاردی خواهد شد. امیدوارم شرایط مناسبی برای فروش این فیلم مهیا شود.
وی درباره انتخاب بازیگران این فیلم عنوان کرد: در ابتدا قرار بود محمدرضا گلزار در این فیلم ایفای نقش کند که شرایط حضور وی مهیا نشد. خوشبختانه نزدیک به روزهای کلید خوردن فیلم پیمان قاسم‌خانی به عنوان بازیگر به گروه پیوست که به عقیده من هنرنمایی وی شایسته جایزه اسکار است. محسن تنابنده، امین حیایی و دیگر بازیگران بازی‌های بسیار متفاوتی ارائه کردند.
اعتباریان افزود: با وجود مشکلاتی که با بهروز افخمی داشتم، معتقدم که وی کارگردان بسیار خوبی است که کار خود را بلد است. تورج اصلانی به عنوان مدیر فیلمبرداری نیز تصاویر بی‌نظیری در این فیلم ثبت کرده است.
اعتباریان در پایان به مخاطب این فیلم توصیه کرد: مخاطب فیلم "سن پترزبورگ" خود را آماده کند برای بلند خندیدن، شاد بودن و لذت بردن از تمام صحنه‌های این فیلم. مخاطب سینمای ایران با دیدن این فیلم انتظارش از سینما و آثار طنز بالا خواهد رفت.
"سن پترزبورگ" یک کمدی پرحادثه درباره رفاقت، عشق و بلوف است که فیلمنامه آن را پیمان و مهراب قاسم‌خانی نوشته‌اند. محسن تنابنده، پیمان قاسم‌خانی، شیلا خداداد، بهاره رهنما، اندیشه فولادوند، سروش صحت، امید روحانی، بابک برزویه و امین حیایی بازیگران فیلم هستند.
دیگر عوامل این فیلم عبارتند از تهیه‌کننده: حمید اعتباریان، مدیر فیلمبرداری: تورج اصلانی، طراح صحنه و لباس: مرجان شیرمحمدی، طراح گریم: مهری شیرازی، دستیار کارگردان و برنامه‌ریز: علیرضا شمس‌ شریفی، مدیر تولید: رضا نوروزی، صدابردار: احمد پولی بابایی. محصول سیران فیلم، پخش از موسسه فیلمیران.

BrillAnTe
10-24-2010, 07:36 PM
زندگانی در گفتگو با مهر:"ملک سلیمان" تبلیغ مناسب ندارد/
منتقد بازیگری نداریم
امین زندگانی بازیگر نقش "ملک سلیمان" تبلیغات نامناسب را یکی از دلایل مهم در فروش پایین این فیلم می‌داند و معتقد است این میزان تبلیغ و اطلاع رسانی در شان فیلمی با معیار "ملک سلیمان" نیست.به گزارش خبرنگار مهر، "ملک سلیمان" بعد از 17 روز نمایش در 16 سالن سینما 200 میلیون تومان فروش داشته است. امین زندگانی بازیگر نقش اول این فیلم، تبلیغات و امکانات محدود برای نمایش این فیلم را دلیل فروش پایین آن می‌داند. با او درباره چگونگی پذیرفتن این نقش و نحوه کنار آمدن با جلوه های ویژه سنگین آن و همچنین نقدهای منفی برخی از منتقدان، صحبت کردیم. به عقیده زندگانی "ملک سلیمان" را باید بیشتر از یک بار دید.
*خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و هنر: چه اتفاقی افتاد که شما حضرت سلیمان شدید؟
-امین زندگانی: قسمت. من یک بار با این گروه قرارداد بستم اما موفق نشدم چون آقای بحرانی گفتند چهره ناشناس می‌خواهند. بعد آقای بحرانی گفتند حسین یاری قرار است نقش حضرت سلیمان را بازی کند و تو نقش یکی از برادرها را بازی کن. با وجود اینکه من تا به حال نقش دو هیچ بازیگری را قبول نکردم اما به نظرم آقای یاری چون بازیگر خوبی هستند با افتخار این کار را پذیرفتم. بعد هم که پروژه عقب افتاد و من به همین خاطر کنار کشیدم. دوباره با من تماس گرفتند که برگرد و نقش حضرت سلیمان را بازی کن چون حسین یاری سر فیلمبرداری بود. با آقای یاری تماس گرفتم و از ایشان اجازه گرفتم و نقش را پذیرفتم. به خاطر همین به نظرم بیشتر به قسمت ربط داشت.
*فکر می‌کنید آنچه از ابتدا برای این فیلم از نقش حضرت سلیمان (ع)مد نظر بود، درآمده است؟
- من نباید بگویم، مخاطب باید بگوید.
*شما به عنوان یک مخاطب به این سوال جواب بدهید.
- من نمی‌توانم مخاطب باشم. چون زمانی که فیلم را می‌بینم مدام به خودم بد و بیراه می‌گویم.
*یعنی از بازی هایتان ناراضی هستید؟
- مدام در حال یادگیری هستم. متاسفانه بازیگرها وقتی که شروع به بازی می‌کنندهیچ کلاس بازیگری نیست که در آن یاد بگیرند و یک خلا آموزشی در این رابطه وجود دارد. به همین خاطر بازیگر همیشه خودش را تکرار می‌کند. من سعی می‌کنم خودم از خودم و از کار دیگران یاد بگیرم.

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2010/10/580838_orig.jpg
*با چه پیش زمینه‌ای این کار را پذیرفتید؟ به هر حال ملک سلیمان جز آثار تاریخی-مذهبی به حساب می‌آید.
- با توجه به تجربه بازیگری‌ام و تفکری که در مورد کارهای تاریخی داشتم جلو رفتم و گروه هم از کارم استقبال کرد و البته عوامل هم در روند بهبود کار موثر بودند. مصطفی زمانی یک بار دیالوگ زیبایی گفت که خیلی به دل من نشست. از او پرسیدند وقتی قرار شد نقش حضرت یوسف (ع)را بازی کنی نترسیدی؟ گفت شما وقتی نقش ائمه را بازی می‌کنید اجازه نمی‌دهند مسخر کسی بشوید و خودشان شما را بالا می‌برند. من به این جمله بسیار معتقدم. البته خودم هم تلاش‌هایم را کردم که نقش خوب از آب دربیاید. اما به نظرم نقش می‌تواند کار خودش را بکند.
این فیلم سطح سلیقه تماشاگر را بالا می‌برد و ذائقه‌اش را تغییر می‌دهد تماشاگر ما یاد گرفته بود که فقط در سینما بشنود اما در "ملک سلیمان" ناچار است ببیند *جلوه‌های ویژه بازی شما را تحت‌الشعاع قرار نداد؟
- روزهای اول خیلی من را نگران کرد چون تجربه‌ای بود که بازیگری تا به حال نداشت که من بروم سراغش و از او راهنمایی بخواهم که مثلا در فلان صحنه باید چه کار کنم. من نمی‌دانستم باید چه عکس‌العملی به تصویری که روی کاغذ نقاشی شده بود نشان بدهم که بعدا انیماتور بتواند آن را خوب کار کند. همیشه جمله‌ای درباره ملک سلیمان می‌گویم که نقش اول این فیلم خود فیلم است. در این فیلم همه نقش اول هستند من این جمله را با ادعا می‌گویم، این فیلم را باید چند بار ببینیم.
*چند بار مثلا؟
-من که بازیگر این فیلم هستم یازده بار این فیلم را دیدم و هر بار هم چیز جدیدی از آن یاد گرفتم.این فیلم سطح سلیقه تماشاگر را بالا می‌برد و ذائقه‌اش را تغییر می‌دهد تماشاگر ما یاد گرفته بود که فقط در سینما بشنود اما در "ملک سلیمان" ناچار است ببیند. در این فیلم کاراکتر را در دیالوگ‌ها نمی‌تواند پیدا کند بلکه باید در رفتارش با بقیه شخصیت‌ها کاراکتر را ببیند و بشناسد. رفتارشناسی شخصیت‌های سینمایی در این فیلم حرف اول را می‌زند.
*شما دارید مخاطب را به عام و خاص تبدیل می‌کنید؟
- نه. مخاطب عام از خیلی جهات از ما جلوتر است و بهتر از من فیلم را درک می‌کنند و می‌بینند. اتفاق غم‌انگیز برای من این است که یک منتقد یک بار آن هم به صورت سرسری فیلم را دیده و آن را نقد می‌کند. آن هم نقد منفی. خیلی دردناک است که منتقدی انقدر خودش را باور دارد و فکر می‌کند می‌داند و می‌فهمد و به این راحتی درباره فیلمی که یک ساله و نیم برایش زحمت کشیده شده است نظر می‌دهد. کسی که نظر مثبت می‌دهد که مشکلی ندارد اما...
*شما با نقد منفی مشکل دارید؟
- من با نقد منفی مشکل ندارم اما می گویم کسی که یک بار فیلم را می‌بیند می‌تواند مثل مخاطب معمولی فقط تشکر کند اما اگر کسی نظر منفی روی فیلمی داشته باشد باید آنقدر روی فیلم مسلط باشد که بتواند فیلم را درست نقد کند. زمانی که شما نظر منفی می‌هدید خودتان را در یک جدال قرار می‌دهید. این جدال یک برنده و یک بازنده دارد. برای نظر منفی باید ادله داشت. ادله را نمی‌توان با یک بار دیدن فیلم تراشید. نظر کلی دادن هم نشانه بی‌سوادی است. شما اگر کلی بگویید فیلمنامه فیلم یا بازی بازیگران ضعیف است درست نیست. شما باید فکت بیاورید که بر اساس این نشانه‌ها بازی ضعیف است. کلی گویی یک اظهار نظر ساده است که هر کس از عهده‌اش برمی‌آید و اسم این مدل نظر دادن، نقد نیست. من می‌توانم مدعی باشم که با اکراه شاید ما یک منتقد بازیگری بیشتر نداریم.
*چرا اینطور فکر می‌کنید؟
- منتقدی که وقتی ازش می‌پرسید آخرین کتابی که درباره بازیگری خواندی چه بوده، می‌گوید مگر در مورد بازیگری کتاب هم هست، چه می‌شود اسمش را گذاشت؟ شاید کتابخانه‌ها یا کتابفروشی ‌آنها با ما فرق می‌کند.
*همه جای دنیا زمانی که از جلوه‌های ویژه در فیلم‌های بزرگ استفاده می‌شود، جلوه‌های ویژه بازیگر را با خود درگیر می‌کند. در "ملک سلیمان" این اتفاق نمی‌افتد مگر در چند صحنه. بیشتر تصاویری که جلوه‌های ویژه در آن دیده می‌شود، بازیگر و و جلوه‌های جدا هستند و در هم تنیده نشده‌اند .این مساله یک مقدار از عظمت کار کم می‌کند.
-شما فیلم ساخته شده را می‌بینید. ما داشتیم پلان‌هایی که قرار بود بازیگر با جلوه‌های ویژه درگیر بشود. اما به دلایل مالی و زمانی این اتفای نیفتاد.
*یعنی این تصاویر در فیلمنامه بود؟
-بله. ما صحنه‌های خام را گرفتیم، صحنه‌های پرده آبی را گرفتیم اما چون اجرای این صحنه‌ها زمان زیادی می‌خواهد و هزینه زیاد، نتوانستیم آنها را اجرا کنیم. برای تیتراژ "ارباب حلقه‌ها" چیزی حدود 450 انیماتور فعالیت می‌کنند. بودجه‌ای که به "ملک سلیمان" اختصاص پیدا کرد توقع همه را بالا برد اما کسی به این مساله فکر نکرد که هزینه‌های ساخت فیلم‌های این چنینی چقدر است. یکی از معدود پلان‌هایی که بازیگر با جلوه‌های ویژه درگیر می‌شد پلانی بود که نور ایلیا وارد انگشتری حضرت سلیمان می‌شود و قدرت مسخر کردن اجنه و شیاطین از سوی خداوند به او داده شد. اما به دلیل کمبود همه چیز باعث شد این اتفاق اصلا نیفتد. ما به خاطر کمبود هزینه سه جشنواره را از دست دادیم.
*فروش فیلم تا به اینجا چطور است؟
-فروش خیلی خوب است. آنطور که من شنیده‌ام پنجشنبه و جمعه در پردیس‌ها صف طولانی بسته شده و فیلم هم خوب فروخته است. البته مردم هنوز نمی‌دانند فیلم اکران شده است. من از بازی در این نقش راضی‌ام و فکر می‌کنم تمام این سختی‌هایی که در این سال‌ها کشیدم به من کمک کرد تا به پختگی برسم و بتوانم نقش حضرت سلیمان را بازی کنم.
*یعنی شما از بازی در این فیلم راضی هستید؟
-بله، "ملک سلیمان" جبران همه نقش‌هایی بود که من دوست داشتم بازی کنم . حتی نمی‌توانستم تصور کنم کارگردانی مثل آنگلی و الیور استون بازی من را ببینند. این‌ اتفاق‌ها برای من یک افتخار بزرگ بود و امروز در دایره‌المعارف گوگل اسم من وجود دارد. اما متاسفانه ما مقهور حاشیه بازیگران هستیم و هر چه بازیگری پر حاشیه‌تر باشد مطرح‌تر می‌شود. من از دیده شدن خارج از کار و حاشیه بیزارم فکر می‌کنم آرامش زندگی مهمتر است. اگر احساس کنم سلامت زندگی‌ام قرار است به خطر بیافتد بازیگری را فدایش می‌کنم.
"ملک سلیمان" یک زنگ خطر برای سینمای ایران است. زنگ خطری برای ذائقه، ابزار و امکانات سینمایی، زنگ خطری برای اینکه یادمان نرود آثار هنری مثل آثار باستانی جزسرمایه ملی است *نظرتان درباره فروش نهایی فیلم چیست؟
-فروش فیلم در هاله‌ای از ابهام است. اگر در حد و شان فیلم تبلیغات می‌شد، شاید می‌توانستیم امیدوار باشیم. فیلمی که داستانی از قرآن را روایت می‌کند، نباید اینگونه باشد و تازه اینجاست که آدم فرق شعار تا عمل را متوجه می‌شود.
*کدام شعارها؟
-همین که می‌گویند سینمای ملی و فاخر و سینمای دینی. شما تبلیغاتی که برای فیلم‌های سطحی می‌شود ببینید و تبلیغ "ملک سلیمان" را هم ببینید. ضمن اینکه ما سیزده سینما در تهران که قابلیت پخش این فیلم را داشته باشد، بیشتر نداریم. "ملک سلیمان" یک زنگ خطر برای سینمای ایران است. زنگ خطری برای ذائقه، ابزار و امکانات سینمایی، زنگ خطری برای اینکه یادمان نرود آثار هنری مثل آثار باستانی جزسرمایه ملی است و ما به عنوان یک ایرانی که در یک تحول فرهنگی به سر می‌بریم موظفیم این بدنه نحیف را تغذیه کنیم نه اینکه راه گلویش را ببندیم و سو تغذیه‌اش کنیم. هر اثری که ساخته می‌شود، چه فیلم‌هایی که با کمال تاسف به آنها فیلم‌های سطحی می‌گویند چه آثار فاخری مثل "ملک سلیمان" جزیی از بیت‌المال مردم وداشته‌های فرهنگی ماست. انقدر خود زنی نکنیم. هیچ اثری از کره ماه نیامده است و سینما برای همه است. هر کس لگدی به هر اثری بزند لگدی به سینما زده است. باید از سینما حمایت شود و مردم را دوباره با سینما آشتی بدهیم.

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2010/10/580697_orig.jpg

*شما در موسیقی هم دستی دارید؟
-گروه هفت باعث شد که من عرصه موسیقی را هم تجربه کنم. البته پدرم آهنگساز بود.
*پس خانوادگی به هنر علاقه‌مند هستید؟
-بله اما پدرم نتوانست تاثیری در من بگذارد.برادرم هم که آهنگساز خوبی است و صدای خوبی هم دارد نتوانست موثر باشد.
*با چه پشتوانه‌ای به گروه هفت پیوستید؟
- این اواخردو، سه سالی خدمت آقای حمید محسنی‌پور فلوت کار کردم. بیشتر اهل ورزش و شیطنت‌های فیزیکی بودم. من در گروه هفت دو مصرع شعر خواندم هر چقدر هم گفتم صدایم خوب نیست قبول نکردند نخوانم. در کل تجربه خوبی بود.
من شاید یکی از اولین بازیگرانی بودم که سراغ عکاسی رفتم و فکر می‌کنم آخرین نفری باشم که نمایشگاه عکس بزنم. نمی‌خواهم اسم امین زندگانی مخاطب را به نمایشگاه بکشاند * چرا ادامه ندادید؟
-چون گروه هفت دیگر ادامه نداد و بعد هم به خاطر این که مد شد همه بازیگرها بروند به سمت خوانندگی. من هم از چیزی که مد شود بیزارم. من شاید یکی از اولین بازیگرانی بودم که سراغ عکاسی رفتم و فکر می‌کنم آخرین نفری باشم که نمایشگاه عکس بزنم. نمی‌خواهم اسم امین زندگانی مخاطب را به نمایشگاه بکشاند. می‌خواهم عکس‌های امین زندگانی مخاطب را ترغیب کند. آن ایدئولوژی و تفکر باید در عکس‌هایم وجود داشته باشد تا بتوانم از میانشان یکی را انتخاب کنم.تا اگر زمانی یک عکاس وارد نمایشگاه شد بتواند ارزش هنری کار من را متوجه شود.
* اینطور که پیداست شما کار ساخت را بیشتر دوست دارید؟
-بله، دقیقا. مثلا به فیلمبرداری علاقه مندم. دغدغه کارگردانی را هم دارم.
*کارگردانی در سینما، تلویزیون یا تئاتر؟
-فرقی نمی‌کند، جایی که اثر متعلق به خودم باشد.

.:SiSiBK:.
11-04-2010, 12:08 PM
گزارشی متفاوت از نحوه آشنایی حمید گودرزی و همسرش ماندانا!





http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/78891.jpg



خیلی ها دوست دارند بدانند که بازیگران سینما چگونه با همسر خود آشنا شدند و....از این رو با ما همراه باشید تا از آشنایی حمید گودرزی با همسرش ماندانا دانشور بیشتر بدانید.
از ابتدای آشنایی تان بگویید.
حمید گودرزی:سال 82 در ساختمانی در میدان آرژانتین همسایه بودیم.آشنایی ما از آنجا شروع شد.من آن زمان دانشجوی رشته کارگردانی بودم.
ماندانا دانشور:و من ماندانا 16 ساله,محصل بودم.
حمید گودرزی:این آشنایی ادامه پیدا کرد و با پیشنهاد ازدواج من,مخالفت های اولیه خانواده همسرم شروع شد چون آنها در آمریکا ساکن بودند.


http://www.farscinema.com/images/stories/cinema/irancinema/hamidandmandana/hamidandmandana01.jpg

و با شغل شما هم مشکل داشتند؟
حمید گودرزی:تا حدی بله و مساله دیگر این بود که سطح اقتصادی خانواده همسرم,از خانواده من بالاتر بود.
ماندانا دانشور:البته فکر می کنم بیشتر به این دلیل بود که آن زمان 16 سال داشتم و نظر پدرم این بود که من هم باید همراه آنها به آمریکا بروم.
حمید گودرزی:تا آن زمان قصد ازدواج نداشتم اما با خودم گفتم اگر قصد ازدواج داری,تا آخر این مشکل جلو برو اما این مخالفت ها به سال نکشید و با پا فشاری کردن ما,با هم ازدواج کردیم.پدر ماندانا به من پیشنهاد داد که به آمریکا بروم اما من دوست نداشتم برای زندگی جایی غیر از ایران باشم چون شغل من داشت در ایران شکل می گرفت.
ماندانا دانشور:بله و آن موقع با پخش سریال مسافری از هند شهرت حمید شکل گرفت.


http://www.farscinema.com/images/stories/cinema/irancinema/hamidandmandana/hamidandmandana03.jpg

چطور توانستید در زندگی زناشویی با هم یکی باشید؟
ماندانا دانشور:البته در ابتدای راه که صددرصد با هم یکی نبودیم,اما کم کم مشکلات حل شد.چون اختلاف اساسی نداشتیم و بیشتر اختلاف سلیقه بود.در نهایت کمی من گذشت کردم و کمی حمید و فکر می کنم حالا خیلی شبیه هم شده ایم.

در ابتدای زندگی شرطی هم گذاشتید,مثلا اینکه با هم قهر نکنید؟
حمید گودرزی:ما هیچ زمان با هم قهر نکردیم,حتی یک ربع.وقتی با هم دعوا می کنیم هر دو به یک اندازه برای آشتی کردن پیشقدم می شویم,البته ماندانا بیشتر.
ماندانا دانشور:زمانی که حمید عصبانی می شود فقط پایش را تکان می دهد.خودش را به خواب می زند و بحث را ادامه نمی دهد اما من بحث را ادامه می دهم تا او را قانع کنم و شاید این دلیل است که با هم قهر نمی کنیم.

در خانه شما چه کسی صبحانه درست می کند؟
حمید گودرزی:من ساعت 8 صبح بیدار می شوم و صبحانه درست می کنم.ماندانا ساعت 10 بیدار می شود.او به ندرت غذا درست می کند اما آشپر قابلی است,در حالی که از هیچکس تعلیم آشپزی ندیده.با آب انار فسنجانی درست می کند که شاید خیلی ها این فن را ندانند.البته به آشپزخانه علاقه ندارد در مقابل به کارهایی مثل لوله کشی,سیم کشی و کارهای مربوط به ماشین علاقه دارد(باخنده).

http://www.farscinema.com/images/stories/cinema/irancinema/hamidandmandana/hamidandmandana05.jpg


اگر ببینید کسی در خیابان به حمید گودرزی ابراز احساسات کند چه واکنشی نشان می دهید؟
ماندانا دانشور:حالا دیگر خیلی روی این مساله حساسیت ندارم.
حمید گودرزی:در این مواقع با آرامش برخورد می کند مگر اینکه کسی ابراز علاقه بیش از حد نشان دهد,آن وقت ناراحت می شود.
ماندانا دانشور:رویم را برمی گردانم تا احساس راحتی کند(با خنده)
برادرتان آترین با شما زندگی می کند؟
ماندانا دانشور:بله,برادرم چهار سال پیش پس از 15 سال به ایران برگشت و همراه ما زندگی می کند.

امروز احساس خوشبختی می کنید؟
حمید گودرزی:بله,تا امروز خدا را برای تمام نعمت هایی که به من داده شاکر هستم و رمز موفقیت همانا تشکر کردن از خداوند است که اگر برای کوچکترین دارایی ات او را شکر کنی,لحظه به لحظه به احساس خوشبختی نزدیک تر می شوی.خوشبختی من و همسرم در زندگی کامل است.



منبع: farscinema.com

BrillAnTe
11-04-2010, 04:11 PM
دهلوی درگفتگو با مهر:

هیچ مسئولی سراغ مرا نگرفت

سالها در عرصه فرهنگ و هنر کوشیده‌ام اما متاسفانه اکنون که در بستر بیماری افتاده‌ام هیچ مسئولی سراغ مرا نمی گیرد.

حسین دهلوی موسیقیدان ایرانی ضمن بیان این مطلب در انتقاد به کم توجهی مسئولان به اساتید هنرمند در گفتگو با خبرنگار مهر گفت : رسیدگی به هنرمندان از کار افتاده در عرصه موسیقی از وظایف مسئولان و متولیان فرهنگی است ولی عملکرد مسئولان در قبال هنرمندان به گونه ای است که انگار این اصل مهم و انسانی را از یاد برده اند.
وی در ادامه افزود : راه اندازی ارکستر مضرابی از ایده ها و ابتکارات من بود که سالها پیش تشکیل شد و در آن زمان هیچ مسئولی از این ارکستر حمایت نکرد اما من به همراه برخی دلسوزان هنر موسیقی این هنر را زنده نگه داشته و قطعاتی را نیز اجرا و ضبط کردیم ولی هیچگاه فرصت دیده شدن پیدا نکرد تا اینکه دو روز گذشته یکی از اجرا ها از تلویزیون پخش شد و من از دیده شدن آن خوشحال شدم ولی متاسفانه پس از پخش این قطعه در تلویزیون هیچ یک از مسئولان نه تماسی گرفت و نه حق الزحمه ای بابت پخش این قطعه پرداخت کردند .
این آهنگساز در پایان در خصوص اوضاع جسمی خود گفت : دچار ناراحتی گوارشی هستم و متاسفانه حالت های افسردگی و فراموشی بیش از گذشته به سراغم می آید.

===============================
وافعا جای تاسف داره:(

.:SiSiBK:.
11-09-2010, 09:08 AM
بهزاد فراهانی: من را نمی‌خواهند!!






http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/79344.JPG



گفتگو با بهزاد فراهانی، بازیگر سریال« گمشده» كه دوشنبه شب‌ها از شبكه اول پخش می‌شود
شاید دوشنبه شب‌ها ساعت 10، اتفاقی بیننده شبكه اول سیما شده باشید و به‌تماشای سریال گمشده نشسته باشید. قطعا بعد از این تماشای گذری، با خودتان عهد بسته‌اید كه هر دوشنبه شب، این سریال را از دست ندهید.
«گمشده» نام سریالی است به كارگردانی راما قویدل و به تهیه‌كنندگی بهروز مفید. با حضور بازیگرانی كه یكی از یكی چهره‌تر و شناخته‌شده‌تر هستند. گمشده داستانی اجتماعی دارد و درباره زنی به نام مریم سلیمیان است كه در زمان زلزله بم جزو امدادگران داوطلب بوده است.


شما همیشه جزو بازیگران پركار بوده‌اید اما مدتی است كه كمتر در تلویزیون و سینما خبری از شما می‌شنویم. كارتان كمتر شده، چرا؟
اتفاقاتی كه در مورد دخترم پیش آمده در این قضیه بی‌تاثیر نیست!

یعنی روی كارهای شما هم تاثیر گذاشته؟
روی كارهای خود من كه نه! ولی باعث می‌شود كه پیشنهادات مثل سابق نباشد.

دوره‌ای هم كه بیمار بودید برای مهاجرت دخترتان بود؟
بله. مدتی خارج از ایران مریض بودم.

چه اتفاقی افتاده بود؟
من در خرداد ماه كه برای دیدن دخترم به فرانسه رفته بودم سكته مغزی كردم و تا سه ماه تحت درمان بودم.

الان چطور هستید؟
الان خوب هستم و هیچ مشكلی از نظر فیزیكی ندارم.

یعنی همه عوارض بیماریتان از بین رفته؟
بله. دیگر كاملا مداوا شده‌ام. خیلی شانس بزرگی آوردم كه در همانجا درمان شدم. شاید تنها بدی‌اش این بود كه بیمه نبودم و هزینه سنگینی برای من داشت.

چه شد كه بعد از این‌همه مدت و آن كسالت دوباره خودتان را پركار كردید؟
چه انتظاری داشتید؟ می‌خواستید كنج خانه بشینم؟! (خنده)

نه ما چنین انتظاری نداشتیم! ولی برایمان سوال شد كه چه اتفاقی این وسط شما را دوباره راهی جام‌جم كرد؟
نه، خب اتفاقات بزرگ‌تر و مشكل‌تری وجود دارد و افراد دیگری هستند كه با من این مشكلات را دارند.

پس یعنی خود راما قویدل كه به شما پیشنهاد این كار را داد، مشكلی ندارد!
نه. اتفاقا من با این خانواده، یعنی خانواده قویدل بسیار دوست هستم و خیلی هم خوب با هم در تعامل هستیم.

نقش‌تان در فیلم گمشده چطور است؟ چطور آقای قویدل این نقش را به شما پیشنهاد كردند؟
من نقش یكی از مدیران ارگان‌های دولتی را دارم. رئیس هلال‌احمر هستم. خب احتمالا معتقد است كه من این نقش را خوب بازی می‌كنم.

به نظر خودتان نقش خوبی دارید؟
راستش نه. خیلی نقش خوبی نیست.

پس چرا قبولش كردید؟
خب آن زمانی كه این كار را به من پیشنهاد كرده بود پدرش كه از دوستان نزدیك من بود تازه از دنیا رفته بود، خودش و همسرش را هم خیلی دوست داشتم برای همین این نقش را قبول كردم.

یعنی فقط به خاطر امیر قویدل قبول كردید؟!
نه. تنها این نبود. بعضی از لحظات كار واقعا برایم دلنشین بود. ولی بعضی جاهای كار را هم اصلا دوست نداشتم.

تم گمشده طوری است كه مخاطب پسند باشد و او را پای كار نگه دارد؟
نمی‌دانم. من تا آخر كار را ندیده‌ام و نمی‌دانم كه می‌تواند مخاطب را جذب كند یا نه. باید تا آخر داستان منتظر ماند تا فهمید چه می‌شود.

ولی بالاخره شما فیلمنامه را تا آخرش خوانده‌اید. حتی اینطوری هم نمی‌دانید كه داستان چقدر جذاب است؟
خب در اجرا اتفاقات دیگری می‌افتد. یعنی اجرای یك كار با فیلمنامه فرق می‌كند. تكنیك آقای راما قویدل به عنوان كارگردان را به شخصه خیلی دوست دارم و به‌نظرم بلد است كار خوبی ارائه دهد.

پس یعنی كار آنقدر قوت دارد كه مخاطب را تا آخر كار دنبال خود بكشد؟
من فكر می‌كنم كار قویدل آنقدرخوب است كه این اتفاق بیفتد. چون به‌هرحال همه كار بستگی به كارگردان دارد و از آنجایی كه به نظر من قویدل كار خوبی ارائه می‌دهد پس می‌تواند این كشش را در مخاطب ایجاد كند كه تا آخر داستان دنبال سریال بیاید.

كارهای دیگری هم هست كه در دست انجام داشته باشید؟
یك داستان شبه بلند نوشته امانوئل روبلس است كه آن را در رادیو كار كردم و در حال حاضر دارم روی نمایشنامه‌ام كار می‌كنم تا به مرحله اجرا برسد.

آن كاری كه در رادیو دارید موضوعش چیست؟
مقاومت یك افسر انقلابی در مقابل نیروی بیگانه كه كشور را تسخیر می‌كنند و بعد كشت و كشتار راه می‌اندازند و بعد انقلاب بزرگ‌تری را كه پنهان است پیدا می‌كنند. یكی از داستان‌های بسیار زیبا و ماندگار روبلس محسوب می‌شود.

برای تلویزیون چطور، كاری ندارید كه به عنوان كارگردان یا نویسنده در آن باشید؟
نه، گفتم كه نمی‌توانم فعلا برای تلویزیون كار كنم. یعنی به من اجازه این كار داده نمی‌شود.

جلوی بازی كردن‌تان كه هنوز گرفته نشده!
خب برای بازی كردن كه نیاز به اندیشه‌های من نیست. هرچه كه بازی می‌كنم از روی فیلمنامه و به درخواست كارگردان است كه هرچه آنها بخواهند انجام می‌شود برای همین من دخل و تصرف زیادی در كار ندارم كه بگویم اندیشه من به معرض نمایش گذاشته می‌شود.

كاری هم برای تئاتر داشتید، به كجا رسید؟
آن هم مشكلاتی داشت كه ان شاءالله در شرف حل شدن و به زودی كارش شروع می‌شود. همین روزها اگر شرایطش فراهم شود تمرین را شروع می‌كنیم.

پس هنوز تمرین را شروع نكرده‌اید؟
نه هنوز.

در ضمن من شنیده بودم كه یك كاری در دست ساخت دارید كه جلوی آن هم گرفته شد!
بله. حماسه آرد. یك سریال داشتم كار می‌كردم با بچه‌های تئاتر كه 250 دقیقه از آن ساخته شده حتی مونتاژش هم كرده بودیم ولی جلوی كارش گرفته شد.

چراجلوی آن كار گرفته شد؟
این را دیگر باید از آقای ضرغامی و معاونین محترم‌شان بپرسید.

مگر كار چه موضوعی داشت؟
یك موضوع مردمی، حماسی در مورد میهن‌پرستی. داستان این مجموعه تلویزیونی درباره حماسه آرد در سال ‌‌است.‌‌‌ با حضور بازیگرانی چون گوهر خیراندیش، اردشیر رستمی، بهار نوریان و ‌مهدی میامی.

این اتفاق چه زمانی افتاد؟
دو سال پیش.

حتی مذاكره‌ای هم رد و بدل نشد در رابطه با اینكه دوباره كار شروع می‌شود یا نه؟
گفتم كه، ماجرای دخترم روی بعضی از این دوستان تاثیر گذاشت و حساسیت‌هایشان را برانگیخت. ولی الان دیگر از آن قضیه خیلی وقت است كه می‌گذرد و نمی‌دانم چرا الان اجازه كار به ما داده نمی‌شود.

و شما در آن سریال به غیر از كارگردان چه نقش دیگری داشتید؟
من نویسنده، كارگردان و بازیگر آن سریال بودم.

منبع: tehrooz.com

Jane man
11-13-2010, 02:52 PM
قسمت هایی از آخرین نقطه نظرات
مرحوم خسرو شکیبایی در رابطه با هنرنمایش و گروه هنر ملی

26580

شناسنامه :
خسرو شکیبایی
متولد: 1323 تهران
وفات: 1387 تهران
تحصیلات: فارغ التحصیل در رشته بازیگری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران
بازی در تئاتر: 1348 با نمایش زیر گذر لوطی صالح
گویندگی در رادیو: 1347
فعالیت در دوبله : از سال 1349 تا 1347
فعالیت در تلویزیون :1351 با سریال سمک عیار
فعالیت در سینما: 1361 با فیلم خط قرمز
عمده فعالیت در گروه هنر ملی : بازی در نمایشهای سنگ و سرنا ، تامارزوها ، غروب در دیاری غریب( اجرا در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر).
عمده فعالیت در گروه دوم هنر ملی: زیر گذر لوطی صالح ، استر و...
مرحوم شکیبایی قرار بود پس از 14 سال دوری از صحنه نمایش ، در نمایش مسافری در تاریکی نوشته مارشا نورمن به کارگردانی روح الله جعفری در سال جاری، در نقش " سام" بازی کند که اجل به او مهلت نداد و جان به جان آفرین تسلیم گفت.


26579


جعفری: آقای"شکیبایی" به چه صورتی وارد دنیایی بازیگری در عرصه هنر نمایش شدید ؟
شکیبایی: تو ازمن چیزهایی می پرسی و می خواهی که از آنها حداقل 40 سال گذشته است. بدون هیچ رودربایستی باید بگویم چیز زیادی از آن زمان به یاد ندارم ، ولی به دلیل علاقه بیش از حد تو به ثبت و ضبط تاریخ شفاهی تئاتر معاصر ایران و همچنین استمراری که در کارت داری ، آن چه را که به یاد دارم ، بی پرده بازگو می کنم . من در دبیرستان به کارهای نمایشی علاقه داشتم و در نمایشهایی نیز در همان مقطع بازی کردم. اما فعالیت رسمی من در عرصه هنر نمایش مربوط به زمانی است که با زنده یاد" هادی اسلامی " آشنا شدم. او مرد وارسته و قابل احترامی بود که به کارهای نمایشی عشق می ورزید و زندگی خود را فدای این هنر ناب کرد . او وقتی مرا دید و از میزان علاقه ام به هنر نمایش آگاه شد، خواست که به گروهش بپیوندم . راستی تو درباره چه موضوعی داری تحقیق و پژوهش می کنی؟

جعفری:حوزه فعالیت من مربوط به پژوهشی پیرامون شکل گیری و اجرای برنامه های گروه هنر ملی از آغاز تا پایان آن می باشد . یعنی این پژوهش از سال 1335 ش ، آغاز و تا سال 1357ش، را دربرمی گیرد . آقای شکیبایی چون ورود شما در عرصه هنر نمایش با اثری تاثیر گذار توام بود ، بنابراین بیشتر در این خصوص برایم صحبت کنید.

شکیبایی : فکر می کنم منظور تو از اثری تاثیر گذار ، بازی ام در نمایش "زیر گذر لوطی صالح" است .

جعفری : بله ، دقیقا منظورم نمایش" زیر گذر لوطی صالح" به نویسندگی و کارگردانی مرحوم " هادی اسلامی" است که شما در آن به ایفای نقش پرداختید .
شکیبایی:با ورود به گروه مرحوم "هادی اسلامی " ، من آنچه که به آن عشق می ورزیدم وهنوز هم بدان عشق می ورزم ، یعنی دنیای بازیگری به صورت حرفه ای وارد شدم . در این جا لازم است از مرحوم " هادی اسلامی" به عنوان استادی که راه را در این عرصه برایم هموار نمود، یادی کنم و بگویم او دست مرا گرفت و به من بال پرواز کردن داد. روحش شاد . تو مرا به یاد یکی از بهترین دوستانم انداختی ( سکوت می کند).

جعفری : در گروه مرحوم" اسلامی " نحوه هدایت بازیگر به چه صورتی بود؟
شکیبایی: او به خلاقیت بازیگری که دلش برای کار می سوخت و دوست داشت کار قوام بهتری پیدا کند، واقعا اعتقاد داشت و به چنین بازیگری بال پرواز کردن می داد. در این گروه بازیگران می باید تمرینهای منظم بدن و بیان را هروز انجام می دادند . به یاد دارم "سیروس گرجستانی" هم با ما در این گروه حضور داشت واز بدن مناسبی برخوردار بود . در گروه مرحوم"اسلامی" نظم و انضباط حرف اول را می زد و اگر کسی فاقد چنین دیسیپلینی بود ، جایی برای ماندن و کار کردن نداشت . او خودش بسیار منضبط و با دیسیپلین بود و در عرصه هنر نمایش مثال زدنی است. کار با مرحوم"هادی اسلامی" لذت آور بود و تا به امروز طعم این لذت با من همراه است . در کارهایی که او کارگردانی می کرد ، بازیگر به توانمندی هایی که داشت ، وقوف پیدا می نمود.


جعفری : درباره اجرای نمایش "زیر گذر لوطی صالح " برایم صحبت کنید.
شکیبایی:همانطوری که تو گفتی این نمایش برای من بسیار تاثیر گذاربود وبا این کار من در عرصه هنر نمایش دیده شدم. روند تمرینهای این نمایش طولانی بود. زیرا او از کوچک ترین جزییات هم به سادگی عبور نمی کرد و بدون استدلال چیزی را از کسی نمی پذیرفت . هنگامی که این نمایش آماده اجراشد ، در انجمن ایران و آمریکا به روی صحنه رفت .

26578

جعفری: آیا از این نمایش استقبالی هم صورت گرفت؟
شکیبایی:بله ،و شاید باورتان نشود که در هر اجرا اصلا صندلی خالی پیدا نمی شد . مردم با این نمایش ارتباط خوبی برقرار کردند.

جعفری:نحوه آشنایی شما با گروه هنر ملی به چگونه ای بود ؟
شکیبایی:دریکی از اجراهای نمایش" زیر گذر لوطی صالح" در انجمن ایران و آمریکا، " عباس جوانمرد " سرپرست و کارگردان گروه هنر ملی آمد و از این برنامه دیدن کرد و از آن خوشش آمد. به یاد دارم سپس او از مرحوم "هادی اسلامی" دعوت کرد که به همراه گروهش به گروه هنر ملی بپیوندد . بعد از این دعوت ، گروه مرحوم "اسلامی" تحت عنوان گروه دوم هنر ملی در خدمت گروه هنر ملی قرار گرفت . البته من به همراه تعداد دیگری از اعضا گروه مرحوم"هادی اسلامی" منجمله خود او در کارهای گروه هنر ملی هم بازی کردیم . زیرا " جوانمرد" دوست داشت تعاملی میان گروه خودش و گروه مرحوم " اسلامی" ایجاد کند و با این کار تا حدودی به آنچه می اندیشید ، دست یازید .

جعفری:به عنوان مثال در چه کارهایی از گروه هنر ملی بازی کردید .
شکیبایی: " سنگ و سرنا" ،" تامارزوها " و " غروب در دیاری غریب" .

جعفری: درنمایش " سنگ و سرنا" شما چه نقشی داشتید و راجع به اجرای این نمایش برایم صحبت کنید.
شکیبایی: در این نمایش که نوشته " بهزاد فراهانی" است ، من نقش " شمس الله " را بازی کردم . کارگردان این نمایش "نصرت پرتویی" همسر " عباس جوانمرد" بود که به خوبی از عهده هدایت بازیگران کارکشته گروه هنر ملی منجمله " فیروز بهجت محمدی" برآمد. درضمن کارگردانی این نمایش ، اولین تجربه او در این عرصه بود . فکر می کنم تا آن زمان هیچ کارگردان زنی در تالار 25 شهریور نمایشی را به روی صحنه نیاورده بود که " نصرت پرتویی" بالاخره توانست این کار را انجام بدهد. او با کارگردانی نمایش"سنگ و سرنا "ثابت کرد که می تواند علاوه بر بازیگری، در این زمینه هم موفق باشد . البته ایشان دراین نمایش علاوه بر کارگردانی، نقش اول زن آن را هم بازی کرد .

جعفری:" شمس الله " در نمایش " سنگ و سرنا" چه جایگاهی داشت؟
شکیبایی: فقط به یاد دارم او حامی آسیابانی بود که نقش آن را " فیروز بهجت محمدی " بازی می کرد. آسیابان در این نمایش مورد ظلم ارباب ده قرار گرفته بود و می خواست از حق خودش دفاع کند .

جعفری:آیا در این نمایش ، " عباس جوانمرد " در نحوه کارگردانی آن نقشی به عهده داشت.
شکیبایی: خیر . او فقط در بعضی از تمرینها حاضر می‌شد و نکاتی را به بازیگران گوشزد می کرد. لذا کارگردانی این نمایش تام و تمام به عهده " نصرت پرتویی" بود.


جعفری: در مصاحبه ای که با خانم " نصرت پرتویی" داشتم ، او گفت که این نمایش ضبط تلویزیونی هم شده است و شما نیز همان نقش"شمس الله" را در آن بازی کرده اید. آیا تغییر و تحولی در ضبط تلویزیونی نمایش" سنگ و سرنا" نسبت به اجرای صحنه ای آن صورت گرفت ؟ و آیا به نقش شما چیزی کم و یا اضافه شد؟
شکیبایی: جعفری جان اصلا درباره ضبط تلویزیونی نمایش" سنگ و سرنا" چیزی به یاد ندارم (می خندد) . انگار دارم پیر می شوم و حافظه ام را از دست می دهم .

26576

جعفری : نه ، این طور نیست آقای "شکیبایی"، شما حافظه خوبی دارید که می توانید از پس دیالوگهای سنگین و یا بعضا مونولوگهای پیچیده برآیید .گذر زمان 40 ساله سبب شده است که بعضی موارد را به یاد نیاورید.
شکیبایی:تو به من لطف داری .

جعفری: راستی ، کار بعدی شما در گروه هنر ملی چه بود؟
شکیبایی: بعد از بازی در نمایش "سنگ و سرنا" ، "عباس جوانمرد" به من در نمایش " تامارزوها" نقش " جارچی" را داد. جعفری نویسنده این نمایش نامه چه کسی است؟

جعفری: "نصرت الله نویدی".
شکیبایی: بله، او در زمینه کارهای روستایی تبحر خاصی داشت.

جعفری: راجع به حس و حال و فضای این نمایش برایم صحبت کنید.
شکیبایی: موضوع نمایش" تامارزوها" راجع به فقر افراد روستا نشینی است که حتی از عهده درآوردن یک لقمه نان هم بر نمی آیند و منتظر مردن افراد متمول روستایشان هستند که بر سر سفره آنها جمع شوند و دلی سیر غذا بخورند، آن هم غذای فرد متوفی را.

جعفری: " جارچی" در نمایش "تامارزوها" چه کاری انجام می داد؟
شکیبایی: او در دسته افراد فقیر ده قرار می گرفت و مستثنی از دیگران نبود.


جعفری: با توجه به صحبتی که با "عباس جوانمرد" در خصوص فعالیتهایش در گروه هنر ملی داشتم، او اذعان داشت که شما در این نمایش به همراه " سهراب اعزاز" مدیر صحنه هم بودید .راجع به کاری که دراین کسوت انجام دادید برایم صحبت کنید.
شکیبایی: نقش مدیر صحنه نظارت بر تمام امور اجرایی یک برنامه است که به دلیل فشردگی بیش از حد کارها در این نمایش ، به همراه "اعزاز" از پس آنها بر آمدیم .

26581


جعفری: کار بعدی شما در گروه هنر ملی بازی در نمایش"غروب در دیاری غریب" است که به جای " عباس جوانمرد" در اجرای عمومی این برنامه بازی کردید. در این خصوص برایم صحبت کنید که چه شد شما به جای " جوانمرد" نقشش را در این نمایش به عهده گرفتید ؟
شکیبایی:نمایش" غروب در دیاری غریب" به همراه " قصه ماه پنهان" چندین و چند بار در جاهای مختلف به روی صحنه رفته بود، حتی تا آنجا که به یاد دارم این نمایش توسط گروه هنر ملی اجرای خارج از کشور هم داشت. در سال 1352 ش، قرار بود این دو برنامه در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر به روی صحنه برود که " عباس جوانمرد" به دلیل خستگی بیش از حد و فشارهای عصبی ، کمر دردش عود کرد. لذا او نتوانست در این دو نمایش بازی کند. به همین علت "جوانمرد " از من خواست که در نمایش " غروب در دیاری غریب" نقش" دیو" را به جایش بازی کنم . سپس تمرینهای فشرده آغاز شد و در مدت زمان کوتاهی توانستم از عهده این نمایش برآیم . البته " عباس جوانمرد" در هدایت من نقش به سزایی داشت. در این دو نمایش صدای بازیگران از قبل ضبط شده بود و بازیگران در صحنه می باید فقط لب می زدند و حرکاتشان را با صداهای از پیش ضبط شده تنظیم می کردند .
به یاد دارم چون در نمایش " غروب دردیاری غریب" نباید دیالوگی را ادا می کردم ، به همین دلیل تمام تمرکزم را روی اندامم گذاشتم که بتوانم در قالب یک عروسک انعطاف پذیر باشم . اجرای نمایش های "غروب دردیاری غریب" و "قصه ماه پنهان" جزو کارهای درخشان گروه هنر ملی بود که در آنها "نصرت پرتوی" بسیار درخشید.


جعفری: با توجه به حضور شما در یک نمایش از "نصرت پرتوی" و دو نمایش از "عباس جوانمرد" شیوه کارگردانی کدام یک از این دو به شما اجازه بروز خلاقیت و شکوفا شدن در صحنه را میداد؟
شکیبایی: "نصرت پرتوی" آزادی بیشتری به بازیگرانش می داد و نحوه مدیریت او دموکراتیک تر از "عباس جوانمرد" بود. اما " جوانمرد" بسیار در کارش منضبط بود و اجازه مطرح کردن پیشنهاد از سوی بازیگر و یا بازیگرانش را در حین تمرین یک نمایش نمی داد. او رفتار قاطعانه ای داشت و کمتر کسی به خود اجازه می داد در حین تمرین، پیشنهادی را مطرح کند. به یاد دارم به دلیل چنین جوی که در گروه هنر ملی ایجاد کرده بود همه به او می باید آقا می گفتند. چنین برخوردهایی میان او و بازگیران جدایی ایجاد کرده بود ، اما"نصرت پرتوی" با بازگرانش ، همراه ، همدم و رفیق بود. البته در بلد بودن کار "جوانمرد" نباید شک کرد، ولی رفتارش با اعضاء گروه خوب نبود.

26583

جعفری:آن چه که تا به حال به گپ و گفت راجع به فعالیت های تان در عرصه هنر نمایش پرداختیم ، مربوط به کارهای شما در گروه هنر ملی بود. پس نقش "خسرو شکیبایی" در گروه هنر ملی چه بوده است؟
شکیبایی:من فقط در تعداد کمی از آثار گروه هنر ملی حضور داشتم و بیشتر فعالیت هایم مربوط به کارهایی است که در کنار مرحوم "هادی اسلامی" و سایر کارگردانان دیگر انجام دادم.

جعفری: به عنوان مثال شما در چه کارهایی از گروه دوم هنر ملی بازی داشتید.
شکیبایی:نمایش "استر"، اما از من نخواه که راجع به آن برای تو صحبت کنم ، چون چیزی درباره آن به یاد ندارم.

جعفری: در صحبت با تعدادی از اعضا گروه دوم هنر ملی و همچنین "کورس سلحشور " نویسنده نمایشنامه "استر" ،متوجه شدم شما در این برنامه در کسوت کمک کارگردان هم فعالیت داشتید. در این خصوص هم نمی توانید کمکی به من کنید؟
شکیبایی: واقعا متاسفم، فقط می دانم که کارگردان این نمایش مرحوم " هادی اسلامی" بود.

جعفری: در مصاحبه با "نادر راد" نویسنده نمایشنامه های "محراب " و " روسری قرمز " متوجه شدم که شما در این آثار به کارگردانی مرحوم "هادی اسلامی" هم بازی داشتید. درخصوص اجرای این نمایش ها برایم صحبت کنید.
شکیبایی: نمایش های "محراب " و " روسری قرمز " در تالار بیست و پنج شهریور اجرا شدند. در نمایش" محراب " نقش "گزمه" و در نمایش "روسری قرمز" نقش "آقاحیدر" را بازی کردم.
به یاد دارم در بروشور این دو نمایش نامی از گروه دوم هنر ملی آورده نشد. زیرا "عباس جوانمرد" به هنر مرحوم "هادی اسلامی" اعتقاد داشت و دست او را برای به صحنه آوردن آثار نمایشی باز می گذاشت. شاید جالب باشد که بدانی نمایش "روسری قرمز" تحت نام گروه تئاتر جاوید که وابسته به وزارت فرهنگ و هنر بود، به روی صحنه آمد.

جعفری: علت ذکر نام گروه تئاتر جاوید در بروشور نمایش"روسرقرمز" چه بود ؟ مگر گروه مرحوم " اسلامی" در آن زمان تحت نام گروه دوم هنر ملی مشغول به فعالیت در عرصه هنر نمایش نبود؟
شکیبایی: من تا این حد می دانم که نام سابق گروه مرحوم "هادی اسلامی" جاوید بود. شاید در اجرای نمایش" روسری قرمز" که دومین کار این گروه پس از نمایش "زیر گذر لوطی صالح" بود، این نام در بروشور ذکر شد.
البته در آن مقطع زمانی گروه مرحوم "اسلامی" تحت پوشش گروه دوم هنر ملی فعالیت می کرد و از امکانات مالی گروه هنر ملی بهره می برد. استنباط من از این موضوع این است که چون این نمایش دومین کار مرحوم "هادی اسلامی" در عرصه هنر نمایش به صورت جدی و رسمی بوده، لذا او از "عباس جوانمرد" خواسته که نام گروه تئاتر جاوید را در بروشور آن بنویسد که اهالی تئاتر بدانند که این نمایش متعلق به گروهی می باشد که نمایش "زیر گذر لوطی صالح" را قبلا اجرا کرده است.
زیرا استقبال عجیب و غریبی از نمایش "زیر گذر لوطی صالح" شد که در نوع خودش بی نظیر بود وشاید به همین دلیل مرحوم" اسلامی" نام گروه تئاتر جاوید را تغییر نداد که به این واسطه تماشاگرانش رااز دست ندهد.


26577

جعفری: البته شما در نمایش "روسری قرمز" مدیر صحنه این برنامه هم بودید.
شکیبایی: اگر تو می گویی حتما این کار را کرده ام (می خندد). تو با دقت به جزئیات پرداخته ای و مو را از ماست کشیده ای.
در گروه مرحوم "اسلامی" بسیار پرکار بودم و به قول قدیمی ها خاک صحنه زیادی خورده ام . اگر علتش را بخواهی که می دانم حتما از من می خواهی ، جواب سئوال تو را بدین گونه می دهم که عاشق تمام عیار هنر نمایش بوده و هستم. اما متاسفانه بیش از یک دهه است که به دلیل مشغله زیاد کارهای تلویزیونی و سینمایی از حضور در صحنه نمایش محروم شده ام که امیدوارم به زودی دوباره به مامن اصلی خودم که همانا صحنه تئاتراست باز گردم.

جعفری : بعد از اضمحلال گروه هنر ملی شما در عرصه هنر نمایش چه کردید؟
شکیبایی: من تا سال 1361 ش، که در فیلم خط قرمز" به کارگردانی "مسعود کیمیایی" بازی کردم، فقط تمرکزم را در عرصه هنر نمایش معطوف کردم و اصلا از این کارپشیمان هم نیستم. تمام آن چه که تا به امروز درعرصه هنرهای تصویری به ‌آن دست یازیده ام، فقط و فقط به خاطر خاک صحنه خوردن در کارهای نمایشی است که درخدمت "هادی اسلامی"،"عباس جوانمرد" و "نصرت پرتوی"، "محمود استاد محمد" و دیگرانی بوده ام که ازآنان آموخته ام و مدیون همه آنها هستم. پس از اضمحلال گروه هنر ملی که تا به امروز هیچ وقت دلیل آن را نیافتم در نمایش هایی چون "صیادان" "همه پسران من" ،" شب بیست و یکم"، "بیا تا گل برافشانیم"،" سوگنامه ای برای تو" و ... بازی کردم و بعد به طرف کارهای تلویزیونی و سینمایی سوق پیدا نمودم.



26582

جعفری: به عنوان آخرین سئوال از شما می خواهم بپرسم که چرا وضعیت هنر نمایش به خصوص در این چند ساله اخیر، دوران کم فروغی را داشته و نتوانسته به دوران شکوفایی خود نزدیک شود.
شکیبایی: به دلیل دوری بیش از یک دهه از عرصه هنر نمایش، نمی توانم اظهار نظر دقیقی نسبت به آن چه که تو از من پرسیدی داشته باشم. فقط در مورد دوران طلایی تئاتر کشور که مربوط به نیمه دوم دهه چهل و پنجاه است ، باید بگویم دست اندرکاران هنر نمایش ، همه و همه عاشق این هنر ناب بودند و زندگی خود را برای رسیدن به تعالی این هنر ناب گذاشتند و نتیجه چنین از خود گذشتگی دوران طلایی تئاتر معاصر را رقم زد.
امیدوارم که باز هم چنین فضایی در عرصه هنر نمایش،حاکم شود . زیرا نیروی جوان زیادی در این عرصه وارد شده است که باید از آنان استفاده کرد. برای شکوفایی این هنر البته باید آموزش آکادمیک نیز در کنار کار تجربی وجود داشته باشد تا بتوانیم به دوران شکوفایی تئاتر دوباره باز گردیم.

.:SiSiBK:.
11-28-2010, 12:33 PM
درباره حامد كلاهداری، كارگردان «شكلات داغ» كه متولد 58 است





http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/81339.jpg



فیلمم،‌ حاصل ‌مشیت ‌الهی ‌است
حامد كلاهداری یكی از معدود كارگردان‌های جوانی است كه از 9‌سالگی وارد سینما شده و با بازی در چند فیلم و سریال و ساختن 18‌فیلم كوتاه، جایگاه خودش را در سینما تثبیت كرده است.
«شكلات داغ»، اولین فیلم بلند این كارگردان جوان است كه بهانه‌ای شد برای مطرح كردن او! حامد فیلمنامه این فیلم را حدود 4 سال پیش نوشته و موضوع این فیلم مدت‌ها فكر او را به خود مشغول كرده بود. تازه او در این مدت بارها تغییراتی در این فیلمنامه داده تا سرانجام برای ساخت آن اقدام كرده است. خودش معتقد است كه برای مسوولان، اعتماد كردن به جوان‌ها كار ساده‌ای نیست و خیلی طول كشیده كه به او به عنوان یك كارگردان جوان برای ساخت اولین فیلم بلندش اعتماد كنند و مجوز كار و تولید بدهند. خودش می‌گوید، سختی‌های زیادی كشیده تا توانسته دوستانش را در خارج از سینما مجاب كند كه سرمایه لازم را برای ساختن فیلم در اختیار او بگذارند و در نهایت با اعتماد به نفس، توكل به خدا و با در دست‌داشتن فیلمنامه كامل و سرمایه كافی، اقدام به ساخت فیلم كرده است. این كارگردان جوان از آقای سجادپور به عنوان پدر معنوی این فیلم یاد می‌كند و از تلاش‌های زیادی كه او برای به ثمر رسیدن این فیلم كشیده، تعریف و تشكر می‌كند. بعد هم از جوانمردی و حمایت بی‌شائبه آقای سجادپور می‌گوید و به عنوان تهیه‌كننده و حامی، از زحمت‌های همه‌جانبه او تقدیر می‌كند و می‌گوید: «با مدیریت آقای سجادپور توانستم مجوز ساخت فیلم را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بگیرم.»


بزرگان شكلاتی
كلاهداری مشیت الهی را هم در تولید فیلمش بی‌ثمر نمی‌داند و از لطف خدا یاد می‌كند و می‌گوید كه برای همه عجیب بوده كه او توانسته برای اولین فیلمش از افراد صاحبنام استفاده كند. او معتقد است كه چون ایمان قوی به خدا دارد، اعتماد به نفس زیادی پیدا كرده و از همكاری با بزرگان سینما بسیار خوشحال و راضی است و همه اینها را لطف خدا می‌داند و نه هیچ چیز دیگر.
در «شكلات داغ» هنرمندان توانا و سرشناسی چون داریوش ارجمند، نیكی كریمی، فریبرز عرب‌نیا، علیرضا خمسه، حمید فرخ‌نژاد، افسانه چهره‌آزاد و بازیگران جوانی نظیر حامد كمیلی و فرزین محدث به ایفای نقش پرداخته‌اند. محمود كلاری به عنوان فیلمبردار، حسن زاهدی صدابردار، محسن شاه‌ابراهیمی طراح صحنه و لباس، مهین نویدی طراح چهره‌پردازی، مصطفی خرقه‌پوش، تدوین و كارن همایونفر به عنوان آهنگساز در این پروژه همكاری داشته‌اند كه برای یك كارگردان جوان، كاركردن با این افراد افتخار بزرگی است.


مدیر جدید، مسیر هموار
حامد كلاهداری معتقد است كه با مدیریت جدید سینمای كشور و سجادپور به جوانان بهای بیشتری داده می‌شود و حتی همین الان، شرایط برای كاركردن جوانان تا حدی نسبت به گذشته هموارتر شده است.
او با توجه به سختی‌های زیادی كه كشیده از حاصل كارش راضی است و در حال حاضر هم مشغول فیلمبرداری و تولید فیلم دومش است.
وقتی از او درباره سختی‌های كار جدیدش می‌پرسیم، می‌گوید با وجود این كه جایگاه خود را با كار اول تثبیت كرده ولی باز هم سختی‌های زیادی متحمل شده و شرایط فیلم جدیدش هم بسیار مشكل است. البته در مورد فیلم جدیدش توضیح زیادی نمی‌دهد و فقط به گفتن نام فیلم (پایان‌نامه) و موضوع آن كه پلیسی ـ‌ اجتماعی است، بسنده می‌كند و می‌گوید كه تعداد بازیگران این فیلم از شكلات داغ بیشتر است و نوید دیدن آن را در جشنواره بیست‌ونهم فیلم فجر می‌دهد. كلاهداری معتقد است كه در حال حاضر كمدی‌هایی كه ساخته می‌شود، سطحی و سخیف است كه متاسفانه جوان‌ها به سمت آن رفته‌اند. او خودش را كمدی‌ساز نمی‌داند و امیدوار است كه سطح فیلم‌ها بویژه در ژانر كمدی ارتقا پیدا كند.
كارگردان فیلم سینمایی شكلات داغ، فیلم‌های اجتماعی را بسیار دوست دارد و بنا به گفته خودش، ترجیح می‌دهد خودش هم فیلم اجتماعی بسازد و مسائل روز جامعه مثل اعتیاد و... را با محوریت جوان‌ها و به دور از قصه‌های كلیشه‌ای و رایج نشان بدهد تا بتواند تلنگری به جامعه و مسوولان بزند و تاثیرگذار باشد.





منبع: jamejamonline.ir

.:SiSiBK:.
12-11-2010, 06:11 PM
گفت‌وگو با راما قویدل كارگردان سریال گمشده



http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/84028.jpg



تصویر انسان مدرن
گفت‌وگو با راما قویدل متقارن شد با سالروز مرگ پدرش و جالب این كه امیر قویدل در همان روزی چشم از جهان بست و با سینما خداحافظی كرد كه پسرش سریال «گمشده» را كلید زده بود. نشانه‌هایی از جنس سینمای امیر قویدل یعنی علاقه به فضاهای معمایی ـ حادثه‌ای را می‌توان در این سریال ردیابی كرد.
راما معتقد است كارگردان‌هایی از نسل پدرش راه را برای همنسلان او هموار كرده‌اند و مشقت‌های زیادی را در این حرفه متحمل شده‌اند. با راما قویدل به بهانه پخش سریال گمشده به گفت‌وگو نشستیم.


پیش از هر چیز عنوان سریال شما، مخاطب را به یاد سریال معروف «لاست» می‌اندازد. آیا این نامگذاری مبتنی بر ظرفیت تبلیغاتی آن سریال صورت گرفته یا صرفا برآمده از محتوای قصه بوده است؟
واقعیتش این است كه از همان ابتدا كه قرار بود این سریال نامش گم شده باشد. البته یك زمانی درباره تغییر این عنوان صحبت‌هایی صورت گرفت. اتفاق من درباره عنوان این سریال مدت‌ها فكر می‌كردم و در نهایت به این نتیجه رسیدم كه «گمشده» مناسب‌ترین اسمی است كه می‌شود بر این سریال گذاشت. نه به جهت آشنایی كه ذهن تماشاگر از سریال معروف لاست داشته است بلكه به این دلیل كه مفهوم اصلی سریال گمشدن و گمشدگی بود. سوای از این كه قصه‌های سریال به نوعی در ارتباط با گم شدن یا پیدا شدن كسی است اساسا مفهوم گمشده در اینجا به معنای گمگشتگی انسان در عصر پست‌مدرن است.


یعنی گمشد‌گی به معنای هویتی و اجتماعی آن نه مفهوم ظاهری آن؟
دقیقا همین طور است. در واقع همه معانی گمگشتگی در اینجا مصداق پیدا می‌كند، اما بیشتر از همه مفهوم گم شدن خود انسان و بحران هویتی او در عصر حاضر مدنظر ما بوده است. ظاهرا ما قصه‌هایی داریم كه در آن آدم‌ها مشكلاتی دارند كه توسط یك امدادگر هلال احمر رفع می‌شود، اما در پس این داستان ظاهری، مفهوم عمیق‌تری از گمشدگی مستتر است كه در وجوه اجتماعی و فلسفی قضیه، روایت می‌شود.


آیا فرم و ساختار روایتی سریال كه شكلی اپیزودیك دارد در راستای بازنمایی همین مفهوم، طراحی شده است؟
فرم قصه ما به این شكل است كه یك داستان پیوسته سریالی داریم كه درباره مریم سلیمیان و خانواده‌اش است. در عین حال مریم سلیمیان در هر قسمت با یك پرونده‌ای مواجه است كه باید حل و فصلش كند. این دو قصه به موازت هم در گمشده روایت می‌شود.


در واقع شخصیت اصلی داستان خودش حامل یك راز و قصه‌ای است كه در كنار داستان‌های مرتبط با پرونده‌های كاری درمسیر رازگشایی قرار می‌گیرد.
درست است و این رازگشایی تا قسمت 27 سریال طول می‌كشد. آمیختگی این راز با موقعیت‌ها و تجربه‌هایی كه قهرمان قصه در ارتباط با پرونده‌های مختلف به دست می‌آورد جذابیت بیشتری به داستان بخشیده و به نظر من فرآیند رمزگشایی را برای بیینده نیز جذاب‌تر می‌كند.


خب وقتی قهرمان اصلی قصه خودش در یك موقعیت دراماتیك و رازآمیز قرار دارد چرا از یك روایت خطی و كلاسیك برای بیان این قصه استفاده نكردید. شاید مخاطب بیشتر می‌توانست با فرآیند رازگشایی داستان پیش برود؟
ببینید احساس من این بود كه شاید ساختار صرفا اپیزودیك برای مخاطب خیلی جذاب نباشد. تجربه هم نشان داده است كه ذائقه مخاطب ایرانی با ساختار مطلقا اپیزودیك در سریال چندان منطبق نیست و در كنار این قصه‌های متنوع، وجود یك قصه اصلی و دنباله‌دار بهتر می‌تواند به جذب مخاطب كمك كند.

اتفاقا من برعكس فكر می‌كنم. به این معنی كه وجود داستانك‌ها و اپیزودیك بودن فرم، مخاطب ممكن است خط اصلی داستان را گم كرده یا متوجه اهمیت آن نشود. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد این داستانك‌ها به درك قصه اصلی از سوی مخاطب لطمه می‌زند.
ممكن بود كه این اتفاق بیفتد ولی خوشبختانه در سریال گمشده چنین نشد. چون نسبت معنایی مشتركی بین آن داستانك‌ها و قصه اصلی وجود دارد كه اتفاقا موجب شده تا درك موقعیت شخصیت اصلی قصه از سوی مخاطب، راحت‌تر و عمیق‌تر شود. به همین دلیل معتقدم كه فرم سریال گمشده دقیقا در خدمت محتوا و پیام قصه بوده است. ضمن این كه ما در هیچ یك از قسمت‌های سریال از زندگی مریم، خارج یا دور نمی‌شویم تا مخاطب خط اصلی داستان را از دست بدهد.


به شرطی كه مخاطب همه قسمت‌ها سریال را دنبال كند وگرنه اپیزودیك بودن آن دلیلی نمی‌شود كه اگراو برخی قسمت‌ها را ندید چیزی را از دست نداده باشد.
خب این ویژگی سریال است. به نظر من دیگر وقت آن رسیده كه مخاطب تلویزیونی ما به طور حرفه‌ای‌تر و پیوسته سریال‌های تلویزیونی را دنبال كند. ما هم كه برای مخاطب سریال می‌سازیم باید دقیق‌تر و حرفه‌ای‌تر عمل كنیم و به گونه‌ای سریال بسازیم كه مخاطب برای لذت بردن از آن پای تلویزیون بنشیند و آن را دنبال كند. این مستلزم این است كه به جزئیات در پرداخت پلان به پلان سریال توجه شود. این كه برخی سریال‌ها شهرت جهانی پیدا كرده و مخاطب با دقت آنها را پیگیری می‌كند به این دلیل است. به نظر من كار تلویزیونی كردن و راضی نگه داشتن مخاطبان تلویزیون خیلی سخت‌تر از سینماست.


جدیدا شاهد سریال‌هایی هستیم كه از سوی برخی نهادها و سازمان‌ها حمایت و پشتیبانی می‌شود یا این كه قصه و محتوای آن به مسائل و وظایف مربوط به آن مركز مربوط می‌شود. مثل سریال جستجوگران كه به قوه قضاییه ارتباط داشت یا عملیات 125 كه به سازمان آتش‌نشانی مربوط بود و نمونه‌های دیگر، بیشتر ساختار اپیزودیك داشته است. اگر سازمان هلال احمر پشت این سریال نبود و قصه‌های آن به وظایف این نهاد مرتبط نبود آیا باز هم ساختار گمشده اپیزودیك می‌شد؟
به نظر من مشاركت یك سازمان و نقش آن در شكل‌گیری فرم سریال خیلی پیش‌فرض درستی به نظر نمی‌رسد. چون اگر ارتباطی بین این مجموعه با سازمان هلال احمر نبود قطعا ساختار و شكل سریال به صورت دیگری بود و متفاوت از این كار می‌شد. ولی ساختار اپیزودیك بودن گمشده بیشتر به این دلیل برمی‌گشت كه ما معتقد بودیم كه سریال تنوع موضوعی داشته و هر بار قصه جدیدی تعریف كنیم و در عین‌حال به خاطر اپیزودیك بودن، مخاطبان خود را از دست ندهیم. واقعیت این است كه قصه اصلی با قصه‌های متعدد دیگری كه در هر اپیزود روایت می‌شود در نسبت با هم معنا شده و هر كدام ساز خود را نمی‌زند و یك وحدت و یگانگی ماهوی بر كل كار حاكم است.


این تنوع‌گرایی صرفا در قصه‌پردازی نیست بلكه در انتخاب بازیگران و شخصیت‌پردازی هم دیده می‌شود.
درست است. 150 بازیگر در این مجموعه بازی می‌كنند. كه بازیگران ثابت ما 8 نفر بوده و بقیه بازیگران به شكل مهمان در اپیزودهای مختلف حضور پیدا می‌كنند. بدیهی است كه دلیل اصلی تعدد بازیگران به ساختار اپیزودیك و تنوع قصه‌ها و كاراكترها برمی‌گشت.


علاوه بر این كه از بازیگران حرفه‌ای مثل حمید فرخ‌نژاد در این سریال استفاده شده انتخاب میترا حجار به عنوان بازیگر نقش اول سریال هم از حیث جذب مخاطب بسیار مهم بود. بویژه این كه او سال‌ها بود كه در سینما و تلویزیون حضور نداشت. از اول هم ایشان برای شخصیت اصلی انتخاب شده بود؟
نه گزینه‌های دیگری هم داشتیم كه در نهایت میترا حجار برای نقش اصلی انتخاب شد. این دومین سریال او بود كه بعد از پلیس جوان بازی كرده بود.


واقعیت این است كه وجوه ماجراجویانه سریال و موقعیت‌های اكشن و حادثه‌ای كه در لابه‌لای قصه می‌بینیم به نظر می‌رسد كه نشان‌دهنده تاثیرپذیری راما قویدل از سینمای پدرش باشد. به هر حال ما نشانه‌هایی از علائق و دغدغه‌های امیر قویدل را در آثار پسرش شاهد هستیم. قبول دارید؟
كاملا. جالب است، بدانید پدرم دقیقا روز اول فیلمبرداری سریال گمشده فوت كردند. یعنی ما سریال را كلید زدیم و یك سكانس را فیلمبرداری كردیم كه از بیمارستان با من تماس گرفتند و خبر دادند كه پدر فوت كردند. لذا خیلی دوست داشتم كه در این سریال ادای دینی به سینمای مورد علاقه پدرم داشته باشم كه البته خیلی هم شرایط و فرصت آن فراهم نشد. یعنی من دوست داشتم كه نام و یاد امیر قویدل در عنوان‌بندی سریال می‌آمد كه نشد ولی فرم و ساختار كاربه دلیل پلیسی ـ معمایی بودن قصه متاثر از مولفه‌های سینمای امیر قویدل بود. اتفاقا مرگ پدر همزمان با آغاز تولید این سریال وظیفه مرا سنگین‌تر كرد و جدا از كارگردان این سریال با عنوان راما قویدل میراث‌دار امیر قویدل در سینمای ایران هم بودم و این مسوولیت مرا بیشتر می‌كرد لذا تلاش مضاعفی داشتم كه سریال خوبی از كار دربیاید.


آیا راما قویدل در سینما و تلویزیون قرار است راه پدرش را ادامه داده و مسیر ناتمام او را تداوم ببخشد یا جدای از نسبت پدر و پسری دارای نگاه و رویكرد مستقلی از پدر در سینما هستید؟
واقعیتش این است كه ما از دو نسل متفاوت هستیم و طبیعتا نگاهای متفاوت و مستقل خود را در سینما و تلویزیون داریم. نسل پدر من بیشتر سینمای داستان‌گوی جذاب پرتنش و كشش را می‌پسندید، اما من به نسلی تعلق دارم كه در كنار علاقه به این مولفه‌ها واجد برخی دغدغه‌های جامعه‌شناختی و روان‌شناختی بیشتری در فیلمسازی هستیم. به نظر من آن سفیدی بین خطوط فیلمنامه خیلی مهم است و كمتر به آن توجه می‌كنیم.


تنوع و تعدد كاری شما در این سریال زیاد بود. یعنی علاوه بر تنوع قصه و تعدد بازیگران، لوكیشن‌های سریال هم زیاد بود و به غیر از ایران ظاهرا در ارمنستان هم تصویربرداری داشتید.
بله ما حدود 9 ماه و اندی در ایران مشغول كار بودیم و علاوه براین، بخش‌هایی از تصویربرداری كار در ارمنستان، ایتالیا و اتریش شد، چون برخی از پرونده‌های ما در قصه خارج از ایران اتفاق می‌افتد و خب از حیث لوكیشن و فضای كار هم تنوع خوبی در سریال گمشده می‌بینیم.


نام یكی از اپیزودهای شما این بود كه آدم‌ها عكس چیزهایی را كه ندارند به دیوار می‌زنند. از این نشانه هم می‌توان علاقه شما را به مسائل روان‌شناختی یا حتی هستی‌شناسی و فلسفی حدس زد... .
این موضوع نشان‌دهنده همفكری و نزدیكی علائق و نگرش فیلمنامه‌نویس با كارگردان است. خوشبختانه همسویی نویسندگان این اثربا من در یكدست شدن و انسجام معنایی سریال بسیار تاثیر مثبتی گذاشت. من معتقدم هر هنرمندی باید از طریق اثر و آفرینش هنری خود آدم‌ها را یك قدم به انسان‌تر شدن و تكامل انسانی نزدیك‌تر كند. برای این كار باید بدانی كه دوربینت را كجا بگذاری و از چه زاویه و با چه دكوپاژی فیلمبرداری كنی تا این مفاهیم عینیت یافته و محقق شود. سختی و دشواری كارگردانی دقیقا برآمده از همین نقطه است. من همیشه سعی می‌كنم تا فرم بر محتوا غالب نشود بلكه در خدمت آن باشد.


آن وقت هر اپیزود به شك پیوسته و مستقل تصویربرداری می‌شد یا این كه چند اپیزود كه مثلا لوكیشن مشتركی داشتند همزمان گرفته می‌شد؟
متاسفانه گاهی اوقات مجبور بودیم همین كار را انجام دهیم مثلا پیش آمده كه پلان‌های 4 اپیزود را همزمان در یك روز تصویربرداری كنیم. خوشبختانه اكثر اپیزودها به شكل مستقل و پیوسته تصویربرداری شده است.


در مجموعه چند داستان در این 27 قسمت روایت می‌شود؟
كلا 16 قصه داریم كه برخی یك قسمتی و برخی دو قسمتی هستند.


این قصه‌ها واقعی بوده و مثلا برگرفته از پروندهایی كه در هلال احمر وجود داشته بوده یا برآمده از ذهنیت و تخیل نویسندگان مجموعه بوده است.
تركیبی از هر دو روش بوده. یعنی قصه‌هایی كه از پرونده‌های واقعی گرفته شده و به شكل فیلمنامه درآمده یا ایده كلی آن از پرونده گرفته شد و نویسندگان قصه آن را نوشته‌‌اند. ضمن این كه قصه‌هایی هم بودند كه محصول تخیلات نویسندگان مجموعه بودند.


باز هم یاد یكی از حرف‌های پدرتان افتادم كه درباره دستیار كارگردانی سخن می‌گفت و آن را یك حرفه مستقل و بااهمیت در سینما می‌دانست كه لزوما نباید به كارگردانی ختم شود. با توجه به این كه شما سال‌ها دستیار كارگردانی را تجربه كردید با نظر پدرتان موافقید؟
جالب این كه پدرم خیلی دوست داشت كه من تدوین را ادامه بدهم و یك تدوینگر خوب بشوم تا كارگردان. ولی من به كارگردانی علاقه داشتم. هرچند كه بسیاری از فوت و فن كارگردانی را هم از تجربه تدوینگری به دست آوردم. دومین فیلم را كه «در همین نزدیكی» نام داشت ساختم و جایزه بهترین فیلم جشنواره فیلم‌های تلویزیونی را دریافت كردم. پدرم به من زنگ زد و خیلی خوشحال بود و می‌گفت احساس می‌كنم كه این همه رنجی كه من در سینما كشیدم ثمر داده است. در مورد دستیار بودن من هم معتقدم كه یك شغل مستقل و تخصص مهم در سینماست و لزوما دستیاری نباید منجر به كارگردانی شود ولی كسی كه می‌خواهد كارگردانی كند حتما باید دستیاری كرده باشد. در اكثر كشورهای دنیا دستیاران، كارگردان نمی‌شوند و برای حرفه و تخصص خود احترام قائلند، اما در ایران اكثر دستیاران سودای كارگردانی دارند. با این حال كارگردانی كار دشواری است و به قول حمید فرخ‌نژاد عزیز تنهاترین فرد در یك گروه تولید سینمایی كارگردان است و من وقتی كارگردانی را تجربه كردم تازه متوجه حرف‌های پدرم شدم كه به خاطر دشواری‌های این حرفه همیشه به من توصیه می‌كرد كه به همان كار تدوین ادامه دهم.


مریم سلیمیان شخصیت اصلی شما و یك امدادگر است. آیا برای این كه بازیگر این نقش با خصوصیات چنین حرفه و كاراكتری آشنا شود آیا از نزدیك هم چنین فضایی را تجربه كرده است.
واقعیتش این است كه موقعیت امدادگر در این سریال خیلی به كار كارآگاهی و خصوصیات آن نزدیك است و نوع امدادگری او از جنس امدادگری فیزیكی نیست مثل امداد جاده‌ای. لذا لزومی نداشت كه مثلا مهارت‌های امدادگری را یاد بگیرد.


خودتان درباره این سریال نظر یا انتقادی ندارید؟
من فقط امیدوارم كه مردم این سریال را بپسندند و بتوانند با آن ارتباط برقرار كنند. ضمن این كه نسبت به تبلیغات این سریال هم انتقاد دارم و به نظر تبلیغات و معرفی كمی درباه آن صورت گرفته است. متاسفانه خیلی از مردم نمی‌دانند كه این سریال در حال پخش است چون فضای تبلیغی كار خیلی ضعیف بود.


اكثر همین مخاطبانی كه به آن اشاره كردید معمولا با سریال‌هایی كه ملودرام یا طنز هستند ارتباط برقرار می‌كنند تا سریالی معمایی با ساختار اپیزودیك. شاید به همین دلیل كمتر متوجه پخش آن شده‌اند.
نه قبول ندارم. اتفاقا به دلیل همین اپیزودیك بودن ما به همه سلیقه‌ها و ذائقه‌ها توجه كردیم و در واقع انواع ژانری دراین مجموعه لحاظ شده است و دوم این كه به نظر من فارغ از نوع ژانر اگر قصه‌ای درست روایت بشود و جذاب باشد می‌تواند نظر مخاطب را به خود جلب كند.




منبع: jamejamonline.ir/ سید رضا صائمی

.:SiSiBK:.
12-12-2010, 01:42 PM
امیرمهدی ژوله و خشایار الوند از نوشتن قهوه تلخ می‌گویند!




http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/80994.jpg



وحشتناک بود!

چه پروسه‌ای را برای رسیدن به خط اصلی داستان و شخصیت‌ها طی کردید؟
سلیقه مهران مدیری این بود که کار روتین معاصر آپارتمانی نکنیم و از فضای معمول کارهای روتین دور بشویم و به کاری با تعداد بازیگرهای زیاد، دکور‌های متعدد و اتفاق‌های بیشتری فکر و فضای تازه‌ای را بسازیم که همین فضای تازه هم که آینده یا گذشته باشد یا کاملا فانتزی و دور از ذهن هم جای بحث و گفت‌وگو داشت. در گفت‌وگوها به این نتیجه رسیدیم که مهران مدیری به دوران قاجار و فرهنگ و المان تصویری که می‌شود از آنها در کار استفاده کرد علاقه‌مند است و ما به طرحی فکر کردیم که تقریبا در آن زمان اتفاق می‌افتد.

پس تاریخی بودن کار بر اساس میل و خواسته مهران مدیری بود؟
ژوله: مهران مدیری می‌خواست کار تاریخی باشد با توجه به معماری و لباس‌های خاص آن دوره و در کل فضای بصری، در ذهنش قاب و تصویر زیبایی را بسته‌بود. ذهن من و خشایار بیشتر درگیر داستان و اتفاق‌هایی بود که باید می‌افتاد. ایده اولیه این بود که سیامک انصاری نقش یک معلم زبان را بازی کند که درگیر اتفاقات درباری می‌شود.
الوند: این طرح اولیه ما بود که درباری داشته باشیم که یک شاهزاده خنگ دارد که برایش یک معلم زبان فرانسه می‌گیرند. که آدم تحصیلکرده و فرنگ‌رفته آن دوران است و تلاش می‌کند که شاه آینده را طوری تربیت کند که بتواند یک سری از مشکلات را حل کند. در طرح بعدی به این نتیجه رسیدیم که هم‌زمانی را حذف کنیم و فانتزی داستان این باشد که یک نفر از زمان حال به گذشته برگردد و بشود روی غریبی او با آن فضا هم اتفاق‌هایی را نوشت. سیامک انصاری تبدیل به معلم تاریخی شد که بر اثر فعل و انفعالاتی به زمان گذشته می‌رود و سعی کند روی اتفاق‌هایی که می‌افتد تاثیرگذار باشد.
ژوله: برای این‌که خیلی درگیر اتفاق‌های تاریخی و مستندات نشویم به دنبال دوره‌ای گمنام در تاریخ گشتیم و به پنج سالی در فاصیه اواخر دوره زندیه تا شروع قاجار رسیدیم که در هر گوشه‌ای کسی برای خودش حکومت می‌کرد. نوادگان نادرشاه افشار، درگیری بین شاهزاده‌های جوان زندیه و... محمد خان هم از این چند دستگی در این دوران و ضعیف بودن حکومت مرکزی در شیراز استفاده می‌کند و برای گرفتن حکومت مشغول جمع کردن لشگر در شمال کشور می‌شود.
الوند: به این نتیجه رسیدیم که از این دورانی که هیچ سند مکتوب و مشخصی از آن وجود ندارد استفاده کنیم و یک دربار جعلی بسازیم که در گوشه‌ای از تهران اعلام پادشاهی کرده‌است.
ژوله: قلمرو حکومتی هم که برای خودشان مشخص کرده‌اند خیلی فانتزی است. از آنتالیا تا سن‌پترزبورگ. حتی انگلیس، روسیه و عثمانی را هم جزء مستعمرات خودشان حساب می‌کنند.

تعامل شما به عنوان نویسنده با آقای مدیری به چه شکل بود؟
الوند: ما در شروع کار لیستی بلند از بازیگرهایی داشتیم که آقای مدیری به ما داده‌بود و قرار شد ما نقش‌ها را بر اساس آشنایی و شناختی که بازی و توانایی‌های‌شان داشتیم، بنویسیم. ما فضای شلوغ و سمت‌های مختلف را بین آنها تقسیم کردیم. یکی از اتفاق‌هایی که در نوشتن داشتیم این بود که برای هر قسمت به یک ماجرای جدید فکر نکردیم. یک خط داستانی اصلی در تمام قسمت‌ها جلو می‌رود و تا به الان پیداکردن سی و چند نقطه تعلیق که مخاطب را برای دیدن قسمت بعد حفظ کند کار چندان آسانی نیست.
قصد ما نوشتن یک فیلمنامه طنز هر شبی دنباله‌دار بود نه یک طنز نود شبی با قصه‌های مستقل.

از ابتدا هیچ تقسیم‌بندی برای جلو بردن کار نداشتید؟
ژوله: اگر بخواهیم تقسیم‌بندی که درعمل در شکل‌گیری فیلمنامه انجام شد را توضیح بدهیم. خشایار به خاطر تجربه‌ای که در کارهای سینمایی داشت. بیشتر روی ساختار فیلمنامه و پیشبرد داستان تاثیر داشت. من بیشتر روی راکورد شخصیت‌ها، شوخی‌ها. الان شاید گاهی خشایار ایده‌‌های کمیک می‌آورد و من داستان را جلو می‌برم. اما در شروع کار من بیشتر مشغول شوخی‌ها، شخصیت‌ها، اسامی، شغل‌ها و چیدمان شخصیت‌ها بودم و خشایار برای شکل‌گرفتن فضا و ساختار فیلمنامه تلاش می‌کرد.

این حجم کار با توجه به چیزهایی هم که می‌گویید، دو نفری سخت نبود؟
ژوله: وحشتناک بود! دنباله دار بودن داستان و تعدد شخصیت‌ها و لوکشین‌ها، جنس دیالوگ‌‌نویسی بر اساس زبان محاوره آن دوران و حتی جنس شوخی‌ها کار نوشتن را سخت‌تر کرد.
اتفاق دیگری که از قسمت 10 به بعد افتاد این بود که هر قسمت را دو نفری نوشتیم و نتیجه بهتری نسبت به یک نفره نوشتن هر قسمت گرفتیم. این مدلی یکدست‌تر جلو رفتیم و همدیگر را تکمیل کردیم.
قبلا مخاطب می‌توانست بدون دیدن اسم نویسنده در تیتراژ بر اساس جنس شوخی‌ها حدس بزند که چه کسی این قسمت را نوشته، اما حالا وقتی خودمان قسمتی از کار را می‌بینیم، تشخیص نمی‌دهیم که کدام سکانس ر اچه کسی نوشته است.
الوند: از بیرون فکر می‌کنند که اگر به‌طور مداوم با یک کارگردان کار کنند، به مرور زمان دیگر کار کردن با او راحت‌تر است و سلیقه و خواسته کارگردان مشخص شده‌است. اما کار با مهران مدیری هر چه جلوتر می‌رویم، سخت‌تر می‌شود. وسواسش بیشتر می‌شود. انتظارات جامعه از او بالا رفته است و در کار جدید درگیر این می‌شود که انتظارات را برآوره کند و که این طبعا به نویسنده‌های کار هم مربوط می‌شود. در هر کار پیداکردن رگ‌خواب جدید مهران برای خودش پروسه‌ای است.
الان کار کردن با مهران مدیری خیلی سخت شده، اگر شوخی را دوست نداشته‌باشد و در کلاس کار خودش نبیند، آن را حذف می‌کند. در این کار بزرگ‌ترین ممیزی کار ما خود مهران مدیری است.

موقع کار چقدر در متن دست می‌برد، حذف و اضافه می‌کند؟
الوند: پیش می‌آید گاهی کل یک سکانس را دوست نداشته باشد و حذفش کند ولی خیلی به ندرت پیش می‌آید که متن یا دیالوگ را عوض کند. حتی موقع فیلم‎برداری از بازیگرها هم می‌خواهد که عین دیالوگ را بگویند و با توجه به جنس دیالوگ‌ها، آنها را عوض نکنند و سراغ بداهه نروند.

یعنی در این کار بداهه ندارید؟
الوند: از شب‌های برره به بعد دیگر بداهه گویی نداشتیم. چون تکیه کلام‌ها و حتی حالت‌های فیزیکی‌شان نوشته ‌شده بود. این بیشتر تلقی مطبوعات بود که کار بداهه است و مثلا فلان بازیگر چه جمله بامزه‌ای گفت. آن جمله در متن بود و بازیگر در بازی‌اش آن را خوب اجرا کرده است. ما می‌دیدیم که مخاطب آن را دوست داشته و خندیده‌است برای همین در متن‌های دیگر هم تکرارش کردیم.

در این کار تکیه کلام دارید؟
ژوله: تکیه آوایی! برای مهران مدیری داریم. بقیه بازیگرها هم تکیه کلام خاصی ندارند. چند قسمت اول سیامک انصاری جمله‎ای را می‌گفت که بعد ما دیگر آن را ننوشتیم و سیامک هم دیگر نگفت. در سریال‌های قبلی چون کار از یک جایی به بعد به پخش سپرده می‌شد و همچنان در حال ضبط بودیم، می‌توانستیم کارمان را ببینیم و اصلاح کنیم. اما این تلقی غلط به وجود آمد که ما داریم براساس سلیقه و خواست مخاطب قصه را جلو می‌بریم. خب اینجا ما چهار، پنج قسمت کامل بیشتر ندیدیم و کمتر فرصت اصلاح کردن داشتیم. اما می‌دانیم که روی کدام بازیگر یا رابطه می‌شود بیشتر زمان گذاشت.
اساسا در این کار آن‌قدر خط داستان پررنگ است که نمی‌شود بر اساس این‌که شخصیتی بامزه‌تر است و او را بیشتر دوست دارند، به داستان تحمیل کرد.
اما می‌توانیم از این به عنوان نقطه ضعف نام ببریم. به هر حال این کار برای جذب و لذت بردن مخاطب است.
الوند: می‌توانیم طور دیگری هم این قضیه را بگوییم. ما قبلا فیدبک کارهایمان را می‌گرفتیم و طبیعی بود که روی نوشتن متن جدید تاثیر بگذارد. اسم این اتفاق سپردن خودمان به سلیقه عام نیست بلکه در جلو بردن داستان دوست‌داشتن‌های مخاطب را هم لحاظ می‌کردیم.
اما در این کار چون این فید‌بک را نگرفتیم به همان چیزی که از اول فکر کردیم وفادار ماندیم و شخصیتی را به خاطر خواست مخاطب کم و زیاد نکردیم که این می‌تواند نقطه قوت ما باشد.
هر کس در هر جایگاهی در یک مجموعه باشد، وقتی می‌بیند شخص دیگری در گوشه‌دیگری از مجموعه دارد حساسیت و وسواس بیشتری به خرج می‌دهد، به کار خودش نگاهی دوباره می‌اندازد تا اگر می‌تواند بهتر بشود. در اینجا وقتی ما حساسیت‌های ریز مهران مدیری و وسواس و ریزه‌کاری‌های بچه‌های دکور، طراحی لباس و گریم را می‌بینیم، بیشتر تلاش می‌کنیم تا متن بهتری بنویسیم. خودمان را برای نوشتن متن‌های بهتری را می‌کنیم. تا الان هم بهترین متن‌هایی که در توان‌مان بوده را نوشته‌ایم.





منبع: caffecinema.com

.:SiSiBK:.
12-12-2010, 01:46 PM
گفت‌وگو با امین زندگانی، بازیگر نقش مسلم‌ بن عقیل در سریال مختارنامه





http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/84022.jpg



قهرمان تنها مقابل ابن زیاد
سریال «مختارنامه» پس از «معصومیت از دست رفته»، دومین همكاری امین زندگانی با داوود میرباقری محسوب می‌شود. البته او در چند سكانس سریال امام علی هم حضور داشت.

خودش می‌گوید: در آن سال‌ها دانشجو بودم و خیلی اتفاقی به لوكیشن فیلمبرداری سریال امام علی(ع) رفتم. در چند سكانس به جای بازیگران اصلی شمشیر زدم؛ اما صورتم پوشیده بود و فقط چشمانم دیده می‌شد.ا ین بازیگر در مختارنامه نقش مسلم‌بن عقیل را ایفا می‌كند. زندگانی از بازیگران پركار این روزهای سینما و تلویزیون است. از این بازیگر فیلم «ملك سلیمان» در سینماها در حال اكران است. او در سریال «قفسی برای پرواز» هم نقش اصلی را بازی می‌كند. با او درباره جزئیات ایفای نقشش در سریال مختارنامه ‌صحبت كردیم.


یكی از بازتاب‌های نمایش بازی مسلم‌ بن عقیل این بود كه برخی فیزیك و جثه او را زیر سوال بردند. خیلی‌ها توقع داشتند كه با یك مرد قوی‌هیكل و درشت‌اندام در قالب نقش مسلم مواجه شوند. حال آن‌كه مسلم سریال مختارنامه، قد و قامتی معمولی دارد. به نظر شما این توقع از كجا ناشی می‌شود؟
من نمی‌دانم چرا مخاطب همیشه دوست دارد شخصیت‌های تاریخی عظیم‌الجثه باشند. شاید این مساله برمی‌گردد به اشكالاتی كه ما در ارائه آدم‌های تاریخ داشته‌ایم. بینندگان دوست دارند شخصیت‌ها بزرگ و پرابهت باشند. اینها نتیجه آموزه‌های غلطی است كه مخاطبان ما دریافت كرده‌اند. شما اگر به تعزیه‌های مسلم توجه كنید، می‌بینید كه تعزیه‌گران هم بازیگر مسلم را بزرگ و درشت انتخاب نمی‌كنند. به هر حال این اختلاف سلیقه‌ها طبیعی است و باید وجود داشته باشد. نظر كارگردان و انتخاب نقشش و بازی بازیگر ممكن است با نظر بینندگان خیلی اختلاف داشته باشد. ما نمی‌توانیم به تعداد مخاطبان جلب رضایت كنیم. در تمام دنیا وقتی فیلم و سریال یك شخصیت تاریخی ساخته می‌شود، طرفداران و مخالفان زیادی اظهارنظر می‌كنند.
راجع به فیلم ملك سلیمان هم خیلی‌ها معتقد بودند حضرت سلیمان باید خیلی قدبلند و درشت‌هیكل باشد. من نمی‌دانم چرا چنین توقعی داشتند و براساس كدام مستندات این حرف را می‌زدند. راجع به مسلم هم نمی‌دانم كه چرا او باید قوی‌هیكل باشد. سوال بعدی من این است كه درشت به نسبت چه كسی؟ ما باید مقیاسی داشته باشیم. آیا مسلم باید به نسبت ابن‌زیاد درشت باشد؟ در این صورت من از فرهاد اصلانی، بازیگر نقش ابن‌زیاد درشت‌تر هستم.
فیزیك و چهره به انتخاب كارگردان برمی‌گردد. در این رابطه باید با كارگردان مصاحبه كنید و از او بپرسید كه بازیگرش را براساس چه معیارهایی انتخاب كرده است. برای من مساله مهم حفظ شأن و تقدس و خصوصیات ایدئولوژیك كار است. بقیه‌اش به مساله انتخاب بازیگر برمی‌گردد. در بخش اول قضیه، خیلی تلاش كردم كه تقدس و حس قلبی مردم نسبت به مسلم از بین نرود. ذهنیت پاك مخاطب نباید به‌هم بخورد. این بخش برای من خیلی اضطراب‌آور بود. روز اول هم به آقای میرباقری گفتم من از نقش مسلم خیلی می‌ترسم. می‌ترسم كه خدای‌نكرده تصویر ذهنی مخاطب را خدشه‌دار كنم.
من خیلی به تصویر ظاهری نقش توجهی نمی‌كنم. ممكن است نظر مخاطب این باشد كه مسلم باید درشت‌تر باشد یا نباشد. این سلیقه‌ای است. هركسی می‌تواند نظر مثبت یا منفی بدهد؛ اما مساله اصلی ارتباط مخاطب با نقش است كه من امیدوارم در این بخش موفق ظاهر شده باشم.


فكر می‌كنید با بازی‌تان تا چه اندازه توانستید رضایت كارگردان مختارنامه را جلب كنید؟
خوشبختانه آقای میرباقری از كارگردان‌هایی هستند كه براحتی راضی نمی‌شوند. وقتی پلانی را تایید می‌كنند، مطمئنا از آن پلان راضی بوده‌اند. این‌طور هم نیست كه خسته بشود و بگوید در همین حد كافی است. بگذریم و برویم. او تا زمانی كه به بازی مطلوبش نرسد، رضایت نمی‌دهد. بازی بنده در سریال مختارنامه 2 سال پیش به پایان رسیده بود. بعد از 2 سال با بنده تماس گرفتند و گفتند زمان صحنه جنگ حضرت مسلم كوتاه است. من دوباره به محل پروژه رفتم و نماهای جنگ آخر مسلم را بازی كردم. این نماها به صحنه اشاره شده اضافه شد؛ یعنی حتی وقتی بازی من تمام شده بود، آقای میرباقری خواستند كه زمان نماهای بازی من بیشتر شود. من 2 هفته پیش برای تغییر لحن دیالوگی به استودیو رفتم. چند جمله از دیالوگ‌ها دوبله شد. آقای میرباقری تشخیص داده بود كه برای یكی از دیالوگ‌ها جمله دیگری استفاده بشود.
بنابراین آقای میرباقری باید جواب این سوال را بدهند كه از بازی من راضی هستند یا نه.


بازی در نقش مسلم‌بن عقیل چطور به شما پیشنهاد شد؟
اولین همكاری رسمی من با داوود میرباقری در سریال «معصومیت از دست رفته» بود. قرار بود در مختارنامه، من نقش یكی از فرماندهان مختار را بازی كنم و زمان زیادی در پروژه حضور داشته باشم؛ ولی از دفتر با من تماس گرفتند و گفتند می‌خواهیم نقشت را عوض كنیم و مسلم را به تو بدهیم.
من دلم می‌خواست بیشتر در خدمتشان باشم؛ اما خوشحالم كه سعادت داشتم نقش مسلم را بازی كنم. در مختارنامه انتخاب نقش‌ها كاملا آگاهانه انجام شد. ابتدا از ایفای نقش مسلم‌ بن عقیل می‌ترسیدم؛ اما با حمایت و توضیحات جامع میرباقری، این ترس كاهش پیدا كرد و در عوض آگاهی و قوت قلب جایش را گرفت. یادم می‌آید اولین پلانی كه فیلمبرداری سریال مختارنامه با آن شروع شد، صحنه حضور من و مختار بود. این صحنه در صحرای آران و بیدگل كاشان كلید خورد. برای من افتخار بزرگی است كه سریالی با این عظمت با حضور من افتتاح شده است.


یادتان می‌آید در اولین مواجهه، نقش را چطور برای شما تعریف كردند و روی چه مولفه‌هایی بیشتر تاكید داشتند؟
در اولین جلسه حدود 3 ساعت با هم صحبت كردیم. در طول كار هم خیلی من را راهنمایی می‌كردند. به هر حال حضرت مسلم از اعضای آل‌هاشم و پیشاهنگ واقعه كربلاست. او اولین شهید این واقعه است. او باید طیفی از روحیات این كاروان را با خودش همراه داشته باشد؛ مظلومیت، دلاوری و پاكی و تقدس را باید داشته باشد. باید اجماع همه اینها را در لحن و نگاه مسلم ببینیم. محور صحبت‌های من و آقای میرباقری در جلسه اول، همین نكته بود.


پس از آن خودتان هم تحقیقاتی درباره مسلم و واقعه عاشورا داشتید یا به فیلمنامه اكتفا كردید؟
من مطمئنا در چارچوب فیلمنامه بازی كرده‌ام. خیلی از دوستان می‌گویند ما رفته‌ایم، تحقیق كرده‌ایم و مثلا 20 تا كتاب خوانده‌ایم. به فرض كه شما 20 تا كتاب هم خوانده‌اید، آخر سر باید كدام مسلم‌ بن عقیل را بازی كنید؟ باید مسلم میرباقری را بازی كنید. شما باید آن چیزی را كه كارگردان نوشته بازی كنید.


مثلا در سریال شما، خبری از طفلان مسلم نیست؛ در حالی كه خیلی‌ها انتظار داشتند آنها را ببینند.
بله، به دلیل این‌كه در روایات اصیل و واقعی چنین چیزی وجود نداشته. بیشتر حاصل تخیل مداحان بوده است. من در مورد درام‌های تاریخی به این موضوع اعتقاد ندارم كه خود بازیگر باید برود تحقیقاتی انجام بدهد.
برای یك كار تاریخی خوب مثل ملك سلیمان یا مختارنامه، كارهای تحقیقاتی پیش از نگارش متن آغاز شده است.


من احساس می‌كنم كه تفاوت بارز بازی مسلم‌ بن عقیل با دیگر بازیگران، نگاه‌های اوست. مسلم نگاه نافذی دارد، كم‌حرف است، بیشتر به یك نقطه خیره می‌شود و سعی می‌كند حسش را با نگاهش منتقل كند. نگاه‌هایتان را چطور كنترل می‌كردید؟
من به صحنه‌ای اشاره می‌كنم كه حضرت مسلم می‌خواهد از كاسه آب بخورد و خون دهانش مانع می‌شود. در آن صحنه آقای میرباقری گفت وقتی به بالا نگاه می‌كنی باید واقعه ظهر عاشورا را ببینی.من از گروه خواستم نیم ساعت به من وقت بدهند تا با خودم خلوت كنم. خیلی تلاش كردم كه تصویر مناسبی در ذهنم پیدا كنم تا تاثیر نگاه را داشته باشد؛ تصویری كه در آن لحظه به دادم رسید، نقاشی استاد فرشچیان از واقعه ظهر عاشورا بود. در آن لحظه، من فقط یك نقاشی جلوی نگاهم بود و هیچ چیزی را نمی‌دیدم. در صحنه‌های مختلف همین اتفاق می‌افتاد. در صحنه مسجد واقعا آن موجودات پشت سر من نبودند؛ ولی آقای میرباقری به من گفتند احساس كن در جهنم باز شده و داری به داخل جهنم نگاه می‌كنی. بازی كردن این صحنه‌ها به تخیل و تمركز بازیگر برمی‌گردد.


اگر موافقید درباره سكانس وسوسه مسلم صحبت كنیم. سایت مختارنامه از مخاطبانش پرسیده بود اگر جای مسلم بودید، چه می‌كردید؟ جالب است كه برخی گفته بودند ما ابن‌زیاد را می‌كشتیم. تحلیل خود شما از آن سكانس چیست؟
كسانی كه در منبر حضرت علی(ع) بزرگ شده‌اند، درس جوانمردی را از ایشان بخوبی فراگرفته‌اند. آن صحنه، خصوصیات آل‌ هاشم را بخوبی معرفی می‌كرد و می‌گفت آنها به چه ارزش‌هایی پایبند هستند. مهمان‌كشی رسم مسلمانی نیست، مهمان‌كشی رسم انسانیت نیست. حضرت مسلم پرورش یافته دامان علی(ع) است.


فكر می‌كنید اگر مسلم، ابن‌زیاد را می‌كشت، چه اتفاقی می‌افتاد؟‌
طبیعتا اگر این كار را می‌كرد، مسیر تاریخ عوض می‌شد و ما هم سریال مختارنامه را نمی‌ساختیم. (می‌خندد)‌


خودتان كدام سكانس از بازی‌تان را در مختارنامه بیشتر دوست دارید؟
من مناظره مسلم و ابن‌زیاد و دیالوگ‌هایش را خیلی دوست دارم. در آن سكانس، بین دو نفر بحث‌های ایدئولوژیك شكل می‌گیرد.


برای صحنه جنگ آخر كه مسلم چند نفر را با شمشیر از پا درمی‌آورد، چقدر تمرین كردید؟
3 روز تمرین كردیم و یك روز ضبط كردیم. برای شمشیربازی پیش آقای اردلان دوره آموزشی دیدم.
در این سریال، شخصیت مسلم سواركاری و بازی با اسب نداشت. من در هیچ صحنه‌ای بدل نداشتم بجز صحنه‌ای كه مسلم از بالای برج به پایین پرت می‌شود. آنجا هم تهیه‌كننده اجازه نمی‌داد خودم بازی كنم.


برخی بازیگران مختارنامه می‌گفتند كه در دیالوگ‌هایشان یك واو هم جابه‌جا نمی‌شد. درباره نحوه مواجهه بازیگران با دیالوگ‌های سریال توضیح بدهید.
من سابقه دومم بود كه با میرباقری داشتم و این موضوع را می‌دانستم. نیازی نبود كه دیالوگ‌ها عوض بشود. یك وقت است كه دیالوگ‌ها هیچ ربطی به خط داستانی ندارند. در چند سال اخیر این اتفاق برای من زیاد افتاده است. متنی به ما داده می‌شود كه هیچ ربطی به قبل و بعدش ندارد. یك وقت‌هایی متن را 60 نفر قلم زده‌اند. در نهایت خود بازیگر باید به متن انسجام بدهد؛ اما وقتی متنی با تحقیق و وسواس نوشته شده، بازیگر می‌تواند با خاطر جمع آن را اجرا كند. انتخاب درست كلمات و ارتباطشان با داستانی كه روایت می‌شود، خیلی مهم است. یكی از دلایل موفقیت كارهای میرباقری وجود هماهنگی بین كارگردان، متن و بازیگر است.
كارگردان می‌داند چه بازیگری را می‌خواهد و همان بازیگر را می‌آورد. بازیگر می‌داند متن چه می‌گوید و همان را می‌گوید. این طوری كارگردان و بازیگر به یك هماهنگی می‌رسند.
اگر كارگردانی با دید تخصصی به بحث بازی نگاه كند، با انتخابش 70 درصد راه را رفته است. 30 درصد مابقی بستگی به متن و خود بازیگر دارد. در این سریال انتخاب‌های میرباقری درست بود.


آن وقت در كارهایی كه این هماهنگی بین بازیگر و كارگردان وجود نداشته باشد، چه اتفاقاتی می‌افتد؟
در این جور كارها، شما بخشی از توانتان صرف این می‌شود كه به كارگردان بگویید حرف شما اشتباه است. متاسفانه كارگردان‌های ما مقدار زیادی دارند از بازیگر‌ها جا می‌مانند، چون یك بازیگر در طول سال حداقل 20 فیلمنامه می‌خواند؛ ولی یك كارگردان وقتی می‌خواهد یك فیلمنامه را كار كند، یك سال درگیر همان یك فیلمنامه است. همین باعث می‌شود كارگردان از خیلی موضوعات اجتماعی روز دور باشد. اینها باعث می‌شود مشكلاتمان پیچیده شود. متاسفانه منیت‌ها بالا رفته. كارگردان و بازیگر و نویسنده با هیچ دستگاه و وسیله‌ای سر و كار ندارند.فیلمبردار و صدابردار با دستگاه سروكار دارند. هیچ‌كس نمی‌تواند بگوید چون من صرفا در این كار حضور دارم، متخصص این كار هستم. آنها باید طرز كار كردن با دستگاهشان را بدانند.
اما من بازیگر اگر یك پلان بازی كنم، خودم را بازیگر حرفه‌ای می‌دانم. انتخاب نقش خیلی در اختیار بازیگر نیست. این بخش یك مقدار به نحوه عملكرد كارگردان و تهیه‌كننده برمی‌گردد.در بیشتر آثار نمایشی، شرایط جانبی تعیین‌كننده است. شرایط دستمزد بازیگر و مدت زمان بیكاری‌اش و...هیچ وقت پیش نمی‌آید كسی بگوید كه من اسفند ماه فیلمی دارم و چون بازی شما را دیده‌ام، از الان برای چند ماه دیگر آماده باشید.معمولا 10 روز مانده به كار با تو تماس می‌گیرند و نقش را پیشنهاد می‌دهند. بنابراین بازیگر فرصت فكر و تحقیق كردن ندارد. متاسفانه ما برخی وقت‌ها همه تقصیرها را به گردن بازیگر می‌اندازیم. بازیگران ما خیلی حق انتخاب ندارند و این مایه تاسف است .معمولا همه چیز را به گردن مخاطب می‌اندازند؛ ولی واقعیت این است كه ما كارمان را بلد نیستیم. در خیلی از بخش‌های سینما دچار عدم تخصص شده‌ایم. طیف گسترده‌ای در این حرفه دارند كار می‌كنند كه متخصصان این حرفه نیستند. باید این واقعیت را بپذیریم كه تمام مسوولیت ضعف هنرهای نمایشی به‌عهده خود ماست.
بازیگر نیاز به فرصت زیادی دارد كه یك نقش را دربیاورد؛ اما پیشنهادهایش را قبول می‌كند تا فقط در یك كار حضور داشته باشد.


در كارنامه بازیگری شما، 3 كار تاریخی معصومیت از دست رفته، مختارنامه و ملك سلیمان دیده می‌شود. خودتان نسبت به سریال‌های تاریخی چه حسی دارید؟ به نظر شما ارائه نقش‌های تاریخی چه تفاوتی با بازی كردن نقش‌های معمولی دارد؟
بازی در نقش‌های تاریخی سختی و شیرینی‌های خودش را دارد. نوع لحن و بازی بازیگر می‌تواند او را محدود به متن بكند؛ یعنی بازیگر در چنبره دیالوگ‌ها گرفتار می‌شود. نوشتن متن تاریخی ممكن می‌تواند برای نویسنده مشكلات زیادی ایجاد كند. برای بازیگر هم تبدیل كردن این متن به تصویر، سخت‌تر از كارهای روزمره و رئال است. باورپذیر كردن نقش برای بیننده خیلی مهم است. اگر شخصیت تاریخی كه بازی می‌كنی، تخیلی نباشد و مستند باشد باورپذیر كردن آن باز هم سخت‌تر خواهد شد. در صورتی كه شخصیت مذهبی باشد، باید مراقب باشی كه به تقدس مذهبی شخصیت لطمه وارد نشود و این نكته كار بازیگری را سخت‌تر می‌كند.بخش شیرین كار بازی در كارهای تاریخی، بهره‌گیری از فانتزی و تخیل ذهنی بازیگر است. بازیگر همیشه به دنبال این است كه وارد یك بازی سخت و نفسگیر شود.برخی شخصیت‌های تاریخی در سریال‌ها حضور دارند كه مردم كمتر آنها را می‌شناسند. برخی وقت‌ها مخاطب از شخصیت تاریخی تصویر ذهنی دارد. این تصویر با مطالعات درست یا ناقص یا شنیدن اطلاعات شفاهی به دست آمده است.برداشت‌هایی كه از شخصیت‌های تاریخی می‌شود، منسجم و یكدست نیست. هركس به مستندات خودش رجوع می‌كند و این مساله، كار بازیگر را سخت می‌كند و ریسك‌پذیری‌اش را بالا می‌برد؛ یعنی ایفای نقش آدم‌های معروف تاریخ به نسبت آدم‌های گمنام برای بازیگر سخت‌تر است.



منبع: jamejamonline.ir/ احسان رحیم‌زاده

.:SiSiBK:.
12-14-2010, 06:56 AM
گفتگو با «خاله قزی»




http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/84562.jpg



مادر شهیدی كه بازیگر شد
وقتی از گوشه و كنار خبر شدیم كه بازیگر نقش «خاله قزی» در سریال پرطرفدار «خوش نشین‌ها» مادر شهید است، به فكر افتادیم كه برای مصاحبه برویم سر وقتش. شب جمعه، سوم محرم مطابق قرار قبلی به منزل خانم سعیدی، واقع در یكی از محلات جنوب شهر تهران رفتیم.

اشاره:
وقتی از گوشه و كنار باخبر شدیم كه بازیگر نقش "خاله قزی " در سریال پرطرفدار "خوش نشین‌ها " مادر شهید است، به فكر افتادیم كه برای مصاحبه برویم سر وقتش. بچه‌های حماسه و مقاومت چون سر و كاری با هنرپیشه جماعت ندارند، دسترسی‎شان هم به آنها سخت است.
به رفیقی قدیمی ‌تلفن زدم كه اصلا ربطی به سینما و تلویزیون نداشت اما خیلی تیز بود. گفت برایت پیدایش می‌كنم اما در عوض باید نوار صوتی پیام امام خمینی را كه داشتی به من هم بدهی. گفتم شما ما را راه بینداز، بنده تقدیم می‌كنم. به 12 ساعت نكشید كه زنگ زد و گفت: یادداشت كن... از اینجا به بعد ترس داشتیم كه این بنده خدا یا جواب درستی به ما ندهد، یا اصلا قضیه شهید شدن پسرش درست نباشد. راستش خیلی با عزت و احترام هم برخورد كردند و وقتی فهمیدند كار ما به شهیدشان مربوط است، بیشتر هم تحویلمان گرفتند.
شب جمعه، سوم محرم مطابق قرار قبلی به منزل خانم سعیدی، واقع در یكی از محلات جنوب شهر تهران رفتیم. خانم سعیدی، همان خاله قزی بود كه در فیلم ها می‌دیدیم. او اصلا بازی نمی‌كرد بلكه خود خودش بود. انرژی خارق العاده این زن 76 ساله انسان را به حیرت می‌انداخت. باقی آنچه را ما شاهد بودیم، شما نیز با خواندن این گفت‎وگو خواهید دانست. سعی زیادی كرده ایم كه ادبیات و گویش ایشان را به هم نزنیم اما بعضی مواقع به دلیل تفاوت های فراوان گویش تركی و فارسی، مجبور بودیم دست به ویرایش بزنیم كه البته چشمگیر نیست.


http://media.farsnews.com/Media/8909/ImageReports/8909190609/5_8909190609_L600.jpg
حاجیه خانم حلیمه سعیدی مادر بسیجی شهید رضا لشكری (دهه شصت)


صحبت را با معرفی خودتان آغاز كنید.
"حلیمه سعیدی " مادر شهید "رضا لشكری" هستم. تاریخ تولدم را هم به شما نمی‌گم اگر هم اصرار كنید دروغ می‌گویم. (باخنده). سال 1313در شهر "ضیاءآباد " قزوین به دنیا آمدم. این شهر 9 فرسخ بعد از شهر "قزوین" كنار تاكستان قرار گرفته. پدرم "حاج فتح‌الله" كشاورز بود و گندم می‌كاشت و باغ انگور و گوسفند هم داشتیم. پدرم خیلی كار داشت و برای این كه بتواند به همه كارهایش رسیدگی كند كارگر می‌گرفت. مادرم اسمش "طاووس" بود، پدرم سواد قرآنی داشت اما مادرم سواد نداشت. خودم هم 6 كلاس اكابر رفتم. (با خنده) شش سال را تو بیست سال تمام كردم، یك سال می‌رفتم، ده سال نمی‌رفتم.


http://media.farsnews.com/Media/8909/ImageReports/8909190609/13_8909190609_L600.jpg

*از خانواده‎تان بیشتر بگویید!
خانم سعیدی: مادرم 7 پسر و 7 دختر به دنیا آورد اما پسرها همه‌شان در همان كودكی نظر خوردند و مردند. از 7 دختر هم فقط 5 نفر زنده ماندند. من خودم هم 7 پسر و 2 دختر به دنیا آوردم كه الان فقط دو پسر و یك دختر دارم. تا می‌گفتند چقدر پسرت قشنگ است به دكتر نمی‌رسید و می‌مرد. مثلا یكی از آنها را كه اسمش "حسن" بود تا دو سال و نیمش شد، مردم گفتند: چقدر قشنگ است. بچه نظر خورد، غروب مریض شد و تا صبح مرد.

حمله روس ها در 1320 یادتان هست؟
دوران "رضا قلدر" وقتی روس‌ها به ایران حمله كردند من بچه بودم و عقلم نمی‌رسید اما مادرم برایم تعریف می‌كرد كه آنها چادر و چارقد را از سر زن‌ها می‌كشیدند.

از ازدواجتان بگویید.
خواهر حاج آقا آمد خواستگاری و خواهر بزرگ من هم قبول كرد. قدیم ها كه با هم حرف نمی‌زدند. یك هفته قبل از عروسی عقد بود و بعد هم ازدواج می‌كردیم.

چند سالتان بود كه ازدواج كردید؟
18 سالم بود

در آن زمان این سن برای ازدواج دخترها دیر نبود؟
چرا بابا ! (با جدیت) من ترشیده بودم! خواهرم خواستگار ها را رد می‌كرد.

مزاح می‌كنید؟
نه بابا! یك خواهر من 9 سالش بود كه ازدواج كرد و یك خواهرم هم 12 سالش. من آخری بودم. توی یك ماه كلی خواستگار داشتم اما خواهر بزرگم نمی‌گذاشت ازدواج كنم و هركدام را به نوعی رد می‌كرد. من آن موقع كه نفهمیدم، بعدا متوجه شدم كه خواهرم كلی خواستگار را جواب كرده. البته من هم 18 ساله نبودم. قدیم ها شناسنامه پسر را 2 سال دیرتر می‌گرفتند كه دیرتر برود سربازی و دخترها را هم دو سال زودتر می‌گرفتند تا زودتر بتوانند عقدش كند. یعنی من 16 ساله بودم كه ازدواج كردم.

باعث آشنایی و ازدواجتان چی بود؟ قبلا حاجی را دیده بودید؟
حاجی را هم قبل از ازدواج اصلا ندیده بودم چون زیاد از خانه بیرون نمی‌رفتم، وقتی هم می‌رفتم با آقام می‌رفتم. حاجی هم تهران كار می‌كرد.
حاج عباس لشكری: من ایشان را دیده بودم و كاملا می‌شناختم. با هم همسایه بودیم. آن موقع برای كارم می‌آمدم تهران و برمی‌گشتم و گاهی می‌دیدمش. اصلا خودم رفتم به خواهرم پیشنهاد دادم كه برویم خواستگاری ایشان. آن موقع پدرم مرحوم شده بود و من با خواهرم زندگی می‌كردم.

مهریه‌تان چقدر است؟
700 تومان گفتیم، اما چونه زدند كردند 400 تومان. شیربها را هم ندادند.

از فرزندانتان بگویید!
*خانم سعیدی: فرزند اولمان سال 1335 به دنیا آمد. اسمش حسن بود كه در 2 سالگی فوت كرد. بعد ناصر به دنیا آمد كه او هم در ?ماهگی فوت كرد. بعد علی به دنیا آمد كه او هم در چند ماهگی مرد. یك بچه دیگر هم به دنیا آمد كه این یكی به اسم گذاشتن هم نرسید. بعدش جواد آقا به دنیا آمد. اسم بچه ها را خودم می‌گذاشتم. اسم ناصر را كه گذاشتم ننه ام گفت: چرا گذاشتی ناصر؟ اسم برادرم بود. اسم حسن را هم كه گذاشتم، زن عمویم گفت: اسم بچه های من را چرا گذاشتی؟ وقتی هم آن دو تا مردند به دلم بد آمد. تا این كه یكی از همسایه هایمان گفت این‎دفعه كه زاییدی اسم پسرهای من را بذار و این طوری شد كه اسم پسرهایم را گذاشتم جواد و جلال و رضا. اسم رضا را هم عمه اش گذاشت. یك دختر هم داریم به نام زهرا.


http://media.farsnews.com/Media/8909/ImageReports/8909190609/1_8909190609_L600.jpg

بسیجی شهید رضا لشكری در كنار مادرش حلیمه سعیدی و پدرش حاج عباس لشكری

چه زمانی آمدید به تهران؟
حاج عباس لشكری: سال 1338بود.
خانم سعیدی: حاجی در تهران كار می‌كرد و من از این كه بچه هایم پشت سر هم می‌مردند ناراحت بودم. برایش پیغام دادم: یا بیا من را ببر آنجا یا خودت بیا اینجا بمان، یا طلاقم بده!
حاج عباس لشكری: من در تهران كارگری می‌كردم. كارهای مختلف... مدتی در خیاطی بود و مدتی در شهرداری آسفالت می‌ریختم و از این جور كارها. چند وقت به چند وقت هم می‌رفتم به ضیاءآباد.
خانم سعیدی: آن زمان كه آرد آماده نبود. باید گندم را برای آسیاب می‌بردیم و این كار از عهده من برنمی‎آمد. برادر هم نداشتم و پدر هم خیلی كار داشت و دایی حاجی هم وقتی ازش كمك می‌خواستم نمی‌آمد. من خیلی معذب بودم. به خاطر همین حاجی را مجبور كردم من را هم ببرد تهران.
حاج عباس لشكری: وقتی خانواده هم آمدند تهران، درسلسبیل یك اتاق 3 در 4 اجاره كردیم با ماهی 25 تومان. یك همشهری آنجا داشتم و به خاطر همین آمدیم سلسبیل. جواد در ضیاء آباد به دنیا آمد.
خانم سعیدی: جواد را كه باردار بودم آمدیم تهران و اینجا به دنیا آمد. رضا را هم باردار بودم كه رفتیم ضیاءآباد و آنجا به دنیا آمد.


http://media.farsnews.com/Media/8909/ImageReports/8909190609/3_8909190609_L600.jpg

حاجیه خانم حلیمه سعیدی در كنار همسرش حاج عباس لشكری

پس این بچه‎ها قوی بودند كه زنده ماندند؟
همه بچه هایم قوی بودند. خودم قوی بودم برای همین بچه‌هایم هم به خصوص رضا موقع به دنیا آمدن بنیه خوبی داشتند. اما آن بچه ها را نظر زدند كه مردند.

بچه را فرستادید مدرسه؟
همه بچه‌هایم را فرستادم مدرسه. در همان مدرسه هم بود كه معلم‌هایشان آنها را راهنمایی می‌كردند كه در انقلاب شركت كنند و بعد هم راهی جبهه شوند. همین پسرم جلال 5 سال جبهه بود.

رضا فعالیت های انقلابی هم داشت؟
رضا سال 1346 به دنیا آمد به همین دلیل در دوران انقلاب 11 ساله بود و نمی‌توانست در مبارزات شركت كند. وقتی جنگ شروع شد چون سنش برای جبهه رفتن هم كم بود شناسنامه‌اش را دست‎كاری كرد.


http://media.farsnews.com/Media/8909/ImageReports/8909190609/7_8909190609_L600.jpg

خود شما در تظاهرات شركت نمی‎كردید؟
خانم سعیدی: به محض اعلام مسجد محلمان، "علی‏بن ابی‌طالب(ع) " برای رفتن به تظاهرات آماده می‌شدم و تنهایی در تمام تظاهرات قبل از انقلاب شركت می‌كردم و یكی را رد نمی‌دادم، گاهی بچه‌هایم را هم همراهم می‌بردم اما حاجی چون سركار می‌رفت نمی‌توانست همیشه در راهپیمایی‌ها شركت كند. با رفتن ما هم مخالفتی نداشت.
حاج عباس لشكری: یك بار در یكی از تظاهرات‌های نزدیك دانشگاه تهران شركت كردم اما وقتی دیدم گاردی‌ها با تفنگ مردم را می‌زنند، از كوچه‌ پس‎كوچه‌ها فرار كردم و رفتم خانه.
خانم سعیدی: من كشته شدن كسی را ندیدم. موقع انقلاب، در محلمان هم كسی شهید نشد.

زمان انقلاب در همین خزانه زندگی می‌كردید؟
بله. ما 40 یا 45 سال است كه همین جا هستیم.

آمدن امام را یادتان هست؟ 12 بهمن 57؟
خانم سعیدی: بعله. وقتی امام آمد، از فرودگاه پیاده رفتم تا بهشت زهرا. وقتی هم كه امام به رحمت خدا رفت، من رفتم خانه امام در جماران و از آنجا تا مصلی پیاده رفتم.
حاج عباس لشكری: امام كه آمد من هم به بهشت زهرا رفتم اما امام را آنجا ندیدم. داشتم برمی‌گشتم كه در راه ایشان را دیدم كه می‌رفت به سمت بهشت زهرا.


http://media.farsnews.com/Media/8909/ImageReports/8909190609/2_8909190609_L600.jpg

جلال لشكری ، در كنار پدرش حاج عباس لشكری و مادرش حلیمه سعیدی

بچه‎هایتان شر و شور بودند؟
نه! من اصلا بچه شر نداشتم. چون كارم زیاد بود و دائم در خانه بودم هوای بچه‌هایم را هم داشتم كه شر نشوند. اما مدرسه و تظاهرات و بعد هم جبهه را می‌گذاشتم بروند اما برای بازی اجازه نداشتند بروند بیرون. بچه‌های كوچه كه می‌آمدند دنبالشان می‌گفتم پسرها كار دارند. آن موقع خانه مان دو تا اتاق داشت كه یكی از آن را مستأجر می‌نشست. در یك اتاق یك گوشه چراغ بود گوشه دیگر خیاطی می‌كردم كنار من بچه ها هم درس می‌خواندند. من خیلی كار می‌كردم. خودم خیاط بودم، آمپول‎زن بودم، آرایشگر بودم. ناف بچه را می‌انداختم، قابله بودم، نظر می‌گرفتم، گوش سوراخ می‌كردم، باد كمر می‌كشیدم، خلاصه خیلی كار می‌كردم. بافتنی هم می‌كردم.

اینها را مثل فیلم هایی كه بازی كرده اید شوخی می‌كنید یا همه این كارها را می‌كردید؟
شوخی چیه آقا؟! من همه لباس‌هایم را خودم می‌دوختم. بافتنی هم می‌بافتم. سلمانی هم بودم.حتی چند تا عروس هم آرایش كردم. من 700 تا بچه را به دنیا آوردم.

این‎قدر دقیق حسابش را دارید؟
بله! شمرده ام همه را. آن زمان مردم نمی‌رفتند دكتر. نصف شب یك مرد و یك زن می‌آمدند دنبالم و می‌بردنم بالای سر زائو. بچه هایی كه من به دنیا آورده ام الآن هم سن شما و این پسرهای خودم هستند. 3 تا از نوه‌های خودم را هم خودم آوردم به دنیا. طراحی این خانه را هم خودم كردم كه الآن سه اتاقه شده است.

خانه مال خودتان است؟
بله. طبقه پایین هم دخترمان زندگی می‌كند.

بچه ها بعد از انقلاب جذب كمیته و سپاه نشدند؟
بچه ها در بسیج بودند و من خودم هم الآن بسیجی هستم. اول انقلاب هم در مسجد جامع علی آباد بسیجی بودم.

از كی اینجا كه الآن می‌نشینید ساكن شدید؟ انقلاب شده بود؟
نه بابا. وقتی ما آمدیم این محل، آب نبود. یك منبع بود كه الآن هم هست توی خزانه كه الكی گفتند آن آب منطقه شما است ولی نبود و زمین را فروختند. آن زمان آقای باقری كه خدا شهیدش را بیامرزد پیش‎نماز مسجد بود، گفت هركسی ظرفی بردارد و برویم سازمان آب. همه رفتیم آنجا و گفتیم ما تشنه هستیم و مجبور شدند آب بیاورند به آین منطقه. این مربوط به قبل انقلاب است. آن موقع زمین ها همه خاكی بود. تا اینجا (اشاره به زانویش می‌كند) توی خاك راه می‌رفتیم. آقاجان! سلسبیل زمین متری 15 تومان بود كه فروختیم و اینجا را متری 27 تومان خریدیم. زمین‌های اینجا مال مادر شاه بود كه می‌فروخت.

زمانش یادتان نیست؟
یادم نیست چه سالی اینجا را خریدیم. من یادم نمی‌ماند از بس كار دارم. خیلی كار می‌كردم. اصلا یك بلای ناگهانی بودم. كاری نیست كه نكنم. پشت بام بنایی داشتیم كه خودم انجام دادم، می‌برم نشانت می‌دهم. یك پیراهن بافته ام كه وقتی می‌پوشم همه فكر می‌كنند ماشینی بافته شده و باور نمی‌كنند كار خودم هست.

اولین پسرتان كی به جبهه رفت؟
همین پسر (اشاره می‌كند به جواد لشكری) چند ماه بعد از انقلاب رفت كردستان برای سربازی. خبر آوردند جواد شهید شده. حاجی را فرستادم پی او كه خیالم راحت شد.


http://media.farsnews.com/Media/8909/ImageReports/8909190609/4_8909190609_L600.jpg

بسیجی شهید رضا لشكری ، فرزند حاجیه خانم حلیمه سعیدی

كردستان آن روز ها شلوغ و ترسناك بود.
بعله آقا! بكش بكش بود. همین پسرم تعریف می‌كرد آن زمان كردها از پر شلوارشان قمه های به این بزرگی درمی‎آوردند و گردن می‌زدند.

پس پسر اولتان سربازی‎اش را كردستان گذراند. بقیه پسر ها كی رفتند جبهه؟
جلال هم بعدش رفت جبهه. رضای خدابیامرز هم 18 ساله بود كه جلال او را هم آنتیریك كرد و برد جبهه.

جلوی جلال را نمی‎گرفتید نرود جبهه؟
نه! اگر راه می‌دادند، من خودم هم می‌رفتم. آقا گوش بده! اگر زینب(س) نبود كربلا نبود. اگر شهدا نبود ایران نبود. هركس قدر شهدا را نداند خدا نابودش می‌كند. این حرف من است؛ خیالت راحت باشد.

شاید چون به شهید شدنشان فكر نمی‌كردید مانعشان نمی‌شدید. شما كه نمی‌دانستید ممكن است شهید ‌شوند؟
نمی‌دانستم؟! هرروز شهید می‌آوردند به محل. توی این بهشت زهرا به جای آب، خون می‌رفت. چرا نمی‌دانستم؟! مگر من مثل شما بی‎خیال بودم آقا! (لبخند می‌زند).
حاج عباس لشكری: جنوب شهر خیلی شهید داده. همین یك ذره كوچه ما 7-8 شهید داده.


http://media.farsnews.com/Media/8909/ImageReports/8909190609/9_8909190609_L600.jpg

بسیجی شهید رضا لشكری ( ایستاده نفر اول از راست)

پس هیچ‎وقت با رفتن رضا و جلال به جبهه مخالفت نكردید؟
نه. فقط یك مرتبه ما اسم نوشته بودیم برای مكه، كاغذ آمد كه نوبتتان شده. آن وقت ها 4 ماه قبل از سفر به یک كاغذ می‌دادند تا خودمان را آماده كنیم و بقیه پول را بدهیم. تازه جواد را زن داده بودیم و خانمش با ما زندگی می‎كرد، دخترم هم فقط 12 سالش بود. آمدم خانه دیدم رضا كنار رادیو دراز كشیده و دستش را زده زیر سرش و نوار شهید صدوقی را گوش می‌دهد. گفتم: رضا! ببین برگه آمده ما برویم مكه. مادر! تو این چند وقت نرو جبهه، قول می‌دهم بعدش جلوی رفتنت را نگیرم. الآن جواد می‌رود سر كار و زنش تنهاست. تو خانه. او غریب است اگر خریدی داشت برایش انجام بده و حواست به خواهرت هم باشد. اما رضا گفت: مامان، بذار من برم جبهه شهید بشم و برگردم. گفتم: یعنی چه؟! تو شهید شوی كه دیگر مردی نمی‌ماند! من كه از حج برگشتم برو. در همین صحبت ها بودیم كه جلال از جبهه آمد و گفت: رضا! چه نشستی كه امام تنهاست. رضا پرید و رفت. قرار بود فردا برود دنبال اعزامش كه همان روز رفت. یك هفته بعد هم شهید شد. چله‎اش را گرفتیم و رفتیم مكه.

جلال را چه‎كسی فرستاد جبهه؟
خانم سعیدی: هر سه پسرهایم را معلم‌هایشان آنتیریك می‌كردند بروند. مثل شماها نبودند كه بچه شر باشند. شما الآن آمدید چند سؤال بپرسید و بروید اما چه می‌دانید مردم با چه بدبختی و سختی این انقلاب را نگه داشتند. پدر مردم درآمده. توپ و تفنگ بود. ما همیشه اینجا لرز داشتیم.
جلال لشكری: البته منظور حاج خانم از توپ و تفنگ، ایام موشكباران تهران است.

راست است كه شما برادرتان را آنتریك كردید برود جبهه؟
جلال لشكری: (با خنده) ای‌طور می‌گن. قبل از شهادت رضا برادر خانم من «جعفر نگاهی» هم شهید شده بود. یكی از دوستانم به همین خاطر به شوخی به من می‌گفت: ای ناقلا! داری یكی یكی وراث‎ها را كم می‌كنی.

از برادر خانمتان چیزی یادتان هست؟
جلال لشكری: برادر خانم من طبقه بالای منزل پدرش بود و تك‎پسر هم بود. وقتی پدر و مادرش می‌گفتند: ما به‎جز تو دیگر پسر نداریم، می‌گفت: من طبقه بالا چیزهایی دیدم كه عمراً نمی‌توانم بمانم. در واقع مكاشفه داشت با آن عالم. رضا چند ماه بعداز جعفر شهید شد.

چه سالی بود این سفر حج؟
خانم سعیدی: یادم نیست.
حاج عباس لشكری: سال 63 بود.
خانم سعیدی: موقع رفتن به حج رفتم به مادرم كه شهرستان بود گفتم: می‎آیی پیش بچه‎هایم بمانی؟ گفت: كار دارم. به مادرشوهرم هم گفتم، قبول نكرد. من هم دیدم این طوری است به رضا التماس می‌كردم بماند.‌ گفتم: ما دیگر كسی را نداریم. جلال كه اسیر جبهه بود و جواد هم سركار می‌رفت. كسی نبود بماند به خاطر خواهرش. به رضا خدابیامرز می‌گفتم: تو این دفعه نرو، به ارواح آقام دیگر جلوی رفتنت را نمی‌گیرم.
جلال لشكری: این را كه حاج خانم گفت، من یاد یك خاطره ای افتادم. زمان جنگ من در قسمت تعاون لشگر سید الشهدا(ع) بودم. همه می‌گفتند: تو كه توی تعاون هستی، یخچال و تلویزیون برای خودتان بیاور. عموما نمی‌دانستند تعاون مربوط می‌شود به شهدا. یك روز پدر شهیدی آمده بود خط مقدم جبهه، بالای سرجنازه پسرش و می‌گفت دیدی گفتم: بروی جبهه اینجوری می‌شی؟ با شهیدش توبیخی صحبت می‌كرد. یك‎دفعه یكی از دوستانم بابت دلگرمی ‌دادن گفت: حاج آقا! برو خدا را شكر كن. اینجا جوان هایی هستند كه تكه تكه می‌شوند مثل گوشت چرخ كرده. بچه شما كه سالم است (منظورش این بود كه مثل بعضی‌های لهیده شهید نشده) پدر با تندی گفت: چی چیش سالمه؟! فقط حرف نمی‌زنه!

خانم سعیدی: آخرش هم كسی برای مكه ما پیش عروس و بچه ها نماند. در مكه وقتی می‌گفتم چهلم بچه‌ام را گرفتم و آمدم، زنها می‌گفتند: واه! شما را چه زود آوردند؟ فكر می‌كردند چون ما خانواده شهید هستیم آمدیم مكه. گفتم: بابا من خودم اسم نوشته بودم و اسمم درآمده. با پول خودم آمدم.

نحوه شهادت رضا چه‏طور بود؟
جلال لشكری: 25/3/63 در جوانرود وقتی در خط مقدم مین خنثی می‌كرده سه نفر زخمی ‌می‌شوند كه تا می‌آورندشان عقب، شهید می‌‌شوند.


http://media.farsnews.com/Media/8909/ImageReports/8909190609/11_8909190609_L600.jpg

شهید رضا لشكری

چطور به شما خبر شهادت رضا را دادند؟ لطفا دقیق تعریف كنید حاج خانم!
همچین دقیق برایت تعریف كنم كه خودت حظّ كنی. من همین كه رضا رفت، در آن چند روز در دلم منتظر بودم یكی بیاید به من خبری بدهد. نمی‌دانستم برای او اتفاقی افتاده اما دلم شور می‌زد و منتظر بودم. كار خدا بود. یك روز دیدم پسر بزرگم از كار زود آمد و دوستانش آمدند دنبالش رفتند بیرون. به خودم گفتم: اه! این كجا رفت؟ امشب خبر می‌آوردند. همش نگران بودم. هی می‌گفتم: جواد كجا رفت؟ می‌گفتند: با دوستانش رفته بیرون. حالا نگو او را بردند خبر شهادت رضا را بدهند. اذان مغرب كه شد، حاجی وضو گرفت رفت مسجد. من هم وضو گرفتم اما هرچه كردم نتوانستم بروم مسجد. هی می‌رفتم بالكن، برمی‌گشتم. دور خانه را نگاه می‌كردم اما نمی‌توانستم بروم. نمازم را هم نخوانده بودم. ماه رمضان هم بود. دائم بی‎خود و بی‌جهت می‌رفتم این ور و آن طرف. بعدش هم دیدم نماز مسجد تمام شد، با خودم گفتم: دیگر دو نماز را خواندن، دیگر كجا بروم. دیدم زنگ زدند. فكر كردم حاجی است. گفتم: چی میگی؟ خوب، بیا داخل دیگر. دیدم حاجی دارد به یكی می‌گوید: بفرما! بفرما! دیدم یكی از همسایه‌ها هم با اوست. گفتم: ای وای! ببخشید! بفرمایید. وقتی آمد داخل، نیم‎خیز نشست. اسمش عیسی بود. گفت: حاج خانم! رضا تركش خورده. گفتم نه، نه، نه، رضا شهید شده. عیسی زد زیر گریه، گفت: آره شهید شده. (ادای عیسی را درمی‎آورد). گفتم: خیلی خوب، گریه نكن! گفت: چرا؟ گفتم: می‌دانی جناب زینب(س) چه گفت؟ گفت: «به شب‎ها گریم و روزها بخندم مبادا دشمنم بر ما بخندد». دید من شجاع هستم، و غش نمی‌كنم و گیس‌هایم را هم نمی‌كنم، بلند شد برود. تا آمد برود، گفتم: وایسا! گفت: بله؟ گفتم: می‌دانی باید چه‌كار كنی؟‌ قبلا شنیده بودم زن‌های محل پشت سر دو تا از شهیدها كه جنازه‎شان را آورده بودند محل می‌گفتند: این جنازه كه بچه خودشان نبود. معلوم نیست چه‎كسی را آوردند. دروغ می‌‌گویید بچه ‌ماست. یك جنازه ای را آوردند نشان دادند و بردند، هیچ هم مال آنها نبود. من این دو تا را با گوش خودم شنیده بودم. به آقا عیسی گفتم: برو مسجد به بسیجی‌ها و مسجدی‌ها بگو بچه من را می‎آرید داخل حیاط خانه ولی هیچ‎كس نیاید تو! می‌خواهم بچه‌ام را بببینم. گفت: چشم! تا آمد برود دوباره گفتم: وایسا، وایسا! گفت: بله؟ گفتم: دست اندركارتان كیه؟ برو بهش بگو به جای رضا خودم می‌خواهم بروم اسلحه‌اش را دستم بگیرم، به خاطر دشمن. آن موقع این دستواره‌ها هم تازه شهید شده بودند و یك روز در میان در محل شهید می‌آوردند.
آقا عیسی رفت و فردا جنازه را آوردند. من هم در این مدت حالم یك‎جوری بود. آن شب سگ گازگرفته و مارزده خوابیدند اما من نخوابیدم. چون قرار بود بروم مكه، رفته بودم جنس خریده بودم و بسته بندی كرده بودم یك گوشه. استكان و لیوان و سفره و... خریده بودم. گفتم فردا مهمان می‌آید، رفتم همه را درآوردم و آماده كردم. صبح شد، سحری هم نخوردم. صبح شهید را آوردند. گفته بودم می‌خواهم شهیدم را ببینم چون زنها می‌گفتند شهیدشان نبود. بسیجی‌ها نگذاشتند مردم بیایند داخل به‎جز چند نفر مثل مریم خانم همسایه مان كه آمده بود داخل. وقتی جنازه رضا را آوردند، همه به من نگاه می‌كردند و من هم گریه نمی‌كردم. همان‎طور وایساده بودم آنجا. به خاطر [شاد نشدن] دشمن گریه نمی‌كردم، به خاطر[شاد نشدن] آمریكا، چون می‌گفتم آخه چرا بچه‌های ما را همین‎طوری شهید می‌كنند. گفتم: خوب، بیایید بازش كنید دیگر. وقتی كفن باز شد دیدم هیچ كجای بدنش زخم نیست. مردم دست و پایشان می‌افتد نمی‌میرند اما من دیدم ظاهرا او سالم سالم است. گفتم: رضا جان! «تو هم راضی شدی آواره گردم! اسیر كوچه و بازار گردم» مامان جان؟ بعد گفتم: بیایید او را ببرید. همه اش همین‎طوری بود خدا شاهده. انگار نه انگار بچه‌ام شهید شده. مریم خانم هم همین‎طور نگه می‌كرد به من كه چرا گریه نمی‌كنم. هی پایم را لگد می‌كرد و به چشمم نگاه می‌كرد. رفتیم بهشت زهرا، مرده شورخانه. البته شهدا را نمی‌شستند و دفن می‌كردند اما چون رضا سه روز بعد از زخمی‌شدن مانده بود او را باید می‌شستند. آنجا هم باز مریم خانم آمد جلو. من هرچه دقت كردم آنجا هم زخمی‌ندیدم جز جند چند جراحت سطحی. پایین بدنش تركش خورده بود و شهید شده بود. خواهر و مادرم شهرستان بودند و فقط مریم خانم همراهم بود. خواهر و مادر حاجی هم مانده بودند خانه، ولی مریم آمد. در مسجد شنیدم می‌گفتند: یك شهید آمده اما مادرش اصلا گریه نمی‌كنه. بعد از چند روز شهدای دستواره را آوردند. آن‎قدر گریه كردم كه نگو. مردم می‌گفتند: وای! بسم‌الله! برای پسر خودش گریه نكرد، حالا برای بچه مردم گریه می‌كند. گفتم: برای خودم گریه نكردم به خاطر [شاد نشدن] دشمن. اون طوری پدر دشمن را درآوردم. برای بچه مردم گریه می‌كنم كه چرا جوان‌های ما باید مثل گل پرپر شوند. اما آدم می‌خواست كه حرف‌های من حالیش بشود. مغز درست می‌خواست. اما مغز درست نداشتیم كه! من برای همه شهدا گریه كردم الا برای بچه خودم. موقع مكه رفتنم كه شد من عزادار رضا بودم. یكی از خانم‌های همسایه آمد سر من را حنا بگذارد، گفت: زیارت می‌روی خانه خدا، خوب نیست این طور. هرچه گفتم نمی‌گذارم، این قدر دست هایم را نگه داشتند تا حنا را گذاشتند سرم. همین كه رفتند، دویدم و حنا را از روی سرم شستم. دوباره یكی دیگر از همسایه‌ها آمد آن‎قدر التماس كرد و سرم را حنا گذاشت اما تا رفت، سرم را شستم. دلم نمی‌آمد. تا اینكه خواهرم آمد. خواهر كوچك بود و قبل از من صغیردار بود و هم نادار. آمده بود من را از عزا دربیاورد. دیگر چیزی نگفتم. هم او را اصلاح كردم هم خودم را و هم حنا گذاشتم. فردا هم آمد من را برد فرودگاه. در مكه هم وقتی حنای سرم را می‌دیدند و می‌فهمیدند پسرم شهید شده می‌گفتند: بسم‌الله! چه‎طور بچه‌ات شهید شده حنا گذاشتی؟


http://media.farsnews.com/Media/8909/ImageReports/8909190609/14_8909190609_L600.jpg

تابوت بسیجی شهید رضا لشكری

به شما چه‎طور خبر دادند حاج آقا؟
حاج عباس لشكری: من در مسجد نماز می‌خواندم. مداح مسجد آقای اجاقی یواش آمد و در گوش من جریان را گفت كه رضا تركش خورده و بیمارستان است. بعد هم چند نفری جمع شدند آمدند خانه ما و قضیه را گفتند.
خانم سعیدی: حاجی! خانه كه آمدی قبلش به شما گفته بودند.
حاج عباس لشكری: آره گفته بودند.


http://media.farsnews.com/Media/8909/ImageReports/8909190609/15_8909190609_L600.jpg

مزار بسیجی شهید رضا لشكری

شما هم مثل حاج خانم سرسختی كردید؟
خانم سعیدی: بذار من بهت بگم. حاجی موهای سرش سفید نبود كه. بعد از شهادت رضا سفید شد. هركس می‌دید این را می‌دید می‌گفت پسر بزرگت است حاج خانم.
جلال لشكری: من جبهه بودم كه تلگراف زدند رضا تركش خورده، بعد گفتند تیر خورده كه خودم فهمیدم شهید شده. من در دوكوهه بودم. صبح مرخصی گرفتم آمدم اما وقتی آمدم جنازه دفن شده بود. من آمدم پیش پدرم و همین طور می‌زدیم توی صورتمان و گریه می‌كردیم.

حاج خانم! حقیقتا در خلوت خودتان هم گریه نكردید برای رضا؟
در خلوت خودم هم گریه نمی‌كردم. خدا او را امانت داده بود و بعد هم گرفته بود.

حاج خانم! قبل از انقلاب رادیو داشتید؟
بله ولی من از بس كار داشتم گوش نمی‌كردم. تلویزیون هم داشتیم. من وقت نداشتم یا بافتنی می‌كردم یا غذا می‌پختم یا بچه‌ها را رسیدگی می‌كردم خیلی كار داشتم.

شما مقلد چه‎كسی بودید حاج خانم؟
خدابیامرز آقای گلپایگانی.

چطور ایشان را به عنوان مرجع تقلید انتخاب كردید؟
: جوان كه بودم، پدرم مرا نشاند و گفت: بچه‌ جان! آدم باید تقلید داشته باشد. گفتم: تقلید چیه؟ گفت: آدم اگه تقلید نداشته باشد، مسلمان نیست. توی نماز و روزه ات باید تقلید داشته باشی. اسم چند مرجع را گفت آقای نجفی و چند تای دیگر. (با خنده) اسم آقای گلپایگانی را که گفت من گفتم: همین خوبه. اسمش گل داره. گل خوبه، من همین آقای گلپایگانی را انتخاب می‌كنم.

معمولا ترك‎زبان‎ها می‌رفتند طرف آقای شریعتمداری كه ترك بود. شما چرا مقلد ایشان نشدید؟
(با خنده) چون اسمش «شر» دارد دیگر.

حاج خانم! آقای گلپایگانی كه با تلویزیون شاه موافق نبود، پس چرا شما تلویزیون داشتید؟
خوب دیگر. ما یك مستاجر داشتیم كه تلویزیون داشت. آمد خانه ما و از تلویزیون تعریف كرد. همین كه رفت، سه تا پسرم به در خانه راه‎پیمایی راه انداختند و شعار دادند كه: «زیون، زیون، تلویزیون». دو روز بعد 2500 تومان دادیم و یك دانه از این تلویزیون های بزرگ و سیاه سفید خریدیم. از این كمددارها.

2500 تومان پول دادید؟
آره بابا. من پول داشتم. كار می‌كردم، وضعم خوب بود. اتفاقا همان وقت ها یك روحانی هم آمد در مسجد محل و خیلی داغ صحبت كرد. بعدش چندین خانواده حدود 30-40 تلویزیون رنگی و سیاه و سفیدشان را بردند جلوی مسجد شكستند اما ما دلمان نیامد و نبردیم.
برادر: تلویزیون برای ما سرگرمی‌ داشت.

حاج آقا!‌ شما اصلا اهل سیاست نبودید؟
حاج عباس لشكری: نه! سرم به كارگری خودم بودم.
خانم سعیدی: ما از دم سیاسی نیستیم اما حزب‌اللّهی هستیم. طمع نداشتیم. الآن كسانی كه بدگویی انقلاب را می‌كنند من بدم می‌آید. می‌گویم: طمع‌تان نجس است، اصلا چه می‌خواهید از این انقلاب و دولت؟ به مردم می‌گویم: شما بابات چه داشته؟ سگ داشته، سگ ماله شماست، الاغ داشته، الاغ ماله شماست. هی نگویید نفت واسه ماست. نفت برای شما نیست. نفت برای مملكت است و باید برای بیمارستان و مدرسه و كارخانه خرج كنند. حالیته؟ من خودم این حرف ها را نمی‌گویم، به بچه‌هایم هم یاد دادم كه نگویید. هی می‌گویند نفت داریم، نفت داریم!! ما برای یارانه هم اسم‌مان را ننوشتیم. ولمون كن بابا. ما با همان مقدار درآمدی كه داریم زندگی را می‌چرخاند. وقتی مردم از رئیس‌جمهور و مملكت بدگویی می‌كنند من ناراحت می‌شم. ما یك لقمه نان حلال خودمان درمی‌آوریم و می‌خوریم. همین پسرم می‌گوید دولت اگر چند تا مثل شما داشت قرض‎دار نمی‌شد. حالیته؟
جلال لشكری: عرض من این است كه اگر همه مملكت مثل مادرم بودند در سال كل كشور نیم كیلو نان خشك بیرون نمی‌داد.
خانم سعیدی: شما نان را دسته دسته می‌خرید و می‌گذارید خانه، كپك می‌زند، بعد هم می‌دهید به نمكی‌، آنها هم دود می‌كنند. من نان خشك را می‌ریزم داخل سفره و پودر می‌كنم و در تابستان آب دوغ درست می‌كنم و در زمستان چنگل.

چنگل دیگه چیه؟
جلال لشكری: پنیر و سبزی را می‌گذاری داخل نان خشك و وقتی نرم شد خوشمزه می‌شود. به زبان تركی می‌شود «دویماج».
خانم سعیدی: من وضع مالی‌ام بد نیست، هنرپیشه هم هستم اما شلوار و لباس وصله‎دار می‌پوشم. همین لباسی كه تنم است را خودم دوختم، بیست سال پیش. عارم نیست بپوشمش. با همین وضع هم خیرات می‌دهم.

بعد از 26 سال یاد رضا نمی‌افتید؟
چرا خوب، اما چه‎كار كنم؟ خودم را بكشم؟ مگر می‌شود آدم بچه‌ای را به دنیا بیاورد بزرگ كند و از دست بدهد اما یادش نكند؟ فكر می‌كنم گاهی كه اگر بود الآن زن و بچه داشت اما شهید شده. اگر خودكشی كنم برمی‌گردد؟

اصلا خواب رضا را دیده اید؟
دو دفعه خواب رضا را دیدم اما یادم رفت چی بود.

امام را از نزدیك دیده اید؟
دو مرتبه دیدم در حسینیه جماران دیدم. همان‎جا یك دستبند طلایم را هم برای كمك به جبهه دادم حسینیه جماران. یك مرتبه هم آقای خامنه‌ای را از دور دیدم.

بچه ها درس هم خواندند؟
خانم سعیدی: بله. همه شان درس خواندند. جلال نازی‌آباد می‌رفت مدرسه. چون مدرسه اش دور بود من روزی دوبار می‌رفتم دنبال او نازی آباد. قاچاقی می‌رفتم كه نفهمد. می‌رفتم دنبالشون چون هی مردم می‌گفتند: باید بچه‌هایت را بپایی كه لات نشوند. صبح كه می‌رفت مدرسه، می‌رفتم و ظهر هم كه تعطیل می‌شد همین‎طور اما او كه مرا نمی‌شناخت. اما اگر ماشین سوار می‌شد دنبالش نمی‌رفتم.
جلال لشكری: بعضی وقت ها می‌آمدی حاج خانم. هرروز كه نبود.
خانم سعیدی: خدا شاهده ننه هرروز می‌رفتم. اینها كه نمی‌شناختند. به روح رضا روزی دوبار می‌رفتم.

رضا شوخ هم بود؟
با من هم حرف‌های خنده‌دار می‌زد.

مثلا چی؟
یادم نمی‌آید حالا. من زیاد حوصله نداشتم. می‌گفتم: درستان را بخوانید من حوصله ندارم وگرنه می‌زنمتان.

چه شد كه رفتید وارد عرصه سینما شدید؟
ببین آقا! با خدا باش پادشاهی كن، بی‌خدا باش هر چه خواهی كن. من این همه كاری كه بلدم، بابت یادگرفتن هیچ كدام پول ندادم و كلاس نرفتم. پیراهن دوختن را دیدم یاد گرفتم. بافتنی را دیدم بافتم. خاله‌هایم قابله بودند، من قابله شدم. من 20 تا كار بلدم. هوشم خوب است. حالیته؟ هنرپیشگی را هم همین‎طور. نمی‌دانم آقای عیاری من را كجا دیده بود. بنیاد شهید، كربلا، سوریه. نمی‌دانم كجا؟ از من دعوت كرد كه بروم بازی كنم.

از چه زمانی وارد سینما و تلویزیون شدید؟
11-12 سال پیش وارد بازیگری شدم. علاقه هم داشت. قبل از آن یك خانمی‌ توی محل ما بود كه آدم می‌برد صدا و سیما. گفتم: صدا و سیما یعنی چه؟ گفت: یعنی همین تلویزیون. گفتم: می‌شود من را هم ببری؟ فكر می‌كردم الآن می‌روم توی تلویزیون. رفتم دیدم نه بابا! همه اش می‌روند در بیابان برای فیلم برداری. دفعه اول با سریال دكتر قریب شروع كردم. آنجا مادر «علی زمان» بودم. الآن هم در فیلم اخراجی‌های 3، نقش مادر رئیس‌جمهور را بازی می‌كنم. با آقای ده‎نمكی.

تا به حال رئیس جمهور را دیدید؟
نه! شما هم فقط از آدم حرف می‌خواهید. یك كاری كنید كه بروم پیش رئیس‌جمهور. می‌خواهم از نزدیك با او صحبت كنم.
آقای خامنه‌ای هم كه آمد این محل، جوان های محل او را یواشكی بردند خانه دستواره ها. همین كوچه بالایی است اما اینجا نیامده. خانه خدیجه خانم رفتند اما خانه‌ ما و رقیه خانم نبردندشان.

بازیگری برایتان خستگی ندارد؟
خانم سعیدی: من خسته می‌شوم اما خستگی را نمی‎شناسم، از جوان‌ها بهتر كار می‌كنم.
جلال لشكری: یك مدتی 3 جا كار می‌كرد. من می‌بردمش سر صحنه ها و خودم در ماشین استراحت می‌كردم اما آخرش كم آوردم.
خانم سعیدی: جلال من را می‌برد و خودش جیم می‌شود. من باغ هم بیل می‌زنم. بالای درخت گردو هم می‌روم. بنایی هم كردم. كمی ‌آجر و سیمان داشتیم كه حاجی می‌گفت: من می‌خواهم اینها را بریزم دور. گفتم: نریز بابا، پول دادیم. دیدم جدّ كرده اینها را بریزد دور. من هم رفتم بالای پشت بام و یك دیوار كشیدم از بنا صاف‌تر.

هنوز هم ولایت پدری می‌روید؟
بله! نصف سال را آنجاییم. باغ هم دارم كه از پدرم مانده. خانه پدری ام در ولایت بسیار بزرگ است. پادشاهی است. هر سال 7ماه آنجا هستم. خودم بیل هم می‌زنم.

با كار سینمایی‎تان مشكل ندارید؟
چرا بابا! در این محل وقت و بی‌وقت یا در خانه را می‌زنند یا تلفن می‌كنند كه خاله قزی، دوست داریم! این بچه ها هی می‌آیند امضا بگیرند. اما كنار می‌آییم با هم.

چند تا نوه دارید؟
7 نوه هم دارم. یك پسر و شش دختر.

روحیه‌تان چه‎طور است؟
روحیه من از همه شما بیشتر است. انرژی‌ام هم بیشتر است.

حرفی مانده كه نگفته باشید؟
خانم سعیدی: باید من را ببرید دیدن رییس جمهور. من می‌خواهم احمدی نژاد را همین طوری كه الآن شما جلوی من نشسته اید ببینم و با او صحبت كنم. اگر نكنید مدیون من هستید.
جلال لشكری: حاج خانم! یك چیزی بگو كه بشود. اینها كه معاون رییس جمهور نیستند.
خانم سعیدی: باید یك جوری بگویم كه كاری بكنند. اگر بخواهند می‌توانند.

به‎روی چشم. از ما فقط انتقال پیام شما برمی‎آید. بقیه اش با خود رییس جمهور است.



منبع: farsnews.com / گفت‎وگو از: زهرا بختیاری

Jane man
12-17-2010, 09:11 PM
ناگفته های مهران مدیری درباره مرحوم شکیبایی



27292



مهران مدیری در یادداشت کتاب مرحوم خسرو شکیبایی نوشته است:

از روزی که او را شناختم و از اولین باری که او را دیدم، حالش خوب نبود. اصولا هیچ وقت حالش خوب نبود. منظورم بدحالی جسمانی‌اش نیست. احساس خوشبختی درونی نداشت. از آن آدم‌های غمگینی بود که ذاتا اندوه را در خود داشت. این در صدایش بود. در لحن گفتارش بود، در چشمانش بود و در حرکت دستانش.
شاید با همین اندوه درون، احساس شادی داشت و با همین دلمشغولی‌های درون، خودش را زنده نگه می‌داشت. دوست داشت تنها باشد. دوست داشت خلوت باشد. دیگران را به خود راه نمی‌داد. هرگز نفهمیدم چه چیزی خوشحالش می‌کند و چه زمانی حالش خوب است.
برای بازی در «پاورچین» به او تلفن زدم. رفتم خانه‌اش و نشستیم به درد دل. در همه جای خانه بود. مجسمه‌اش، عکس‌هایش، نقاشی‌هایی که از چهره او کشیده بودند، جوایزی که گرفته بود. تصویر آدم‌های مهمی که با او کار کرده بودند. و نقطه درخشان کارنامه‌اش، «هامون».
همه جا پر از او بود و او غمگین، مثل کودکی بود که توسط خداوند تنبیه شده باشد. یک بغض نهفته که در گلوی او بود و نمی‌دانم چرا. گفت که می‌آید و در «پاورچین» بازی می‌کند. فردا به محل فیلمبرداری ما آمد و حرف زدیم. می‌دانستم که نمی‌آید. حوصله نداشت، حقیقت را نمی‌گفت که دل مرا نشکند. حوصله نداشت و رفت. چند سال گذشت. برای بازی در «مرد هزار چهره» به او تلفن زدم و در یک روز برفی دوباره به محل فیلمبرداری ما آمد. غمگین‌تر، شکسته‌تر و بی‌حوصله‌تر.

باز هم می‌دانستم که نمی‌آید. با هم حرف زدیم. حوصله نداشت. باز هم نمی‌خواست که دل مرا بشکند. بهانه آورد و باز هم حوصله نداشت و رفت. نزدیک درب خروجی برگشت، مرا بوسید و گفت: «من همیشه یک بازی به تو بدهکارم.» و رفت، برای همیشه رفت.

روزی که برای خاکسپاری رفتم، و هزاران نفر آمده بودند تا این پیکر غمگین را به خاک بسپارند و مردم فراوانی که دوستش داشتند و می‌گریستند. و مردم فراوان دیگری که آمده بودند با هنرمندان مورد علاقه‌شان عکس بگیرند و عده فراوان هنرمندانی که سعی داشتند به دیگران بفهمانند که ما بیشتر از شما با ایشان دوست بودیم، و در این هیاهوی عظیم، آخرین جمله او را دوباره شنیدم که می‌گفت: «من همیشه یک بازی به تو بدهکارم...»
مطمئنم در بهشت ، روزی با او کار خواهم کرد. احتمالا در یک تئاتر مشترک که آنجا دیگر، حوصله دارد، حالش خوب است و غمگین نیست.



منبع (http://www.khabaronline.ir/news-116459.aspx)

Jane man
12-18-2010, 11:31 AM
متن کامل گفتگوی بابک صحرایی با
محمدرضا گلزار که سه فیلم همزمان در حال تولید دارد:
نمی‌توانند در برابر 70 میلیون نفر بایستند!



27296


صحرایی: ماهنامه هفت تگاه: محمدرضا گلزار تنها سوپراستار سه دهه اخير سينماي ايران است و با توجه به نظر كارشناسان صادق عرصه سينما، امكان دارد كه سينماي ايران لااقل تا يكي دو دهه ديگر نيز شاهد چنين اتفاقي نباشد. ارزيابي خود محمدرضا گلزار از اين اتفاق چيست و آن تفكری كه در ذهن خودت از اين اتفاق وجود دارد چگونه است؟

اينكه من هيچ‌وقت دوست نداشته‌ام زندگي‌ام يك بعدي باشد. من يك آدمي هست كه چند بعد دارد. يك مقداري‌اش را شما در عرصه سينما مي‌بينيد. يك مقداري‌اش در عرصه موسيق است. يك مقداري‌اش در زمينه ورزش است كه من يكي دو ورزش را به صورت حرفه‌اي دنبال كرده‌ام. اكثر آدم‌ها تك‌بعدي‌اند و شايد در يك زمينه‌اي رفته‌اند فعالیت کرده اند و موفق شده‌اند. لطف خدا شامل حال من شده و در هر رشته‌اي كه رفته‌ام به آن موفقيت مطلوب و دلخواهي كه دلم خواسته دست پيدا كردم.موسيقي بوده كه من 3 تا ساز را كاملاً مي‌نوازم. سينما بوده و ورزش هم كه دو تا ورزش را خيلي حرفه‌اي از دوران بچگي پيگيري كرده‌ام. يكي واليبال كه در تيم‌هاي نوجوانان و جوانان و بزرگسالان بازي كردم. ديگري هم اسكي است كه كارت مربگيري آن را دارم و از دوران طفوليت من را در پيست‌هاي اسكي مي‌شناسند.

آمار و ارقام نشان مي‌دهند كه اكثر سوپراستارها بعد از 8، 7 سال دچار افت و نزول مي‌شوند.محمدرضا گلزار در اين زمينه يك استثناست. به اين دليل كه بعد از 10 سال هنوز دچار افت نشده و پيش‌بيني‌ها بر اين است كه محمدرضا گلزار از اين پس نيز مسير موفقيت‌هايش را به خوبي ادامه خواهد داد. دليل افت سوپراستارها تا به امروز انتخاب‌هاي غلطي بوده كه در دوران اوج خود انجام داده‌اند. نظرتان در مورد اين مسأله چيست؟
به هر حال من هم انتخاب‌هاي غلط داشته‌ام.هر آدمي يك اشتباهاتي در زندگي‌اش مي‌كند ولي من وقتي اشتباه مي‌كنم سعي در جبرانش دارم و تلاش مي‌كنم كه بتوانم آن اشتباه را جبران كنم. متاسفانه در جامعه ما لطمه خوردن يك بازيگر يا يك استار يا سوپراستار از اطرافيان و آدم‌هايي است كه به جاي تلاش براي پيشرفت خود سعي مي‌كنند كه در آن حيطه حاشيه‌سازي كنند. اين مسأله در ابتدا خيلي من را ناراحت مي كرد و البته الان هم كمابيش گريبانگير من است. به عنوان مثال وقتي مي‌آيم وارد عرصه ورزش مي‌شوم به جاي اينكه ببينند من يك عده جوان را به سالن‌هاي ورزشي مي‌كشانم ، به سالن‌هاي واليبال يا پيست‌هاي اسكي می کشانم،تمام سعی خود را می کنند که به این اتفاق مثبت ضربه بزنند.حالا توانايي هاي من را هم مي‌بينند و وقتي من مي‌گويم كه دوست دارم كساني كه اسكي‌باز هستند بيايند و با هم به پيست‌هاي اسكي برويم و اسكي كردن را تا جايي كه مي‌توانم يادشان بدهم يا چيزي از آنها ياد بگيرم به جاي خوشحالي يا پشتيباني كردن از اين جريان، حاشيه‌هاي كاذبي را ايجاد مي‌كنند. من هر هفته دو روز به پيست اسكي مي‌روم و اسكي مي‌كنم و كساني كه اين مساله را به حاشيه مي‌برند كساني هستند كه نه اسكي بلدند و نه توان اسكي كردن دارند و نه دوست دارند كه در زندگي‌شان پيشرفت كنند. اين آدم‌ها من را مورد آزار خودشان قرار مي‌دهند. يك عده هم كه اسم خودشان را گذاشته‌اند منتقد و حالا به هر ترتيبي يا از روي حسادت قلم به دست می گیرند يا پول مي‌گيرند و مطلبی را به ناحق مي‌نويسند.

بعد از 5، 4 دهه، تعداد بسياري از چهره‌هاي اصلي سينماي ايران به اين نتيجه رسيده‌اند كه بسياري از جريان‌هاي نقد در ايران، برگرفته از غرض‌هاي شخصي بوده است. محمدرضا گلزار هميشه اين هوشمندي را داشته كه بتواند آن بخش از نقدهاي مغرضانه‌اي كه در موردش عنوان مي‌شود را كشف كند و از مسير اصلي هنري‌اش خارج نشود. اين اتفاق از كجا نشأت مي‌گيرد و در طي اين سالها چگونه موفق به اين تحليل شده‌ايد كه بتوانيد بين نقدهاي مغرضانه و صادقانه‌اي كه در مورد شما عنوان مي‌شود مرزبندي مناسبي ايجاد كنيد؟
خدا را شكر فيلم‌هاي موفق من به حدي بوده‌اند كه حتي آن بخش از منتقدان مغرض هم نمي‌توانند اين قضيه را انكار كنند چون ديگر قادر به مقابله با 70 ميليون مردمي نيستند كه از اين فيلم‌ها استقبال كرده‌اند. مثلاً مي‌گويند «بوتيك» فيلم موفقي است. نام شخصيت من در اين فيلم «جهانگير» است. مي‌گويند «اتي» در اين فيلم عالي است كه نقشش را خانم گلشيفته فراهاني بازي مي‌كند. مي‌گويند «شاپوري» عالي است كه آن هم ايفاي نقشش برعهده آقاي رضا رويگري بوده است. مي‌گويند «اتي» عالي بوده، «شاپوري» عالي بوده، تمام نقش را به نحوي مي‌گويند خوب بوده و بعد عنوان مي‌كنند كه «جهانگير» بد نبود.در صورتی که ما اصلاً سكانسي بدون «جهانگير» در فيلم بوتيك نداريم بعد چطور ممكن است كه چنين چيزي واقعيت داشته باشد. مثلاً گاهي اوقات يك سري‌هاشان مي‌گويند «جهانگير» عالي و «گلزار» بد نبود. حقيقت اينجاست كه «گلزار» همان «جهانگير» است اما حتي حاضر نيستند يك سري از واقعيت‌ها را هم عنوان كنند. مشخصاً من مي‌توانم حقيقت اين نقدها را تشيخص بدهم. بعد هم تكليف من روشن است. من براي مردم كار مي‌كنم. فيلم‌هاي موفق من را هيچ‌وقت به بخش‌هاي مسابقه راه نداده اند. اين بحث‌هايي است كه هميشه عنوان شده و فكر مي‌كنم بیان كردنش از حوصله من و شما به دور است. من براي سليقه مردم كار مي‌كنم. وقتي مي‌آيم كنسرت مي‌گذارم و سه خواننده اي كه دوستشان دارم را مي‌آورم و گروه ثبت مي‌كنم تمامش نشأت گرفته از توجه و علاقه به مردم است و براي آنها كار مي‌كنم. دوست دارم مردم بيايند و با يك بليط، كنسرتي را ببينند، از هر خواننده‌اي 4، 3 آهنگ محبوبشان را بشنوند و بروند. براي برگزاري اين كنسرت تلاش مي‌كنم. من كه درامر نبودم. درامز زدن هم كه براساس خوشگلي نيست كه بگويند «گلزار» بازيگر خوش‌چهره‌ سينمای ايران آمد كنسرتي را برگزار كرد و جاز زد. آيا چوب درامز، اين استيك جاز را مي‌توانيد در دستتان بگيريد و 5 دقيقه تكانش بدهيد؟ فقط 5 دقيقه. اين حرف‌هاي غرض‌ورزانه ديگر جاي بحث و گفتگو ندارد. البته خدا را شكر من انتقادي نسبت كنسرت "Rezzar" نديدم. يعني جايي براي انتقاد وجود نداشته. به هر حال خودزني كه نمي‌توانند بكنند. 5 هزار نفر آمده‌اند كنسرت را ديده‌اند و همه رضايت داشته‌اند كه به راحتي مي‌شود در اينترنت و یوتویوب و سايت‌هاي اين‌چنيني search كوچكی انجام داد و نظر مردم را ديد. من در حال آماده كردن فيلم اين كنسرت هم هستم تا آن را منتشر كنم.آنگاه اين دوستان عزيزي كه پول مي‌گيرند و به دروغ مطالبي مي‌نويسند، كه خدا را شكر كه تعدادشان هم خيلي اندك است،می توانند استقبال مردم از اين كنسرت و به خوبي برگزار شدنش را ببينند. اميدوار هم هستم كه وزارت ارشاد يك تدبيري در مورد اين آقايان به اصطلاح منتقدي كه دروغ مي‌نويسند انجام بدهد و اين جريان را به نحوي كنترل يا حذف كند. يا برنامه تلويزيوني نامناسبي كه مدام در حال ايجاد حاشيه‌هاي كاذب است. من نمي‌دانم آيا اين بودجه‌هاي هنگفت در اختيار يك برنامه قرار مي‌گيرد كه هر هفته بيايند و در مورد دستمزد بازيگر صحبت كنند؟ اين سينما صحنه و لباس و دوربين و نگاتيو و ده‌ها مسائل مهم و قابل ارزش دیگری براي بحث ندارد؟ كه فقط مي‌آيند مي‌گويند يك بازيگر آنقدر مبلغ گرفت و در فيلمي بازي كرد؟ طبيعتاً وظيفه اصلي منتقدين پرداختن صادقانه به مباحث اصلي و تأثيرگذار سينماست.
شايد جايگاه ويژه‌اي كه محمدرضا گلزار توانسته در سينماي ايران كسب كند و براي ديگران قابل دسترسي نيست يكي از دلايل اصلي اين بحث‌هاباشد. جايگاهي كه به عنوان مثال در چند هفته پيش در برنامه «هفت» به آن اشاره شد و مجري و منتقد آن عنوان كردند كه محمدرضا گلزار تنها سوپراستار سينماي ايران است.
در هر حال من براي مردم كار مي‌كنم و هميشه از هر حاشيه‌اي به دور هستم.

كنسرت‌هاي "Rezzar" نشان داد كه محمدرضا گلزار يك نوازنده خوب و خوش استايل است. اتفاقی كه رسيدن به آن سخت است و كم ديده مي‌شود. يعني يك نفر هم از نظر نوازندگي در سطح خوبي قرار داشته باشد و هم استايل نوازندگي خوبي داشته باشد. اين اتفاق در مورد نوازندگي گيتار شما آن زمان كه عضو گروه آريان بوديد هم عنوان مي‌شد و خيلي‌ها معتقدند «آريان» بعد از گلزار ديگر هيچ وقت آن «آريان» سابق نشد. مي‌خواهم به اين برسم كه مواجهه جدي شما با موسيقي از چه زماني آغاز شد؟
من از اوايل دوران دبيرستان نوازندگي گيتار را شروع كردم. از كودكي هم به صورت جسته گريخته نواختن كيبورد و پيانو را دنبال مي‌كردم. الان نزديك به 6، 5 سال است كه پركاشن مي‌زنم و حدود 2 سال هم هست كه درامز مي‌زنم. منتها وقتي دلم مي‌خواهم درامز بزنم انقدر جُربزه دارم كه بگويم من كنسرتي را در برج ميلاد برگزار مي‌كنم. كاري كه خيلي از خواننده‌ها در حال حاضر انجام نمي‌دهند. يك برنامه در «اريكه ايرانيان» مي‌گذارند. آن هم يك شب و يك اجرا. من آمدم و در برج ميلاد 2 شب با چندين اجرا را برگزار كردم. با چندين خواننده‌اي كه استايل‌هاي موسيقايي متفاوتي نيز دارند. آقاي نعمت‌اللهي مي‌آيد حماسي مي‌خواند. مولانا و ايران و خليج و دريا را مي‌خواند. يا اينكه در كنسرت قبلي ريتم‌هاي House music و Trans را با خواننده‌هاي ديگري داشتيم. آقاي بابك جهانبخش را داشتيم كه فضاي ديگري از موسيقي پاپ را اجرا مي‌كرد يا آقاي مازيار فلاحي كه سبك خاص خودش را دارد و اكثر كارهايش مربوط به موسيقي فيلم‌هاي مختلف است كه اكثراً هم با تنظيم‌هاي متفاوتي اجرا شده‌اند. به هر حال نواختن درامز با تمام اين خواننده‌ها، هندل كردن كنسرت، طراحي اسيتج و نواختن پركاشن، تمام اين بارها به دوش من است و من آنقدر اين توان را در خودم ديده‌ام و تلاشم را كرده‌ام تا به آن ايده‌آلي كه مي‌خواهم برسم و ايده‌آل من هم رضايت مردم است نه اينكه به بحث و جدل با ديگران بپردازم و بخواهم بروم با كسي جنگ كنم يا اينكه بخواهم حركاتي انجام دهم كه كسي را از بالا به پايين بكشم. تمام هدف من در كنسرتي كه داشتم، رضايت مردم بود كه خدا را شكر اين اتفاق هم افتاد و مردم بسيار راضي و خوشحال بودند.

دو كنسرتي كه داشتيد جزء حرفه‌اي‌ترين كنسرت‌هايي بودند كه در اين سالها برگزار شده‌اند. اين اتفاق طبيعتاً اين توقع را ايجاد مي‌كند كه از اين پس حضور پررنگ‌تري در عرصه موسيقي داشته باشيد. به همين خاطر آيا قصد تهيه آلبومي را در برنامه‌هاي آينده خود داريد؟
آقاي مازيار فلاحي يك شعري را در وصف حال من نوشته بودند كه قبل از كنسرت به اصرار ايشان به استوديو رفتيم و به صورت دو صدايي آن را اجرا كرديم. ايشان اصرار كردند كه در كنسرت هم من اين آهنگ را اجرا كنم که اجرا كردم و با استقبال خيلي خوبي هم مواجه شد كه فيلم‌هايش هم از طرف مردم به روي اينترنت گذاشته شده است. خودم هم تصميم دارم كه فيلم كنسرت را آماده كنم و به صورت رسمي به انتشار برسانم. اين كاري بوده كه در زمينه موسيقي انجام دادم و به فكر كار ديگري نيستم.

چه برنامه‌هاي تازه‌اي در عرصه سينما داريد؟
يك فيلمنامه به اسم «شش و بش» نوشته‌ام كه اولين فيلمي است كه كار خواهم كرد. خيلي هم فيلمنامه‌اش را دوست دارم و زحمت زيادي روي آن كشيده‌ام. اين فيلم را با همكاري آقاي امين حيايي كار خواهم كرد.



ماهنامه هفت نگاه
منبع (http://www.caffecinema.com/index.php?option=com_content&view=article&id=941:1389-09-27-01-14-52&catid=51:interviews-iran&Itemid=61)

Jane man
12-20-2010, 01:53 PM
علی نصیریان: فارسی وان فرهنگ ما را لگد می‌کند



27390



تمام فکر و ذکرمان کارمان بود نه شهرت و دستمزد

استاد علی نصیریان، چهره محبوب و ماندگار پرده عریض نقره‌ای، صحنه ی تئاتر، و قاب کوچک تلویزیون، در تازه‌ترین گفت‌وگوی خود با جام‌جم با گلایه از یکه‌تازی شبکه‌های ماهواره‌ای بر لزوم شکل‌گیری یک رنسانس در تلویزیون و سینما تاکید کرده است.
وی که عمده دلیل کم‌کاری خود را در سال‌های اخیر کمبود متن‌های خوب در حوزه فیلم‌سازی و کارگردانی و بازیگری عنوان کرده در توضیح بیشتر افزوده است: تفاوت کار ما با دیگر حرفه‌ها این است که نمی‌توان تنها به خاطر گذران زندگی و دستمزد کار کرد. مگر در موارد استثنا که البته من هم انتقادی به آنها ندارم. آنها ناگزیر به کار کردن هستند. ولی من می‌کوشم کمی جمع و جورتر زندگی کنم و کار مطلوب‌تر انجام دهم. فیلمنامه‌ها خیلی بی‌خاصیت شده و قصه‌ها تکراری است. بخش‌های برگزیده درددل‌‌های این چهره آشنا، آرام و محبوب سینما،تئاتر و تلویزیون را در ادامه می‌خوانیم.

/باید تحولی ایجاد کرد، وگرنه شکست می‌خوریم/

این سریال‌های خارجی، مثل شبکه فارسی وان و فلان شبکه و... خیلی مخرب است. برای این که عوام را جذب می‌کند. گاهی خود مرا هم جذب می‌کند. گاهی ناخودآگاه پای سریال می‌نشینم و قصه را دنبال می‌کنم تا ببینم به کجا می‌رسد! ما نیرو، سرمایه انسانی و مادی داریم. چرا تحولی ایجاد نمی‌کنیم و قصه‌های تازه را به کار نمی‌گیریم. باید گشایشی ایجاد کنیم. همه حرمت‌ها محفوظ است. به هر حال باید تحولی ایجاد کرد، وگرنه شکست می‌خوریم و دیگر کسی ما را نمی‌بیند. مخاطبان می‌روند و آنها را می‌بینند. ما هرچقدر در اینجا کوتاه بیاییم، دور را به دست دیگران می‌سپاریم.

/شبکه‌های ماهواره‌ای فرهنگ ما را لگد مال می‌کنند/

من فکر می‌کنم مردم ما با‌هوش‌تر از این حرف‌ها هستند. اما گاهی این آثار، رنگ و لعاب‌هایی دارد که بسیار مخرب است. گاهی با سنت‌های اجتماعی ما تطبیق ندارد و مردم را رنجیده خاطر می‌کند. ممکن است برخی آن را تحریم کنند و برخی هم بگویند که به دلیل یکسری رنگ‌های روشن و برخی شرایط باز باید آن را تماشا کرد. اما اشتباه نکنیم، اینها تمام آنچه ما داریم را مثل شعر ما و فرهنگ ما را لگدمال می‌کنند. سعدی و حافظ و نظامی ما را، پشتوانه‌های ما اینها هستند. ما باید با اینها زندگی کنیم و روایت بسازیم. باید فضا را باز کنیم تا بتوان با اتکا به این پشتوانه‌ها درد مردم را بیان کرد.

/باید این قصه‌های تکراری را کنار بگذاریم/

این همه شبکه‌های تلویزیونی خارجی سریال‌های مبتذل اما رنگارنگ و عوام‌پسند پخش می‌کنند. حیف است سرمایه‌های ما هدر برود. ما سرمایه انسانی بسیار خوبی در زمینه کارگردانی و بازیگری و نویسندگی داریم و دریغ است که از آنها بهره‌برداری نکنیم. الان به طور اصولی این کار را نمی‌کنیم. باید این قصه‌های تکراری را کنار بگذاریم. باید تحولی در گزینش قصه پیدا شود. باید به دنبال تازه‌ها رفت. قصه‌هایی که حرف و درد مردم و زندگی مردم باشد. نه قصه‌های واهی و خیال‌پردازانه و جدا از زندگی مردم. زمانی قصه‌ها جذاب می‌شود که با مسائل مردم، مسائل فرهنگی و سنتی و مجموعه بافت جامعه رابطه برقرار کند. باید ارتباط ارگانیک زنده ایجاد کرد، نه نمایش قصه‌هایی که ساختارهای بسیار تصنعی و غیرواقعی دارد.

/نیازمند رنسانس و تحول تازه‌ای در حوزه رسانه هستیم/

با این اتفاقاتی که در حوزه سریال‌سازی می‌افتد ما باید واقعیت را بپذیریم که آنها دارند مردم را به سمت خود می‌کشانند. آنها دارند مردم را از ما جدا می‌کنند. حتما باید یک رنسانس در این حوزه به وجود بیاید. ما نیازمند رنسانس و تحول تازه‌ای در حوزه رسانه هستیم. در سطح کسانی که سیاستگذاری فرهنگی می‌کنند و تصمیم‌گیرنده هستند. کسانی که قصه‌ها را برای اجرا انتخاب می‌کنند و بازیگران و کارگردان‌ها را فرامی‌خوانند. بخصوص در حوزه قصه باید تجدیدنظری زیربنایی شود. سینما و تلویزیون ما باید روایتگری را تقویت کند و این اتفاق نمی‌افتد مگر آن که در چند و چون سیاستگذاری‌های هنری اندیشه کنیم و ببینیم چگونه تحولی امکانپذیر است تا بتوانیم برای کارهای نمایشی جذابیت ایجاد کنیم. مبنا و پایه این جذابیت، فیلمنامه و قصه است، وگرنه ما نیروی کار کم نداریم. متاسفانه گزینش و انتخاب قصه و متن مشکل دارد. اگر از من بپرسید، بهتر از کیهان رهگذر را داریم. ولی به کار گرفتن‌شان مهم است اما اینها را به کار نمی‌گیرند. یا خودشان نمی‌آیند و رغبت ندارند. اطمینان دارم که نه‌تنها از کیهان رهگذر بلکه بهتر و بالاتر از او هم وجود دارد، اگر استفاده شود. فکر می‌کنم مملکت ما از لحاظ معنوی و نیروی انسانی بسیار غنی است.



27389



/تمام فکر و ذکرمان کارمان بود، نه شهرت و دستمزد/

بین نسل دوم و سوم استعدادهای بسیار خوبی هست. اما برخی پرنصیب‌ها و ارتباط خاص با هنر آن‌طور که باید و شاید پخته نیست، خام برخورد شده است. البته زمانه هم عوض شده. بیشترین تلاش‌ها، برای شهرت است و امکانات ناشی از آن، نه اصل کار فرهنگی و هنری. در آن زمان که کار می‌کردیم، تمام فکر و ذکرمان کارمان بود، نه شهرت و دستمزد.

/استاد تئاتر داریم اما مربی‌هایی که آداب و اخلاق را منتقل کنند، اندک هستند/

ما استادان بزرگی داشتیم. متاسفانه یک گسستگی پیش آمد و ارتباط ما با گذشته قطع شد و مانع از آن شد که این سنت‌ها و اخلاق‌ها تداوم یابد. ما وقتی به کلاس تئاتر می‌رفتیم هم درس می‌گرفتیم و هم تربیت می‌شدیم. این استادان آداب و وقت‌شناسی را به ما آموختند. کار فرهنگی از نوع کاری که ما می‌کنیم، آدابی دارد. بچه‌های امروز استعداد دارند. کار را هم یاد گرفته‌اند و تئوری هم می‌دانند. اما آداب این حرفه را یاد نگرفته‌اند. این حرفه آدابی خاص دارد. یعنی وقتی کسی متعهد به اجرای نقش می‌شود، باید وزن و جسم خود را حفظ کند. باید سفر نرود. شب زنده‌داری بیهوده نکند. انرژی خود را بی هدف مصرف نکند و نیرویش را تماما برای کار روی صحنه بگذارد. مواظب باشد دست و پایش آسیب نبیند. یکی دیگر از آداب این است که بازیگر و کسی که کار هنری می‌کند، باید ظرفیت داشته باشد. اگر موفق شد یا شکست خورد در هر دو صورت ظرفیت داشته باشد. اینها آدابی است که استادان به ما یاد دادند و ما نتوانستیم آن را به بچه‌های این نسل منتقل کنیم و نتوانستیم کاری کنیم که این استعدادها، منضبظ و منظم و آداب‌دان بار بیایند. این استعدادها تنها برای شهره شدن آمدند. در خیابان شاید هر بار بیش از 30 نفر به سراغ من می‌آیند که می‌خواهند هنرپیشه شوند. چرا؟ واقعا عشق دارند؟ شاید عده کمی چنین باشند. اما بیشتر آنها نه! او می‌بیند از فلان بازیگر که زیباتر و بلندقدتر است، چرا نرود و عکسش را پشت جلد مجله‌ها نگذارند؟ شهرت داشته باشد و همه سراغش بیایند؟ در حالی که اینها اصل نیست. در کدام یک از این دانشکده‌های ما گلستان سعدی درس می‌دهند؟ من باور ندارم که درس بدهند. نمی‌دانم. ولی به ما گلستان سعدی درس می‌دادند. معلم ما حبیب یغمایی بود. حجازی و دکتر ناظرزاده کرمانی (پدر این دکتر ناظرزاده) بود. اینها استادانی بودند که هم تعلیم می‌دادند و هم تربیت می‌کردند. متاسفانه امروز، ما استاد تئاتر داریم اما مربی‌هایی که آداب و اخلاق را منتقل کنند، اندک هستند.

/هنوز آقای هالو هستم!/

من کار خودم را می‌کنم و قضیه را با خودم حل کرده و پز نداده‌ام و از آن شهرت هم استفاده نادرست نکرده‌ام. باید بچه‌ها را تربیت کنیم که از شهرت سوء‌استفاده نکنند. باید بدانیم اگر کسی به ما اظهار علاقه می‌کند به خاطر کار ماست. باید آن جنبه را تقویت کنیم. هنوز آقای هالو هستم! (بلند می‌خندد). واقعا همین‌طور است. هنوز همان آدم ساده‌لوح هستم. من این شخصیت را هم خیلی دوست دارم. چون خودم آن را خلق کردم. یک تئاتر تلویزیونی بود که نوشته بودم و با آقای مهرجویی آن را به فیلمنامه تبدیل کردیم. ولی چون این شخصیت را خودم خلق کردم، مقداری از خودم در آن هست. به همین دلیل می‌گویم هنوز آقای هالو هستم.



منبع : جام جم

.:SiSiBK:.
12-23-2010, 08:37 AM
گفت‌وگو با جانی دپ، بازیگر درام دلهره‌آور توریست





http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/83341.jpg



دنیای بازیگری، سرزمین عجایب است
اشاره: جانی دپ بهار امسال نسخه جدید «آلیس در سرزمین عجایب» را روی پرده سینماها داشت. این فیلم كه همكاری تازه تیم برتون با او بود، در نمایش عمومی خود در آمریكای شمالی 335 میلیون دلار فروش كرد.

او برای روزهای پایانی سال جاری میلادی هم فیلم «توریست» را روانه اكران عمومی خواهد كرد و پیش‌بینی می‌شود كه این درام دلهره‌آور و اكشن هم مثل فیلم قبلی او، نمایش موفقیت‌آمیزی در جدول گیشه نمایش سینماها داشته باشد. قصه «توریست» درباره مرد دل‌شكسته‌ای به نام فرانك توپتو (با بازی دپ)‌ است كه راهی ایتالیا می‌شود تا غم خویش را فراموش كند.
در این محل است كه او با الیسه (با بازی آنجلینا جولی)‌ روبه‌رو می‌شود و ... . دپ در گفت‌وگوی زیر در كنار صحبت درباره فیلم جدید خود، درباره ادبیات كلاسیك قرن نوزدهم، همكاری‌های مشترك با تیم برتون و قسمت جدید «دزدان دریایی كارائیب» صحبت می‌كند. جانی دپ كه برای این فیلم نامزد دریافت جایزه اسكار شد، چند سالی است كه همراه خانواده‌اش در كشور فرانسه زندگی و فقط برای كار به آمریكا سفر می‌كند.


فكر می‌كنید تماشاگران سینما پس از تماشای یك فانتزی كودكانه از شما، آمادگی تماشای یك فیلم اكشن و دلهره‌آور مثل «توریست» را از بازیگری چون شما دارند؟
فكر نمی‌كنم مشكلی با این موضوع داشته باشند. آنها می‌دانند من یك بازیگر هستم و در هر فیلمی با یك كاراكتر و حال و هوای تازه ظاهر خواهم شد. آنها یك روز مرا در نقش جك اسپاروی «دزدان دریایی كارائیب» می‌بینند و یك روز در نقش ادوارد دست قیچی، یك روز هم یك مامور ورزیده ضدجاسوسی می‌شوم و یك روز دیگر تبدیل به یك رزمی‌كار خلاق می‌شوم كه كارهای ناب اكشن انجام می‌دهد. این طبیعت بازیگری است و باید در هر كاری متفاوت بود. بازی در «آلیس در سرزمین عجایب» برایم یك تجربه تازه و لذت‌بخش بود و «توریست» هم همین حال و هوا را داشت. فیلم‌های بعدی‌ام هم به همین ترتیب حال و هوای متفاوتی خواهد داشت.


چه چیز فیلمنامه «توریست» شما را جذب خودش كرد؟
قصه تازه و متفاوت و كاراكترهای جذاب و سرزنده آن فلورین هنكل فون دونرسمارك كارگردان فیلم، طرح بسیار جذابی برای قصه آن داشت و من مطمئن بودم كه او توانایی ساخت و خلق یك فیلم بسیار تماشایی را دارد. زمانی كه فیلمنامه را خواندم احساسم این بود كه قرار است یك فیلم جذاب و سرگرم‌كننده متفاوت و غیرمتعارف را بازی كنم. دونرسمارك با ساخته قبلی خود «زندگی دیگران» (كه در آلمان ساخته شده بود)‌ نشان داده بود كه توانایی بررسی روحیات و درونیات آدم‌ها در یك شرایط سخت تاریخی را دارد. در «توریست» هم او در كنار توجهی كه به اكشن و حادثه‌پردازی و خلق دلهره‌ دارد، بررسی خوبی از شرایط روحی و روانی 2 كاراكتر اصلی قصه‌اش را ارائه می‌دهد.


به همین دلیل بازی در نقشی را قبول كردید كه در حقیقت به نوعی نقش دوم فیلم است و نه نقش اصلی؟
من به موضوع از این زاویه نگاه نمی‌كنم. درست است كه كاراكتر آنجلینا جولی، به نوعی شخصیت اصلی قصه است و حتی نام او در تیتراژ فیلم اول می‌آید، ولی اهمیت نقش و كاراكتر من كمتر از او نیست. شاید بهتر باشد بگوییم كه قصه فیلم دارای 2 شخصیت اصلی است و نه یك شخصیت. در قصه فیلم، نوعی تعادل در این رابطه وجود دارد كه مانع از آن می‌شود كه بگوییم این یا آن یكی شخصیت، از اهمیت بیشتر و بالاتری برخوردار است.


زمانی كه بحث تولید فیلم آغاز شد، قرار بود تام كروز نقش فرانك توپتو را بازی كند.
من هم اخبار مربوط به حضور او را در فیلم شنیدم. ولی اصلا در جریان نیستم كه چرا در آن بازی نكرد. در طول فیلمبرداری هم هیچ وقت با سازندگان فیلم در این رابطه صحبتی نكردم. دلیلی هم برای این كار وجود نداشت. این كاملا طبیعی است كه یك پروژه سینمایی از زمان پیش‌تولید تا دوران تولید، دستخوش تغییر و تحولاتی شود و برای بازی در نقش یكی از كاراكترهای آن با چند بازیگر مختلف صحبت و مذاكره شود.


بخش اعظم صحنه‌ها در ایتالیا فیلمبرداری شد. كار در لوكیشن‌های آن چگونه بود؟
ایتالیا یك كشور قدیمی است كه چشم‌اندازها و لوكیشن‌های بسیار زیبایی دارد. مردم آن هم خونگرم و مهمان‌نواز هستند. بازی در «توریست» امكان آن را فراهم كرد تا از نزدیك با فرهنگ و مردم آن آشنا بشوم. شاید اگر به خاطر «توریست» نبود، من تا مدت زمانی طولانی نمی‌توانستم فرصت سفر به این كشور و آشنایی بیشتر با آن را پیدا كنم. این در حالی است كه من مقیم فرانسه هستم و بین این دو كشور فاصله زیادی نیست.


«توریست» اولین همكاری مشترك شما با دونر سمارك است، در حالی كه «آلیس در سرزمین عجایب» هفتمین كار شما با تیم برتون در مقام كارگردان بوده است. وقتی برای بازی در این فیلم به سراغتان آمد، اولین واكنش شما چه بود؟ آیا واقعا می‌خواستید نقش كاراكتر مدهتر را بازی كنید و چرا؟
صادقانه بگویم، او می‌توانست از من بخواهد نقش آلیس را بازی كنم و من این درخواست را قبول می‌كردم! هر چه از من بخواهد انجام می‌دهم، اما واقعیت این بود كه مدهتر یك شخصیت بشدت ناپایدار و عجیب و غریب است و تلاش برای پیدا كردن درونیات و روحیات این آدم، یك چالش بزرگ بود. هدف اصلی‌ام پیدا كردن و كشف این كاراكتر بود، ضمن این كه به خوبی می‌دانستم او پشت سرش یك تاریخ كامل را به همراه دارد.


فكر نمی‌كنید در مقایسه با نسخه كلاسیك سینمایی این قصه قدیمی، مدهتر فیلم تیم برتون كمی خلق و خو و طبیعت تراژیك‌تر دارد؟
احساسم این است كه مدهتر این فیلم، كامل‌ترین كاراكتری است كه تا به حال از وی روی پرده سینما ارائه شده است. او آدمی است كه به راحتی می‌توانید دركش كنید و زوایای مختلف روحی و روانی او را متوجه شوید.


آیا در طول دوران كار بازیگری‌تان هیچ وقت این احساس را داشته‌اید كه در سرزمین عجایب بوده‌اید؟
بله، در تمام دورانی كه در این حرفه حضور داشته‌ام! تمام تجربیات من در كارنامه هنری‌ام از روز اول تا به امروز به گونه‌ای بود كه انگار در سرزمین عجایب بوده‌ام. همیشه با یك فضای سوررئال سر و كار داشته‌ام و طرف بوده‌ام. البته این فضای سوررئال همیشه حال و هوایی منطقی داشته است. خودم هم هنوز كاملا شوكه هستم كه هنوز هم كارهای تازه به من پیشنهاد می‌شود و دارم این دور و برها می‌چرخم و فیلم بازی می‌كنم. حضور در دنیای سینما و حرفه بازیگری، درست مثل این است كه وارد سرزمین عجایب شده‌اید. از این نظر، فكر كنم آدم خوش‌اقبالی هستم كه می‌توانم در این سرزمین حضور داشته باشم.


وقتی وارد این دنیا شدید و از نزدیك با آن همراهی كردید، همان چیزی بود كه در رویاهای خود داشتید و می‌پنداشتید؟
خیر. به هیچ وجه. وقتی كار در این حرفه را شروع كردم هیچ تصوری از یك چیز خاص نداشتم و نمی‌دانستم چه اتفاقاتی قرار است بیفتد. می‌دانید، به نوعی تقریبا غیرممكن است كه بتوانید چیزی را از قبل حدس بزنید. پس از بازی در «ادوارد دست‌قیچی» تیم برتون، احساس كردم كارم تمام شده و همین روزها اسم مرا از فهرست بازیگران خط می‌زنند، اما این اتفاق نیفتاد و من خوشبختانه هنوز اینجا هستم.
طبیعت بازیگری این است كه همیشه آماده نقش‌آفرینی در فیلم‌های مختلف باشیم‌. برای همین در كارنامه سینمایی من آثار فانتزی، درام‌های جدی و فیلم‌های اكشن وجود دارد

در طول سال‌های بازیگری، نقش‌ها و كاراكترهای غیرمتعارف و به یاد ماندنی زیادی را بازی كرده‌اید. حالا وقتی بازی در فیلم تازه‌ای را قبول می‌كنید، برای بازی در آن به كارهای قبلی‌تان نگاه می‌كنید تا مبادا دوباره یك نقش را تكرار كنید یا آن را شبیه نقش‌های قبلی بازی نكنید؟
نقش‌های متعددی را در این سال‌ها بازی كرده‌ام كه متعلق به كشورها و نژادهای مختلفی بوده‌اند. تفاوت این كاراكترها حتی به نوع لهجه آنها هم می‌رسد. برای بازی در این نقش‌ها با مانع‌های زیادی هم روبه‌رو شده‌ام، اما یك نكته هم كه در این سال‌ها یاد گرفته‌ام این است كه باید روی آن شخصیت مشخص متمركز شوم و در عین حال، كاملا متوجه این موضوع هم باشم كه برای بازی در این نقش در كدام محل قرار دارم. مكانی كه قصه فیلم در آن رخ می‌‌دهد، اهمیت خیلی زیادی برای درك بهتر آن نقش دارد، اما بازی در هر نقش تازه‌ای سختی‌ها و چالش‌های خاص خودش را دارد. حتی بعضی وقت‌ها ممكن است تنها برای درك و كشف آن نقش، راه غلطی را طی كنید. همیشه این احتمال وجود دارد كه با صورت به كف اتاق بیفتید.


در فیلم‌هایی مثل «اسلیپی‌ هالو»، «در جست‌وجوی نورلند» و همین «آلیس در سرزمین عجایب»، ‌به سراغ فانتزی‌های ادبی درخشان قرن نوزدهمی رفته‌اید. این دوره از ادبیات كلاسیك چه چیزهایی در خودش دارد كه شما را به عنوان یك بازیگر، این چنین جذب خودش كرده است؟
این دوره از ادبیات كلاسیك را به این دلیل خیلی دوست دارم كه بشدت پررمز و راز و رمانتیك است و بحث‌های متنوعی را در دل خود مطرح می‌كند. جی‌ام بری از نویسندگانی است كه تحسین می‌كنم و خیلی دلم می‌خواهد فیلم بعدی‌‌ام اقتباسی از یكی از نوشته‌های او باشد. او تعدادی از بهترین كاراكترهای دنیای قصه‌گویی را خلق كرده است. ادبیات كلاسیك فرانسه را هم خیلی دوست دارم، بویژه شارل بودی. شما وقتی كتاب‌های این نویسندگان را باز و شروع به خواندنشان می‌كنید، احساس می‌كنید بشدت امروزی هستند. انگار كه همین دیروز نوشته‌ شده‌‌اند. این نوشته‌ها شما را سخت مجذوب و درگیر خود می‌كنند و تاثیر ویژه‌ای بر روح و روان شما می‌گذارند. در همین دوره خارق‌العاده است كه با كارهایی روبه‌رو می‌شوید كه متعلق به زمان و مكان خاصی نیستند و می‌توانند در هر زمان و مكانی برای هر كسی (در هر سن و سالی)‌ اتفاق بیفتد. هیچ وقت این نكته را پنهان نكرده‌ام كه حس ویژه‌ای نسبت به نویسندگان قرن نوزدهمی دارم.


بچه‌هایتان در بین فیلم‌هایی كه تا به حال بازی كرده‌اید، كدام را بیشتر دوست دارند؟
«ادوارد دست قیچی» تماشای این فیلم برایشان با لذت و جذابیت خاصی همراه بوده است. برایم نوع ارتباطی كه با كاراكتر ادوارد در این فیلم ایجاد می‌كنند، جالب است. آنها در قصه فیلم پدرشان را می‌بینند كه احساس انزوا و تنهایی می‌كند و به این دلیل، دلشان برای او می‌سوزد. ادوارد یك شخصیت تراژیك است و احساس می‌كنم برای آنها همراهی با چنین شخصیتی كمی سخت است. آنها وقتی این فیلم را می‌بینند بغض‌شان می‌تركد و گریه می‌كنند.


با نبودن اورلاندو بلوم و كایرا نایتلی (بازیگران 3 قسمت قبلی مجموعه فیلم «دزدان دریایی كارائیب»)‌ در قسمت چهارم ماجراجویی‌های كاراكتر جك اسپارو، چه اتفاقی برای این مجموعه فیلم می‌افتد؟
چهارمین قسمت فیلم ساخته می‌شود و جك اسپارو وارد یك ماجراجویی هیجان‌‌انگیز تازه می‌شود. حیف است كه بلوم و نایتلی در آن نیستند. فكر می‌كنم راب مارشال كارگردان جدید فیلم، یك كار خیلی خوب روی آن انجام دهد. ما یك قصه جدید داریم.

(http://www.seemorgh.com/culture)

منبع: jamejamonline.ir / مترجم: كیكاووس زیاری

Jane man
12-23-2010, 03:07 PM
رضایت‌از همکاری با حاتمی‌کیا
/"راه آبی‌ابریشم"احیا‌کننده غرور ملی مااست


بازیگر فیلم‌های سینمایی "بانوی شهر ما" و "جرم" با ابراز رضایت از حضور در این دو فیلم و همکاری با ابراهیم حاتمی‌کیا، مسعود کیمیایی را افتخار سینمای ایران دانست.به گزارش خبرنگار مهر، داریوش ارجمند بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر امسال در بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر با سه فیلم "بانوی شهر ما" به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا، "راه آبی ابریشم" ساخته محمد بزرگ‌نیا و "جرم" به کارگردانی مسعود کیمیایی حضور دارد. می‌توان پیش‌بینی کرد این سه فیلم از آثار مهم این رویداد بین‌المللی هستند و حضورشان بازار رقابت را گرم می‌کند.
ارجمند در این سه فیلم نقش‌هایی متفاوت بازی کرده است. وی در این گفتگو درباره حضور در این سه فیلم و همکاری با کارگردان‌هایی از دو نسل متفاوت صحبت کرده است.

خبرگزاری مهر- "بانوی شهر ما" اولین همکاری شما با ابراهیم حاتمی‌کیا است. گویا این فیلم اثری متفاوت در کارنامه این کارگردان محسوب می‌شود.
داریوش ارجمند: همکاری بسیار خوبی با این کارگردان داشتم. با وجود اینکه آخرین بازیگری بودم که به این پروژه ملحق شدم، اما از این حضور بسیار خوشحال هستم. "بانوی شهر ما" یک فیلم فوق‌العاده در کارنامه حاتمی‌کیا است و دوستداران سینمای این کارگردان را متعجب می‌کند. این فیلم موضوعی بسیار تازه است که اندیشه بکری دارد و با فیلم‌های قبلی حاتمی‌کیا متفاوت است. مریلا زارعی، رویا تیموریان و رضا کیانیان بازی‌هایی متفاوت در این فیلم دارند. حاتمی‌کیا همیشه با عوامل حرفه‌ای فیلم تولید می‌کند.
شاید این بار نوبت من بود که با این کارگردان همکاری کنم که خوشبختانه این امر صورت گرفت. تمام سکانس‌هایی که من در این فیلم حضور داشتم در شب فیلمبرداری می‌شد و گروه شرایط سختی داشتند، اما تجربه بسیار خوبی بود.

یکی دیگر از فیلم‌هایی که شما امسال با آن در جشنواره فجر حضور دارید، "راه آبی ابریشم" است که یک پروژه ملی محسوب می‌شود که ساخت آن نیز چند سال طول کشید.
- حضور حسن بشکوفه به عنوان تهیه‌کننده نعمت بزرگی در این پروژه بود. من حدود 36 سال کار بازیگری کرده‌ام و معتقدم آقای بشکوفه تهیه‌کننده بسیار شریفی است و افتخار می‌کنم در کنار ایشان در این فیلم حضور داشتم. این فیلم یک اثر فاخر ملی است که بخشی از تاریخ را به تصویر می‌کشد که توسط غربی‌ها نادیده گرفته شده است. "راه آبی ابریشم" دریانوردی را احیا می‌کند. بزرگ‌نیا به این گونه سینمایی علاقمند است. در این فیلم که داستان آن در قرن چهارم هجری می‌گذرد، ناخدا سلیمان سیرافی موفق می‌شود، حاکم شیراز را قانع می‌کند تا از میانه دریا بگذرد و راه آبی ابریشم را بیابد.


27457


به این بخش تاریخ دریانوردی اشاره کمتری شده است. همانطور که می‌دانید ایران از چند جهت به آب متصل است. ایران از گذشته تاکنون سازنده کشتی‌ بوده که هنوز هم این صنعت در جنوب کشور دنبال می‌شود. "راه آبی ابریشم" احیا کننده غرور ملی ما در خلیج فارس است.
در حال حاضر در برخی کشورها نام تقلبی را برای خلیج فارس عنوان می‌کنند. درصورتی که این فیلم برگ زرینی از تاریخ ایران است که برای تحکیم تمامیت ارضی کشور ما به تصویر کشیده شده است. برای من افتخار بزرگی بود که نقش ناخدا سلیمان سیرافی را در این فیلم بازی کردم.

"راه آبی ابریشم" شرایط سختی در فیلمبرداری داشت.
- ساخت فیلم‌های دریایی بسیار دشوار است. زمانی که در تایلند و جزایر اطراف بودیم شرایط آب و هوایی سختی را با گروه تحمل کردیم. اما محمد بزرگ‌نیا با اراده راسخ خود این فیلم را به پایان رساند. البته من پیش از این نیز در فیلم "کشتی آنجلیکا" با وی همکاری داشتم. افتخار می‌کنم در این فیلم با وی همراه بودم. من در این فیلم با رضا کیانیان، بهرام رادان، پیام دهکردی و پگاه آهنگرانی همکاری داشتم که تجربه بسیار خوبی بود. این فیلم اقتدار و عظمت مردان تاریخ را نشان می‌دهد.

"جرم" سومین همکاری شما با مسعود کیمیایی محسوب می‌شود. تجربه حضور در این فیلم چطور بود؟
- کارکردن با کیمیایی همیشه برای هر بازیگری دوست داشتنی است. این کارگردان افتخار سینمای ایران است. فکر می‌کنم هر همکاری تازه‌ای با وی یک رویای جدید است که محقق می‌شود. "جرم" یکی از بهترین کارهای کیمیایی است که قطعا مورد توجه قرار می‌گیرد.
او اشراف کامل به جامعه‌ و شخصیت‌هایی که درباره آنها فیلم می‌سازد، دارد. این شناخت وی کاملا استادانه است. هر کس کتاب "جسدهای شیشه‌ای" را مطالعه کند قطعا به تسلط او بر جامعه اطراف خود آگاه می‌شود و از این اشراف حیرت می‌کند.
من هنوز نتوانسته‌ام نسخه‌ای از فیلم را ببینم. اما می‌دانم "جرم" با دو نسخه صدای بازیگران و دوبله ارائه خواهد شد. دوبله کردن نسخه‌ای از فیلم اتفاق خوبی است که در سینمای ایران بعد از سال‌ها می‌افتد. این کار تجلیلی است از گویندگان قدیمی که برای این سینما زحمت کشیده‌اند.

Jane man
12-25-2010, 04:46 PM
«داریوش ارجمند» از «بانوی شهر ما» می‌گوید


27480


داریوش ارجمند: همکاری بسیار خوبی با حاتمی کیا داشتم
داریوش ارجمند بازیگر توانای ایران که همچنان نزد مخاطبان عام با ایفای نقش دلپذیرش در قالب «مالک اشتر» در سریال «امام علی(ع)» شناخته می شود، این روزها یک همکاری موفق با ابراهیم حاتمی کیا در «بانوی شهر ما» را پشت سر گذاشته؛ ارجمند در گفتگو با مهر این همکاری را بسیار خوب می داند. بخشهایی از گفته های ارجمند در این باره را می خوانید:



یک همکاری خوب
همکاری بسیار خوبی با حاتمی کیا داشتم. با وجود اینکه آخرین بازیگری بودم که به این پروژه ملحق شدم، اما از این حضور بسیار خوشحال هستم.



یک فیلم فوق العاده
"بانوی شهر ما" یک فیلم فوق‌العاده در کارنامه حاتمی‌کیا است و دوستداران سینمای این کارگردان را متعجب می‌کند. این فیلم دارای موضوعی بسیار تازه است که اندیشه بکری دارد و با فیلم‌های قبلی حاتمی‌کیا متفاوت است.



گروه حرفه ای
مریلا زارعی، رویا تیموریان و رضا کیانیان بازی‌هایی متفاوت در این فیلم دارند. حاتمی‌کیا همیشه با عوامل حرفه‌ای فیلم تولید می‌کند و حاصل کارهایش هم اغلب حرفه ای است.



سکانسهای شب
شاید این بار نوبت من بود که با این کارگردان همکاری کنم که خوشبختانه این امر صورت گرفت. تمام سکانس‌هایی که من در این فیلم حضور داشتم در شب فیلمبرداری می‌شد و گروه شرایط سختی داشتند، اما تجربه بسیار خوبی بود.

.:SiSiBK:.
01-02-2011, 11:51 PM
گفت‌وگوی مفصل با بهروز افخمی پس از بازگشت از كانادا




http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/86291.jpg



فیلمسازی در کانادا آسان‌تر است
بهروز افخمی كه مشغول ساخت فیلم black noise در كانادا بود، پس از یك‌سال و برای تدوین این فیلم به ایران بازگشته است. این اولین گفت‌وگوی مفصلی است كه او بعد از بازگشت به ایران انجام داده. متن اصلی گفت‌وگو خیلی مفصل‌تر از اینها بود اما از آنجا كه مسائل مربوط به «فرزند صبح» هنوز ادامه دارد، افخمی ترجیح داد كه تا زمان روشن شدن تكلیف فیلم خیلی از مسائل گفته نشود. همچنین افخمی در سفرش به ایران موفق شده نسخه‌ای از «سن پطرزبورگ» را كه روی پرده رفته ببیند و نظرش را این بار بعد از دیدن فیلم ابراز كند. همچنان گلایه‌ها از آقای تهیه‌كننده دارد و البته ما مشتاقیم كه اگر حمید اعتباریان تمایل داشت، حرف‌ها و پاسخ‌های وی را هم بشنویم.

کمتر از دو ماه به برگزاری بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر باقی مانده. تهیه‌كننده و سرمایه گذار فیلم «فرزند صبح» طی مصاحبه‌ای با خبرگزاری ایسنا اعلام كردند كه مایل نیستند سرمایه‌شان بیش از این راكد بماند و فیلم را برای جشنواره امسال آماده می‌كنند. خبرهای رسیده گواه این مسئله را می‌دهد كه در غیاب شما موسیقی متن و صداگذاری فیلم به طور كامل انجام شده است، می‌خواستم نظرتان را درباره این اتفاق بدانم.
در مورد فیلم «فرزند صبح» چیزهایی كه من شنیده‌ام با قضیه «سن پطرزبورگ» فرق می‌كند. به نظر می‌رسد «فرزند صبح» كه برای من فیلم خیلی عزیزی است به طرز مشكوكی از اختیار آقای شرف الدین هم خارج شده است. اتفاقاتی كه برای این فیلم افتاد بسیار ناگوارتر از اتفاقاتی بود كه برای «سن پطرزبورگ» رخ داد. اول اینكه پس از پایان فیلمبرداری موسسه تولیدكننده و همینطور آقای شرف الدین ما را رها كردند و تدوین این فیلم در دفتر من با نظر من و توسط مرحوم سیف‌الله داد به صورت مجانی و بدون اینكه حتی ریالی بابت كرایه وسایل داده شود انجام شد وتا دو سال بعد از فیلمبرداری آن هیچ قدمی برای دوبله و صداگذاری این فیلم توسط موسسه تولیدكننده برداشته نشد و درست به محضی كه من از ایران خارج می‌شوم این آقایان می‌نشینند و فیلم را با سلیقه خودشان دوبله می‌كنند. با سلیقه خودشان آهنگساز انتخاب می‌کنند و در نهایت تدوین سیف‌الله داد را دور می‌ریزند و فیلم را مجددا خودشان تدوین می‌کنند.

همه این عملكردها توسط موسسه نشر آثار امام صورت گرفته است؟
بله. من تا جایی كه اطلاع دارم می‌دانم كه آقای شرف‌الدین هم در این زمینه اختیاری نداشته است و این کارها ظاهرا تحت مسئولیت آقای مهدی ارگانی انجام شده است. من خیلی خوشحال خواهم شد اگر ایشان مسئولیت خودشان را بپذیرند و نام خود را به‌عنوان کارگردان این فیلم در تیتراژ بیاورند تا کار را تمام کرده باشند و خیال همه ما را راحت کنند. یك چیز را هم بهتر است بگویم ماجرای فیلم «فرزند صبح» كاملا با فیلم «سن پطرزبورگ» متفاوت است حتی اگر لازم شود من برای تك تك مخاطبان بالقوه فیلم، نامه می‌نویسم كه من این فیلم را كارگردانی نكرده‌ام.

یک بار اشاره کردید که سینمای ایران در این سال‌ها به‌لحاظ تولید بسیار حقیر شده و در مقابل امکانات سینمای کانادا را با اینجا مقایسه کردید و گفتید ممکن است دیگر در ایران فیلم نسازید. چقدر در اجرای این تصمیم مصمم هستید؟
می‌توانم ادعا کنم فیلمسازی در کانادا بسیار آسان‌تر است. آنجا کسی منتظر ننشسته تا برای شما مجوز تولید صادر کند. در عوض همه تلاش می‌کنند تا فیلم شما به بهترین نحو ساخته شود. نکته دیگر این است که خیلی از فیلم‌هایی که ما در ایران می‌سازیم، تولیدش در کانادا بسیار ساده‌تر و کم‌خرج‌تر از ایران است. حتی به نظر من می‌توان پس زمینه‌های خیابان را در اینجا فیلمبرداری کرد و با ساخت دکور و کروماکی فیلم را در تورنتو تولید کرد و ارزان‌تر هم در‌بیاید. اما این‌ها که گفتم به این معنی نیست که دوست ندارم در ایران فیلم بسازم. علاقه اصلی من همیشه این بوده که در ایران کار کنم به شرطی که شرایط مناسب و آبرومند باشد و شرمنده تماشاگران نشوم.

از black noise برای ما بگویید، فکر کنم کمترین تعداد جلسات فیلمبرداری را در آثار شما این فیلم داشت؟
چون فیلم جمع و جوری بود. بخش عمده‌ای از black noise در یک خانه و آسایشگاه سالمندان فیلمبرداری شده و البته بخش کوچکی هم در خیابان‌های تورنتو و جاده بین تورنتو و نیاگارا. شاید می‌توانست از این سریع‌تر هم فیلمبرداری شود ولی تهیه‌کننده ما برخلاف اینجا در همان روزهای اول فیلمبرداری وقتی نتایج کار را دید، اصرار کرد که فیلم به جای یک ماه در دو ماه تصویربرداری شود و پس از کشمکش‌های بسیار با من روی شش هفته توافق کرد! فیلم بدون هیچ گونه تشنج و استرسی و با یک گروه کاملا جوان و علاقه‌مند به کار که حاضر بودند هر چند ساعت كه لازم باشدکار کنند، فیلمبرداری شد.

«سن پطرزبورگ» را بالاخره دیدید؟
بله، سه هفته پیش فیلم را دیدم.

نظرتان درباره تدوینش چیست؟
پیش از این حدس می‌زدم که فیلم در تدوین و صداگذاری ضایع شده است. وقتی آن را دیدم مطمئن شدم. یک چیزی حدود 15 دقیقه طولانی‌تر از آن چیزی است که باید باشد. نیمه دوم فیلم خیلی لق و کش‌دار شده است. صحنه‌هایی را که می‌توانست خیلی بانمک باشد و شوخی‌های دیگر را تکمیل کند، حذف کرده‌اند و صحنه‌هایی را کش داده‌اند که باید خیلی کوتاه‌تر می‌بود. به نظر من آقای اعتباریان با این کار لگد به بخت خود زده و فیلمی ‌را که می‌توانست دو برابر یا بیشتر فروش کند به فیلمی ‌با فروش متوسط تبدیل کرده که به‌لحاظ هنری هم یک فیلم کم‌اهمیت شده است. اگر فیلم آنطور که من می‌خواستم در می‌آمد بسیاری از تماشاگران آن را دوباره و چندباره می‌دیدند و هر بار کسان دیگری را با خود به سینما می‌بردند. ولی در حال حاضر اینطور نمی‌شود و فیلم فعلی به نظر من بیش از یکبار، ارزش دیدن ندارد.

منظور شما از نیمه دوم فیلم تقریبا همزمان با ورود شخصیت‌ها به تالار وحدت است؟
من فقط فیلم را یک‌بار دیده‌ام اما در بخش‌های مربوط به تالار وحدت کاملا مشخص است که فیلم خیلی كشدار شده است. احتمالا به خاطر اینکه فکر می‌کردند پول زیادی خرج کرده‌اند و سیاهی لشکر آورده‌اند سعی کردند هر نمایی را از اول تا آخر نشان بدهند و پول خرج شده را به رخ بیننده بکشند. اغلب نماهای این بخش، بنا بود که با سرعت زیاد نمایش داده شود مثلا آن نمای كش‌دار که به تقلید از فیلم «بد نام» آلفرد هیچکاک از چلچراغ‌های سقف تالار وحدت شروع می‌شود و به تدریج پایین می‌آید تا به تصویر نزدیک تلفن همراه در دست فرشاد می‌رسد بنا بود به تدریج سریع‌تر و سریع‌تر نمایش داده شود و در نهایت با یک سرعت غیر عادی و مضحک به نمای نزدیک تلفن همراه برسد. چون که قرار است با فیلم هیچکاک شوخی کنیم نه اینکه ادای آن فیلم را در بیاوریم. گذشته از این چند تا نمای دیگر در تالار وحدت هست که با کرین بلند و حرکات مارپیچ و پیچیده انجام شده اما قرار نبود با سرعت عادی و این شکل متظاهرانه که هیچ ربطی به فیلم کمدی ندارد در تدوین بیاید. هرکدام از این نماها بنا بود در بخش‌هایی و در لحظاتی تند شود و بعد دوباره به سرعت عادی برسد. آقای اعتباریان و تدوینگرشان این را نمی‌دانند که وقتی با امکانات دیجیتال کار می‌کنیم این کارها ممکن است در طراحی فیلم و طراحی تدوین پیش‌بینی شده باشد. البته حالا که فکرش را می‌کنم یادم می‌آید که من این چیزها را در طول فیلمبرداری به آقای اعتباریان گفتم و حتی گفتم که تمام فیلم را در حدود پنج درصد تند می‌کنیم که هم سریع‌تر و سر حال‌تر بشود و هم پنج دقیقه سریع‌تر نمایش داده شود. این هم از آن کارهایی است که با سینمای دیجیتال امکان‌پذیر شده است. یعنی شما می‌توانید فیلم را کمی‌کند و با احتیاط اجرا کنید تا همه چیز درست و تمیز از آب دربیاید و بعد همه چیز را بین پنج تا 10 درصد تندتر نمایش دهید و به زمان‌سنجی و سرعتی که مناسب می‌دانید برسید. نرم افزارهایی هست که با آن می‌توانید صدای بازیگر را حتی تا حدود بیست درصد تند یا کند کنید بدون اینکه ترکیب فرکانس‌ها و جنس صدای بازیگر خراب بشود. یعنی دیالوگ سریع‌تر اجرا می‌شود اما صدای بازیگر تن طبیعی خود را از دست نمی‌دهد وحالت زیر وجیغ و ساختگی پیدا نمی‌کند. من این را بارها به آقای اعتباریان گفته بودم اما ایشان ظاهرا فراموش کرده و تدوینگرشان هم که چیزی از الفبای تدوین نمی‌داند چه برسد به امکانات تدوین دیجیتال. اگر فیلم آن طور که طراحی کرده بودم در حدود پنج درصد تند می‌شد و بعضی از نماهایش با سرعت خیلی بیشتری نمایش داده می‌شد خود به خود به زمان حدود صد دقیقه می‌رسیدیم ولی بعضی از لحظات و نماهای فیلم فعلی اصولا قابل حذف است و حتی بعضی از سکانس‌ها می‌تواند به یک نما تقلیل پیدا کند و در عوض بعضی از سکانس‌هایی که خیلی بامزه بودند و نمی‌دانم به چه دلیل حذف شده‌اند، می‌توانند به فیلم برگردند. در مجموع به نظرم می‌شد فیلمی‌داشته باشیم در حدود 100 دقیقه که مطابق فرم و زیبایی‌شناسی کمدی‌های کارتونی به‌تدریج هر چه به پایان نزدیک‌تر می‌شود، سریع‌تر و خند‌ه‌دارتر باشد.

به صداگذاری فیلم هم اشاره كردید. مشكل شما با صداگذاری فیلم چیست؟
اگر این فیلم در یک سینمای مجهز و استاندارد نمایش داده شود و تماشاگران هم به صداگذاری و پخش صدای خوب عادت کرده باشند وضع مضحکی پیش می‌آید. صداگذاری اشتباهات ابتدایی دارد و خیلی خنده‌دار است و فیلم را در یک جاهایی دو برابر کمدی کرده است.

پیمان قاسم خانی سه روز بعد از مصاحبه من با شما در كانادا گفت‌وگویی با خبرگزاری فارس انجام دادند و در آن مصاحبه عنوان كردند كه فیلم فعلی تفاوت اندكی با خواسته شما دارد. چقدر این دیدگاه را تایید می كنید؟
چند روز پیش با پیمان صحبت کردم. قبول داشت که نیمه دوم خیلی لق و پر ایراد است اما گذشته از این وقتی که پیمان قاسم خانی از من خواست که این فیلم را کارگردانی کنم، احتمالا فکر می‌کرد می‌توانم چیزهایی به کار اضافه کنم که به عقل خودش نمی‌رسید. این فیلمی‌که الان هست چندان تفاوتی با فیلمی‌که خود پیمان می‌توانست کارگردانی کند ندارد. در حالی که من طراحی کرده بودم و نقشه کشیده بودم تا فیلمی‌بسازم که رفته رفته سرعتش بیشتر شود و حوادثش دیوانه‌وارتر شود و حرکات دوربین و نحوه اجرایش بی‌منطق‌تر تا بالاخره به یک پایان کاملا دیوانه‌وار سریع و شبیه به کارتون برسد. پیمان سعی خودش را کرده که فیلم را در مراحل تدوین و صداگذاری نجات دهد اما هم گرفتار کارهای دیگرش بوده و هم از پس آقای اعتباریان و خانم مهاجر بر نیامده است. آقای اعتباریان چیزی از سینما نمی‌داند. آنها فیلم را بر داشته بودند و متواری شده بودند! به تلفن‌های من و ایمیل‌هایی که می‌فرستادم جواب نمی‌دادند و اصرار داشتند که فیلم را به صورتی که ملاحظه می‌کنید در بیاورند. هر چقدر پیغام می‌فرستادیم که فیلم قبلا تدوین شده است و کوتاه کردن و شکل دادن به آن در مرحله نهایی تدوین از طریق اینترنت امکان پذیر است و خیلی هم سریع و راحت انجام می‌شود فایده‌ای نداشت. پس پیمان احتمالا از دست آنها عاجز شده و رضا به قضا داده است! اساسا پیمان قاسم خانی آدم خیلی خوش‌اخلاق و آسان‌گیری است و وقتی می‌بیند فیلمنامه‌هایش در مرحله ساخت ضایع و نفله می‌شود می‌خندد و می‌گوید خب این هم خراب شد حالا برویم سر کار بعدی! راستش را بخواهید من به رفتار او و آسانگیری‌اش غبطه می‌خورم از من حرفه‌ای‌تر و خونسردتر است. درست که حسابش را بکنید من هم به این ماجراها باید بخندم. آقای اعتباریان این اواخر پرت و پلاهایی گفته که جز خندیدن و سر تکان دادن جوابی ندارد. مثلا شنیده‌ام در یک مراسم فرش قرمز بالا رفته وگفته که ما موفق شدیم «سن پطرزبورگ» را بعد از 45 سال بسازیم و یا در مصاحبه‌ای ادعا کرده که فکر استفاده از پیمان قاسم‌خانی اول به ذهن خودش رسیده و من آن را روی هوا قاپیده‌ام و جای دیگر ادعا کرده بود که مرجان شیرمحمدی می‌خواسته در فیلم بازی کند و ایشان مخالفت کرده در حالی‌که فیلم «سن‌پطرزبورگ» چند نقش فرعی زن دارد و همه می‌دانند که مرجان شیر محمدی همیشه نقش اول بازی کرده و اصرار من برای اینکه در یکی از نقش‌های این فیلم بازی کند به جایی نرسید. آقای اعتباریان وقتی وارد دعوا می‌شود هیچ مرام و مسلکی را رعایت نمی‌کند. مثلا معلوم نیست که مرجان شیر محمدی توی دعوای ما چه تقصیری داشته؟ غیر از اینکه همسر من است. فیلم «سن پطرزبورگ» در همین شکل حاضر تا حدود زیادی مدیون طراحی صحنه و طراحی لباس و حتی ایده‌هایی است که مرجان شیر محمدی برای گریم فیلم داد اما آقای اعتباریان سعی می‌کند او را هم ناراحت و آزرده خاطر کند چون با من نسبتی دارد. می‌گویند خدا دوبار می‌خندد: یک بار وقتی می‌خواهد بنده‌ای از بندگانش را زمین بزند و ادب کند و بعضی از بندگان دیگرش جوش می‌زنند و فعالیت می‌کنند تا آن بنده خدا زمین نخورد اینجا خدا می‌خندد. یک بار دیگر هم وقتی است که می‌خواهد بنده‌ای را بالا ببرد وعزت و دولت بدهد و بعضی از بندگان جمع می‌شوند تا نگذارند اینطور شود و باز هم خدا خنده‌اش می‌گیرد ما تمام سعی خودمان را کردیم که آقای اعتباریان چند میلیارد پول در بیاورد و اعتبار واقعی پیدا کند اما نشد گمان می‌کنم حالا که درجه کینه توزی ‌ایشان معلوم شده تعجبی ندارد که چرا فیلم «سن پطرزبورگ» هم باید به سود مختصری اکتفا کند. ایشان همه جا گفته که من سر صحنه می‌خوابیدم اما آنقدر مرام ندارد که بگوید در کدام شب از شب‌های فیلمبرداری خوابیده‌ام چون خودش می‌داند که این اتفاق در سه، چهار شبی پیش آمد که در نیمه اول خرداد ماه من مشغول ساختن فیلم‌های انتخاباتی بودم و با وجود اینکه در طول روز کار می‌کردم برای فیلمبرداری شبانه سر صحنه «سن پطرزبورگ» می‌آمدم و از فرصت‌های کوتاه آماده شدن گروه فیلمبرداری استفاده می‌کردم تا چرتی بزنم و بتوانم فکر کنم. روی هم رفته ایشان آدم خیلی بی‌معرفتی است!

ظاهرا آقای اعتباریان در یكی از مصاحبه‌های خود عنوان كرده بودند كه قرار بود مایكل كین برای نقش كریم استفاده شود كه شما اصرار داشتید محسن تنابنده آن را بازی كند!
مایكل كین جای محسن تنابنده؟! (می‌خندد) مایكل كین نمی‌تواند راه برود! مایكل كین را من پیشنهاد دادم برای یك نقش فرعی آن هم در حد یك مكالمه تلفنی كه از لندن صورت می‌گیرد با یك مامور مخفی در ایران (امین حیایی) كه این زوج را تعقیب می‌كند یعنی گفتم اگر شرایطی باشد كه مایكل كین فقط یك سكانس آن هم پشت میز بنشیند و برای ما یك مكالمه تلفنی را انجام دهد، خوب است. فکر کرده بودم مایكل كین در چند نما از فیلم ظاهر شود و امین حیایی را در تهران با تلفن هدایت كند! ولی این حرف هرگز جدی گرفته نشد نه خود من خیلی جدی گفتم و نه آقای اعتباریان آن را جدی گرفت.

پس احتمالا در قسمت دوم فیلم كه در روسیه می‌گذرد ما شاهد حضور مایكل كین خواهیم بود.
من فكر می كنم آقای اعتباریان بهتر است خودش را از این پروژه کنار بكشند و بگذارند من، پیمان قاسم خانی و محسن تنابنده قسمت دوم این فیلم را بسازیم ولی اگر ایشان حضور داشته باشند ما نیستیم.

پس چندان بی‌میل هم به ساخت قسمت دوم این فیلم نیستید؟
فکر کنم زوج با مزه‌ای شده‌اند و ماجراهای بعدی نیز می‌تواند بانمک باشد.

سخن آخر در مورد «سن پطرزبورگ»؟
یك چیزی را كه فراموش كردم بگویم این است كه ما قرار بود «سن‌پطرزبورگ» را به صورت پرده عریض اكران كنیم اساسا این فیلم را ما در اندازه 169 برای نسخه دی‌وی‌دی و اندازه یك به دو فرمت 35 برای نمایش سینما ساختیم كه همه اینها فراموش شده است! آقای اعتباریان حتی اسم فرعی فیلم را كه قرار بود «ریكس كنندگان» باشد فراموش كردند من واقعا نمی دانم آقای اعتباریان در چه فكری بودند كه این چیزها را فراموش کردند فیلمی كه قرار بود پرده عریض باشد اینگونه نمایش داده می‌شود؟

sina.merlin
01-03-2011, 12:14 AM
مصاحبه همراه با تصاویر متفاوت از حمید گودرزی و همسرش


http://www.farscinema.com/images/stories/cinema/irancinema/hamidandmandana/hamidandmandana00.jpg
خیلی ها دوست دارند بدانند که بازیگران سینما چگونه با همسر خود آشنا شدند و….از این رو با ما همراه باشید تا از آشنایی حمید گودرزی با همسرش ماندانا دانشور بیشتر بدانید.
از ابتدای آشنایی تان بگویید.
حمید گودرزی:سال ۸۲ در ساختمانی در میدان آرژانتین همسایه بودیم.آشنایی ما از آنجا شروع شد.من آن زمان دانشجوی رشته کارگردانی بودم.
ماندانا دانشور:و من ماندانا ۱۶ ساله,محصل بودم.
حمید گودرزی:این آشنایی ادامه پیدا کرد و با پیشنهاد ازدواج من,مخالفت های اولیه خانواده همسرم شروع شد چون آنها در آمریکا ساکن بودند.
و با شغل شما هم مشکل داشتند؟
حمید گودرزی:تا حدی بله و مساله دیگر این بود که سطح اقتصادی خانواده همسرم,از خانواده من بالاتر بود.
ماندانا دانشور:البته فکر می کنم بیشتر به این دلیل بود که آن زمان ۱۶ سال داشتم و نظر پدرم این بود که من هم باید همراه آنها به آمریکا بروم.
حمید گودرزی:تا آن زمان قصد ازدواج نداشتم اما با خودم گفتم اگر قصد ازدواج داری,تا آخر این مشکل جلو برو اما این مخالفت ها به سال نکشید و با پا فشاری کردن ما,با هم ازدواج کردیم.پدر ماندانا به من پیشنهاد داد که به آمریکا بروم اما من دوست نداشتم برای زندگی جایی غیر از ایران باشم چون شغل من داشت در ایران شکل می گرفت.
ماندانا دانشور:بله و آن موقع با پخش سریال مسافری از هند شهرت حمید شکل گرفت.
چطور توانستید در زندگی زناشویی با هم یکی باشید؟
ماندانا دانشور:البته در ابتدای راه که صددرصد با هم یکی نبودیم,اما کم کم مشکلات حل شد.چون اختلاف اساسی نداشتیم و بیشتر اختلاف سلیقه بود.در نهایت کمی من گذشت کردم و کمی حمید و فکر می کنم حالا خیلی شبیه هم شده ایم.
در ابتدای زندگی شرطی هم گذاشتید,مثلا اینکه با هم قهر نکنید؟
حمید گودرزی:ما هیچ زمان با هم قهر نکردیم,حتی یک ربع.وقتی با هم دعوا می کنیم هر دو به یک اندازه برای آشتی کردن پیشقدم می شویم,البته ماندانا بیشتر.
ماندانا دانشور:زمانی که حمید عصبانی می شود فقط پایش را تکان می دهد.خودش را به خواب می زند و بحث را ادامه نمی دهد اما من بحث را ادامه می دهم تا او را قانع کنم و شاید این دلیل است که با هم قهر نمی کنیم.
در خانه شما چه کسی صبحانه درست می کند؟
حمید گودرزی:من ساعت ۸ صبح بیدار می شوم و صبحانه درست می کنم.ماندانا ساعت ۱۰ بیدار می شود.او به ندرت غذا درست می کند اما آشپر قابلی است,در حالی که از هیچکس تعلیم آشپزی ندیده.با آب انار فسنجانی درست می کند که شاید خیلی ها این فن را ندانند.البته به آشپزخانه علاقه ندارد در مقابل به کارهایی مثل لوله کشی,سیم کشی و کارهای مربوط به ماشین علاقه دارد(باخنده).
اگر ببینید کسی در خیابان به حمید گودرزی ابراز احساسات کند چه واکنشی نشان می دهید؟
ماندانا دانشور:حالا دیگر خیلی روی این مساله حساسیت ندارم.
حمید گودرزی:در این مواقع با آرامش برخورد می کند مگر اینکه کسی ابراز علاقه بیش از حد نشان دهد,آن وقت ناراحت می شود.
ماندانا دانشور:رویم را برمی گردانم تا احساس راحتی کند(با خنده).
برادرتان آترین با شما زندگی می کند؟
ماندانا دانشور:بله,برادرم چهار سال پیش پس از ۱۵ سال به ایران برگشت و همراه ما زندگی می کند.
امروز احساس خوشبختی می کنید؟
حمید گودرزی:بله,تا امروز خدا را برای تمام نعمت هایی که به من داده شاکر هستم و رمز موفقیت همانا تشکر کردن از خداوند است که اگر برای کوچکترین دارایی ات او را شکر کنی,لحظه به لحظه به احساس خوشبختی نزدیک تر می شوی.خوشبختی من و همسرم در زندگی کامل است.

تصاویر مربوطه:
http://www.farscinema.com/images/stories/cinema/irancinema/hamidandmandana/hamidandmandana01.jpg
http://www.farscinema.com/images/stories/cinema/irancinema/hamidandmandana/hamidandmandana02.jpg
http://www.farscinema.com/images/stories/cinema/irancinema/hamidandmandana/hamidandmandana03.jpg
http://www.farscinema.com/images/stories/cinema/irancinema/hamidandmandana/hamidandmandana04.jpg
http://www.farscinema.com/images/stories/cinema/irancinema/hamidandmandana/hamidandmandana05.jpg
http://www.farscinema.com/images/stories/cinema/irancinema/hamidandmandana/hamidandmandana06.jpg

sina.merlin
01-03-2011, 12:22 AM
گفت‌وگو با سمیرا حسینی بازیگر سریال آسمان همیشه ابری نیست


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/86166.jpg
نسرین با بازی سمیرا حسینی یکی از نقش‌های اصلی این مجموعه است. وی چندین سال است که در تلویزیون فعالیت دارد. خودش می‌گوید رشته دانشگاهی‌اش در زمینه…
بازیگری را حرفه‌ای دنبال می‌کنم
این روزها مجموعه آسمان همیشه ابری نیست، در حال پخش است؛ قصه‌ای با محوریت جوان‌ها و دختران. نسرین با بازی سمیرا حسینی یکی از نقش‌های اصلی این مجموعه است. وی چندین سال است که در تلویزیون فعالیت دارد. خودش می‌گوید رشته دانشگاهی‌اش در زمینه ادبیات نمایشی برای حضور حرفه‌ای او بی‌تاثیر نبوده است. بازیگری حرفه‌ای را با بازی در سریال صاحبدلان آغاز کرده و تا به امروز در زمینه بازیگری حرف‌های زیادی برای گفتن داشته است.
از چه سالی به صورت حرفه‌ای کار بازیگری را شروع کردی؟
در سال‌هایی که دبیرستان بودم تئاتر کار می‌کردم تا زمانی که در دانشگاه رشته تئاتر قبول شدم، از همان سال اول جذب گروه‌های حرفه‌ای شدم و از سال دوم تحصیلم به صورت حرفه‌ای وارد بازیگری شدم. صاحبدلان به کارگردانی محمدحسین لطیفی شروع فعالیت‌های من بود و فکر می‌کنم نقش خوبی را برای آغاز کارهایم انتخاب کرده بودم.
از همان ابتدا به این معتقد بودی که باید برای ورود به این عرصه اولین قدم‌ها محکم‌ترین قدم‌ها باشند؟
بله، دوست داشتم از همان اول بر اساس توانایی‌هایم شروع کنم. من در این زمینه تحصیلات داشتم و اصل قضیه را بر این مبنا گذاشتم که با توجه به تکنیک‌هایی که آموخته بودم باید حرفه‌ای وارد شوم.
بعد از صاحبدلان فیلم سینمایی گیس بریده را در سینما بازی کرده‌اید؟
بله و فقط یک کار سینمایی را تا به امروز داشته‌ام.
در سریال پس از سال‌ها به کارگردانی اکبر خواجویی نقش اصلی را بر عهده داشتی، فکر می‌کنی با حضور در این کار بیشتر از قبل به مخاطب شناخته شدی؟
این اولین بار بود که نقش اصلی دختر به من واگذار می‌شد و برایم اتفاق خوبی بود، همه توانم را بر این گذاشتم که بتوانم خوب دیده شوم و فکر می‌کنم این اتفاق افتاد، بعد از آن هم در تله‌فیلم‌های زیادی که بازی داشتم نقش اصلی را بازی کردم، یکی از این تله‌فیلم‌ها به کارگردانی سعید ابراهیمی‌‌فر بود که اتفاقا فیلمنامه‌اش را هم خودم نوشته بودم.
پس در زمینه فیلمنامه‌نویسی هم فعالیت می‌کردی؟
گرایش تحصیلی من در دانشگاه ادبیات نمایشی بود، از همان موقع بود که دست به نوشتن داشتم. یکی دو تا فیلمنامه برای دوستانم نوشتم تا زمانی که بازی در مجموعه صاحبدلان به من پیشنهاد شد. همان زمان فیلمنامه‌ای در ژانر دفاع مقدس نوشته بودم که وقتی فیلمنامه را در همان دفتری که کار صاحبدلان تولید می‌شد خدمت آقای جودی بردم، از فیلمنامه خوششان آمد و بعد از تصویب طرح در سیما فیلم سعید ابراهیمی‌فر کارگردانی آن را به عهده گرفت. دفاع مقدس را دوست داشتم مخصوصا آن موقع‌ها که بچه‌ بودیم زمانی بود که خیلی فیلم‌ها در این ژانر پخش می‌شد و من از آن موقع دوست داشتم در این زمینه فعالیتی داشته باشم.
بعد از آن مجموعه کلانتر را کار کردی، مجموعه‌ای که با پخش اپیزود «دوستان» خیلی از خط‌های به ظاهر قرمز را شکست.
برای نقش نازنین در این اپیزود انتخاب شدم. فیلمنامه خیلی خوب بود و به قول شما فضا را خیلی بازتر کرد. داستان متفاوت بود و جزو اولین دفعاتی بود که یک معضل اجتماعی روز در قالب داستان جوان‌ها را به تصویر می‌کشید. من فکر می‌کنم اگر فضای فیلمنامه‌های ما با همین روال ادامه پیدا کند دیگر نیازی به تماشای فیلم‌های بی‌محتوا از شبکه‌های ماهواره‌ای نیست. اپیزود «دوستان» نگاهی جدید بود به آنچه که وجود داشت.
بحث اصلی را در مورد سریال «آسمان همیشه ابری نیست» دنبال کنیم. مخصوصا این که در سال‌های اخیر کمتر به موضوع نوجوان‌های دبیرستانی و معضلات دختران در جامعه نگاه شده است.
خیلی اتفاقی برای نقش نسرین انتخاب شدم، حدود ۷ ـ ۶ ماهی بود که پیش‌تولید کار شروع شده بود و قرار بود ۲ روز دیگر کار کلید زده شود ولی هنوز نقش نسرین انتخاب نشده بود. کاملا با حرف شما موافقم چراکه این مجموعه نگاهی نو داشت به مسائل روز دختران در اجتماع ما، از ارتباط با اعضای خانواده گرفته تا مسائل و مشکلاتی که در دبیرستان و خارج از آن ممکن است برای یک دختر نوجوان دبیرستانی مشکل‌ساز شود.
نسرین در نقش یک دختر کم‌سن و سال دبیرستانی بود. آن موقع که نقش را پذیرفتی چه ذهنیتی در مورد آن داشتی؟
وقتی بازی من در این مجموعه شروع شد هنوز فیلمنامه را کامل نخوانده بودم، باید بگویم که من خیلی روی فیلمنامه و نقشم کار می‌کنم، شخصیت‌پردازی می‌کنم و تا آنجایی که اجازه داشته باشم نقش را تجزیه و تحلیل می‌کنم. نسرین شخصیتی بود که چند سالی از سن و سال خود من کوچک‌تر بود. خیلی به حالت‌هایی که سال‌های دبیرستان داشتم فکر می‌کردم و مدام آن سال‌ها را برای خودم تمرین می‌کردم. واقعا یک دختر دبیرستانی شده بودم و انگار به سال‌های قبل زندگی‌ام برگشته بودم. خصوصا این که نسرین طی داستان از یک دختر ساده شاد و شنگول به یک دختر پخته سرد و گرم چشیده تبدیل می‌شود، این سیر تحول را در مورد نسرین دوست داشتم.
به نظر می‌رسد نسرین نقش پرکاری بود. چراکه در سیر داستان فازهای متفاوتی از شاد بودن تا افسردگی را تجربه می‌کند.
بله و اینجا بود که تحلیل و پرداخت شخصیت خیلی به من کمک کرد. برای خودم نقش را تجزیه کرده بودم و نسرین دختری شده بود در ۴ فاز شخصیتی؛ دختری که زندگی عادی خود را دارد. در جایی از داستان و پس از مرگ مادرش دچار بهت‌زدگی می‌شود، فازی از افسردگی را تجربه می‌کند و در نهایت باید به زندگی عادی خودش برگردد. این تقسیم‌بندی به من کمک زیادی می‌کرد تا بتوانم از پس ایفای نقش در همه شرایط زمانی آن به خوبی برآیم. امیدوارم توانسته باشم این روند تغییر را به خوبی به مخاطب نشان دهم.
شخصیت نسرین را در کل چطور می‌بینی؟
نسرین دختری است با چالش‌های متفاوت شخصیتی. وقتی وارد عمق داستان می‌شوی و اتفاقاتی که برای یک دختر ۱۸ ساله می‌افتد را مرور می‌کنی متوجه می‌شوی که نسرین سختی‌های زیادی کشیده است. من در بازی‌ام سعی کردم به نسرین نزدیک شوم و خیلی وقت‌ها خودم را جای او می‌گذاشتم بخصوص این که بار اصلی قصه برعهده نسرین بود و این مسوولیت من را بیشتر می‌کرد، گاهی اوقات احساس می‌شود این تعدد شخصیت دختران و پرداخت به زندگی تک‌تک آنها قصه را از مسیر اصلی آن منحرف می‌کند.
آسمان همیشه ابری نیست یک قصه خطی مشخص ندارد و اتفاقا این یکی از حسن‌های آن است که قصه‌های فرعی را با خود همراه ساخته است. بیننده امروزی دیگر پتانسیل این را ندارد که تنها یک خط داستان را از ابتدا تا انتهای آن دنبال کند. اتفاقا این تعدد شخصیت‌های داستان به نظر من از نکات مثبت آن است مخصوصا این که سعید عالم‌زاده به خوبی از پرداخت آن بر آمده است. یادمان باشد که اکثر سریال‌های پرمخاطب دنیا پر از قصه‌های فرعی است و در هر ۵ دقیقه آن یک اتفاق جدید می‌افتد.
نسرین با خانواده‌اش ارتباط خوب و قابل باوری دارد. درآوردن این رابطه برایت سخت نبود؟
همیشه ارتباط با پارتنرها در داستان برایم مهم بوده، خصوصا این که مربوط به اعضای خانواده باشد. همیشه این ترس در نوع ارتباط برایم مهم بوده. نسرین با خانواده‌اش خیلی راحت و قابل باور رفتار می‌کرد. این قضیه مهم بود. در این کار جعفر دهقان و آتنه فقیه‌نصیری خیلی به من کمک کردند. در کل ارتباط با نقش مقابل و شخصیت‌پردازی خود بازیگر در کنار هم به درآوردن یک نقش کمک زیادی می‌کند.
الان بازیگری برایت به صورت شغل هدفمند در آمده است؟
این اتفاق در جامعه ما خیلی جا نیفتاده، شاید نمی‌تواند یک شغل باشد چرا که به عقیده من زمان مشخصی برای درخشیدن دارد و بعد از آن دیگر حمایتی به آن شکل وجود ندارد. این اتفاق در حال حاضر برای من یک شغل است و به آن حرفه‌ای نگاه می‌کنم چرا که برای آن زحمت کشیده‌ام. قضیه برای من تنها یک تفریح نیست، بازیگری حرفه من است. بازیگری یک علم است چرا که تحلیل فیلمنامه، تحلیل شخصیت و خیلی چیزهای دیگر دارد.
در همه این سال‌ها که بازی می‌کردی کدام نقشت را بیشتر دوست داشتی؟
نقش نسرین به لحاظ پیچ و تاب‌هایی که داشت از همه نقش‌ها سخت‌تر بود،‌ من نسرین را خیلی دوست دارم، باقی را بر عهده مخاطب می‌گذارم که در این ارتباط قضاوت کنند.
زن ایرانی فیلم‌ها و سریال‌های امروز تا چه اندازه مصداق واقعی یک زن در جامعه امروز است؟
این قضیه بیشتر به داستان‌های ما برمی‌گردد. الان این اتفاق بیشتر دارد حس می‌شود. می‌بینیم که نقش‌ها هم دارند باورپذیرتر می‌شوند چرا که جدا از واقعیت نیستند. این همان اتفاقی است که یک مجموعه را پر مخاطب می‌کند. این مساله برای من هم مهم است و به آن اعتقاد دارم.
برایت مهم است که همیشه نقش اول را بازی کنی؟
تا به امروز خوشبختانه حتی اگر نقش اصلی کار نبوده‌‌ام ولی نقش اصلی دختر را برعهده داشتم و نقشم همیشه در کار موثر بوده. نقش منفعل را دوست ندارم. معتقدم حتی یک نقش کوتاه هم باید در روند داستان اثر گذاری داشته باشد.
چرا دیگر در سینما فعالیت نداشتی؟
اتفاقا دوست دارم بیشتر در سینما باشم و این توانایی را در خودم می‌بینم. نمی‌خواهم تنها محدود به تلویزیون باشم. شاید پیش نیامده ولی دوست دارم بزودی یک نقش خوب را در سینما بازی کنم.

sina.merlin
01-03-2011, 12:26 AM
اشکان خطیبی : می خواهم یک شوک وارد کنم


http://www.farscinema.com/images/stories/tvnews/ashkankhatibi/khatibi/ashkankhatibi00.jpg
اشکان خطیبی بازیگر محبوب سینما و تلویزیون ایران همیشه دوست دارد که متفاوت باشد و این کار به جایی رسیده است که دوست دارد تغییر چهره دهد.
البته منظور ما از تغییر چهره,عمل جراحی و یا …. نیست.او دوست دارد با بلند کردن موهای خود با مدل های مختلف و همچنین گذاشتن سبیل در چهره اصلی خود کمی تغییر ایجاد کند.ولی آیا این تغییر نیز در فیلم ها و سریال های او دیده خواهد شد؟
در گام اول اشکان خطیبی به صورت آزمایشی با چند گلاه گیس سعی می کند که چهره خود را متفاوت کند.گلاه گیس های او طوری می باشد که خیلی ها فکر می کنند موهای واقعی او هستش.
خود اشکان خطیبی در مورد کار خود می گوید:من متفاوت بودن را دوست دارم حال چه در رفتارم باشه یا در ظاهرم باشد.ولی مدتی بود که تصمیم داشتم که موهای خیلی بلندی داشته باشم و مدل عجیبی را برای موهایم انتخاب کنم ولی خوب باز متفاوت بودم و در یکی از کارهایم موهایم را از ته زدم.ولی خوب منتظر تغییر در ظاهر من باشید که می خواهم یک شوک وارد کنم.
http://www.farscinema.com/images/stories/tvnews/ashkankhatibi/khatibi/ashkankhatibi01.jpg
http://www.farscinema.com/images/stories/tvnews/ashkankhatibi/khatibi/ashkankhatibi02.jpg
http://www.farscinema.com/images/stories/tvnews/ashkankhatibi/khatibi/ashkankhatibi03.jpg

.:SiSiBK:.
01-08-2011, 08:26 AM
زندگی به سبک بهرام رادان در منزلش



http://farscinema.com/images/stories/cinema/irancinema/aksbahramradan/bahramradan00.jpg (http://farscinema.com/images/stories/cinema/irancinema/aksbahramradan/bahramradan00.jpg)



وارد منزل بهرام رادان بازیگر محبوب سینمای ایران می شویم تا با سبک زندگی اش و برنامه هایی که برای آینده می خواهد انجام دهد بیشتر بدانیم.
ساعت زندگی ات را چطور تنظیم می کنی؟
بهرام رادان:من آدم صبح هستم.یعنی مغزم صبح ها خوب کار می کند و سعی می کنم روزها بیشتر کار کنم.و وقتی که باید سکانس های مربوط به شب را فیلمبرداری کنیم فقط تا ساعت 2 شب کار می کنم .
اگر قرار باشد در فیلمی مثلا 20 کیلو وزن اضافه کنی این کار را انجام می دهی؟
بهرام رادان:آره این اتفاق برایم افتاده است.برای فیلم راه آبی ابریشم باید 10 کیلو وزن اضافه می کردم.از 78 کیلو رسیدم به 88.البته بعد از آن با ورزش زیر نظر مربی ام به سرعت به وزن قبلی ام رسیدم.
منزل شما خیلی قدیمی هستش.درسته؟
بهرام رادان:بله کاملا درسته.عمر این منزل به 40 سال می رسد.به خاطر همین بیشتر از دکورهای چوبی استفاده شده که واقعا خیلی دوستش دارم.
آیا تا به الان دچار بحران عاطفی یا درگیر موضوع عاشقانه شده ای؟
بهرام رادان:نه.تا حالا پیش نیامده چون بیشتر تمرکز من برای کارم هستش تا به بهترین نحو انجام بدهم.
چرا رشته دیگری را انتخاب نکردی و بازیگر شدی؟
بهرام رادان:خوب حتی من زیاد به بازیگر شدن فکر نمی کردم ولی خوب فرصتی که برایم ایجاد شده بود را نمی خواستم از دست بدهم.واقعیتش این است که شیفته بازیگری شده ام و دوست دارم تا آخرش ادامه بدهم و مدرک دکترا بگیرم(با خنده).


http://farscinema.com/images/stories/cinema/irancinema/aksbahramradan/bahramradan01.jpg (http://farscinema.com/images/stories/cinema/irancinema/aksbahramradan/bahramradan01.jpg)

نمی خواهی کارگردانی را تجربه کنی؟
بهرام رادان:چرا خیلی دوست دارم کارگردانی کنم ولی فکر می کنم هنوز موقعیتش فرا نرسیده است ولی کارگردانی از جمله برنامه های آینده من هستش.
نظرت در مورد حامد بهداد چی هستش؟
بهرام رادان:چطور شد یاد حامد افتادید.
به خاطر اینکه فیلم آدمکش با بازی شما دو نفر در حال اکران است.
بهرام رادان:حامد بهداد یکی از بهترین دوستان من هستش و فکر می کنم که آینده بی نظیری خواهد داشت.اصلا این را بگویم که وقتی پیشنهاد بازی در فیلم آدمکش را به من دادند و وقتی فهمیدم حامد هم در این فیلم حضور دارد,فقط به خاطر حامد نقش را قبول کردم.
اگر بازی در یک سریال را به تو پیشنهاد بدهند مثلا مختارنامه ,بازی در آن را می پذیری؟
بهرام رادان:خیلی دوست دارم که در تلویزیون هم حضور داشته باشم ولی به خاطر نوع شخصیتی که در فیلم های سینمایی داشته ام زیاد نمی توانم با نقش های سریال ارتباط برقرار کنم.سریال هایی همچون مختار نامه یا در چشم باد و.... از آن دسته سریال هایی هستش که باید یک مدتی از سینما دور باشی تا بتوانی نقش خیلی خوبی را بازی کنی.


http://farscinema.com/images/stories/cinema/irancinema/aksbahramradan/bahramradan02.jpg (http://farscinema.com/images/stories/cinema/irancinema/aksbahramradan/bahramradan02.jpg)

.:SiSiBK:.
01-08-2011, 08:29 AM
همراه با سیامک انصاری و امیر جعفری در باشگاه بیلیارد



http://farscinema.com/images/stories/tvnews/siamakandamir/amirjafarivasiamak01.jpg (http://farscinema.com/images/stories/tvnews/siamakandamir/amirjafarivasiamak01.jpg)


-سیامک انصاری و امیر جعفری که از بازیگران خوب سینما و تلویزیون هستند را به یک باشگاه بیلیارد می بریم تا یک مصاحبه متفاوت از این دو بازیگر داشته باشیم.
آیا از موفقیت سریال قهوه تلخ خوشحالی؟
سیامک انصاری:بله خیلی از موفقیت این سریال خوشحالم چون وقتی فهمیدم که سریال در نمایش خانگی عرضه می شود خیلی ناراحت بودم و می ترسیدم که مخاطبان زیادی نداشته باشد.
دوست داشتی این سریال در تلویزیون پخش شود؟
سیامک انصاری:واقعا خیلی دوست داشتم که از تلویزیون پخش شود چون خیلی از مردم هستند که به خاطر مشغله کاری نمی توانند سریال را از نمایش خانگی تهیه و نگاه کنند ولی اگر از تلویزیون و در زمان مناسب پخش می شد مخاطبان خیلی زیادی داشتیم.


http://farscinema.com/images/stories/tvnews/siamakandamir/amirjafarivasiamak04.jpg (http://farscinema.com/images/stories/tvnews/siamakandamir/amirjafarivasiamak04.jpg)


اگر آقای مدیری به شما پیشنهاد بازی در این سریال را نمی داد با ایشان قطع رابطه می کردید؟
سیامک انصاری:خیر اصلا هم اینطور نیست چون مهران مدیری خیلی خوب تشخیص می دهد چه کسی برای چه نقشی مناسب است و اگر پیشنهاد بازی به من نمی داد حتما چنین دلیلی داشته است.
اگر امیر جعفری را به جای شما انتخاب می کرد باز هم ناراحت نمی شدید؟
سیامک انصاری:مطمئن هستم که امیر را انتخاب نمی کرد(با خنده).ولی به دور از شوخی اصلا ناراحت نمی شدم.


http://farscinema.com/images/stories/tvnews/siamakandamir/amirjafarivasiamak02.jpg (http://farscinema.com/images/stories/tvnews/siamakandamir/amirjafarivasiamak02.jpg)


آقای جعفری از سریال نوروزی امسال برای ما بگویید.
امیر جعفری:خوب یک سریال کمدی و اجتماعی هستش که داستان کاملا متفاوت و جدیدی دارد که مطمئن هستم در ایام نوروز باعث شادی مردم ایران می شه.بازیگر های خیلی خوبی در این سریال به ایفای نقش پرداخته اند که واقعا یک تیم خیلی خوب و قوی می باشد.در مورد داستان نمی توانم زیاد صحبت کنم ولی خیلی سرگرم کننده است.
شنیده بودیم که می خواهید در یک سریال نوروزی دیگر هم بازی کنید.شایعه است یا واقعیت دارد؟
امیر جعفری:نه اصلا اینطور نیست اگر هم پیشنهاد بدهند رد خواهم کرد.چون وجود یک چهره تکراری در دو سریال متفاوت و در زمان پخش هم زمان باعث ناراحتی مردم خواهد شد و بر بیننده سریال ها تاثیر منفی خواهد گذاشت.


http://farscinema.com/images/stories/tvnews/siamakandamir/amirjafarivasiamak03.jpg (http://farscinema.com/images/stories/tvnews/siamakandamir/amirjafarivasiamak03.jpg)

.:SiSiBK:.
01-08-2011, 11:03 AM
تفاوت «اخراجی‌ها» و «درباره الی» از نظر شهاب حسینی و محمدرضا شریفی‌نیا!



http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/1014/33/506396_1img66666666666666.jpg


«اخراجی‌ها» و «درباره الی» از فیلم‌های چند سال اخیر سینمای ایران هستند که هر کدام نماد یکی از جریان‌های سینمایی در کشور محسوب می‌شوند.
«درباره الی» فیلم محبوب بسیاری از منتقدان و مردم و یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینماست و «اخراجی‌ها» تنها فیلم عامه‌پسند است و البته محبوب دولتمردان.
به تازگی شهاب حسینی بازیگر فیلم «درباره الی» گفت‌وگویی با ماهنامه «نسیم» انجام داده و در بخش‌هایی از آن درباره تفاوت‌های دو فیلم گفته است: «در مملکت ما اگر کاری خوب و استاندارد ساخته شود مردم استقبال می‌کنند. ممکن است برای خنده و سرگرمی «اخراجی‌ها» را ببینند اما اگر بخواهید این فیلم را را با «درباره الی» کنار هم بگذارید کمتر کسی خواهد گفت که «درباره الی» ضعیف است.»
وی افزود: «پس مردم دارای قوه تشخیص خوب هستند، اما این قانون است که شما وقتی که گرسنه هستید اول به غذای خوب فکر می‌کنید، اما وقتی انتخابی ندارید هر غذایی بود می‌خورید. به نظرم باید انتخاب‌های بیشتری داشته باشید.»


http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/1014/33/sharifinia1162724858big.jpg



اما محمدرضا شریفی‌نیا نیز در گفت‌وگویی با «همشهری جوان» گفته بود: «من «درباره الی» را خیلی دوست داشتم و اصلا با «اخراجی‌ها» در یک رده قرار نمی‌دهم اما اندازه فروشش همانقدر بود که فروخت.»

.:SiSiBK:.
01-10-2011, 09:08 AM
الهام حمیدی : 90 میلیون تومان دستمزد هم کم است!




http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/1019/10197.jpg


الهام حمیدی گفت: «بازیگران به دلیل عدم پشتوانه حمایتی هر چه دستمزد بگیرند کم است.»
این بازیگر سینما در رابطه با مساله دستمزد بازیگران به خبرنگار خبرگزاری سینمای ایران گفت:« بازیگری شغلی مقطعی است و عمر کوتاه و نا مشخصی دارد که نه حمایت مالی و بیمه ای دارد و نه از طرف سازمانی حمایت می شود.»
وی افزود: «دستمزد بازیگران سینمای ایران در مقایسه با هالیوود و بالیوود بسیار ناچیز و خنده دار است اما در ایران شرایط بازیگری سخت تر و آزاردهنده تر است، زیرا از تکنولوژی و نظم و برنامه ریزی ساعات کاری که آنجا وجود دارد در ایران خبری نیست. ضمن اینکه باید اشاره کنم تعداد کمی از بازیگران می توانند شغل دوم داشته باشند چون هم سرمایه می خواهد هم وقت منظم.»
این بازیگر ادامه داد: «متاسفانه در رابطه با مساله دستمزد بازیگران اغراق شده و هیچ کس از سختی های حین و پس از کار خبر ندارد. نمی توان از نظر دور داشت که یک بازیگر ممکن است 6ماه از سال را بیکار باشد و هیچ برنامه ریزی قابل پیش بینی برای کارش نداشته باشد، در صورتی که هزینه های زندگی همچنان پابرجاست و حتی ممکن است تا مدت‌ها کار خوبی پیشنهاد نشود و بازیگر تا زمان نامعلومی بیکار بماند، آن هم در شرایطی که شغل دومی هم ندارد.»
الهام حمیدی اظهار داشت: «سوپر استار سینما هم اگر دستمزد بالایی می خواهد خواسته نابجایی ندارد چرا که حضور او به گیشه ها رونق می دهد و دیگر عوامل فیلم کاملا واقف هستند که بازی این ستاره، درصد فروش فیلم را بالا خواهد برد. دستمزد نود میلیونی سوپر استار در فیلمی که فروش میلیاردی دارد، چندان نامتعارف به نظر نمی آید.»
وی اشاره کرد: «اغراق نیست اگر بگوییم پنجاه درصد بازیگران سینمای ایران مستاجرند اما چنین مساله ای را به هرکس می گوییم باور نمی کند. این اصلا جالب نیست بازیگرانی که نزد مردم از اعتبار و وجهه خاصی برخوردارند هر از گاه باید دغدغه صاحبخانه ها و مشاورین املاک را داشته باشند آن هم در حالی که یک هنرپیشه هالیوودی با درآمدش یک جزیره را به نام خود می کند.»



منبع : خبر آنلاین

.:SiSiBK:.
01-15-2011, 08:12 AM
با جمشید مشایخی، بازیگر پیشكسوت تئاتر ، سینما و تلویزیون




http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/87505.jpg



گیشه، هنر را تسخیر كرده است
بیش از نیم قرن است كه در تئاتر، سینما و تلویزیون خوش درخشیده است. سال 1337 با نمایش «وظیفه پزشك» برای نخستین بار روی صحنه رفت، 5 سال بعد در فیلم بلند سینمایی «خشت و آینه» ظاهر شد و در دهه 50 خورشیدی در قاب كوچك تلویزیون نیز به ایفای نقش پرداخت.

جمشید مشایخی كارنامه‌ای پرافتخار در عرصه بازیگری دارد كه نیازی به برشمردن آنها نیست. او چند سالی است تنها در مجموعه‌های تلویزیونی بازی می‌كند ودر حال حاضر مشغول ایفای نقش در سریال «تبریز مه آلود» با كارگردانی محمدرضا ورزی است. از اوضاع و احوال این روزهای سینما راضی نیست. بخش عمده‌ای از گفت‌وگوی ما با این هنرمند پیشكسوت به همین گلایه‌ها اختصاص یافت.


شما مانند بقیه هنرمندان قدیمی، كارتان را در جوانی با تئاتر شروع كردید و جالب این كه اولین بار در نقش یك پیرمرد ظاهر شدید. حتی در دومین كارتان هم نقش یك پیرمرد را بازی كردید. چطور با وجود سن كم و در اولین تجربه‌تان به این نقش رسیدید؟
زمانی كه اداره تئاتر رسما شروع به فعالیت كرد، قرار شد نمایشنامه‌ای به نام «وظیفه پزشك» اثر پیر اندللو به كارگردانی علی نصیریان روی صحنه برود. در این متن نقش زن مسنی وجود داشت. از طرفی هنرپیشه‌ها و بازیگرهای زن اداره تئاتر همه جوان بودند و متاسفانه هیچ كدام حاضر به ایفای این نقش نشدند. بنابراین یافتن خانم مسنی كه مناسب این نقش باشد تبدیل به یك دردسر شد كه البته نصیریان با یك ابتكار نقش مادر (زن مسن) را تبدیل به نقش پدر (مرد مسن) كرد، بعد هم دنبال شخصی می‌گشت كه این نقش را به او محول كند. شنگله از من خواست خودم را آزمایش كنم و من با این كه جوان بودم با اشتیاق نقش پدر را قبول و آن را بازی كردم. مرا گریم كردند، پیر و پدر شدم. این اولین كار صحنه‌ای من پس از استخدام در این اداره بود. ضمن تمرین این اثر، نمایشی نیز به كارگردانی عباس جوانمرد به نام «افعی طلایی» نوشته نصیریان‌ برای پخش از تلویزیون تهران آماده می‌شد. به پیشنهاد جوانمرد در آن نیز بازی كردم و این ‌بار هم در نقش یك پیرمرد ظاهر شدم. در این كار یك فلاش‌بك وجود داشت. از این قرار كه پیرمردی به دست قداره‌بند و زورگویی كشته می‌شود. نقش پیرمرد به من محول شد. هیچ صحبت و كلامی هم در كار نبود، فقط گرفتن حس و بازی بدون كلام. با این كه بازی حسی و بدون كلام، سخت‌تر از بازی با كلام است، آن هم در اولین تجربه‌های بازیگر، اما ظاهرا موفق بودم و خیلی خوب از عهده آن برآمدم. به هر حال این دو نمایش اولین كارهای من بود و با آنها به‌طور جدی وارد كار تئاتر شدم.


در سال‌های بعد و بازی‌های دیگرتان هم (بخصوص در سینما) با وجود جوانی همچنان نقش پدر، خان دایی و حتی پدربزرگ‌ها را بازی كردید، مثلا حدود 30 سالگی نقش خان دایی را در قیصر بازی كردید. این نقش آنقدر با شما عجین می‌شود كه پدر سینمای ایران لقب می‌گیرید، اما واقعا چرا سال‌ها در این نقش تكرار شدید؟

البته من در فیلم‌هایی هم بازی كرده‌ام كه پدر یا پدربزرگ نبودم، مثل فیلم‌های طلوع، شازده احتجاب، نفرین و چشمه، اما گویا این پدر و پدربزرگ بودن من، بیشتر به چشم مردم آمده و دیده شده است. در همین سریال هزاردستان، رضا تفنگچی یا رضا خوشنویس جوانی است كه هنوز پدر هم نشده یا در سریال عشق گمشده با این كه نقش پدر را داشتم، اما باز شخصیت خاصی بود. واقعا این طور نبوده كه همیشه در نقش پدر یا پیرمرد بازی كرده باشم. درست است كه اولین كارم در این عرصه با نقش یك پیرمرد كلید خورد و بعد هم گاهی در این نقش ظاهر می‌شدم، اما همیشه این‌طور نبوده و لابه‌لای چنین نقشی، نقش‌های دیگر هم زیاد داشتم، اما همان‌طور كه گفتم شاید به چشم مردم نیامده و به آن توجه نكردند یا نخواستند قبول كنند.


اما برخلاف گذشته، الان كه به این سن و سال (سن پدربزرگی) رسیده‌اید، كمتر در این نقش (كه مناسب سن خودتان است) روی پرده سینما دیده می‌شوید. به عبارت دیگر متاسفانه حضور كمرنگی در سینما دارید. چرا؟

شاید علتش این باشد كه در سناریوها نقش پدربزرگی كه امثال من بتوانند بازی كنند یا خیلی كم است یا اصلا وجود ندارد. البته این هم صددرصدی نیست، یعنی الان هم گاهی در چنین نقشی ظاهر می‌شوم؛ مثلا الان در فیلم «سیزده 59» نقش یك پروفسور را بازی می‌كنم كه مرد مسنی است. این پروفسور به جوانی علاقه پیدا می‌كند و او را همچون نوه خود می‌داند. منظورم این است كه در فیلم هم چنین نقش و حس و حال و نقش پدربزرگی وجود دارد. در همین سریال تبریز مه آلود آقای وزیری هم كه فعلا در حال بازی در آن هستم، نقش عیسی قائم‌مقام را بازی می‌كنم كه پدر ابوالقاسم فراهانی و مرد پیری است. آنقدر پیر كه آقای محمد مطیع نقش پسر مرا بازی می‌كند.


منظورم سینما بود نه تلویزیون.
بله. در سینما كمتر به ایفای نقش می‌پردازم.


علاوه بر این در سال‌های اخیر حضور پدربزرگ‌هایی باصفا، مهربان، باتجربه و دوست داشتنی اگر نگوییم در فیلم‌هایمان نایاب است، اما خیلی كمرنگ شده و متاسفانه تا حد زیادی به سمت لودگی تغییر جهت داده است. نظرتان در این باره چیست؟
بله، من هم با نظر شما موافقم و این را قبول دارم، اما نمی‌دانم علت این امر، نگاه نادرست نویسنده‌های امروزی به پدربزرگ و مادربزرگ است یا چنین پیرهای روحانی و دوست‌داشتنی را اصلا به خاطر ندارند. نمی‌دانم چرا همان‌طور كه شما گفتید این رابطه زیبا الان توی فیلم‌ها دیده نمی‌شود. سال 64 من نقش پدربزرگی را بازی كردم كه رابطه خوب و زیبایی با نوه‌اش داشت، اما الان چنین رابطه‌هایی در فیلم‌های ما دیده نمی‌شوند. شاید باید علت و چرایی آن را از روان‌شناسان و جامعه‌شناسان پرسید.


روان‌شناسان و جامعه‌شناسان؟!
بله، چون شاید علت عمده آن تغییر شكل و نظام خانواده باشد. قدیم، شب جمعه كه می‌رسید یا هر مناسبت دیگری مثل عید، همه می‌رفتند دیدن بزرگ‌تر فامیل یعنی پدربزرگ و مادربزرگ.
روابط انسانی زیبایی در گذشته چه در بین فامیل و چه همسایه‌ها حاكم بود. همسایه‌ها برای عزا، بیماری و عروسی كنار هم و كمك هم بودند، اما الان همسایه، همسایه را نمی‌شناسد. هر كسی دارد برای خودش زندگی می‌كند. دوستی دیگر معنا و مفهومی ندارد. دوستی الان به این معناست كه آن آقا چقدر می‌تواند به من نفع برساند و چنانچه این نفع رساندن نباشد، دوستی معنایی ندارد و متاسفانه آنچه امروز در فیلم‌هایمان شاهد آن هستیم، بازتاب همین‌هاست. فیلم‌هایی كه می‌سازیم همه شبیه هم هستند. شما در فیلم‌ها عشق نمی‌بینید، آنچه می‌بینید هوس است. این پسر از آن دختر خوشش می‌آید و آن دختر از این پسر. از چه چیز هم خوششان آمده؟! از قیافه یكدیگر! آخر این آدم چند سال دیگر پیر می‌شود و این قیافه هم از بین می‌رود! تو اگر عاشق می‌شوی، عاشق روحش بشو. این روح است كه تكامل می‌یابد و زیباتر می‌شود. اخلاق است كه پیر نمی‌شود. اصلا معلوم است ما در این فیلم‌ها چه چیزی یاد فرزندان‌مان می‌دهیم؟!
متاسفانه این در موسیقی پاپ ما هم دیده می‌شود. بنده یك روز با جوان وكیلی كه از دوستان من است شمال می‌رفتیم. یك سی‌دی برایم در ضبط ماشینش گذاشت كه خواننده می‌خواند رفتی به درك/ مثل تو زیاده...! آخر مگر قلب انسان طویله است؟! مگر می‌شود به همین راحتی عاشق چند نفر شد؟! عاشق یك نفر دیگر هم نه، صدنفر. حضرت حافظ می‌گوید: اگر برجای من غیری گزیند دوست حاكم اوست/ حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم. عشق این است. این عشق دیگر كهنه نمی‌شود. عشق اگر واقعی باشد هیچ وقت كهنه نمی‌شود. عشق تنها عشق به جنس مخالف هم نیست. عشق به خدا، به مادر، به فرزند، اینها هم عشق است و می‌تواند به بهترین نحو در فیلم‌ها و آثار هنری‌مان نمایش داده شود.
ما از رنگ طبیعت كه رنگ زندگی، راستی و سادگی است، فاصله گرفته‌ایم و رنگ مصنوعی به خود گرفته‌ایم. رنگ دروغ، تظاهر، تملق و چاپلوسی. روستایی‌ها را ببینید. تملق و دروغ نمی‌گویند. روستایی ساده و پاك است. اهل تملق و تظاهر نیست. خانه‌اش بروی، همانی را كه دارد، جلویت می‌گذارد، اما ما از خودمان، خود اصیل و انسانی خودمان دور شده‌ایم و این وظیفه هنرمند است كه مردم را به حقیقت، حقیقتی كه رنگ باخته، برساند.


چرا نمود عشق در سینمای ما تا این حد سطحی و مبتذل شده؟ به نظر شما ایراد كار كجاست؟
یا نویسنده فیلمنامه عشق را نمی‌شناسد یا آن را خوب می‌شناسد، اما تهیه‌كننده از او می‌خواهد كه آن را طوری بنویسد كه او دلش می‌خواهد، یعنی طوری كه به ظاهر گیراتر باشد كه البته من این را قبول ندارم و می‌گویم یك اثر هنری، تماشاگر را جذب می‌كند البته اگر هنری باشد. ممكن است یك برنامه غیرهنری باشد، اما افراد زیادی برای دیدنش صف بكشند. این ملاك خوب بودن آن اثر یا فیلم نیست، چون اصلا كمیت یعنی تعداد افرادی كه آن اثر را تماشا می‌كنند و ملاك نیست.


پس چه چیزی ملاك خوب بودن یك اثر هنری است؟ یا به عبارت دیگر هنر چه ویژگی‌هایی دارد كه بتوان هنری بودن یا نبودن یك اثر را با آن سنجید؟
اگر در یك اثر هنری این 4 نكته مستتر بود می‌توان آن را اثری خوب و باكیفیت دانست: قابل فهم برای اكثریت متوسط از لحاظ شعور باشد، ایده و فلسفه جدیدی را ارائه بدهد، مبتذل نباشد و در نهایت امیدواركننده باشد. به عبارت دیگر و در مفهومی كلی‌تر، هنر اولا باید انسان را به فكر وادار كند و ثانیا انسان را به حقیقت برساند. من به این اعتقاد دارم و می‌گویم اگر یك اثر انسان را به این دو نرساند، یك اثر هنری نیست و این را هم از بزرگان ادب كشورمان یاد گرفته‌ام كه انسان‌های برجسته‌ای در سطح جهان هستند. به این بیت حضرت حافظ توجه كنید: من كه ملول گشتمی از نفس فرشتگان / قال و مقال عالمی می‌كشم از برای تو... حقیقت این است! این شعر آدم را به فكر وامی‌دارد و حقیقت را به او نشان می‌دهد... برای تو... این تو كیست؟ حافظ می‌گوید برای تو درد می‌كشم، ای عزیز من! برای تو كه عاشقت هستم. حافظ در این بیت دست می‌گذارد روی حقیقت. این یك اثر هنری است! اگر ما آثار بزرگان ادب را خوانده باشیم عشق را می‌شناسیم، اما نمی‌خوانیم و به گفته و آموزه آنها توجهی نداریم. آیا كسی كه اسید می‌پاشد روی صورت دختری و او را برای همیشه نابود می‌كند واقعا عاشق است؟! نه، این تنها یك هوس است. عاشق، سلامت معشوق را می‌خواهد، پیروزی او را می‌خواهد، نه این كه اسید بپاشد توی صورتش و نابودش كند. این عشق نیست. به قول مولانا: عاشقی نیست شدن باشد از هستی خود / همچو شمع از شرر عشق گدازان بودن/ عشق دردی است كه هم درد بود دایه او/ با چنین درد نشاید پی درمان بودن.


فرمودید یا فیلمنامه‌نویس عشق را نمی‌شناسد یا تهیه كننده این طور می‌خواهد. به نظرتان ما نویسنده خوب كم داریم؟
اتفاقا برعكس. ما نویسنده خوب زیاد داریم. اصلا ما در همه رشته‌های ادبی و ‌هنری در ایران نابغه زیاد داریم. در این بحثی نیست، اما این تهیه‌كننده است كه به دلایل خاصی ازجمله فروش بیشتر، از نویسنده یك كار ساده، مبتذل و بی‌ارزش می‌خواهد یا این كه به خاطر یك رابطه، نوشته یك نفر (دوستی، آشنایی، فامیلی) را می‌آورند و فیلم می‌كنند وگرنه جوان‌هایی هستند كه حرف‌ها و طرح‌های بسیار زیبایی دارند. چطور حرف و ایده آنها فیلم نمی‌شود. متاسفانه رابطه‌هایی كه حاكم هستند، اجازه ورود این جوان‌های هنرمند را به عرصه نمی‌دهند. ظاهرا الان پول و رابطه حرف اول را در صنعت فیلمسازی ما می‌زند.
ما در تئاتر هم هنرمندان بزرگی داریم كه با وجود سال‌ها زحمت و تلاش، به سینما راه پیدا نمی‌كنند، آن هم به خاطر همین رابطه‌بازی‌ها و باندبازی‌ها.


درباره این رابطه بازی‌ها بیشتر برایمان توضیح می‌دهید؟ این طور به نظر می‌آید كه فضای كنونی سینما برایتان آزاردهنده است؟
ببینید خیلی‌ها هستند كه در كار و حرفه خودشان موفقند، ولی این ربطی به هنر ندارد. یك نفر فرزند، خواهرزاده یا آشنای من است، ولی استعدادی در زمینه كارهای هنری ندارد و من تنها به این خاطر كه موقعیتی در سینما دارم، بخواهم او را به زور بیاورم و وارد این معركه كنم، این درست نیست و من این را قبول ندارم. ما جوان‌های زیادی داریم كه تحصیلكرده رشته سینما و تئاترند، درس خوانده‌اند و زحمت كشیده‌اند یا میانسالان و كهنسالان هنرمندی كه بیكارند، اما یكباره می‌بینیم كه یك آقای كارگردانی در جایی بیرون از استودیو، آقا یا خانمی را دیده و هوس كرده او را بیاورد جلوی دوربین. با این اوضاع باید در همه دانشگاه‌ها و تئاترها را بست. اگر همه هنرمند، نقاش و بازیگرند، دیگر به اینها احتیاجی نداریم. برای شاعر شدن، نقاش شدن و هنرمند شدن علاوه بر آن سعی و تلاش و تحصیل، استعداد هم نیاز هست، اما به این استعداد هم توجهی نداریم و فقط به خاطر مسائلی كه نمی‌خواهم عنوان كنم عده‌ای را می‌آوریم جلوی دوربین.


خب همان‌طور كه خودتان گفتید، تهیه‌كننده می‌گوید چون مردم این فیلم‌ها را دوست دارند، ما هم آنها را می‌سازیم.
بله، اتفاقا یك نوع ابتذال همین است كه ذهن و سلیقه مردم را به ساده‌پسندی سوق بدهیم. با این حال فكر می‌كنم دیگر مردم ما هم خیلی به این آثار سینمایی پیش‌پا افتاده توجه نمی‌كنند. آمار پایین فروش فیلم‌ها این را نشان می‌دهد. اما در این میان متاسفانه یك كار سنگین و باارزش هم‌ كمتر با استقبال روبه‌رو می‌شود. كاری كرده‌ایم كه آنان حوصله فكر كردن ندارند. یك اثر هنری مثل شعر است، شما وقتی شعر حافظ و مولانا را می‌خوانید باید درباره آن فكر و تامل كنید. اگر نفهمیدید باید بروید پیش یك حافظ‌شناس و مولوی شناس تا آن را برایتان معنا كند، یا بنشینید با دوستانتان بحث كنید. وقتی یك اثر هنری را می‌بینیم شاید لازم باشد آن را چندین بار ببینیم چون ما را به فكر وا می‌دارد.
خب این ساده نیست، زحمت دارد و مردمی كه ساده‌پسند شدند به راحتی زیر بار این زحمت نمی‌روند.


این وضعیت چقدر تقصیر مردم است و چه مقدار از آن به گردن هنرمندان و مسوولان این عرصه است؟
مردم گناهی ندارند، گناه را ما می‌كنیم كه اثر ضعیفی ارائه می‌دهیم. همین حاكم بودن رابطه كه گفتم، كار را به اینجا كشانیده است. وقتی شما كارهای خیلی ساده را ببینید و بشنوید به آن عادت می‌كنید. الان كار ساده دیدن و شنیدن عادت مردم شده. موسیقی هم همین‌طور است؛ یك شعر ضعیف، یك خواننده ضعیف و یك آهنگ ضعیف كه نتیجه‌اش می‌شود یك كار ضعیف. حالا ممكن است یك فیلم كمدی روی پرده سینما بگذاریم كه هیچ ارزش هنری ندارد ولی تعداد زیادی بروند تماشایش كنند و فروش خوبی پیدا كند. چرا؟ چون تماشاگر این ‌طور فكر می‌كند كه: بیكار توی خانه نشسته‌ایم كه چه، برویم این فیلم را ببینیم و كمی بخندیم. منظورم این است كه برای خندیدن و سرگرمی می‌روند! من نمی‌خواهم بگویم كار كمدی نكنیم، اما یك اثر هنری چه كمدی، چه درام و تراژدی باید انسان را تحت تاثیر قرار بدهد. ولی چنین كمدی‌ای یك اثر هنری نیست بلكه اثر بی‌ربطی است كه اگر معركه‌گیری اسمش را بگذاریم، برایش مناسب‌تر است. یك اثر كمدی غیرهنری درست مثل این است كه یكی از اعضای خانواده ادا در بیاورد و بقیه را بخنداند، این كه هنر نیست. بنده یك وقت مطلبی را از عزیزی كه برایش احترام هم قائلم خواندم كه گفته بود من نمی‌خواهم تماشاچی را تحت تاثیر قرار بدهم. تماشاچی می‌تواند توی سالن بنشیند و تخمه بخورد (شاید حرف هم بزند) و آن فیلم یا نمایشنامه را هم تماشا كند، اما من می‌گویم مگر تماشاچی رفته سیرك یا یكی معركه گرفته و او تماشا می‌كند كه هر كاری دلش خواست انجام بدهد. برای دیدن یك اثر هنری باید سكوت و تامل كرد و تحت تاثیر قرار گرفت؛ اگر تماشاگر از یك اثر تاثیر نپذیرد، تقصیر هنرمند و سازنده آن اثر است كه به وظیفه‌اش عمل نكرده.


یعنی در این فضا فیلم باارزش فروشی ندارد؟
من به شما قول می‌دهم اگر فیلمی باارزش باشد، فروش هم می‌كند. این كه ما بیاییم یك فیلم بی‌ارزش و سطح پایین بسازیم و بعد از آن دفاع هم بكنیم كه درست نیست. ما چون دنبال حقیقت نیستیم، وقتی كار اشتباهی انجام می‌دهیم، نمی‌گوییم اشتباه كردیم برعكس از آن دفاع هم می‌كنیم.


با توجه به این كه شما از تئاتر به سینما و تلویزیون روی آوردید، به نظرتان تفاوتی میان كسانی كه پیش از سینما، تئاتر را تجربه كرده‌اند و آنها كه چنین تجربه‌ای ندارند، وجود دارد؟ و به‌ عبارتی آیا این ورود مرحله‌ای از تئاتر به سینما را مثبت ارزیابی می‌كنید یا چندان فرقی نمی‌كند؟
مطمئنا تفاوت زیادی بین این دو وجود دارد؛ در تئاتر چیزهای زیادی یاد می‌گیریم؛ تئاتر به ما یاد می‌دهد كه هیچ ‌هستیم، هیچ بودن را در تئاتر یاد می‌گیریم. همچنین یاد می‌گیریم به كسی كه پیشكسوت ماست، احترام بگذاریم. یاد می‌گیریم كه زحمت بكشیم و تلاش كنیم تا نمایش خوبی اجرا كنیم چون نمی‌توانیم و حق نداریم سر مردم را كلاه بگذاریم. در تئاتر كسی دنبال شهرت نیست، دنبال پول نیست. البته این به آن معنا نیست كه كسی دنبال حقش نباشد، بلكه این قضیه در حاشیه كار است. در تئاتراخلاق خوب حاكم است، اما این طرف كه می‌آییم می‌بینیم خیلی‌ها می‌گویند ما می‌خواهیم بازی كنیم، می‌پرسیم توی تئاتر بازی می‌كنی، می‌گوید نه! می‌خواهم توی سینما بازی كنم، می‌فهمی كه دنبال كار و هنر نیست، دنبال شهرت است! یك نفر را نمی‌بینی كه بیاید و بگوید: مرا به آقای حمید سمندریان، استاد بزرگ مسلم تئاتر ایران معرفی كنید تا اگر استعداد داشتم، ایشان مرا به عنوان شاگردش و در كلاس‌هایش بپذیرد؛ همه می‌خواهند بیایند جلوی دوربین!
در حالی كه نمی‌دانند بازیگری مثل ویولن زدن است. كمتر كسی دنبال این ساز می‌رود چون پرده ندارد و بنابراین اگر حتی كمی اشتباه كنی، جیغ می‌كشد و حالت را بد می‌كند. بازیگری هم همین قدر حساس است، اما این حساسیت را بعضی‌ها درك نكردند و نمی‌كنند و حاضرند به هر قیمتی كه شده وارد این میدان شوند. شهرت چیز خوبی نیست. من عقیده دارم اگر روزی كسی قرار باشد به این كار رو كند باید عاشق باشد؛ باید عاشق كاری باشد كه می‌خواهد انجام بدهد. آدم‌ عاشق با مسائل بهتر كنار می‌آید. وقتی به دنبال شهرت رفت، هم به خود و هم به جامعه‌اش لطمه می‌زند.
به هر حال عرض من این است كه نباید در عرصه هنر، آدم‌هایی وارد شوند كه احترامی برای آن قائل نیستند. به‌عبارتی آدم‌های كوچك لایق حضور در وادی پاك هنر نیستند، چون به درست یا غلط، هنرمندان سینما و تلویزیون و بین ورزشكارها هم فوتبالیست‌ها، الگو می‌شوند. خب، آدم وقتی می‌داند كه الگو می‌شود باید اخلاق خوب هم داشته باشد. الگو باید از هر جهت الگوی خوبی باشد. حافظ می‌گوید: قلندران حقیقت به نیم جو نخرند / قبای اطلس آن كس كه از هنر عاری است. این بیت را یكی از اساتید ادب این سرزمین، این‌طور تفسیر كرده كه در زمان حضرت حافظ به فضیلت می‌گفتند هنر. یعنی هر كس فضیلت دارد، هنرمند است. بنده این را صددرصد قبول دارم آن كه فضیلت دارد، هنر دارد، اما كسی كه كار هنری می‌كند، لزوما فضیلت ندارد. آن كارگر محترم شهرداری كه زباله خانه‌ها را جمع می‌كند و اخلاق دارد، ادب دارد، دروغ نمی‌گوید، دزدی نمی‌كند و به ناموس كسی بد نگاه نمی‌كند، خب این فضیلت دارد؛ این هنرمند است.


خیلی از پیشكسوت‌های این عرصه، آموزشگاه بازیگری یا گروهی هنری راه انداخته‌اند. شما به دنبال این نبودید تا این نگاه خاص خود را جوری در سینما اشاعه دهید؟
اتفاقا من سال‌ها پیش به یكی از عزیزان (آقای اوسیوند) گفتم بیا با هم یك گروه همفكر هنری تشكیل بدهیم با افرادی كه عاشق مردم و مملكت هستند و آدم‌هایی كه دنبال فساد نیستند. البته این را برای خودم نگفتم و اشاره كردم كه من پیر شدم و باید كنار بروم. این را برای شما، شمای كارگردان، فیلمبردار، طراح دكور و... می‌گویم. برای این كه بتوانید در محیطی پاك و امن فعالیت كنید. گفتم حتی این عزیزی كه برای ما چای می‌آورد و غذا درست می‌كند، در كار ما موثر است. اگر او همین كارها را با مهربانی برای ما انجام ندهد، در روحیه ما تاثیر منفی می‌گذارد و كار ما هم خراب می‌شود و این یعنی همه اینها به هم ربط دارد. باید ما كارمان درست شود. در حرفه ما یك فرد به تنهایی نمی‌تواند بگوید من درست كار می‌كنم، یعنی فایده‌ای هم ندارد، باید كار همه ما درست باشد، نه كار من. هدف من از تشكیل چنین گروهی هم رسیدن به همین بود كه متاسفانه به دلایلی این گروه شكل نگرفت.


اما مگر خانه سینما یا نهادهای دولتی نظارتی بر این عرصه و فعالیت‌هایش ندارند؟
الان خانه سینما هست و همه رشته‌ها هم انجمن دارند، اما مشكل اینجاست كه تا به امروز هیچ انجمنی نتوانسته بگوید: این آقایی كه می‌خواهد كارگردانی كند، بیاید اول ما امتحانش كنیم، اگر در امتحان ما قبول شد بعد بیاید كارگردانی كند یا این خانم یا آقایی كه می‌خواهد بازی كند، اول بیاید انجمن بازیگران او را تست كند و مطمئن شود او بازیگر است بعد برود بازی كند. من نمی‌فهمم وقتی این كارها نمی‌شود پس این انجمن‌ها برای چه كاری تاسیس شدند. جالب این كه زورشان نمی‌رسد نه این كه نخواهند! خیلی جالب است ها! هر كسی، هر كسی را بخواهد از توی خیابان می‌آورد جلوی دوربین.
من نمی‌دانم پس این انجمن بازیگری كه می‌گویند حافظ منافع بازیگران است برای چه به‌ وجود آمده است؟ تازه اگر بخواهد اقدامی هم بكند، كسی به آن توجهی نمی‌كند و هر كسی كار خودش را می‌كند. پس اصلا اینها را بگذاریم كنار دیگر و هر كس هر كاری دلش خواست بكند! چه نیازی به انجمن؟!


یعنی هیچ قانون و مصوبه‌ای هم در این زمینه وجود ندارد؟
نه متاسفانه، الان چنین قانونی وجود ندارد وگرنه باید همین‌ طور باشد، باید قانونی وجود داشته باشد كه فرضا شما آقایی كه می‌خواهی فیلم بسازی، باید بازیگرت را انجمن بازیگران تایید كند. چنین قانونی نیست كه هر كسی بدون كمترین تجربه‌ای وارد این عرصه می‌شود.
اما این‌ طور هم كه نمی‌شود، بالاخره باید یك حساب و كتابی باشد. به هر حال انجمن حافظ منافع بازیگران است، درست نیست نقشی را كه حق یك بازیگر است، به یك آدم تازه وارد بی‌تجربه بدهند، آن وقت بازیگران باتجربه و پیشكسوت ما بیكار بمانند یا مجبور شوند هر فیلمنامه‌ و هر پیشنهاد نازلی را قبول كنند.


فضای كنونی بازیگری برای شما كه پیشكسوت هستید با گذشته چه فرقی كرده است؟
متاسفانه سینمای كنونی ما در دست تهیه‌كنندگانی است كه بیشتر ترجیح می‌دهند از بازیگران خوش‌چهره و جوان استفاده كنند، چرا كه برگشت سرمایه برای آنها از هر چیز مهم‌تر است. به هر حال این گیشه است كه هنر را تسخیر كرده است. باور كنید خیلی از بازیگرها پیش من گلایه و درددل می‌كنند كه فرضا من مجبور شدم این كار را قبول كنم. 8 تا سناریو به من دادند و من دیدم بین اینها باز این یكی بهتر است، خوب نیست ولی چون مجبورم باید یكی را انتخاب كنم. خب حق هم دارند از كجا بیاورند و زندگی كنند، پول هم ندارند كه بروند و حداقل یك دكان باز كنند. سناریوی خوب هم بهشان پیشنهاد نشده؛ اصلا سناریوهای خوب مال بازیگران جوان خوش‌تیپ و خوش‌چهره است. اگر خیلی از هنرمندان بزرگ را در جایی و نقشی می‌بینید كه بسیار كوچك‌تر از حد و اندازه آنهاست علتش همین است. بنده خودم هم گرفتار این مشكل هستم. باور كنید از خدا می‌خواستم یك پولی داشتم و می‌رفتم یك دكه باز می‌كردم و بیشتر از این توی این عرصه نمی‌ماندم، اما پولش را ندارم. الان اگر شما منزل ما بیایید، 10 تا سناریو به شما نشان می‌دهم كه خواندم و دیدم فایده‌ای ندارد، ولی بالاخره چی؟! این طور كه نمی‌شود، باید یازدهمی را قبول كنم وگرنه از كجا بیاورم و زندگی كنم. دیگران هم همین‌طورند.


راز ماندگاری هنرمندان واقعی این عرصه را در چه می‌بینید؟
ببینید، ما هنرمندان وظیفه سنگینی به عهده داریم. باید مطالعه كنیم، با آدم‌های مختلف روبه‌رو شویم، برای نوشتن یك سناریو همه اقشار جامعه را در سراسر كشور بشناسیم و با فرهنگ همه مردم در شهرهای مختلف و روستاها آشنا شویم، كتاب بخوانیم، تاریخ، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی بخوانیم و بدانیم. این اطلاعات كه در یك نفر جمع شود، می‌شود علی حاتمی، ناصر تقوایی، مسعود كیمیایی، بهرام بیضایی و بهمن فرمان‌آرا، یعنی ماندگار می‌شود. اینها زحمت كشیدند كه به اینجا رسیدند. البته كارگردان‌های جوانی هم داریم كه خوش درخشیدند مثل حاتمی‌كیا كه كارگردان جوان برجسته‌ای است. ما احتیاج به هنرمندانی داریم كه خودشان را متعهد بدانند.


پیشكسوت بودن برای شما چه مفهومی دارد؟
پیشكسوت فقط آن كسی نیست كه از نظر سنی از شما بزرگ‌تر و سابقه‌اش در كار از شما بیشتر باشد. پیشكسوت باید از نظر اخلاقی هم پیشكسوت باشد. ممكن است یك نفر سابقه‌اش از من بیشتر باشد ولی اخلاق نداشته باشد. این پیشكسوت نیست. پیشكسوت واقعی پیشكسوتی است كه اخلاق دارد و رفتارش درست است. این طور نیست كه ما بگوییم چون سن‌مان از شما جوان‌ها بیشتر است، پس شما باید احترام ما را نگه دارید. نه، احترام ما دست خودمان است. مثلا آقای سمندریان یك پیشكسوت واقعی است. اولا معلم خود بنده بوده و ثانیا معلم خیلی‌ها، شاید 98 درصد بازیگران تئاتر شاگرد ایشان بودند. سمندریان نظیر ندارد، خیلی بزرگ است و من تا آخر عمر برای ایشان احترام ویژه‌ای قائلم و دست این معلم بزرگ را از دور می‌بوسم. به او هم نمی‌گویم استاد چون ایشان یك هنرمند است، چون استادی كنار او كم می‌آورد. درجه هنری‌اش بالاتر از استادی‌اش است. شما هیچ وقت به سعدی و حافظ می‌گویید استاد سعدی یا استاد حافظ ؟!


به نظرتان پیشكسوتان چه تاثیری می‌توانند در بهبود وضعیت فعلی سینما داشته باشند؟
به نظر من پیشكسوتان عرصه هنر، با انتقال تجربیات خود به جوانان، می‌توانند تاثیر بسزایی در بهبود وضعیت سینما داشته باشند و شاید همین امر بتواند وضعیت سینما را به كلی تغییر دهد.


استاد مدت‌هاست شما را در تئاتر نمی‌بینیم، علت خاصی دارد؟ آیا با تئاتر خداحافظی كرده‌اید؟
نه اصلا، ما كه عاشق تئاتریم. آخرین بازی من مربوط به 11 ـ 10 سال پیش است كه در نمایش «شب روی سنگفرش خیس» نوشته اكبر رادی و به كارگردانی هادی مرزبان بازی كردم. البته 2 سال بعد از آن هم در اصفهان در نمایش میر عشق به كارگردانی هادی مرزبان بازی كردم. من هیچ مشكلی با تئاتر ندارم بلكه عاشق آن هستم. مطمئنا اگر با اجرای این نمایش موافقت كنند و عمری باشد حتما در آن بازی خواهم كرد.


و حرف آخر؟
اینها درددل‌های من بود. شاید عده‌ای هم از این حرف‌های من ناراحت بشوند ولی من یك وظیفه‌ای در جامعه دارم و در قبال مردم ایران كه ولی نعمت من هستند متعهد و مسوول هستم و باید هر كاری از دستم بر می‌آید در این زمینه انجام بدهم ولو با گفتن برخی حقایق كه به مذاق بعضی هم خوش نیاید. اما گفتن و دانستن اولین قدم در جهت رفع اوضاع و بهبود شرایط است.



منبع: jamejamonline.ir/ فاطمه مراد زاده

.:SiSiBK:.
01-18-2011, 08:33 AM
گفتگو با عارف لرستانی/ وقت ما را می‌گیری پدر سوخته؟!




http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/83598.jpg



در سریال قهوه تلخ یکی از بارزترین و مشخص ترین نقش‌ها را عارف لرستانی در نقش بلد الملک به عهده دارد. این نقش که به وضوح متمایز از شخصیت‌ها و تیپ‌های ساخته شده توسط نویسندگان کارهای مدیری و یا خود او تاکنون است، با بازی تحسین برانگیز لرستانی به یکی از محبوب‌ترین نقش‌های سریال در چند هفته اخیر تبدیل شده و تکیه کلام‌های رئیس نظمیه از زبان علاقه مندان به این سریال شنیده می‌شود. عارف لرستانی برخلاف نقشش، بسیار خوش اخلاق و خوشرو است و این را همان پشت تلفن متوجه می‌شوی، اما لرستانی به اینجا ختم نمی‌شود، مهم‌ترین ویژگی او عارف لرستانی بودن است! و این یعنی هیچ یک از خصوصیات معمول بازیگران و هنرمندان امروزی را یدک نمی‌کشد. عارف لرستانی متولد ۱۵ بهمن ۱۳۵۰ در کرمانشاه و دانش آموخته نمایش از دانشگاه هنر و معماری دانشگاه آزاد است. لرستانی از آن هنرمندانی است که با پایان نقش‌هایش در یاد و خاطر تماشاگر تمام نمی‌شود.

* این چندمین بار است که با مهران مدیری کار می‌کنید؟
هشتمین کاری است که با آقای مدیری انجام می‌دهم، البته با یک وقفه هشت ساله از سال ۸۰-۸۱ تا ” قهوه تلخ ”. در این مدت یک کار دیگر هم انجام داده ایم که خیلی جالب است و احتمالا به صورت CD به بازار خواهد آمد.

* از کارهای دیگرتان هم بگویید.
کار تصویر را که با آقای مدیری شروع کردم تا پایان برنامه ” ۹۰ شب ” چند کار تئاتر و سینمایی هم داشته ام و چند کار را هم خودم ساخته و کارگردانی کردم که یکی از آنها پرژه مستند نرم افزاری با نام ”تهرانیکا” است که به نوعی یک شناسنامه برای تهران محسوب می‌شود و امیدوارم که با پایان یافتن کارهای نهایی آن، تا قبل از عید وارد بازار شود. دو کار نمایشی هم داشتم، یکی ”بوستان ادب” بود و دیگری مجموعه نمایشی بود که برای یک برنامه به سفارش اداره کشاورزی ساخته شد، اما پس از ساخت به نمایش درنیامد.

* عارف لرستانی وقت آزادش را چگونه می‌گذراند؟
کتاب می‌خوانم، خیلی بیشتر از فیلم دیدن. از زیرنویس فیلم‌های خارجی متنفرم ولی سریال‌ها را دنبال می‌کنم و فیلم‌های سینمایی ایران را هم تا حدی که بدانم خوب است، می‌بینم.

* چه کتاب‌هایی می‌خوانید؟
به تاریخ، ادبیات و نمایش خیلی علاقه مندم و فکر می‌کنم ادبیات جزو رشته ماست و هنر محسوب می‌شود. ادبیات را خیلی مرتب پیگیری کرده ام؛ به عنوان مثال از فردوسی شروع کرده ام تا شاملو و دیگر شاعران معاصر رشته خودم را هم خیلی جدی دنبال می‌کنم. در حال حاضر هم بوستان و گلستان سعدی را با تحلیل‌های مربوط به آنها در دست دارم.

* تئاتر را چطور پیگیری می‌کنید؟
اردیبهشت سال گذشته یک کار ابزورد در تالار مولوی به نام ”سیرک” اجرا کردم، منتها کار در تئاتر به دلایل مالی و مشکلات مختلف دیگر، واقعا ممکن نیست. حقوق حدود یک سال کار بچه‌ها در این کار طوری بود که بچه‌ها گاهی پول تاکسی نداشتند که بیایند سر کار.
تئاتر هم می‌بینم و آخرین کاری که دیدم ”مکاشفه در باب یک مهمانی خاموش” بود که خیلی خوشم آمد و اینقدر خندیدم که برزو ارجمند که در این کار بازی می‌کرد و بازیگر مقابلم در اکثر سکانس‌های قهوه تلخ هم است، بعدا شاکی شده بو که از خنده تو من هم خنده ام گرفته بود. چون ما در قهوه تلخ خیلی می‌خندیم و او از صدای خنده من خنده اش می‌گیرد.

* در قهو تلخ خیلی از نقش‌ها به نوعی به تیپ‌ها و شخصیت‌های سریال‌های دیگر آقای مدیری شباهت دارند، اما بلدالملک کاملا تازگی دارد و خوب هم از آب درآمده و مورد استقبال زیادی قرار گرفته است. نقش چگونه ساخته شد؟
من خودم مدت‌ها بود که بازی نمی‌کردم، مخصوصا طنز، اما حقیقت این است که اولین سکانسی که قرار بود در قهوه تلخ بازی کنم سعی کردم خیلی خودم را خونسرد نشان دهم، اما باور کنید ضربان قلبم بالای ۱۵۰ بود. آخرین لحظه که می‌خواستم شروع کنم آقای مدیری دم گوشم گفتند که بلدالملک یک آدمی‌است که خودش می‌رود روی اعصاب خودش که البته در متن هم بود اما همین یک جمله دری را مقابلم گشود و این نشان دهنده نقش یک کارگردان خوب در کار است. بعدش دیگر ”وقت ما را می‌گیری ؟”، ”پدر سوخته” و حرکات گردن پشت سر هم آمدند. اما باید بگویم که هم نویسنده‌ها و هم آقای مدیری به عنوان کارگردان خیلی به من کمک کردند و همچنین بازیگرهای مقابلم که در جواب بداهه گویی‌ها بی درنگ پاسخ‌های بداهه می‌دهند.

* مقابل کدام نقش بهتر کار می‌کنید؟
همه را دوست دارم اما با سیامک انصاری خیلی بهتر کار می‌کنم شاید چون بیشتر با او بازی دارم.

* خودتان هم شنیده این که نقش بلدالملک خیلی خوب از آب درآمده؟ گروه بعد از دیدن کار به این مورد اشاره کرده اند؟
همه خیلی لطف دارند. بله، بچه‌ها هم گفتند. بچه‌ها در قهوه تلخ خیلی بی‌عقده هستند و وقتی کار خوب می‌شود همه می‌گویند حتی وقتی از دیگران بازخوردی می‌شنوند، زنگ می‌زنند و می‌گویند. یک بار‌هادی کاظمی ‌(بابا شاه) که به دلیل اینکه بازی رودررو با هم نداشتیم، بازی من را در طول کار ندیده بود، زنگ زد و گفت: داشتم فکر می‌کردم به چه کسی زنگ بزنم و بگویم بازی عارف خیلی خوب شده آخر گفتم به خودت بگویم. البته من خودم به رضایت از کار نرسیده ام، می‌دانم مردم این نقش را دوست دارند و خیلی لطف دارند اما خودم هنوز راضی نیستم.

* خودتان در طرح گریم نظر داده اید ؟ نقش گریم در بازیتان بسیار مؤثر بوده است؟
گریم کاملا با نظر آقای مدیری و اجرای خوب آقای شکرابی بوده و درست می‌گویید خیلی تأثیر مثبتی در کار داشته است. بعضی‌ها در خیابان که مرا می‌بینند می‌گویند یک ”پدر سوخته” بگو همان طوری که در سریال می‌گویی، من می‌خندم و می‌گویم آن ابروها و سبیل‌ها را ندارم!

* درباره استقبال مردم و خرید نسخه‌های اصل قهوه تلخ چه احساسی دارید؟
از اینکه کار این قدر دیده شده، خیلی خوشحالم و خوشحال تر هستم که یک استقلال در کار هنری به وجود آمده و مردم نشان دادند که قدر کار خوب را می‌دانند و فکر می‌کنم این سریال حتی از پخش تلویزیونی هم بیشتر دیده شده است؛ چرا که مردم CD‌ها را در منزل دارند و هر وقت بخواهند تماشا می‌کنند.

* خانواده‌های شما و سایر عوامل ”قهوه تلخ” هم CD‌ها را می‌خرند؟
خانواده‌های ما می‌خرند. خانواده من کرمانشاه هستند و روز اولی که سریال پخش شد، مادرم، برادرانم، که ازدواج کرده اند و خواهرم فقط توانستند یک سری تهیه کنند، چون تمام شده بود و صبر کردند با پخش بعدی خریدند.

* خودتان کار را هفته به هفته دنبال می‌کنید؟
بله و دوست دارم کار را تنها ببینم تا حواسم جمع باشد. وقتی کار را با دیگران تماشا می‌کنم، همه برمی‌گردند من را نگاه می‌کنند!

* در مدت ضبط قهوه تلخ کار دیگری هم انجام دادید و یا در حال حاضر کاری در دست دارید؟
در این مدت یک فیلم تلویزیونی با نام ”ب بسم الله”، به کارگردانی سپهر محمدی بازی کردم که در آن نقش اول را داشتنم و هنوز پخش نشده است، اما بعد از آن به دلیل مشغله این سریال کاری شروع نکردم.

* و کلام آخر؟
از اینکه دوباره با آقای مدیری کار می‌کنم خیلی خوشحالم و از اینکه کار را می‌بینند و استقبال می‌کنند خیلی خوشحال‌تر و امیدوارم نه تنها کار گروه ما را بلکه از آثار همه هنرمندان و خوانندگان نیز حمایت کنند و کارها را کپی نکنند تا همه بتوانند برای مردم کار کنند.


(http://www.seemorgh.com/culture)

منبع: caffecinema.com/ احسان دبیروزیری

Jane man
01-25-2011, 12:49 PM
عباس کیارستمی



28207




هر جور همکاری برای نمایش فیلم‌هایم در ایران انجام می‌‌دهم
عاقبت فیلمی که می‌‌خواهم با بازی بهداد در ایران بسازم از این قرار است...


عباس کیارستمی» فیلمساز بزرگ و صاحب سبک سینمای ایران و جهان که چندی پیش در بزرگداشت 70 سالگیش در خانه هنرمندان حضور داشت، به گفت وگو با خبرنگار «کافه سینما» پرداخت. «عباس کیارستمی» در این گفت وگو با خبرنگار کافه سینما خصوص شایعه ی اکران فیلم آخرش در پردیس سینمایی ملت گفت: من آرزوی قلبیم نشان دادن فیلمهایم در داخل ایران است، و اگر چنین شود با کمال میل همکاری خواهم کرد. اما تا کنون با من تماسی گرفته نشده است و هماهنگی خاصی صورت نگرفته است. تاکید میکنم بنده با کمال میل راضی بر این اتفاق هستم.
قابل ذکر است «کافه سینما» برای اولین خبر داده بود که پردیس سینمایی ملت قصد نملیش "رونوشت برابر اصل" را دارد و حال با اعلام رضایت کامل عباسی کیارستمی شاید این اتفاق بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
کیارستمی در ادامه سخنانش با خبرنگار کافه سینما در خصوص ساخت فیلمی در داخل ایران گفت: من قصد داشتم فیلمی در ایران بسازم با بازی آقای بهداد. راستیتش کمی دو دل شده ام که بسازم یا نه. نه این که بخواهم بگویم ساخت این فیلم در کنسل شده است، اما فعلا از ساخت این فیلم خود داری کرده ام. تا ببینیم در آینده چه اتفاقی می افتد. بنده شدیدا مایل به کار در سرزمینم هستم.
چندی پیش جواد شمقدری در گفت وگویی ، آمادگی وزارت ارشاد را برای دادن پروانه ساخت و پروانه نمایش به آثار «عباس کیارستمی» را اعلام داشته بود، و علیرضا سجادپور طی سخنانی اعلام داشته بود که احتمال فراوان دارد بسیاری از آثار به نمایش در نیامده ی عباس کیارستمی در ایران، پس از گذشت سالها روی پرده سینماهای ایران برود. و حتی مدیر بنیاد سینمایی فارابی هم در گفت و گویی عباس کیارستمی را افتخار فرهنگ ایران و نماینده ی این سرزمین در سراسر دنیا خواند.
حال با این شرایط و حمایت یکپارچه ی مسئولین فرهنگی کشور از کیارستمی، و تمایل و رضایت کامل کیارستمی به نمایش آثارش در سالن های سینمای ایران، شاید بتوان امیدوارانه چشم انتظار نشان دادن فیلمهای استاد عباس کیارستمی در سینماهای داخلی ماند...

Jane man
01-27-2011, 01:07 PM
مسعود کیمیایی: (http://www.khabaronline.ir/news-125390.aspx)

تجربه عاشقانه 14 سالگی تا آخر عمر رهایت نمی‌کند

رفیق زیاد دارم اما تنها زندگی می‌کنم




28335



یک چیزی را همیشه گفته‌ام: «خیلی فاصله هست بین اینکه وقتی وارد خونه می‌شی چراغ خونه‌ رو خودت روشن کنی یا چراغ خونه‌ روشن باشه. تو نمی‌دونی این فاصله یعنی چی!»


نشریه «کتاب» از گروه مجلات همشهری در شماره هفتم خود مطالبی چون گفت وگو با مسعود کیمیایی به بهانه چاپ شعرها و داستان‌هایش، را در خود جای داده است.

آنچه می‌خوانید بخشی از گفت‌و‌گوی این نشریه با مسعود کیمیایی به بهانه چاپ شعرها و داستان‌های این کارگردان است . کیمیایی در این گفت‌و‌گو از نوشته ها و نانوشته هایش، طرفداران و مخالفانش سخن می گوید.

دوست دارم بگویند کیمیایی شاعر و نویسنده است. دلایل زیادی هم برای این مسئله دارم ولی این نکته را در ادامه حرفم اضافه کنم که هر چه قدمت یک چیز بیشتر باشد، و همش بیشتر است. فرضا شما بگویید جراحی با شیوه ابن سینا؛ خود این سوال وهم این عمل را بیشتر می‌کند. با چی جراحی می‌کرده؟ تیغش چطوری بوده؟
مویرگ‌های بدن را چطور می‌دیده؟ آیا ذره‌بین داشته؟ همین‌طور سوال پیش می‌آید. من 17-16 سالم بود نگاه کردم دیدم فرضا چرا به آن پیرمرد خنزر پنزری هدایت کم پرداخته شده، بعدا دیدم در فیلم‌نوشتی به نام «میراث» که شاملو برای من نوشته، چقدر زبان، زبان مارکزی و هدایتی است نه اینکه تفکر شبیه باشد نه. اصلا جنس زبان، برشته و تند و تیز بود. انگار توی تابه است. من با این ادبیات زندگی کردم اگر من چیزی یاد گرفتم اول از همه توی مدرسه بود. آب بابا همان‌جا مرا فتح کرد. ادبیات و به ویژه شعر جزو آن چیزهایی است که ذهن مرا فتح کرد. من در شعر عبید هم کمدی می‌دیدم، هم تراژدی و هم داستان‌های خیابانی. این برایم خوشایند بوده، دوست داشتم و دارم که شاعر باشم نویسنده باشم اما فیلمساز هم هستم. ادبیات از بچگی با من بوده. تجربه عاشقانه 14 سالگی تا آخر عمر رهایت نمی‌کند.

گروهی می‌گویند شعر، شعر است و دیالوگ، دیالوگ. اینها را از هم جدا می‌کند. فکر می‌کنند مردم دیالوگ می‌گویند و نه شعر، همان کسی که با شما مخالف است کسی است که با فیلم‌سازی من مسئله دارد، با زندگی خصوصی من مسئله دارد، با راه رفتن من مشکل دارد. حتی با لباس پوشیدن من؛ یکجا حواسم نبوده بهش سلام نکردم یا از جایی رد شده‌ام چیزی را ندیده‌ام؛ با اینها مسئله دارد و با این منظر روی کار من نقد می‌نویسد. کسی که بی‌غرض بنشیند روبه‌روی من و راجع به کارم حرف بزند و از پاکیزگی کارم بگوید باید خودش پاکیزه باشد. منتقدی می‌گفت دیالوگ‌هایت در «بیگانه بیا» لحن شاعرانه‌ای داشت ولی خنده‌دار بود. یکی دیگر می‌گفت این لحن تو یک جور دکان و دستگاه است. بستگی به آدمش دارد. به این بستگی دارد که فضیلت چقدر در وجود او استخوانی شده باشد. کسی که خودش فضیلت نداشته باشد فضیلت را نمی‌شناسد.


28336




من تنها زندگی می‌کنم. رفیق زیاد دارم اما تنها زندگی می‌کنم. یعنی شب اگر چیزی بنویسم و بخواهم برای کسی بخوانم، نیست. کسی نیست که کارم را برایش بخوانم، کسی نیست که عاشقانه جلویم یک چایی بگذارد، البته اگر باشد من هم عاشقانه جلویش قهوه می‌گذارم، نه اینکه منتظر باشم فقط او برایم چای بیاورد (با خنده) منظورم این است که تو حس یک هم نفس را می‌خواهی، حس یک انسان را.
من این حس را ندارم و در بد دوره‌ای این را ندارم، در دوره 70-60 سالگی که بیش از هر وقت به آن احتیاج دارم. آدم وقتی جوان است و تنها، وضعیتش فرق دارد. الان من دلم می‌خواهد بنویسم، فیلم بسازم، فکر می‌کنم هنوز فیلم نساخته‌ام، فکر می‌کنم همه فیلم‌هایی که ساخته‌ام با هم یک فیلم هم نمی‌شود. خدا شاهد است این را قلبا می‌گویم. این بدشانسی من است که توی این ده سال تنها بوده‌ام.
*داستان من تکنیک دارد. ببینید داستانی که از سال‌های 28 شروع می‌شود و تا سال‌های 75 ادامه دارد از یک نقطه و یک محل شروع می‌شود و در همان محل تمام می‌شود؛ تکنیک دارد. داستانی که بتواند روی بافت خودش مسلط باشد تکنیک دارد مثل یک فیلم سینمایی است که از یک لوکیشن شروع می‌شود و در همان لوکیشن به پایان می‌رسد. آدم‌های کتاب من با هم پیر می‌شوند، هیچ‌کدام جا نمی‌مانند.

شما در شلوخوف اولش می‌بینید که شاهزاده با کالسکه‌‌اش می‌آید، بعد کشته می‌شود و تو هم کلی برایش زار می‌زنی، بعد در آخر دوباره سر و کله‌اش پیدا می‌شود و می‌بینی که نویسنده یادش رفته شاهزاده مرحوم شده . صد تا آدم توی «جسد‌های شیشه‌ای» دارند با هم پیر می‌شوند و بعد سر و کله جوان‌ها پیدا می‌شود، بچه‌ها به دنیا می‌آیند، خب، حفظ کردن اینها خیلی سخت است. این اولین رمان من است.
* کار نویسندگی را با رمان شروع کردم، آن هم رمان هزار صفحه‌ای. با قصه کوتاه شروع نکردم. خیلی از نویسنده‌ها کم‌لطفی کردند که چرا سینماگر دارد وارد عرصه ما می‌شود؛ البته سینماگرها هم همین مشکل را دارند یعنی اگر نویسنده‌ای بیاید و یک فیلم خوب بسازد تحویلش نمی‌گیرند.

روشنفکر تعریف دارد. اگر قرار باشد که خواندنی‌های شب، پس داده‌های روز باشد، این روشنفکری نیست. به نظر من روشنفکر کسی است که توی خلأ مانده. وقتی مارکسیسم پر از سوال شد، وقتی متوقف شد و بازی را به دلار باخت، فرو ریخت، سقوط کرد و با خودش کلی آدم را پایین آورد. کسانی مثل هوسلر، مثل ژان ژنه، این آدم‌ها افتادند توی خلأ. آنارشیزم از اینجا به وجود آمد. آنارشیزم را به هم‌ریزاننده ترجمه کرده‌اند ولی آنارشیزم سقوط یک عقیده است. عقیده‌ای که اجرا نشود، خودش را تحقیر شده می‌بیند، وقتی تحقیر شود تبدیل می‌شود به آنارشیگری.

اصلا چه اصراری وجود دارد که هنرمند، روشنفکر باشد یا روشنفکر، هنرمند، چه اصراری وجود دارد؟ یا روشنفکر هستید یا نیستید. بستگی دارد به اینکه در پهنه واقعیت قرار بگیرید و یا در وادی فرضی و انتزاعی. روشنفکر بیشتر به فضای انتزاعی و فرضی می‌پردازد. هیچ‌کس از روی یک سطح پت و پهن انتزاعی سقوط نمی‌کند. کسی از روی فیلم برسون نمی‌افتد. اما یک وقت ما روی لبه شمشیر راه می‌رویم و با هر حرکت بریده می‌شویم. کسی مثل گدار می‌گوید وسترن مال لات‌ولوت‌هاست و نمی‌فهمد که جگرسوزترین اسطوره‌های امروز آدم‌های تنهایی هستند که کنار پیاده‌روها نشسته‌اند. بحث دیگر این است که آدم آگاه با روشنفکر فرق دارد. من با این خیلی کار دارم. یک وقت یک آدم آگاه است و یک وقت تلاش می‌کند که آگاه جلوه کند. فاصله همین‌جاست.
*ایرادی ندارد، من راجع به فرم و شکل کار حرف می‌زنم، نه موضوع آن و به نظرم می‌رسد این شکل از نوشتن بیشتر از سینما و فیلم‌نامه‌نویسی می‌آید؛ یعنی شما در فیلم‌نامه وقتی یک صحنه را توصیف می‌کنید حواشی و اطرافش را هم وصف می‌کنید؛ مثلا در یک نقطه‌ای دعوا شده شما خیابان را توصیف می‌کنید، می‌گویید خیابانش آن طور بود، مثلا باران می‌بارید یا مه آلود بود... حالا می‌خواهم بدانم در اینجا هم شما عمد داشته‌اید که این‌طوری شرح بدهید فضا را.
‌ آدم توی شعرش برهنه می‌شود. باید خیلی خوش‌هیکل باشی و شعر بگویی چون اگر بدهیکل باشی و شعر بگویی خودت را لو داده‌ای. شعر برهنه‌ات می‌کند. باید فرصت می‌کردم تمام چیزهایی را که با خودم داشتم کنار می‌گذاشتم تا به آن نقطه اصلی برسم.
نمی‌دانم بتوانم اثری را که دلم می‌خواهد بنویسم، تصوری ندارم. تنها هستم و اگر تنها نبودم شاید می‌شد. یک چیزی را همیشه گفته‌ام: «خیلی فاصله هست بین اینکه وقتی وارد خونه می‌شی چراغ خونه‌ رو خودت روشن کنی یا چراغ خونه‌ روشن باشه. تو نمی‌دونی این فاصله یعنی چی!»


خبر آنلاین

Jane man
01-29-2011, 12:48 PM
گفتگو با بازیگر و دستیار کارگردان مجموعه قهوه تلخ








28437







تاریخ می‌نویسم تا آیندگان بدانند که بود و چه شد
کاتب دربارم، گنجشک خان دیلمی‌ برادر بیخودی، فرزند اعتماد السلطنه و اختر الملوک، تنها کارم نوشتن تاریخ است برای آیندگان تا بدانند که بود و چه شد، کاتبی که هیچ اطلاعی از آینده و سرنوشت خود ندارد.



میعادگاه ما لوکیشن مجموعه قهوه تلخ است، پس از هماهنگی وارد می‌شوم ، اتاق بازیگران با آن فضای دست ساز ابداعی خود، اولین اتاقی‌ست که وارد آن می‌شوم، گنجشک خان دیلمی ‌با لباسی امروزی و بدون کلاه معروف خود در حال هماهنگی با عوامل است، پس از سلام از او برای دقایقی گپ و گفت دعوت می‌کنم، که با لبخندی حاکی از رضایت و سری که به نشانه تایید تکان می‌دهد، کنارم می‌نشیند.

شایان احدی فر بازیگر و دستیار کارگردان مجموعه قهوه تلخ در گفتگو با "دی نا" نکته سنجی و ریز‌بینی مهران مدیری و همدلی و همراهی عوامل این مجموعه را دلیل استقبال گسترده مخاطبان عنوان کرد.



همکاری شما با مهران مدیری که سالهاست پابرجاست از کجا آغاز شد؟

اولین بار سر لوکیشن پاورچین حضور پیدا کردم و با مهران مدیری و گروه ایشان آشنا شدم، اولین سکانس بازی من در مجموعه‌های مهران مدیری در همان مجموعه اتفاق افتاد، پس از آن در مجموعه نقطه چین نیز علاوه بر بازیگری دستیاری را نیز تجربه کردم و این همکاری تا به امروز ادامه پیدا کرد که بسیار از آن خوشحالم.



علت ادامه فعالیتهایتان با این گروه چیست؟

تهیه کنندگان این مجموعه برادران گلیان هستند که دایی‌های بنده اند، بعد از ورود به این گروه و ایفای نقش در مجموعه پاورچین، و دستیاری در مجموعه نقطه چین نسبت به این گروه کشش پیدا کردم، بعد از فعالیت در پشت صحنه به عنوان دستیار بر شدت علاقه ام به این حرفه افزوده شد و تصمیم گرفتم که در این زمینه ادامه بدهم.



بازیگری سخت تر است یا دستیاری کارگردان؟

هر کدام به نوبه خود سخت است، اما در کل با توجه به علایق شخصی و دلبستگیهای موجود به هرکدام از آنها سخت یا آسان بودنشان تغییر پیدا می‌کند، بنده به بازیگری نسبت به دستیاری بیشتر علاقه مندم.



مشخصه بارز مهران مدیری چیست؟

ریز بینی و نکته سنجی مهران مدیری زبانزد همه عوامل گروه است، مدیری در کار انسان بسیار دقیقی است و در همه مسایل نکات ریز و درشت کار را زیر نظر دارد، این مساله باعث هدایت بهتر و جامع تر عوامل می‌شود و نتیجه آن مورد پسند واقع شدن مجموعه است.



نقش تان را چگونه یافتید؟

من کاتب دربارم، گنجشک خان دیلمی ‌برادر بیخودی، فرزند اعتماد السلطنه و اختر الملوک، تنها کارم نوشتن تاریخ است برای آیندگان تا بدانند که بود و چه شد، کاتبی که هیچ اطلاعی از آینده و سرنوشت خود ندارد.



با واژه‌های سنگین و گویش گاها کتابی چه کردی؟

روزهای اول با کمی ‌مشکل روبرو شدم، اما با دوستان تمرین کردیم تا به زبان آوردن واژه‌های سنگین و گویش کتابی برایم آسانتر گردد، به مرور زمان به این نوع گویش عادت کردم.



فرق مجموعه قهوه تلخ با دیگر ساخته‌های مهران مدیری چیست؟

سوال سختی است، عادتا کارهای مهران مدیری با استقبال مخاطبان مواجه می‌شود، قهوه تلخ نیز از این قاعده مستثنی نبود، شاید دلیل اصلی این موفقیت، همدلی و همراهی کل عوامل گروه اعم از پشت صحنه و بازیگران و... بیشتر از گذشته است که باعث جذب مخاطب شده است.

.:SiSiBK:.
02-01-2011, 08:53 AM
مصاحبه با حامد بهداد درباره نقش اش در فیلم "آدمکش"






http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/1113/1113m.jpg


حامد بهداد: من انعکاس زشتی‌ و زیبایی جامعه هستم

بازیگر فیلم سینمایی «آدمکش» بازی خود را در این فیلم برگرفته از همه آنچه می‌داند که از جامعه به او منتقل شده است.
حامد بهداد در فیلم سینمایی «آدمکش» به کارگردانی رضا کریمی در نقش مردی ظاهر شده که با هدف تصاحب زمین و پول زنی را راهی زندان می‌کند. بهداد که از همکاری با رضا کریمی در این فیلم سینمایی راضی است ابراز امیداوری می‌کند همکاری آنان در پروژه‌های بعدی نیز ادامه داشته باشد.
این بازیگر در گفت‌و‌گو با خبرآنلاین از تحلیل نقش حمید زاهدی در فیلم و نوع بازیگری خود سخن می‌گوید.
فیلمنامه چه تعریفی از شخصیت حمید زاهدی در اختیار شما قرار داد و رضا کریمی در مقام کارگردان تا چه حد شما را راهنمایی کردند؟

نویسنده و کارگردان از ابتدا می‌دانستند به چه ترتیبی می‌خواستند شخصیت را ترسیم کنند، اما تناسب صحیحی بین حمید زاهدی و رویا ملک‌زاده ترسیم نشده است، یعنی از ارتباط قابل مشاهده آن دو به نتیجه خاصی نمی‌رسیم. آن‌ها در یک سکانس فقط روبروی هم هستند. بنابراین باید به ذهن تماشاگر امیدوار باشیم که براساس داده‌های دیالوگی و شفاهیات منتقل شده از سوی رویا به دکتر به کیفیت رابطه آن‌ها پی ببرد. نویسنده و کارگردان خودآگاه و ناخودآگاه در مورد حمید زاهدی می‌دانسته قصد بیان چه حرفی دارد. همه حرف در مورد او ترسیم زشتی است که اتعکاسش از جامعه به شخص منتقل شده است. محدوده اخلاق کوچک شده است.
قبلا به این افتخار می‌کردیم که دروغ نمی‌گوییم و حلال می‌خوریم و خوب عمل می‌کنیم و خوب حرف می‌‍زنیم، اما حمید در فیلم پز این را می‌دهد که آدم نکشته در حالی که هر کاری دوست داشته کرده است. سئوال من این است که آدم کشتن کاری غیر از گرفتن روح یک انسان است؟ من بازیگری هستم که مبتنی بر غذایی که آن روز خورده‌ام بازی می‌کنم. این روزها چه به خورد روح ما داده می‌شود؟ درستی؟ پاکی؟ خوبی؟ اخلاق؟ اصلا چنین نیست و دقیقاً برعکس آن است. از اکسیژنی که در این شهر موجود نیست تا معاشم که بدست می‌آید و بیماری رابطه‌ام با اطرافیانم همه این‌ها به خورد روح من می‌رود. من در بازیگری‌ام همه تلاشم را برای انتقال نقش کردم و زشتی‌هایی که در من منعکس می‌شود اگر در قالب نقصان و کاستی در بازیگر است از کاستی‌های روز و احساس خوبی است که نمی‌گیرم.
این فریب دادن دوست هم در همین جهت است؟

برادر به برادر رحم نمی‌کند... مگر غیر از این است این روزها.
آقای بهداد فکر می‌کنید تماشاگر از چه زمانی متوجه چهره دیگر حمید در فیلم می‌شود؟

چرا این سئوال را می‌پرسید؟ اگر دقیقه 10 دست او رو شده باشد از امتیاز فیلم کم می‌شود و اگر در پایان فیلم روشن شود امتیازی به فیلم اضافه می‌شود؟ منظورتان این است که زمان رو شدن ماجرا از امتیاز فیلم کم می‌کند؟
نظر من در این مهم نیست. می‌خواهم شما نظرتان را در این مورد بگویید.

جواب ساده این سئوال این است؛ زمانی که چهره حمید در صفحه مانیتور لپ‌تاپ دیده می‌شود.
تصور نمی‌کنید بازی شما از ابتدا نشان می‌دهد پشت محبت حمید به نامزدش نکته‌ای پنهان است؟

تعلیق توسط شخصیت و دیالوگ‌پردازی‌ها جزو ویژگی‌های یک فیلمنامه خوب است. بازیگر این کار را می‌کند که معلق بودنی در ذهن تماشاگر به وجود آورد. اگر از بازی من نکات پنهان نقش لو رفته به این خاطر است که تماشاگر از من آشنایی‌زدایی نکرده است. اگر لو نرفته به این خاطر است که کارگردان بازی من را هرس کرده و برخی علائم را در بازی‌ام به نمایش نگذارم.
با توجه به اینکه شما غریزی بازی می‌کنید و بهرام رادان تکنیکی، روبروی هم قرار گرفتن شما چطور بود؟

ساده‌ترین شکل ماجرا این است که من، بهرام رادان و خانم کرامتی با هم دوست هستیم، رفقای من، من را دوست دارند و من را می‌شناسند و اجازه می‌دهند کار خودم را انجام دهم. بارها و بارها پیش آمده که از همکارانم و همبازی‌هایم خواستم دیالوگی را نگویم و همه این‌‌ها در بستر دوستی اتفاق افتاده است. تاکتیک و تکنیک و غریزه و خودآگاه و ناخودآگاه همه کلمه است. ارتباط باید بگیریم. بهرام آدم بسیار منظمی است و من کمی بی‌نظم هستم و شو‌آف دارم... اما زمان کار فقط کار می‌کنیم و این حواشی را کنار می‌گذاریم و به کشش خود اثر توجه می‌کنیم.
جنس بازی شما گاه به بازی برخی بازیگران خارجی نسبت داده شده، این مسئله را می‌پذیرد؟

بازیگر نیز از کودکی مانند هر انسان دیگری در معرض مجموعه‌ای از فیلم‌ها قرار داشته، اما اصل کار این است زمانی که کار خودت را شروع می‌کنی اگر مقدر باشد شبیه خودت می‌شوی. آنچه که در بازی من دیده می‌شود شبیه خود من است. بخشی شوآف، سواد و تجربه است و هرآنچه هست خود من است و غیر از آن نیست. در مورد دیگر بازیگران نیز چنین است.
اگر بخواهید سکانسی را «آدمکش» انتخاب کنید،‌ کدام بخش را گزینش می‌کنید؟

سکانس پایانی خودم و بهرام را دوست دارم. بازی قطب‌الدین صادقی عزیز را هم خیلی دوست دارم. اگر می‌خواستم این کار را دوباره بازی کنم دلم می‌خواست با رضا کریمی بیشترین تمرین می‌کردم و تکنیکی‌تر بودم.

.:SiSiBK:.
02-01-2011, 08:54 AM
اظهارات شهاب حسینی درباره کار با اصغر فرهادی و فیلم اخیرش






http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/1113/1113f.jpg


شهاب حسینی بازیگر برگزیده انجمن منتقدان و نویسندگان و برنده سیمرغ بلورین جشنواره فجر جزئیات جالبی از فیلم جدایی نادر از سیمین مطرح کرد:

باز یک نگاه دیگر از اصغر فرهادی. این دفعه اما خیلی اجتماعی تر به نظر می‌آید. محدودیت های شخصیت های درباره الی در این فیلم وجود ندارد. اینجا قصه در دل اجتماع اتفاق می‌افتد. اصغر فرهادی مهارت بیانی خیلی خوبی در تصویر دارد. فیلمسازی را خیلی خوب می‌شناسد. فضاسازی را خیلی خوب می‌شناسد. من همیشه می‌گویم اصغر فرهادی وقتی آدم را به کشتی اش دعوت می‌کند آدم می‌تواند برود روی عرشه تایتانیک بایستد و از دریا لذت ببرد. کار دیگری نمی‌شود کرد. فکر می‌کنم امسال جدایی نادر از سیمین ان شا الله یکی از پدیده های جشنواره است.

شهاب حسینی درباره تفاوت نقشش در جدایی نادر از سیمین با درباره الی گفت:

نقشم با درباره الی تفاوت شاخصی داشت. چیدمان نقش ها خیلی ظریف و خوب اتفاق افتاده. رل مرد اصلی داستان را پیمان معادی بازی می‌کند و رل زن اصلی را سارا بیات. خانم حاتمی ‌و بنده به نوعی تکمیل کننده دو کفه ترازو هستیم. حضور یک بازیگر سالخورده اما بسیار دوست داشتنی به نام آقای شهبازی یک طرف و حضور یک دختر کوچولو در خانواده ای که ما هستیم در طرف دیگر توازن را برقرار می‌کند. به نظرم باید فیلم را دید بعد درباره اش صحبت کرد. من خودم هم فیلم را ندیده ام هنوز.
حسینی در پاسخ به سوال آخر درباره حضورش در جشنواره برلین گفت:

نه، به علت درگیری کاری در برلین نخواهم بود.

منبع : کافه سینما

Jane man
02-01-2011, 11:47 AM
گفت‌وگو با لیلا بلوكات
بازیگر سریال آسمان همیشه ابری نیست



28577




در انتخاب نقش‌هایم حساسیت زیادی دارم
سریال آسمان همیشه ابری نیست مسائل و مشكلات جوانان را از زاویه‌ای متفاوت به تصویر كشیده است. روایت زندگی سهیلا، نسرین، مهتاب و مرجان.
لیلا بلوكات در این مجموعه نقش سهیلا را بازی می‌كند. نقشی كه بار اصلی قصه را به دوش می‌كشد. با او در مورد حضورش در این سریال به گفت‌وگو نشستیم.
چگونه توانستید شخصیتی كه دانش‌آموز مقطع پیش‌دانشگاهی است را اینقدر قابل‌ باور بازی كنید؟
شاید چون قبلا هم این سوال از من پرسیده شده، پاسخم تكراری باشد ولی خب، من وقتی نقشی را می‌پذیرم، تمام ذهنم مشغول می‌شود، به اطرافم نگاه می‌كنم، به نظرم كاراكترها، همه در اطراف ما زندگی می‌كنند، باید با هوش بود و الگو گرفت. در مورد شخصیت سهیلا هم، این اتفاق افتاد، در حین این كه چندین كتاب هم خواندم، كه «مامان و معنی زندگی» اثر آروین یالوم را پسندیدم و كمك فراوانی هم به من كرد. و نتیجه این شد كه دیدید.



چگونه نقشی كه به لحاظ سنی كمی با شما متفاوت است را پذیرفتید؟
من اصولا آدم ریسك‌پذیری هستم و موقعیت‌هایی نو و سخت را دوست دارم. متفاوت بودن به یك نقش ناچارم می‌كند فعال‌تر شوم، بیشتر بخوانم و بیشتر تلاش كنم. وقتی آدم دانسته ریسك می‌كند، ناچار می‌شود پاسخگو باشد و از پس كار بربیاید.



سریال راجع به مسائل روز جامعه است ولی در‌طول آن مشكلاتی كه بوجود می‌آید سردستی و پیش‌پا افتاده است الان نگرانی خانواده‌ها چیزهایی بیشتر از اینها نیست؟
تلویزیون به عنوان یك رسانه ملی، قطعاً در اعتلای فرهنگ مردم تأثیر بسزایی دارد و این موضوع را نباید نادیده گرفت كه محدودیت‌هایی هم وجود دارد و تا همینجا هم این كار از خطوط قرمز فراتر رفته و تا جایی كه توانسته به مشكلات اشاره شده و بنده هم به سهم خودم فقط در حیطه خودم (بازیگری) می‌توانم نظر بدهم.



تفاوت شما با دیگر بازیگران این است كه شما از كلیشه شدن پرهیز كردید چقدر دوست دارید متفاوت باشید؟
آگاهانه و دانسته به این سمت‌وسو رفته‌ام، و البته این موضوع را هم بگویم كه سمت‌وسو دادن به این هدف كار بسیار مشكلی بود، به دو دلیل، اول این‌كه ناچار شدم پیشنهادات خیلی از دوستان كه همیشه به من لطف داشته‌اند را رد كنم. دوم این‌كه باید اول به خودم و بعد به مخاطبانم خودم را اثبات كنم، راستش هنوز هم همیشه اولین روزهای فیلمبرداری استرس دارم.
به هر حال تمام تلاش من این است كه بتوانم در انتخاب‌هایم دقت عمل بیشتری داشته باشم البته گذشته از این هم من در زندگی شخصی نیز همین‌طور هستم هیجان و بدعت و جدال‌های درونی سرزنده‌ام می‌كند. تنوع در نقش‌ها و كاراكترها آدم را به تحرك، تفكر و تحلیل وا می‌دارد. مجبور می‌شوی بیشتر بخوانی، بیشتر یاد بگیری، به روز باشی و دامنه دانسته‌هایت را مدام گسترش دهی و این خوب است، شاید در ابتدا خیلی باور پذیر نباشد اما این من هستم كه باید با همه وجود از هر آنچه در اختیار دارم، روانی و فیزیكی بهترین استفاده را بكنم و كاراكتری را كه به من سپرده شده در همه ابعادش زنده و باورپذیر خلق كنم. به گمان خودم با بازتابی كه دیده‌ام تا حدود زیادی هم موفق بوده‌ام.



در مورد ویژگی‌های شخصیت سهیلا توضیحی دارید؟
سهیلا دختری است از قشر پایین جامعه كه در ??سالگی مادرش را از دست داده و كمبود مهر‌مادری، حضور پدری كه معتاد است و خیلی در زندگی او جایی ندارد او را به دختری چند بُعدی تبدیل كرده، سهیلا با خواهر و شوهرخواهرش زندگی می‌كند. دختری‌ است با مَرام و لوطی مسلك كه به گویش او لحنی لات‌گونه دادم و ریتم گویشش را تند و عجولانه دیدم. لحن و گویش پایین نشین و تا حدودی سطحی، رفتاری كه به وضوح با سادگی توأم است. مَرام و معرفت ذاتی سهیلا او را بارها‌و‌بارها دچار شرایط بُغرنج می‌كند. ذهنم در آن مدت بشدت درگیر شد و به این شكل سعی كردم سهیلایی متفاوت به لحاظ كاراكتر خلق كنم.



نقش اصلی یا فرعی بودن آن چقدر برایتان مهم است؟
معتقدم یك بازیگر ناچار است از همه استعداد و خلاقیت‌اش استفاده كند و نگذارد مخاطبش عادت كند كه او را فقط در یك قالب خاص ببیند و به نوعی با حضور در آن نقش كلیشه شود. به نظرم كوتاه یا بلند بودن نقش خیلی مهم نیست نكته اصلی این است كه نقش باید به نوعی در قصه محوری باشد و مخاطب بتواند تمام و كمال آن كاراكتر را بپذیرد، چیزی كه خود من خیلی سعی كردم در پذیرش نقش‌های انتخابی‌ام آن را اعمال كنم. یك كاراكتر باید بتواند نمود عینی و ذهنی یك زندگی واقعی را برای مخاطب به تصویر بكشد در غیر این‌صورت كلمه «بازیگر» دیگر مفهومش را از دست می‌دهد.



به نظر می‌رسد شخصیت خیلی حساسی دارید چقدر این خصیصه در انتخاب نقش‌هایتان اثرگذار است؟
هر چیزی كه به حرفه هنری‌ام مربوط بشود در موردش دقت‌نظر و حساسیت زیادی به خرج می‌دهم. این اتفاق در مورد نقش‌های انتخابی‌ام بسیار دیده شده است و اگر نقش‌هایی را كه تاكنون ایفا كرده‌ام كنار هم قرار دهید متوجه می‌شوید كه تمام سعی و تلاشم این بوده كه جسارت به خرج بدهم و كاراكترهای جدیدی خلق كنم حتی تازگی‌ها یك كاراكتر طنز را پذیرفتم دریك فیلم سینمایی با طنز موقعیت. امیدوارم در شخصیت‌پردازی این نوع كاراكتر هم سربلند بیرون بیایم.



نقش سهیلا، نقش سختی بود و فكر می‌كنید چقدر در ایفای این نقش موفق بودید؟
سختی كه معنا ندارد مگر اصلا شغلی وجود دارد كه سختی نداشته باشد. من بازیگرم، عاشق كشف و شهودم و معتقدم این خصیصه هر بازیگری است. تفاوت و دشواری و جدال لازمه كارم است و من با اشتیاق از این موضوع استقبال می‌كنم كه سربلند بیرون بیایم. در مورد این‌كه چقدر این نقش مورد پذیرش بینندگان این مجموعه بوده فكر می‌كنم باید جواب این سوال را مخاطبان این سریال و خوانندگان روزنامه شما بگویند.



از كار با آقای سعید عالم‌زاده بگویید؟
تجربه بسیار خوبی با این تیم و گروه داشتم، بخصوص آقای عالم‌زاده؛ ایشان صبورانه و مهربان با بازیگران برخورد می‌كرد؛ ضمناً در هدایت بازیگران بسیار كمك می‌كرد و از ایده‌های خوب ایشان برای سهیلا بهره بردم. امیدوارم در آینده هم شاهد كارهای فاخرشان باشیم.



در حال حاضر مشغول چه كاری هستید؟
فیلم سینمایی آقا یوسف را آماده پخش دارم.
فیلم سینمایی روز رستاخیز را نیز بتازگی به‌اتمام رسانده‌ام.
و در حال حاضر هم مشغول ایفای نقش در سریال اینجا تهران است به كارگردانی آرش معیریان هستم.






jamejamonline.ir (http://www.seemorgh.com/culture)

.:SiSiBK:.
02-06-2011, 10:56 AM
گفتگو با نیکی کریمی: اینبار حقم را میگیرم





http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/1117/2/Niki-karimi-www.elimiz.ir-31.jpg
نیکی کریمی زمانی که پشت دوربین ایستاد سال‌ها بود ستاره سینمای ایران نامیده می‌شد و همچنان در اوج قرار داشت، اما ترجیح داد برای بیان آنچه در نظر دارد فیلم بسازد.

به شهرت رسیدن کریمی همزمان با مقطعی بود که سینمای ایران سال‌ها از ستاره‌سازی خودداری کرده بود، اما بازی او در «عروس» نقطه عطف سینمای ایران در این زمینه محسوب شد؛ کریمی آمد و در فیلم‌های کارگردانان سرشناسی نقش‌هایی به یادماندی بازی کرد،‌ اما همه تنوع موجود در حوزه بازیگری و کار با کارگردانان شناخته شده، برای او کافی نبود و این بازیگر سراغ تجربیات جدید رفت، از ترجمه تا دکلمه شعر... و در نهایت کارگردانی.
ورود نیکی کریمی به دنیای کارگردانی با فیلم «یک شب» شاید در گام اول با انتقادهایی روبرو شد و به نظر رسید این تجربه‌ای باشد و ادامه نیابد، اما کریمی قصد ورود به دنیایی کرده بود که در آن حرف‌های خود را بزند، حرفی از دنیای زنان مدرن امروزی با دغدغه‌ها و مشکلاتی و حساسیت‌هایی از نگاه و جنس ذهنیت آنان؛ دیدگاهی که کمتر در سینمای ایران دیده شده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/1118/11171.jpg
«چند روز بعد» دومین فیلم کریمی ثابت کرد، ستاره سینمای ایران سر شوخی با کارگردانی ندارد و به این مسئله جدی نگاه می‌کند، او دغدغه‌مند‌تر از فیلم قبلی در این اثر زندگی زن شهری ایرانی را که سرشار از تکرار و مشکلات ریز است به تصویر کشید و بعد به «سوت پایان» رسید.
س
ومین فیلم کریمی که به گفته این کارگردان شخصیت زن حاضر در فیلم دیدگاهی نزدیک به نگاه او نسبت به مسائل دارد، در بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر در بخش نوعی نگاه به نمایش درمی‌آید.
فاصله‌هایی که بین فیلمسازی‌تان به وجود می‌آید به چه دلیل است؟
الان هم خیلی‌ها به من می‌گویند، سریع فیلم بعدی‌ات را بساز. این را نمی‌فهمم؛ زیرا نوع کارم طوری نیست که فیلمنامه‌ای بهم بدهند و کار کنم. چیزی باید برایم مهم شود؛ آن می‌تواند اتفاقی در جامعه باشد یا چیزی که می‌بینم و یا می‌خوانم. باید چیزی و موضوعی ذهنم را درگیر کند تا بعد براساس آن فیلمنامه را بنویسم. زمان نوشتن فیلمنامه در مورد کارهای من طول می‌کشد. به این سادگی نیست که بنویسم و سریع بخواهم آن را بسازم. به هر حال بعد از فیلم قبلی بلافاصله نوشتن فیلمنامه را شروع کردم، حدود سه سال روی فیلمنامه «سوت پایان» کار کردم تا به مرحله ساخت رسید.
پس احتمالاً ایده این فیلم برگرفته از اتفاقاتی بوده که با آن مواجه شدید؟
مستند خانم شیخ‌الاسلامی را دیدم. مستند «ماده 61» من را به فکر فرو برد. در کنار آن ماجرای دیگری وجود داشت که مدتی بود در مورد آن می‌نوشتم. این دو در کنار هم پایه‌های اصلی فیلمنامه «سوت پایان» را به وجود آوردند.
ترکیب سینما در سینما، همانطور که در فیلم شما هم نوعی آن دیده می‌شود، در سینمای ایران گاه موفق بوده و گاه کاملاً شکست خورده. این مسئله برای شما نگران کننده نبود؟
البته این نگرانی برایم وجود داشت و ذهنم را به خود مشغول می‌کرد، اما خوشبختانه چنین نیست که دائم در قضایای فیلمسازی شخصیت‌ها باشیم، فقط شغل آنها مستندسازی است. در حقیقت ماجرای پشت صحنه فیلم‌ها در «سوت پایان» مطرح نمی‌شود. خود این آدم [شخصیت زن فیلم] فیلمساز است و مسایل جامعه برایش مهم است.
او چطور شخصیتی است؟
او مستندساز است و کسی که اتفاقات رخ داده در جامعه برایش مهم است. اخبار می‌بیند، می‌خواند و نسبت به جامعه بی‌تفاوت نیست. بعضی از آدم‌ها فلش‌هایشان به طرف خودشان است و فقط خودشان و زندگی‌شان را می‌بینند؛ در مقابل افرادی هستند که اتفاقات جامعه برایشان مهم است و همراه با آنها رنج می‌کشند. شخصیت زن فیلم «سوت پایان» چنین آدمی است.
دوران نوشتن فیلمنامه «سوت پایان» چطور گذشت؟
بارها متن نوشته شد و بارها تغییر کرد تا اینکه شکل الان خودش را به دست آورد.
نگاه زنانه موجود در فیلم‌های شما متفاوت از دیدگاه اغلب فیلمسازان زن سینمای ایران است؛ نگاهی نزدیکتر به نسل جدید و زندگی مدرن امروزی. اینها برگرفته از چیست؟
معلوم است که نگاه من با نسل قبلی‌ام فرق دارد. نسل ما نسلی است که ماجراهای بسیار زیادی را پشت سرگذاشته. نسلی که زندگی کرده؛ تجربه کرده و با گذر از مشکلات فراوان به اینجا رسیده. ما با سنت و مدرنیته سر و کار داشتیم و خود من علاقه زیادی به ادبیات مدرن و دیدگاه‌های مدرن دارم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/1117/2/8c50xxpvrckut19grxmd.jpg
جای خالی چنین دیدگاهی را در سینمای ایران حس کرده بودید؟
هیچ‌گاه به این صورت به این مسئله فکر نکردم.
یعنی پیشنهاد برای بازی در فیلمی از جنس کارهایی که خودتان انجام می‌دهید داشتید؟
نمی‌دانم... من فقط به کار خودم فکر می‌کنم و جنسی از سینما که به آن علاقه دارم.
در فیلم اول‌تان با وجود آنکه حضور شما مقابل دوربین می‌توانست امتیازی برای کار باشد، چنین نکردید و نقش اول را به بازیگر دیگری واگذار کردید. چرا در مورد «یک شب» چنین تصمیمی گرفتید؟
سن آن نقش اصلاً به من نمی‌خورد. من دختری 20 یا 21 ساله برای آن نقش نیاز داشتم که کار می‌کند و درس می‌خواند و مشکلاتی با مادرش دارد؛ کلیت نقش با من هماهنگ نبود. در «چند روز بعد» دنبال بازیگر دیگری گشتیم، کسی را پیدا نکردم و تهیه‌کننده گفت بهتر است خودم بازی کنم. این دفعه آنقدر خودم درگیر فیلمنامه بودم و چیزهای مشترک وجود داشت که گفتم بهتر است خودم کار کنم.
می‌توانیم چنین بگوییم که نزدیک بودن شما به شخصیت مستندساز «سوت پایان» به طور کلی این کار را به شما نزدیکتر می‌کند؟
دقیقاً همین است.
چقدر؟
تا جایی که احساس می‌کنم نگاه آن زن، دیدگاه من است به همه اتفاقاتی که برای او رخ می‌دهد.
فضای غالب سینمای ایران را می‌شناسیم، در این فضا فیلمی برگرفته از نگاه انسانی زنانه تا چه حد می‌تواند فضا برای ابراز پیدا کند؟
به چه صورت؟ منظورتان اکران است؟
از تولید تا اکران؟
تا حالا تجربه اکران فیلم نداشتم، و این بار می‌خواهم چنین اتفاقی بیافتد. اصلاً این بار آمده‌ام حق خودم را بگیرم. می‌خواهم شرایط خوب اکران را برای فیلم مهیا کنم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/1117/2/19586_424.jpg
در ابتدای ورود به سینما دافعه‌ای برای ورود شما به حوزه کارگردانی ایجاد نشد یا اتفاقاً همین انگیزه‌ای بود برای کار؟
هیچ‌وقت در کار به جنسیتم فکر نکردم، اما زمانی که وارد فضای حرفه‌ای کارگردانی شدم، دریافتم چقدر دیدگاه غالب مردانه وجود دارد. عوامل تولید فیلم‌ها اغلب مردان هستند و تعداد زنان در سینما خیلی کم است. در این شرایط نه تنها آن حمایت مورد نظر از فیلمسازان زن نمی‌شود بلکه می‌توان این طور هم شنید که «چه شده این شخص می‌خواهد فیلم بسازد؟» من همه اینها را کنار زدم. گفتند از فیلم اولم باید 15 دقیقه دربیاید و ماجراهای زیادی داشت، فیلم دوم توسط تهیه‌کننده به رسانه‌های تصویری فروخته شده و آن طور مهجور شد. اما این دفعه نمی‌خواهم این اتفاق بیافتد، می‌خواهم بگویم باید بپذیرید، زنی هست که می‌خواهد فیلم بسازد و باید فیلمش را اکران کنید.
خانم کریمی! با واکنش‌های اولیه زمانی که «یک شب» را ساختید، چطور برخورد کردید؛ دیدگاهی که شاید انتظار نداشت شما وارد حوزه کارگردانی شوید و اتفاقاً از همین فضای مردان برمی‌آمد. آن برخوردها چه بود و شما چه واکنشی داشتید؟
من همه این نگاه‌ها را ندیده گرفتم و فکر کردم با تداوم و اثبات کارم می‌توانم به همه نشان دهم که مشکل خودشان است اگر نمی‌توانند این حضور را بپذیرند.
یک سیر تکاملی در حوزه کارگردانی برای خودتان قائل هستید؟
33 سالم بود زمانی که اولین فیلمم را ساختم و الان 38 سال دارم و قطعاً دیدگاهم تغییر کرده است؛ پس من هم با روز جلو می‌روم و براساس مطالعاتم اطلاعاتم بیشتر می‌شود و اتفافات را دنبال می‌کنم و خودم هم پخته‌تر می شوم و قطعاً این‌ها در کارم دیده می‌شود.
چه جنس آدم‌هایی را برای همکاری در ساخت فیلم‌هایتان انتخاب می‌کنید؟ اصلا چقدر اختیار انتخاب آنان با شماست و چقدر با تهیه‌کننده؟
همواره کسانی را انتخاب می‌کنم که براساس اصطلاح مورد نظر خودم «از جنس سینما» نباشند، یعنی آدم‌هایی باشند که زیادی حرفه‌ای نشده باشند. گاه زیادی جدی گرفتن برخی مسائل و حرفه‌ای تلقی کردن خود سبب می‌شود، دیگر انگیزه‌ای برای بهتر کار کردن نداشته باشند. من گروهی را انتخاب می‌کنم که کماکان انگیزه و انرژی داشته باشند و کارمندی سر کار نیایند و کار برایشان مهم باشد و خوشبختانه در فیلم آخرم همگی چنین بودند. صمیمی و با انگیزه و بیش از خود من نسبت به کار حساسیت داشتند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/1117/2/8c50xxpvrckut19grxmd.jpg
رنگ فیلم‌های شما و گرایش آن به تیرگی و استفاده نکردن از نور اضافه مسئله‌ای است که در کارهای‌تان دیده می‌شود. احتمالاً خودداری از ایجاد نور اضافه به دلیل نزدیکی زیادی فضای کارتان به زندگی واقعی است.
نوع سینمایی که کار می‌کنم، نیازمند نور طبیعی است و باید به زندگی نزدیک باشد.
گویا تاکیدی روی نزدیک بودن فیلم به زندگی دارید؟
بله، این هدف من بوده...
علاوه بر «سوت پایان» که به واسطه آن در مقام کارگردان در جشنواره فیلم فجر حاضر هستید، امسال دو فیلم «جرم» و «خیابان‌های آرام» را در مقام بازیگر در جشنواره دارید. بازی شما در «خیایان‌های آرام» در شرایطی اتفاق افتاد که گروه دچار مشکل شده بودند، در جریان اتفاقاتی که افتاده بود قرار داشتید؟
فیلمبرداری «سوت پایان» تمام شده بود و مشغول مونتاژ بودیم. حبیب رضایی با من تماس گرفت و ماجراهایی را که رخ داده بود، تعریف کرد و گفت گروه به ارمنستان رفته‌اند و برای بازیگر در فرودگاه مسئله‌ای پیش آمده که نمی‌تواند به گروه بپیوندد. آنها همه کارهایشان را کرده بودند، لباس‌هایشان را دوخته بودند و تمرین‌ها را کرده بودند و من از این طرف سر مونتاژ بودم. این تصمیم‌گیری بسیار سختی بود، حتی زمانی که به آنجا رفتم مونتور فیلمم خانم مهاجر از ایران برایم دی وی دی‌ها را می‌فرستاد تا در جریان مونتاژ هم قرار بگیرم. در آن زمان خودم را به جای کارگردان گذاشتم و کار را پذیرفتم و رفتم.
گویا نقش حساسی هم در فیلم برعهده داشتید؟
بله نقش خبرنگاری را برعهده دارم.
همکاری با کمال تبریزی در مقام کارگردان چطور بود؟
خیلی راحت و خوب. او یکی از کارگردانانی است که زمان همکاری با او بسیار آرامش داشتم. این آرامش از خود او می‌آید، با این همه آرامش و تمرکز و تفکر مثبتی که دارد. او در جریان کار به هیچ چیز دیگری غیر از فیلم کار ندارد و این باعث بهبود کار می‌شود.
و کار کردن با کیمیایی چطور بود؟
چند باری با هم کار کردیم. احساس می‌کنم او متعلق به نسلی است که باید ارزش حضور او را بدانیم. برای من بسیار اهمیت دارد که او سالی یک فیلم می‌سازد و هنوز این انرژی و انگیزه را دارد که فیلمنامه بنویسد و فیلم بسازد.
دوبله شدن «جرم» شما را ناراحت نکرد؟
اصلاً آقای کیمیایی در مقام کارگردان می‌تواند تصمیم بگیرد که فیلمش دوبله شود.


منبع : خبر آنلاین

Jane man
02-07-2011, 10:46 AM
گفتگو با نیما شاهرخ شاهی
بازیگر پرکار جشنواره فجر


28799



«نقش» است که جایزه را به بازیگر هدیه می‌کند

بعضی اوقات اصطلاحا می‌گویند «نقش» است که جایزه را به بازیگر هدیه می‌کند، با توانایی‌هایی که از دوستان حاضر در جشنواره سراغ دارم معتقدم هر کدامشان در نقش خوبی قرار بگیرند می‌توانند توانایی‌های خود را به رخ بکشند.

نیما شاهرخ شاهی بازیگر سینما و تلویزیون در گفتگو با "دی نا" حضور پررنگ چهره‌های بازیگری و کارگردانی در جشنواره فیلم فجر را نقطه عطف آن دانست که بر جذابیت جشنواره افزوده است.



در جشنواره فیلم فجر با چه فیلم‌هایی حضور دارید؟

1- اخراجی‌های 3 (مسعود ده‌نمکی)
2- مصادره (ایرج قادری)
3- نفرین (علی توکل‌نیا)
4- پایان نامه (حامد کلاهداری)
5- آینه‌های روبرو (نگار آذربایجانی)



با کدام یک از نقش‌هایتان رابطه بهتری برقرار کردید؟

من نقش خودم در فیلم "مصادره" به کارگردانی ایرج قادری را دوست دارم که در این فیلم به عنوان نقش اصلی مرد ایفای نقش می‌کنم، در مورد مابقی فیلم‌هایم نیز احساس می‌کنم علاوه بر دیده شدن، فیلمهایی خواهد بود که مورد استقبال قرار خواهد گرفت.



فیلم‌هایتان در چه ژانری است و نقشهایتان مثبت است یا منفی؟

فیلم نفرین در ژانر وحشت است، دیگر فیلم‌هایم اجتماعی است، اما هیچکدام از نقش‌هایم مشابه یکدیگر نیستند و کاملا متفاوت می‌باشند، سه نقش مثبت و دو نقش منفی ایفا کرده ام، در فیلم مصادره در نقش اصلی ظاهر شده ام و در مابقی آثارم نقش مکمل را ایفا می‌کنم.



فکر می‌کنید نیما شاهرخ شاهی در جشنواره چه خواهد کرد؟

من در مورد خودم هیچ فکری نمی‌کنم، به نظر من اصولا هیچ بازیگری نباید در مورد فیلم‌های خود ذهنش را مشغول کند، عادتا زمانی که به یک فیلم بخصوص فکر می‌کنی و انتظار وقوع اتفاقات خاصی را داری، همه چیز واژگون می‌شود، از این رو من زیاد به فیلم‌هایم فکر نمی‌کنم و سعیم بر این است که فعالیتهایم را ادامه بدهم و اگر در جشنواره نیز موفق نشوم، تلاشهایم را بیشتر خواهم کرد.



در میان بازیگران همسن و سالتان کدام یک را در جشنواره پررنگ تر می‌بینید؟

خوشبختانه همه دوستانی که در جشنواره حضور دارند بسیار توانا هستند، بعضی اوقات اصطلاحا می‌گویند "نقش" است که جایزه را به بازیگر هدیه می‌کند، با توانایی‌هایی که از دوستان حاضر در جشنواره سراغ دارم معتقدم هر کدامشان در نقش خوبی قرار بگیرند می‌توانند توانایی‌های خود را به رخ بکشند، اعتقاد من این است که علاوه بر توانایی یک بازیگر، نقش می‌تواند او را یک کاندید کند.



تفاوت جشنواره امسال با سالهای گذشته در چیست؟

در وهله اول حضور بالای فیلم‌هاست که جلب توجه می‌کرد، ظاهرا حدود 100 فیلم شرکت داشتند و فیلمهای مطرح بسیاری نیز پشت خط ماندند و ظاهرا کارگردانان بسیار بزرگی در جشنواره حضور دارند، تقریبا تمامی ‌کارگردانان تقاضای حضور در جشنواره را داشتند، شاید در یک یا دو سال اخیر تعدادی از کارگردانان تمایلی به حضور در جشنواره نداشتند اما این تمایل در سال جاری همه گیر شده است و این به جذابیت جشنواره افزوده است، فکر می‌کنم امسال جشنواره پرباری داشته باشیم.

.:SiSiBK:.
02-14-2011, 09:32 AM
گفتگویی جالب با پولاد کیمیایی



http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/1126/m/112512.jpg

پولاد کیمیایی در جشنواره امسال با سه فیلم متفاوت، از سه نوع تفکر متفاوت، حضور خواهد داشت. به مناسبت این حضور پر رنگ گفت‌وگویی را با این بازیگر خوش اخلاق و توانای سینمای ایران....
هجده سال داشت که برای نخستین بار در فیلم «تجارت» جلوی دوربین پدرش رفت. از همین فیلم بود که کم‌کم به قهرمان آثار پدر تبدیل شد و جا پای بزرگانی چون فریبرز عرب نیا و فرامرز قریبیان گذاشت که روزگاری در نقش قهرمانان فیلم‌های مسعود کیمیایی درخشیده بودند‌. پولاد کیمیایی در جشنواره امسال با سه فیلم متفاوت، از سه نوع تفکر متفاوت، حضور خواهد داشت. به مناسبت این حضور پر رنگ گفت‌وگویی را با این بازیگر خوش اخلاق و توانای سینمای ایران ترتیب دادیم:
شما در یك خانواده سینمایی رشد و پرورش پیدا كردید و همواره از نزدیك با مصائب و مشكلات جشنواره فیلم فجر آشنا بوده‌اید. آقای كیمیایی می‌خواستم به عنوان اولین سوال یك تحلیل از وضعیت جشنواره فیلم فجر به ما بدهید. آیا این جشنواره توانسته در پیشبرد سینمای ایران موفق عمل كند؟
جشنواره یعنی نگاه ویژه، یعنی نگاه تخصصی، یعنی روبه‌رو شدن با یك ارزش. وقتی شما كنار نام جشنواره فیلم فجر كلمه بین‌المللی را می گذارید یعنی اینكه سینمای شما به حدی از اعتبار رسیده كه قابل صادر شدن است. در روزگار كنونی سینما داشتن و هنر سینما مساوی است با فرهنگ بالای یك سرزمین و هر كشوری به راحتی نمی تواند ادعا كند كه سینما دارد. سینما داشتن مساوی است با یك فرهنگ چند صد ساله چون سینما تشكیل شده از تاریخ، سیاست، قدرت و سایر هنرها كه مجموعه این‌ها تشكیل دهنده عنصری به نام هنر سینما هستند. ما سال‌های سال تلاش كردیم تا برای كشور خودمان و از جنس خودمان سینمایی داشته باشیم و جشنواره فیلم فجر در تلاش است با پی ریزی این تفكر سینمای مطلوب كشور ما و اصولا نقطه دید سینماگران ایرانی را تقویت كند. جشنواره فیلم فجر باید به دلیل نگاه صنفی و تخصصی كه به یك اثر دارد صرفا توجه خود را به ساختار و شمایل یك اثر معطوف كند و از هر نوع نگاه شخصی و جناحی پرهیز كند.


http://www.negahak.com/album/pic/vm2ksn2q71a-jhgkjhgkfdraees_cinemaema2_50.jpg


در واقع جشنواره فیلم فجر باید كوشش كند محل امنی برای آثار مستقل سینمای ایران باشد. آثاری كه درتوفان‌های سهمگین این سینما، بعضا ضربات جبران‌ناپذیری را خورده‌اند. متاسفانه در سالیان اخیر هنر سینما از خاستگاه یك هنر اصیل فاصله گرفته و بیشتر توجه خود را به سرگرمی معطوف ساخته است. البته این سخن به این معنا نیست كه من مخالف سرگرمی در سینما هستم به هر حال بخش مهمی از این هنر سرگرمی است اما طرف حرف من این است كه رویدادهایی مثل جشنواره فیلم فجر می تواند با تقدیر و ستایش از آثار فرهنگی زمینه امید را در دل خالقانش پدید آورد و دیگر ما شاهد دلسرد شدن سازندگان این نوع آثار از ساخت و تولید چنین فیلم‌هایی نخواهیم بود چون این فیلم‌ها در مهم‌ترین رویداد فرهنگی كشور مورد قضاوت عادلانه قرار گرفته‌اند و از طرف برخی از همكاران متخصص، جایزه‌ای دریافت كرده‌اند، در چنین شرایطی است كه توجه به یك فیلم فرهنگی بالا می رود و به تبع آن جذب مخاطب و فروش در اكران هم افزایش می‌یابد و آن اثر مورد توجه قشر فرهیخته و روشنفكر جامعه واقع می شود. پس می توان ادعا كرد این جشنواره جایگاه بسیار مهمی را در چرخه سینمای ایران و برقراری ارتباط مردم با سینمای ملی و فرهنگی كه مخاطب خود را خارج از دغدغه‌های مالی و اقتصادی دنبال می‌كند، دارد. در واقع می‌توان ادعا كرد كه جشنواره فیلم فجر چكیده هنر ماست اما در مورد معضلات این جشنواره باید بگویم هر ساله میزان مشاركت مردم در این رویداد فرهنگی كاهش پیدا می‌کند. زمانی بود كه مردم برای دیدن یك فیلم از شهرستان به تهران می‌آمدند و شب را جلوی در سینماها می‌خوابیدند به یاد دارم صف سینما آزادی تا چهار راه بخارست هم ادامه پیدا می كرد...
شاید به دلیل كیفیت آثار دهه 60 بود. به هر حال سینما از آن تاریخ تا به امروز سیر نزولی پیدا كرده و تعداد آثار قابل توجه سال به سال كمتر شده.
اتفاقا روی سخن من همین سوال شماست. ما اگر كارگردانان شاخص و خوبمان را تشویق می‌كردیم قطعا با چنین سیر نزولی رو به‌رو نمی‌شدیم. یكی از نقاط ضعف ما ایرانی‌ها نداشتن حافظه تاریخی است. متاسفانه ما زود فراموش می كنیم كه چه كسی و یا چه كسانی برای اعتلای این سینما زحمت كشیده‌اند. ما اگر این بزرگان را تشویق می كردیم و به كار آنها اهمیت می دادیم امروز دیگر شاهد این به قول شما سیر نزولی نبودیم بلكه با آثار بهتری از همان سینماگران قدیمی و آثاری به مراتب بهتر از آنچه كه در نسل جدید سینماگران می بینیم رو‌به‌رو بودیم. تا اینجا می‌خواهم بگویم كه اگر یك فیلمساز نام‌آور و مهم یك فیلم متوسط و ضعیف ساخت، ما نباید به عنوان یك روزنامه‌نگار جوان شروع به كوبیدن آن فیلمساز كنیم. اگر هم قرار است نقد منفی نوشته شود بهتر است نگارش آن نقد همراه با احترام به سازنده آن اثر باشد. در گذشته منتقدان و روزنامه‌نگاران انتقادهای سازنده‌ای نثار سینماگران می كردند و جایگاه این افراد را نزد عموم مردم همچنان والا نگه می داشتند اما الان هر كسی به خودش این اجازه را می‌دهد كه قلم بردارد و در ایام برگزاری همین جشنواره فیلم فجر آثار سینماگران برجسته ما را مورد توهین و نكوهش قرار می‌دهند. آن هم فقط برای اینكه خودشان را مطرح كنند و نام خودشان را در كنار نام آن سینماگر بزرگ قرار دهند.
امسال در بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر آیین بزرگداشت پدر شما برگزار خواهد شد. می‌خواستم نظرتان را درباره این بزرگداشت بدانم.
من از این قضیه واقعا خوشحال هستم اما فكر می‌كنم كمی دیر است. مسعود كیمیایی طی این سال‌ها با عقیده خودش و كاملا به صورت مستقل در كنار مردم ایستاد و كار كرد. او كسی است كه در نسل خودش یك شاخص قلمداد می شود و با پربارترین كارنامه سینمایی چیزهای زیادی را به ما آموخت. من به عنوان پسر مسعود كیمیایی از بانیان برگزاری این مراسم تشكر می كنم و آرزو می‌كنم امسال جشنواره خوب و پر باری داشته باشیم كه در كنار بزرگداشت مسعود كیمیایی حال و هوای بهتری داشته باشد.


http://www.pic.iran-forum.ir/images/74ueq6mjqkugs5pm8zuq.jpg


برسیم به «جرم» بازیگر قهرمان‌های فیلم‌های مسعود كیمیایی از بزرگان بازیگری سینمای ایران بودند و امروز شما به عنوان بازیگر ثابت قهرمان‌های آثار پدر شناخته می شوید. كمی درباره این جایگاه و حضور در آن صحبت كنید.
ببینید درست است كه قهرمان‌های آثار مسعود كیمیایی دارای یك نوع دیدگاه نسبت به مسائل پیرامونشان هستند و در نقطه تراژیك آثارش یك نوع عمل می‌كنند اما قهرمان‌های دوره‌های مختلف كیمیایی با یك دیگر متفاوت بودند. مثلا اگر دوران كلاسیك فیلمسازی مسعود كیمیایی دوران میانی و امروزی آثار او را مورد تحلیل قرار دهیم، می‌بینیم قهرمان‌هایش تغییرات بسیاری كردند و برای من رسیدن به این جایگاه خیلی مهم است چون همان‌طور كه اشاره كردید آدم‌های بسیار بزرگی در این نقش‌ها ظاهر شدند. در ابتدا این سوال همواره با تماشاگران آثار كیمیایی بود كه چون من فرزند او هستم به این مهم نائل شدم اما به مرور زمان و با به دست آمدن یك كارنامه كاری این شبهه بر طرف شد. اگر زمان ساخت فیلم «اعتراض» به من می‌گفت قرار است روزی نقش رضا سرچشمه (نام شخصیت پولاد كیمیایی در فیلم «جرم»)، قهرمان فیلم مسعود كیمیایی را بازی كنی، هرگز باور نمی‌كردم. چون آن زمان خودم را در آن سطح نمی دیدم اما امروز می‌بینم. الان كه جلوی هر بازیگری توانایی بازی كردن را دارم و می‌توانم ادعا كنم با آمدن من هم مسعود كیمیایی تغییر كرد. به هر حال من از نسل جوان هستم و تفكر من، صدای من و فیزیك من روی نگارش آثار كیمیایی تاثیر می‌گذارد. همان‌طور كه مثلا فریبرزعرب‌نیا یا قیصر روی دنیای كیمیایی تاثیر گذاشتند. می‌توانم ادعا كنم الان نگرش كیمیایی به من و نسل من است و او با این ابزار حرفش را بازگو می‌كند.
به تغییر نگرش آثار اخیر مسعود كیمیایی اشاره كردید. قهرمان‌های دوره كلاسیك كیمیایی با قاطعیت در مورد حوادث پیرامون خود تصمیم می‌گرفتند و حتی در این وادی جان خود را فدا می كردند. نمونه عینی این قضیه را می‌توان در فیلم‌های «قیصر» و «گوزن‌ها» جستجو كرد اما در فیلم‌های اخیر آقای كیمیایی این قاطعیت كمی تعدیل شده. امیر فیلم «محاكمه در خیابان» مدام دنبال یك بهانه می‌گردد تا چاقوی خود را غلاف كند و این حق را برای همه انسان‌ها قائل است كه حرف بزنند.
من فكر می‌كنم مسعود كیمیایی جواب سوال شما را در فیلم «اعتراض» داده. یك چیزهایی در دنیای این آدم تغییر نمی‌كند ولی وقتی جامعه شروع به تغییر می‌كند این آدم به فراخور آن تغییر، شروع به انطباق با جامعه می‌كند. قهرمان‌های دوران جدید فیلمسازی او نمی‌دانند چاقویشان را باید سمت چه كسی بگیرند چون آنقدر دروغ و دورنگی در جامعه زیاد شده كه این چاقو مخاطب خودش را از دست داده است. یك زمانی تكلیف آدم‌های خوب و بد مشخص بود. در طرفی ما شاهد حضور جلال به عنوان یك بدمن بودیم و طرف دیگر قیصر به عنوان سمبل خوبی در فیلم. در آن شرایط تكلیف هم معلوم بود و حاصل رویارویی این دو بی‌شك یك جدال می‌شد ولی جامعه‌ای كه در فیلم «محاكمه در خیابان» به تصویر كشیده می شود، جامعه‌ای است كه خاكستری شده. در این جامعه آدم‌ها رنگ ندارند. شهر به شما دروغ می‌گوید. قهرمان دوران جدید كیمیایی دنبال حقیقتی است كه هیچ‌گاه بیان نشده. عده‌ای سلاح چاقو را در آثار كیمیایی مساوی با لات بازی می‌دانند اما چاقو در دنیای مسعود كیمیایی دارای تعریف خاص خود است. این سلاح در دنیای او مساوی است با صداقت، مساوی است با یك سلاح انسانی، مساوی است با یك تعبیر بخصوص كه وام‌دار یك نگاه لمپن‌وار نیست بلكه بیشتر از یك نگاه شاعرانه سر چشمه می‌گیرد . اگر می‌بینیم قهرمان فیلم «محاكمه در خیابان» توانایی بیرون آوردن چاقویش را ندارد به خاطر این است كه نمی‌داند طرف حسابش چه كسی است. چون با جامعه‌ای رو‌به‌رو شده كه سرتاسر آن دروغ است. در چنین جامعه‌ای نمی‌توان با قاطعیت تصمیم گرفت. البته جا دارد اینجا عنوان كنم این عدم قاطعیت در «جرم» رفع می شود و رضا سرچشمه «جرم» با قاطعیت برخورد می‌كند.
یكی از سكانس‌های درخشان فیلم «اعتراض» جایی است كه داماد خانواده خطاب به همسرش می‌گوید: «دوران لمپن بازی تمام شده. به این آدما می‌گن لات.» شاید این حدیث نفس خود مسعود كیمیایی باشد.
دقیقا ولی در یك قضاوت منصفانه وقتی یك دوست از پشت به شما خنجر می‌زند و یا كشوری بیگانه به سرزمین شما حمله می‌كند، خون شما به جوش در نمی‌آید؟ ما نمی‌توانیم ادعا كنیم كه اعتراض برای ما اصول نیست پس می‌توان نتیجه گرفت این آدم به فراخور تغییرات جامعه تغییر كرده اما دست از اصول خود نكشیده.


http://persianload.com/wp-content/uploads/2011/01/Hokm_06.jpg


در صحبت‌های مختلفی كه عوامل سازنده «جرم» انجام داده‌اند، به نظر می‌رسد «جرم» دلی‌ترین ساخته سال‌های اخیر مسعود كیمیایی است. چقدر با این قضیه موافق هستید؟
احساسی كه من به «جرم» دارم یك احساس مثبت و عجیب است. فكر می‌كنم این فیلم یكی از موفق‌ترین كارهای مسعود كیمیایی بعد از انقلاب باشد. این فیلم جواب خیلی از سوالات را می‌تواند بدهد و نزد طرفداران كیمیایی فیلم دوست‌داشتنی خواهد شد و یكی از نزدیك‌ترین آثار به دنیای فیلمساز است. به عنوان یكی از عوامل سازنده این فیلم احساس می‌كنم قرار است بعد از اكران فیلم «جرم» اتفاقات خوبی هم برای من و هم برای سایر دوستان بیفتد. از نظر خودم پخته‌ترین و بهترین نقش آفرینی كارنامه سینمایی‌ام مربوط به فیلم «جرم» است و لحظه‌شماری می‌كنم تا فیلم اكران شود.
در این فیلم ظاهرا صدای استاد منوچهر اسماعیلی روی چهره شماست. كمی در مورد دوبله این فیلم توضیح دهید. چرا و به چه علتی تصمیم به دوبله «جرم» گرفتید؟
وقتی فیلمبرداری تمام شد و ما فیلم را در باكس مونتاژ دیدیم، پدر تصمیم گرفت كه فیلم را دوبله كند. البته این تصمیم برای خودم هم عجیب بود ولی همیشه پدر به من می‌گفت خیلی دوست دارد دریك فیلم صدای منوچهر اسماعیلی روی صورت من باشد. چون مسعود كیمیایی همیشه با خود این نوستالژی رابطه دوبلور و قهرمان را یدك می كشید و به اعتقاد من اكثر بازیگران بزرگ سینمای ایران بدهكار بزرگان دوبله این سرزمین هستند.
شما با دو فیلم مهم دیگر در جشنواره فیلم فجر حضور دارید: «زندگی با چشمان بسته» (رسول صدرعاملی) (در زمان انجام این مصاحبه هنوز فیلم صدرعاملی توقیف نشده بود) و «اینجا تاریك نیست» (محمد خاكی) خیلی كوتاه در مورد این دو نقش هم توضیح دهید.
از حضور در فیلم آقای صدرعاملی بسیار راضی هستم. همیشه دوست داشتم آن دنیا و فضا را كه كاملا با فضای آثار پدرم متفاوت بود، تجربه كنم. یك‌بار هم قرار بود با آقای فرهادی سر فیلم «درباره الی» همكاری كنم كه متاسفانه این اتفاق رخ نداد تا اینكه به دفتر آقای صدرعاملی دعوت شدم. ایشان به دلیل دیدن بازی من در آثار پدرم یك ذهنیت خاص از من داشت و فكر می‌كرد من به درد آن شخصیتی كه در فیلمنامه هست نمی‌خورم. به هر حال خیلی ناامیدانه من را به دفتر خودشان دعوت كردند و در همان جلسه وقتی رفتار من را دید گفت: «تو چقدر با فیلم‌هایت متفاوتی و خودت با نقش‌هایت زمین تا آسمان فرق داری.» خلاصه اینگونه شد كه من برای نقش امید در فیلم «زندگی با چشمان بسته» انتخاب شدم. قدم بعدی پیدا كردن لحنم بود. در دنیایی صدرعاملی شخصیت این فیلم به گونه‌ای خاص راه می‌رفت و حرف می‌زد. در نتیجه باید از قالب همیشگی بیرون می‌آمدم و این كار با راهنمایی‌های دقیق آقای صدرعاملی اتفاق افتاد. هنوز فیلم را ندیده‌ام اما تمام كسانی كه «زندگی با چشمان بسته» را دیده‌اند از آن تعریف می‌كنند و می‌گویند نقش امید خیلی خوب از آب در آمده.
و اینجا تاریك نیست؟
من فیلمنامه این كار را بسیار دوست داشتم و با اینكه با آقای خاكی آشنایی قبلی نداشتم خیلی خوب توانستیم با هم ارتباط برقرار كنیم. از نقشی كه برای من در نظر گرفته بود به شدت خوشم آمد. در این فیلم من نقش شاهرخ را بازی می كنم كه یك مهندس سد ساز است كه در ابتدا بیننده در مورد این شخصیت یكسری قضاوت‌هایی می‌كند كه به مرور این قضاوت‌ها از بین می‌رود.
و سخن آخر؟
فقط امیدوارم جشنواره خوب و پرباری داشته باشیم و اینكه در گفت‌وگوی بعدی با شما، من یك سیمرغ داشته باشم! (می خندد)

منبع : تهروز

.:SiSiBK:.
02-16-2011, 04:43 PM
مصاحبه با شهاب حسینی در مورد فیلمهای اخیرش



http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/8/8/shahab-hoseyni/176030_orig7.jpg

تلاش در جهت کشف و شهود بیشتر


شهاب حسینی بازیگر محبوب و دوست‌داشتنی سینمای ایران، کارش را با گویندگی رادیو و مجری‌گری در برنامه «اکسیژن» شروع کرد. از تلویزیون به سینما رفت و در فیلم‌هایی چون «شمعی در باد» و «واکنش پنجم» بازی‌های خوبی از خود نشان داد. شهاب حسینی بازیگری است که حتی در فیلمی‌مانند «محیا» که هیچ‌کدام از فاکتورهای یک فیلم مطرح را ندارد، بازی می‌کند و بازی‌اش در آن فیلم هم چنان خوب و چشمگیر است که موفق به دریافت دیپلم افتخار از جشنواره فجر می‌شود. بعید است کسی بازی زیبای حسینی در «درباره الی» را به‌خاطر نیاورد. حالا امسال می‌توانیم او را یکی از پرکارترین بازیگران جشنواره فجر امسال به حساب بیاوریم. حتی با وجود اینکه «خانه پدری» کیانوش عیاری در جشنواره حضور ندارد (فیلمی‌که احتمالا نقطه اوجی در کارنامه بازیگری حسینی خواهد بود) او فیلم «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی، «برف روی شیروانی داغ» محمدهادی کریمی‌و «سوت پایان» نیکی کریمی‌را در جشنواره دارد. به‌نظر م ی‌رسد جشنواره امسال برای شهاب حسینی گام بلند دیگری رو به جلو باشد. درباره فیلم‌هایی که امسال در جشنواره دارد و البته «خانه پدری» و خاطراتش از جش نواره با وی گفت‌وگو کرده‌ایم.


http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/8/8/shahab-hoseyni/83f743b62a9149bf61d5164298138c7c.jpg


یکی از فیلم‌هایی که قرار بود در جشنواره امسال در آن حضور داشته باشید اما به دلایلی منتفی شد «خانه پدری» بود. نكته جالب درباره حضور شما در فیلم کیانوش عیاری پذیرش نقش بدون خواندن فیلمنامه بود.


خب دلیلم برای این كار همكاری با آقای كیانوش عیاری و همبازی شدن با آقای مهدی هاشمی‌بود. از مدت‌ها پیش مایل بودم با آقای عیاری همكاری كنم و به تبع این مسئله نیاز داشتم چیزهای زیادی را یاد بگیرم و همان‌طور كه گفتی آشنایی من با فیلمنامه به مرور زمان شكل گرفت.


می‌توانید كمی‌از كاراكتری كه در فیلم «خانه پدری» بازی می‌كنید برای ما بگویید؟


من شخصیت ناصر را در این فیلم بازی می‌كنم كه به نوعی نماینده نسل سوم یك خانواده سنتی است. در واقع حضور من در اپیزود پنجم «خانه پدری» رقم می‌خورد كه در سال 1375 روایت می‌شود.


در این اپیزود باچه كسانی همبازی هستید؟


با آقای مهدی هاشمی‌كه استاد بزرگوار بنده هستند و این سعادت را دارم كه برای سومین بار پس از سریال «رقص پرواز» (به کارگردانی احمد مرادپور) و تئاتر «كرگدن» با ایشان همكاری كنم و سركار خانم مینا ساداتی كه پیش از این افتخار همكاری با ایشان را در یك فیلم كوتاه داشتم.


در كارنامه هنری شما بازی در فیلم‌های كارگردانان شاخصی چون اصغر فرهادی، حسن فتحی و تهمینه میلانی دیده می‌شود. از اولین همكاری خود با كیانوش عیاری برای ما بگویید؟


فقط در یك كلام بگویم جذاب و پر از نكات آموختنی. من خودم به شخصه از طرفداران كارهای آقای عیاری هستم بنا براین زمانی كه ایشان لطف كردند و از بنده دعوت به همكاری كردند قلبا از نتیجه كار مطمئن بودم. به خاطر همین الان احساس بسیار خوبی دارم و تصور می‌كنم كه به یكی از آرزوهای كاری‌ام رسیدم.


كمی‌از نحوه هدایت و برخورد كیانوش عیاری با بازیگرانش می‌گویی؟


می‌توانم بگویم با تكلیف خیلی روشن به سراغ بازیگر می‌روند. یعنی از قبل می‌دانند چه چیزی می‌خواهند و البته اگر به مقصود خود نرسند، پلان را آنقدر تكرار می‌كنند كه به آن چیزی كه می‌خواهند برسند. به تبع عكس این ماجرا هم صادق است یعنی ممكن است پلانی را در همان برداشت اول تایید كنند كه خود این مسئله نشان دهنده روشن بودن خط سیر ایشان با بازیگرانش است. خود من از كارآموز بودن و حس دانشجو بودن سر این كار خیلی لذت می‌برم. حداقل نكته این است كه باعث می‌شود حواسم به كاری كه می‌كنم باشد.


امسال با چهار فیلم یكی از پركارترین بازیگران جشنواره قلمداد می‌شوید ...


البته اگر بخش فیلم‌های كوتاه حذف نمی‌شد من در آن بخش هم با دو فیلم كوتاه حاضر بودم.
دو فیلم كوتاه؟


بله، (می‌خندد). من در سال جاری دو فیلم كوتاه بازی كردم كه از همكاری با كارگردانان این دو اثر بسیار راضی بودم. اولین فیلم كوتاهم مربوط می‌شود به كارگردان جوان و خوش فكری به نام آقای سینا آذین كه یك اپیزود سی دقیقه‌ای بدون كات بود و برای من تجربه بسیار جذابی بود. فیلم دیگری را با دو ست خوبم آقای علی نسایی كار كردم كه در واقع آشنایی من با ایشان به زمان بازی در سریال «شوق پرواز» (به کارگردانی یدالله صمدی) باز می‌گشت كه ایشان در آن فیلم سمت برنامه‌‎ریز و دستیار اول كارگردان را داشتند. وقتی فیلمنامه آن كار را مطالعه كردم دیدم داستان جذابی دارد و حس وطن‌دوستی غریبی در آن وجود دارد كه همین باعث شد قبول كردم در آن بازی كنم.



http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/8/8/shahab-hoseyni/2_880311_L600.jpg

چندی پیش در گفت‌وگو با یكی از خبرگزاری‌ها اعلام كردید كه می‌خواهید برای مدتی از بازیگر ی فاصله بگیرید. برای بازیگری كه به تازگی تندیس خانه سینما را دریافت كرده و كم كم به یك شاخص در نسل خود بدل شده این تصمیم كمی‌عجیب نیست؟


بله این حرف صحت دارد و تصمیم گرفته‌ام بعد از بازی در «سریال سرزمین كهن» به كارگردانی آقای كمال تبریزی برای مدتی از بازیگری فاصله بگیرم. واقعا به یك وقفه نیاز دارم چون الان به جایی رسیده‌ام كه حجم نا آموخته‌هایم بیش از آموخته‌هاست و به مرور كه پیش می‌رویم كارها همین‌طور ظریف‌تر و البته سخت‌تر می‌شود. در چنین زمانی است كه انسان نیاز دارد كمی‌دریافتی داشته باشد . من در طی این 10 سال حضور در عرصه سینما و تلویزیون، بیشتر سمت خروجی را داشته‌ام و خیلی فرصت آموختن، مطالعه و تحقیق را نداشتم. از این بابت است كه احساس می‌كنم نیاز به یك وقفه دارم.


شاید تعبیر خانه تكانی روحی مناسب‌تر باشد.


دقیقا درست می‌گویی. به نظر من مناسب‌ترین جمله برای فاصله گرفتن من همین خانه تكانی روحی است كه می‌گویی. به هر حال من به این وقفه نیاز دارم و البته میل دارم به نوعی عرصه فیلم كوتاه و ساختن آن را تجربه كنم.


پس دغدغه كارگردانی هم دارید؟


(می‌خندد) نه برای عنوانی به اسم كارگردانی بلكه بیشتر برای آزمایش كردن یكسری شیوه كاری كه شاید با اصطكاك كمتر و بازدهی بیشتر و بهتر بشود به محصول نهایی رسید. در طی مدتی كه مشغول كار بودم همیشه كاستی‌هایی وجود داشته كه اغلب آن ناشی از عدم قدرت لازم در پیش‌‌بینی شرایط كار بود. در هر حال همیشه شاهد یك نوع رفتارهایی بودیم كه به ضرر كار بوده. مثلا زمان از دست رفته و بخش‌های مهم فیلم را كه باقی مانده است، سریع می‌گیریم چون پیش‌بینی در كار وجود نداشته و البته عدم روحیه كار گروهی سبب چنین نقصان‌هایی می‌شود. شاید بشود در فضای فیلم كوتاه تجربه كار گروهی و اصولا كار كارگاهی را تجربه كرد.


می‌دانم فیلم «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی در سكوت خبری فیلمبرداری شد و مراحل فنی آن هم بدون هیچ حاشیه‌ای انجام شد. البته به جز آن چند روز وقفه‌ای که به دلیل توقیف فیلم پیش آمد و بعد خوشبختانه رفع شد تا آنجا كه امكان دارد برای ما از فیلم فرهادی و نقشی كه در آن بازی می‌كنی بگو.


http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/8/8/shahab-hoseyni/djujujhdtyjuy6754e456.jpg


(می‌خندد) همان‌طور كه می‌دانی اصغر فرهادی چندان علاقه‌ای به دادن اطلاعات پیش از اكران فیلم ندارد اما من حس قلبی‌ام را از فیلم «جدایی نادر از سیمین» می‌گویم. اصغر فرهادی جزو افرادی است كه من به او علاقه دارم و این علاقه مربوط به بعد از همكاری من با وی در پروژه «درباره الی» نیست بلكه از خیلی سال قبل، زمانی كه ایشان سریال «داستان یك شهر» را برای شبكه 5 می‌ساخت، وجود داشت. راستش همیشه احساس می‌كردم پرداخت فرهادی بسیار متفاوت از آن چیزی است كه دیگر دوستان انجام می‌دهند. بعد از اینكه فیلمسازی را آغاز كرد ما با كارنامه‌ای وزین اما اندك مواجه شدیم كه همه كارهای او را در خلق فضا دوست داشتم تا اینكه ایشان به من پیشنهاد «درباره الی» را دادند و به تبع آن یك تجربه خوب كه محصول جدی گرفتن تمامی‌اعضای گروه بود. من برای اولین بار بود كه در سینما می‌دیدم همه چیز آنقدر جدی و همه چیز آنقدر محفوظ است و با این حال همه كارها تفكیك شده بود و ما شاهد انجام یك كار حسابی بودیم. خب این تجربه بسیار ارزنده‌ای بود و این برای یك بازیگر مثل بهشت می‌ماند كه بتواند با خیال آسوده و تكلیف روشن به كارش بپردازد. بنابراین بدون تردید پذیرفتم كه در فیلم «جدایی نادر از سیمین» هم حضور داشته باشم.


از حال و هوای قصه نگفتید!!!


می‌توانم بگویم یك فیلم اجتماعی است كه به نوعی تلاش عده‌ای انسان را نشان می‌دهد برای احقاق حق.


به یاد دارم زمان اكران فیلم «درباره الی» در یك مصاحبه رادیویی گفتی زمان بازی در فیلم «درباره الی» این حس را داشتی كه آن فیلم اثر متفاوتی خواهد بود و احساست این بود که داری در یك اتفاق عجیب سهیم می‌شوی. این حس سر فیلم «جدایی نادر از سیمین» هم رخ داد؟


http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/8/8/shahab-hoseyni/6w.jpg


من همین الان می‌توانم این را بگویم كه مقایسه «درباره الی» و «جدایی نادر از سیمین» مقایسه خیلی درستی نخواهد بود. آن هم به دلیل اینكه فضای این دو فیلم كاملا با هم دیگر متفاوت هستند. شاید بتوان در زمان اكران این دو فیلم را از نظر ساختار با هم قیاس كرد ولی در مورد فضا نمی ‌توان این كار را كرد . بازیگران «جدایی نادر از سیمین» فضای كاملا متفاوتی را تجربه كردند كه شاید به مراتب بعضی از لحظاتش سخت‌تر و سنگین‌تر از سكانس‌هایی بود ك ه ما برای «درباره الی» داشتیم ولی تنها چیزی كه راكورد خودش را حفظ كرده بود، همان تسلط و قدرت در فیلمسازی، اداره صحنه و حفظ روحیه كار در تمام اعضای گروه بود كه به نظرم اینها یك امتیازات ویژه است كه نصیب هر كسی نمی‌شود اما در مورد آن چیزی كه پرسیدی باید بگویم ما به این لحاظ در زمان فیلمبرداری «درباره الی»حس می‌كردیم كه داریم كار ویژه‌ای می‌كنیم چون خود فیلم با یك اتفاق ویژه آغاز شد. بازیگران در آن فیلم به پیشواز نقش‌هایشان رفتند و در خانه تنها ننشستند تا فیلمنامه برای آنها ارسال شود بلكه همدیگر را خوب شناختند و خاطره مشترك از هم گرفتند و در واقع با هم خوب آشنا شدند و بعد به سراغ ایفای نقش‌ها رفتند و این چیزی بود كه من تا پیش از «درباره الی» تجربه نكرده بودم. اگر هم چیزهایی وجود داشت بیشتر در حد دورخوانی بود.


منبع : تهروز

Jane man
03-02-2011, 12:56 PM
فلورا سام (http://www.khabaronline.ir/news-134142.aspx)

30904




فلورا سام بازیگر و فیلمنامه‌نویس می‌گوید لزومی ندارد در نوروز سریال‌ها هم‌زمان پخش بشوند و لزومی هم ندارد طنزی شبیه به هم پخش شود.


فلورا سام هم بازیگر است و هم نویسنده؛ بیشتر هم سریال‌های طنز نوشته از جمله «توطئه فامیلی» که قرار است بعد از عید پخش شود. به همین بهانه هفته‌نامه سروش گفت‌وگویی با او انجام داده که قسمت‌هایی از آن را می‌خوانید.

ظاهراً شما به متون طنز علاقه‌ بیشتری دارید، چون اغلب فیلمنامه‌هایتان به خصوص کار‌های نوروزی‌تان طنز است.
واقعیت این است که من همیشه لحن طنز را به کار نمی‌برم؛ پیش آمده تله‌فیلم‌ها و یا سریال‌هایی داشته‌ام که به هیچ وجه لحن طنز نداشته؛ حتی من کار‌های صنعتی داشته‌ام که خیلی مردانه بوده‌اند و عده‌ای باور نداشتند که من نویسنده آنها باشم ولی وقتی قرار است کاری برای نوروز نوشته شود، دوست دارم لحن طنز و شادی داشته باشد.

چه الزامی وجود دارد که کار‌های نوروزی حتما طنز باشند؟
بالاخره در نوروز، سال‌ جدیدی از راه می‌رسد و موعد جشن و شادی است و بالطبع مدیران فرهنگی ما در تلویزیون علاقه‌مند هستند سریالی که پخش می‌شود مردم را شاد کند. در واقع سریالی باشد که با جشن و سال جدید جور در بیاید و این قضیه خیلی هم معقول است. منتها من معتقدم لزومی ندارد هر پنج شبکه برنامه و یا سریال داشته باشند.

عید سال گذشته بود که یکی از شبکه‌ها سریال نداشت و به نظرم وضعیت خیلی بهتر بود، چون همه چیز با هم تداخل پیدا نمی کرد، چرا که می‌بینیم سریال با تله‌فیلمی همزمان پخش می‌شود و سریال دیگری با سریال دیگری و موقعیت خیلی عجیب و غریبی پیش می‌آید. به نظرم واقعاً لزومی ندارد سریال‌ها هم‌زمان پخش بشوند و لزومی هم ندارد که طنزی شبیه به همدیگر پخش بشوند و لزومی هم ندارد که طنزی شبیه به همدیگر داشته باشند.

بد نیست که یکی از آنها ملودرام بیشتری داشت باشد، فکر می‌کنم می‌شود تنوع بیشتری ایجاد کرد، این تنوع باعث می‌شود بیننده حق انتخاب داشته باشد و کار‌هایی را که مثلاً کمی لودگی دارد نمی‌بیند و شبکه دیگری را انتخاب می‌کند که متفاوت است.

در بین کار‌های طنزی که نوشتید کدام یک را می‌پسندید یا حداقل بازتاب بهتری در بین مردم داشته است؟
من سه سریال طنز برای نوروز نوشته‌ام که کمی با یکدیگر متفاوت هستند. مثلاً مجموعه تلویزیونی «نشانی» زمینه‌های طنز کمی داشت که بستر اصلی آن شعر سهراب سپری بود که چنین کاری نمی‌تواند بیش از حد لحظه‌های هیجان‌انگیز داشته باشد و فضایی مفرح داشت.

سریال دیگری بود به نام «ماه عسل» که خب هیجان و شادی و خنده در آن بیشتر بود و مجموعه دیگری که اخیراً کار شد به نام «توطئه فامیلی» که باز هم با دو سریال قبلی متفاوت است و در گونه پلیسی - جنایی قرار دارد، یعنی کار کاملاً پلیسی - جنایی است و در فضای طنز قرار گرفته است.

جالب است این طرح را هر کسی خواند بلافاصله گفت طنز نیست، برای این‌که کار کاملا پلیسی است و من همان زمان هم گفتم باید کامل نوشته بشود، چون نگاه ما به طرح موضوع مهم است. مثلاً فیلم «پلنگ صورتی» پلیسی است، اما نگاه طنز در آن وجود دارد. سریال «توطئه فامیلی» هم همینطور بود، وقتی نوشته شد و کار شد دیگر همه اعتقاد داشتند جنبه‌های طنز در آن بیشتر از کار‌های قبلی مثل «ماه عسل» یا «نشانی» بود.

کار با رامبد جوان در مجموعه «نشانی» تاثیری بر همکاری در این کار جدید «توطئه فامیلی» داشت؟
وقتی متن را می‌نویسم واقعاً به این نکته فکر نمی‌کنم که چه کسی کارگردان است یا چه کسی قرار است بازی کند. به این دلیل که ما آن قدر بازیگر نداریم، ولی چون تهیه‌کننده ما تجربه خوبی با آقای جوان داشتند، ایشان جزو گزینه‌هایشان بودند، اما من واقعاً در حین کار به این موضوع فکر نمی‌کنم.





خبرآنلاین

.:SiSiBK:.
03-07-2011, 07:55 AM
میرکریمی: با سمند که هیچ، با بوئینگ 747 هم حرفم را پس نمی گیرم



http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/1217/s/12175.jpg

کارگردان فیلم «یه حبه قند» اعتقاد دارد باید به کسی که آگاهانه از یک معضل فرهنگی صحبت می‌کند، اهمیت داد و در حوزه فرهنگ تخریب‌ها کم نیست.
سیدرضا میرکریمی که امسال با فیلم «یه حبه قند» در جشنواره حضور داشت و اتفاقا نظراتش باعث کم‌لطفی داوران جشنواره نسبت به فیلمش شد با هفته‌نامه «مثلث» گفت‌وگویی کرده که قسمت‌هایی از آن را می‌خوانیم.

به عنوان یک کارشناس وضعیت سینما را در حال حاضر چطور می‌بینید؟
سینمای ایران یک موجود پر از پارادوکس در درون خودش است، مخصوصاً سینمای متولد شده بعد از انقلاب. اگر واقع‌بینانه قضاوت کنیم، سینمای نوین و مطرح ایران بعد از انقلاب و با حمایت مستقیم دولت شکل گرفت، آن هم دولت انقلابی که هنوز نظام آن سر و شکل درستی نگرفته بود و درگیر جنگ بود، اما قرار شد بخشی از بودجه خود را به سینما اختصاص دهد که این نشان از یک عقلانیت دارد، اما در طراحی یک استراتژی درست برای سینما دچار مشکل بود یعنی هم سینما را دوست داشت و فکر می‌کرد آن‌را لازم دارم و هم نمی‌دانست چطور باید با آن برخورد کند. این فقدان استراتژی تا همین امروز نیز در سینمای ایران وجود دارد.

آیا می‌توان پذیرفت آن‌چه در سینمای ما اتفاق افتاده صرفا فردگرا بوده که این اتفاق‌های فردی گاه وقتی در کنار هم قرار گرفته‌اند کلیت سینمای ما را تشکیل داده‌اند؟
بله کاملا به هر حال عزمی وجود داشت. بعد از انقلابی که همه سینماها را آتش زده بود چه شد سینمایی شکل گرفت که رنگ و بوی خیلی متفاوتی نسبت به سینمای قبل از انقلاب داشت؟ قطعا پشت این موضوع عزمی بوده و کسانی برای آن زحمت کشیده‌اند و با هدفی به دنبال آن رفته‌اند. ممکن است استراتژی درازمدتی نداشتند و از جایی مسیر عوضی شد یا در حوزه‌های فردی اتفاقی افتاد و افراد بودند که به آن شکل دادند. من شک ندارم افراد بودند ولی این افراد بعد از انقلاب کشف شدند. چه کسی آنها را کشف کرد؟ چه کسی به آنها فرصت داد که کار انجام دهند؟ 90 درصد افراد موثر در سینمای امروز ایران هنرمندان بعد از انقاب هستند و از نسل اول تعداد کمی فعالیت می‌کنند. چه کسی این زمینه را ایجاد کرد این افراد کار کنند؟

شما از فیلمسازی چه می‌خواهید؟ آیا دنبال فعالیت حرفه‌ای هستید دنبال پول آمده‌اید فعالیت حرفه‌ای می‌خواهید یا آمده‌اید حرف مشخصی بزنید؟ اگر حرف خاصی دارید چرا کتاب یا روزنامه چاپ نمی‌کنید؟ شما واقعاً دنبال چه چیزی هستید؟
من به خاطر فیلمسازی زندگی نمی‌کنم بلکه خود زندگی رای من مهم است. فعلا آن چیزی که می‌توانم با آن تجربه کنم و از زندگی بیشتر بفهمم فیلمسازی است که به ضرورت با چیز دیگری می‌تواند جایگزین شود. من برای فیلمسازی به این مسیر نیامده‌ام. ما کسانی هستیم که ابایی نداریم بگوییم بچه‌های انقلاب حساس هستیم. حداقل من سعی کردم رابطه دوستی بین آرمان‌های خودم کاسبی نکردم و همیشه آن را در تاقچه بالایی گذاشته‌ام که حتی گاهی دست خودم هم به آن نرسید؛ تا در هر بزنگاهی هوس به حراج گذاشتنش به سرم نزند و بقیه مسائل را مانند منافع، پایین‌تر گذاشته‌ام، به همین دلیل وقتی درباره چیزی موضع می‌گیرم اولین چیزی که به آن فکر نمی‌کنم این است که خودم چقدر از آن آسیب می‌بینم و آیا بهره‌ای می‌برم.

کسی از منتقدان گفته است فیلم فجر شما از نظر فنی خیلی خوب بوده، اما حرف مهمی نداشته است
برخلاف حرف آن منتقد من تازه دارم حرف‌های مهم را کشف می‌کنم. زمانی فکر می‌کردم جهان هستی در بهترین شکل خودش ساخته نشده و همه چیز را باید درست کنم. هنوز هم فکر می‌کنم باید خلی چیزها را درست کنم ولی بیشتر درباره خودم اتفاقا نظام خلقت در بهترین حالت شکل گرفته و اتفاقا من نسبت به گذشته آدم خداپرست‌تری هستم و فهم دینی‌ام بزرگ‌تر شده است و این را مدیون انقلاب و سختی‌های آن هستم. دیگر نیاز نیست اتفاق مهمی در فیلم من بیفتد که نشانه یک معمای بزرگ باشد بلکه به دنبال اتفاق‌های کوچک و معناهای بزرگ هستم همان چیزی که در زندگی روزمره با آن سر و کار داریم و قادر به دیدن آن نیستم، همان چیزی که عرفان درستی را که به درد جامعه امروز بخورد تجویز می‌کند. اینکه هیچ چیز تکراری و فاقد معنا و بی‌اهمیت نیست و هیچ چیز بی‌ارتباط با هم نیست فقط ما باید رابطه‌ها و معانی را کشف کنیم و یاد بگیریم چطور می‌توانیم به همه نظام هستی با همه جزییاتش احترام گذاشت.

ظاهراً چندان تمایل ندارید درباره جشنواره‌های خارجی صحبت کنید به داخل بپردازیم گفتند که وقتی میرکریمی در جشنواره فیلم فجر شرکت کرده قواعد را پذیرفته است و نباید به هیئت‌ داوران انتقاد کند آیا اساسا جنس فضای سینمایی ما این امکان را به فیلمسازان می‌دهد که جشنواره و جریان حمایتی را نادیده بگیرد؟
بحث را در حد حضور در جشنواره کوچک نکنیم. کسانی که چند جمله من را خواندند و برآشفته شدند خیلی خوب منظور من را فهمیدند، ولی برای اینکه فرافکنی کنند گفتند کسی که به جشنواره آمده باید قاعده بازی را بپذیرد. من درباره قاعده بازی یا فیلم خودم حرف نزدم. من در شرایطی حرف زدم که عیار هیچ فیلمی مشخص نبود. فیلم ضعیفی هم نساخته‌ام که نگران باشم جایزه می‌گیرم یا نمی‌گیرم.

من می‌فهمیدم که این حرف‌ها به ضرر فیلم تمام می‌شود. کسی که آگاهانه از یک معضل فرهنگی که گریبانگیر جامعه است صحبت می‌کند باید به او اهمیت داد. اگر کنار آن سیمرغ به جای سمند، بویینگ 747 می‌دادند من حرف خودم را عوض نمی‌کردم. هنوز هم می‌گویم این تخریب فرهنگی که دوستان انجام می‌دهند به راحتی بازسازی نخواهد شد. در حوزه فرهنگ تخریب‌ها کم نیست ممکن است در یک سال تخریبی انجام شود که 30 سال نتوان آن‌را جبران کرد. بداخلاقی‌هایی که بعد از انتخابات در جامعه آمد و فرهنگ پرده‌دری که در میان مسئولان باب شد و جنس دیالوگ و ادبیاتی که هر روز شاهد آن هستیم چیز کمی نیست. ما خیلی عقب رفتیم و باید صدها رمان نوشته شود ده‌ها فیلم ساخته شود و کلی کار فرهنگی انجام شود تا به نقطه صفر قبل از انتخابات برگردیم.

Jane man
03-12-2011, 02:23 PM
بدترین روز زندگی ارژنگ امیرفضلی چه روزی است؟ (http://www.khabaronline.ir/news-136527.aspx)




31795





ارژنگ امیرفضلی که همه او را به عنوان یکی از بازیگران کمدی می‌شناسند کار خود را با برنامه «نوروز 72» به کارگردانی داریوش کاردان، همراه با مهران مدیری و حمید لولایی آغاز کرد.

او به سرعت در عرصه هنر هفتم درخشید و علاوه بر بازیگری در سینما، تلویزیون و تئاتر، کارگردانی چند مجموعه‌ تلویزیونی را نیز در کارنامه کار خود ثبت کرد.
از مهمترین آثار وی می‌توان به «الو ‌الو من جوجوام» (مرضیه برومند)، «جنگجوی پیروز» (مجتبی راعی)، «مربای شیرین» (مرضیه برومند)، «شارلاتان» (آرش معیریان)، «شام عروسی» (ابراهیم وحیدزاده)، «اخراجی‌ها» (مسعود ده‌نمکی)، «اخراجی‌ها2» (مسعود ده‌نمکی)، «محاکمه در خیابان» (مسعود کیمیایی) و «افراطی‌ها» (جهانگیر جهانگیری) اشاره کرد. وی درباره حادثه‌ای می‌گوید که بعد از گذشت سال‌های سال هنوز گاهی تکرار آن آزارش می‌دهد.
امیرفضلی توضیح می‌دهد: «آدم شوخی هستم و زیاد عادت ندارم به مشکلاتی که پیش می‌آید به دید بد نگاه کنم. در کل ‌ آدمیزاد این‌طوری است که به هر اتفاقی که امروز برایش بسیار تلخ و سخت است فردا به عنوان یک خاطره ‌نگاه می‌کند.»

او ادامه می‌دهد: «دوره دبیرستان بودم و مثل همیشه توی پیاده‌رو راه می‌رفتم و به چیزی که دیگر اصلا برایم اهمیتی ندارد فکر می‌کردم، ناگهان صدای بلندی آمد و پخش زمین شدم.»
امیرفضلی گفت: «سرم شکست و دستم هم زخمی شد، اما از صدای خنده‌هایی که به گوشم می‌رسید جرات نمی‌کردم بلند شوم و ببینم چرا این‌طوری شدم. سرانجام مردی دستم را گرفت و در حالی که می‌خندید ‌گفت این‌طوری تا مدرسه بروی خسته می‌شوی، از دو پایت استفاده کن! خجالتم بیشتر شد اما در آن لحظه راحت‌تر بودم کسی بلندم کند.... بلند که شدم فهمیدم یکی از مغازه‌ها در شیشه‌‌ای‌اش را باز گذاشته و در هم بخشی از عرض پیاده‌رو را اشغال کرده و من بدون آن که در را ببینم با آن برخورد کردم.... درد زیاد سرم که شکسته بود و زخم دستم به اندازه خنده‌هایی که قطع نمی‌شد آزارم نمی‌داد! آن روز بدترین روز زندگی من بود.»
ارژنگ امیرفضلی توصیه می‌کند مواظب درهای شیشه‌ای باشید که یکباره با کله در آن فرو نروید که عاقبت خونینی دارد. البته او در عین حال به صاحبان مغازه‌ها پیشنهاد می‌کند، روی درهای شیشه‌ای مغازه خود را علامتگذاری کنند!



جام جم

Jane man
03-16-2011, 10:04 PM
یک بازیگر کمدی در مهدی هاشمی مخفی شده است (http://www.khabaronline.ir/news-137554.aspx)




32212




مهدی هاشمی که امسال برای فیلم «آقا یوسف»‌ برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از جشنواره فجر شد، در مصاحبه‌ با بانی‌فیلم درباره بازیگری‌اش در طول این سال‌ها سخن گفته است.



مهدی هاشمی اشاره کرده که عاشق فیلم‌های موزیکال و کمدی خیلی خوب است و معتقد است اتفاقات مهم برای او در سینما در فیلم‌های کمدی ناب می‌افتد.
او می‌گوید: «در من یک بازیگر کمدی مخفی شده که عرصه بروز پیدا نکرده. فکر می‌کنم اگر کمدی کار کنم خجالت بکشم، بعدا از کرده‌ام پشیمان می‌شوم. ولی در من کمدی هست، اما این به تدریج دیگر در من مرده. از «سلطان و شبان» شروع شد ولی بعد در من مرد و من در کمدی کار نکردم، چون کمدی‌ها نازلند.»
هاشمی معتقد است: «99 درصد کمدی‌ها برای ارضای سطح سلیقه تماشاچی مبتذل درست می‌شود. به عقیده من در کمدی‌های خوب تراژدی وجود دارد. شما هیچ کمدی در جهان نمی‌بینی که موضوع جدی در آن مخفی نباشد و گرنه سطحی و صرفا برای خنده است.»





خبر آنلاین

Jane man
03-17-2011, 09:17 PM
حرف‌های تازه محمدرضا گلزار درباره مخالفان‌اش، درباره اسکی و درباره این که دل‌اش می‌خواسته خلبان شود و با چتر بپرد... (http://www.caffecinema.com/index.php?option=com_content&view=article&id=1960:1389-12-26-16-39-43&catid=51:interviews-iran&Itemid=61)



32294



محمد رضا گلزار در تازه ترین مصاحیه خود با سعیده فتحی در روزنامه ورزشی پرسپولیس حرفهای جالبی بیان واز حاشیه سازی برخی برای فعالیتهای ورزشی اش انتقاد کرده است .


گزارش کافه سینما ،گلزار در بخشهایی از این مصاحبه در پاسخ به سوالی که قبول داری که گلزار در والیبال حاشیه ساز بود می گوید : شاید کمی دچار حاشیه شدم آن هم به خاطر اینکه مطبوعات به اصل حضور من در والیبال کاری نداشتندو اصلا هدف والیبالی من را فراموش کردند .من به والیبال آمدم که جوانان بیشتری به سالنهای سینما بیایند .اما این موضوعات کمرنگ جلوه داده شد و بیشتر حاشیه ها به چشم آمد .
وی در بخش دیگری از مصاحبه خود گفته : به هر حال من هم اعتقاددارم و می گویم تا باد مخالف نباشد باد بادک بالا نمی رود .وقتی می خواهی بروی به اوج این باد مخالف حتما باید باشد تااین اتافق بیافتد .

گلزار همچنین در پاسخ به سوالی درباره حضورش در ورزش اسکی گفته : هر هفته دوروز به پیست اسکی می روم و اسکی می کنم و کسانی که این مساله را به حاشیه می برند کسانی هستند که نه اسکی بلدند و نه توان اسکی کردن دارند و نه دوست دارند که در زندگی شان پیشرفت کنند.این آدمها من را مورد آزار خودشان قرار می دهند و یک عده هم هستند که اسم خودشان را گذاشته اند منتقد و حالا به هر ترتیبی یا از روی حسادت قلم به دست می گیرند و مطلبی را به ناحق می نویسند .در حالی که اسکی ورزش دوم من است و سالهاست که با بچه های شمشک اسکی می کنم .
گلزار همچنین در پاسخ به سوالی که چه کاری هست انجام نداده ای و دوست داری انجامش دهی گفت :کار نکرده ای که خیلی دوست دارم انجام بدهم خلبانی است .خیلی دوست داشتم خلبان شوم وپریدن با چترارا هم دوست دارم اما ی ترسم که این کاررا انجام دهم و دوباره آقایان برایم حاشیه درست کنند .مگر اینکه یواشکی بروم وبا چتر بپرم




کافه سینما

Jane man
03-18-2011, 12:55 PM
عزت الله انتظامي
شادترين عيدي كه گذراندم در «كمال‌الملك» علي حاتمي بود



32298



عزت الله انتظامي گفت: شادترين عيدي كه در زندگي‌ام گذراندم مربوط به فيلم «كمال‌الملك» علي حاتمي است كه در آن فيلم كنار سفره هفت سين نشستم، عيدي دادم و خنديدم.

آقاي بازيگر سينماي ايران در آستانه نوروز با يادآوري حضورش در فيلم «كمال‌الملك» كه در يكي از صحنه‌هايش حلول سال جديد به ثبت رسيده است در گفت‌وگو با (ايسنا)، اظهار كرد: در تمام دوران زندگي‌ام روزهاي خوبي در نوروز نداشتم و معمولا در خانه با همسرم تنها بوده و كتاب مي‌خوانم اما اوايل دهه 60 كه «كمال‌الملك» را كار كرديم و نقش ناصر‌الدين شاه را بازي مي‌كردم نوروز بسيار باشكوهي بود.

وي ادامه داد:‌ علي حاتمي براي اين كارها سنگ تمام مي‌گذاشت و براي اين صحنه كه در كاخ گلستان فيلمبرداري مي‌شد همه چيز بسيار خوب و درست چيده شده بود. سلام رسمي گذاشته بود، دعاي مخصوص سال تحويل خوانده شد، با صداي توپ تحويل سال اعلام شد و به همه عيدي دادم كه برايم بسيار بااهميت بود.
عزت الله انتظامي در آستانه سال نو ياد درگذشتگان سينما بويژه كساني كه در اين فيلم حضور داشتند را گرامي داشت و براي همه سالي خوب و پربار را آرزو كرد.

.:SiSiBK:.
03-19-2011, 10:16 AM
پیمان معادی: باید نامزد می‌شدم که نشدم، اما مهم نیست. سر فیلم‌ام به‌ام خیلی خوش گذشت


بازيگر فيلم «جدايي نادر از سيمين» گفت: همه امسال توقع داشتند من براي بازي در اين فيلم نامزد دريافت سيمرغ بلورين شوم اما اينگونه نشد، چرا بايد از اين بابت دلخور باشم؟ من هيچ دلخوري‌‌اي از سينماي ايران ندارم.




http://caffecinema.com/images/stories/Iran-News/AboutEly-CaffeCinema.jpg


بازيگر فيلم «جدايي نادر از سيمين» در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس، گفت: حضور سه نسل از سينماي ايران در جشنواره فيلم فجر نويد براي سينمايي خوب و پر بار است اما بايد به كيفيت اين آثار هم توجه شود. البته اين موضوع نشان از مسئله خوبي در سينماي ايران دارد و آن هم سختگيري‌هاي كمتر در سينما است.
وي در ادامه افزود: اين مورد باعث شد كه افراد پيشكسوت نيز دوباره به عرصه بر گردند و انگيزه‌ها براي فيلم‌سازي بيشتر شده و تعداد فيلم‌ها و آثار ساخته شده نشان از همين مطلب دارد، اميدوارم سال آينده نيز به همين گونه باشد و عرصه رقابت بهتري باشد.
وي درباره نقاط قوت و ضعف سينماي ايران در سال 89 بيان داشت: در طول سالي كه گذشت به دليل اين‌كه هيچ فيلمي نديدم، نمي‌توانم در اين باره نظري بدهم.
معادي در خصوص فعاليت‌هاي خود در طي يك سال گذشته گفت: نيمه اول سال گذشته در حال كار بر روي دو فيلمنامه بودم و فيلمنامه‌اي كه براي آقاي كاهاني نوشتم موفق به كسب مجوز نشد و در نيمه دوم سال افتخار بازي در فيلم «جدايي نادر از سيمين» اثر اصغر فرهادي را داشتم كه حدود 5 ماه از وقت خود را بر روي اين اثر صرف كردم.
بازيگر فيلم «درباره الي...» در خصوص مقايسه اين فيلم با فيلم «جدايي نادر از سيمين...» گفت: اصلاً نمي‌توانم بين اين دو فيلم مقايسه‌اي انجام دهم، زيرا به هر حال اين دو فيلم مضموني متفاوت داشتند اما بر اين اعتقاد هستم كه هر دو بسيار خوب و بسيار عالي بودند و ويژگي‌هاي بسيار خوبي نيز داشتند. من هر دو فيلم را به شدت دوست داشتم و مانند اين است كه شما دو حرف قشنگ از يك آدم بشنويد.
معادي در ادامه افزود: البته مي‌دانم اصغر فرهادي اين فيلم را با تجربه بيشتر و با جهان‌بيني خاص ساخته است و قطعاً به لحاظ سينمايي نگاه جديد‌تري داشته است و اين موضوع را مي‌توان از تفاوت بسيارش با فيلم «درباره الي...» تشخيص داد.
معادي درباره فيلم جديد خود گفت: بلافاصله بعد از فيلم «جدايي نادر از سيمين» در حال كارگرداني فيلم «برف روي كاج‌ها» هستم و در حال فيلم‌برداري روز‌هاي آخر فيلم‌برداري هستيم.
معادي خاطره خوب خود از سال گذشته را اينگونه تعريف كرد: تمام كار‌هاي امسال خاطرات شيريني را برايم در برداشت، يكي از اين خاطرات خوب كار با گروهم در فيلم خودم است كه مي‌توانم در اين باره بگويم به شدت در طول كار به من خوش گذشت.
وي در ادامه افزود: البته بايد بگويم كه بهترين خاطره‌ام از سال گذشته دريافت جايزه از جشنواره برلين براي فيلم «جدايي نادر از سيمين» بوده كه از يك سينما به سينمايي ديگر مي‌رفتيم و در طول تمام اين آمد و رفت‌ها در تمام اين سينما‌ها و بازديد‌ها از ما تقدير ‌شد.
معادي درباره تجربه شخصي خود در سال 89 گفت: تجربه فيلم‌سازي در يك ژانر بلند برايم عالي بود و در طول كار، هر شبي كه مي‌گذشت نسبت به روز گذشته راضي‌تر بودم.
معادي درباره دلخوري خود از سينماي ايران گفت: من دلخوري خاصي از سينماي ايران ندارم. امسال خيلي‌ها توقع داشتند من براي بازي در فيلم «جدايي نادر از سيمين» نامزد دريافت سيمرغ بلورين شوم اما اينگونه نشد، حال چرا بايد من از اين بابت دلخور باشم و خودم را به سطحي برسانم كه نشان دهم از كانديدا نشدنم در جشنواره ناراحت و دلخور هستم؟ من هيچ دلخوري‌اي از سينماي ايران ندارم و بايد بدانم كه سال‌ آينده، سال پربارتري را در پيش رو دارم.
معادي در انتها، از خداوند سال موفق و پرباري را براي هموطنان خود خواستار شد.

خبرگزاری فارس

Jane man
03-20-2011, 02:13 PM
بازیگری که به رامبد جوان حسودی می‌کرد (http://www.khabaronline.ir/news-137587.aspx)





32430






حامد بهداد در گفت‌گو با ویژه‌نامه نوروزی بانی فیلم درباره اولین تجربه بازیگری‌اش سخن گفته است.



او در این مصاحبه اشاره کرده «قرار بود نقش اصلی فیلم «آخر بازی» را رامبد جوان بازی کند، اما رامبد چون که قول داده بود مرا وارد سینما کند، این نقش را بازی نکرد و من را به همایون اسعدیان معرفی کرد. در مدرسه سمندریان و دانشگاه تهران با هم آشنا شدیم. نمایش «آن‌که گفت آری، آن‌که گفت نه» به کارگردانی حمید فرخ‌نژاد را دیدم و یواش یواش به رامبد جوان علاقه‌مند شدم. باید اعتراف کنم که در آن مقطع به رامبد حسودی می‌کردم.»

حامد بهداد در ادامه گفته است: «برای این فیلم کاندیدا شدم هیچ وقت اولین باری که کاندیدا شدم فراموش نمی‌کنم، آن موقع پدر و مادرم تهران زندگی نمی‌کردند. همایون اسعدیان به من گفت کاندید شده‌ام. نزدیک سینما استقلال بودم و در آن مقطع موبایل نداشتم، از تلفن همگانی روبروی سینما زنگ زدم مشهد و با گریه به مادرم گفتم من کاندیدای بازیگر نقش اول مرد سینما شدم.»

Jane man
03-24-2011, 08:22 PM
گفتگوی فرشید منافی با گلشیفته فراهانی


در برنامه نوروزی ( رادیو پس فردا )






32515






با گلشيفته فراهاني: دوست دارم بروم ايران



گلشيفته جان، دوست داريد همين الان و در همين وضعيت و حال و هوايي كه داريد، برويد ايران و به كارتان، يعني كار بازيگري، ادامه بدهيد؟




الان؟ والله كار بازيگري را نمي دانم. دوست دارم بروم ايران نان و ماست بخورم. دوست دارم بروم ايران در اتوبان هاي تهران رانندگي كنم. به كوير بروم. بروم دوستان چوپانم را ببينم. بروم خوزستان، بروم خراسان. بروم كردستان و آذربايجان و بلوچستان.




همه اينها را دوست دارم. ولي راجع به بازيگري در سينماي ايران؟ مطمئن نيستم. نمي دانم. كمي دل من از سينماي ايران شكست. اما اين معلوم است كه تمام فكر و ذكرم اين است كه روزي دوباره به آن عشق و مهري كه در آن خاك است برسم و به آن نزديك بشوم.




گلشيفته، دوست داريد با چه كارگردان هاي ديگري در ايران كار كنيد كه تا به حال موقعيتش برايت پيش نيامده؟ به فضاي سينماي ايران كار ندارم. به آن كارگردان هايي كار دارم كه دوست داريد با آنها كار كنيد ولي فرصتش برايت مهيا نشده؟ هر چند كه شما با بسياري از كارگردان هاي مشهور سينماي ايران كار كرده ايد. و حتي جايزه هاي زيادي هم برده ايد.




من خيلي دوست داشتم با آقاي پرويز كيمياوي كار كنم. كه ايشان هم الان در ايران نيستند و در پاريس هستند. ايشان از بزرگ مردان سينماي ما هستند و واقعا بد است براي سينماي ما كه قدر ايشان را نشناختند و ندانستند و ايشان الان در پاريس ساكن اند.




طبيعتا هميشه خيلي دوست داشتم با آقاي بيضايي كار كنم. اما فرصتش مهيا نشد. با بسياري از عزيزان ديگر كه الان حضور ذهن ندارم كه نامشان را ذكر كنم.


از بازيگري در فيلم هاي خارجي چه خبر؟




من بعد از فيلم «علائمي از دروغ ، يا مجموعه اي از دروغ ها» در يك فيلم ديگر به نام «اژدها خواهد بود» از ديويد جافي بازي كردم.




بازي در اين فيلم چطور بود؟ چه شد كه اصلا در اين فيلم بازي كرديد؟




زماني كه در آمريكا بودم دو خانم كه مسئول انتخاب بازيگر براي اين فيلم بودند مرا ديدند و بعد هم كه به اروپا آمدم در لندن خود آقاي ديويد رولان جافي را ديدم. در آن ديدار با هم يك قرار دوستانه گذاشتيم و تصميم گرفتيم كه با همديگر كار كنيم.




كار با رولان بسيار لذت بخش بود. براي اينكه كاري كه او هم با بازيگر مي كرد خيلي فوق العاده بود. واقعا با بازيگر كار مي كرد. و اين چيزي است كه يك هنرپيشه خيلي برايش دلتنگي مي كند، چون كارگردان ها، عموما بازيگران را به حال خودشان ول مي كنند.




لذت بخش ترين كارهايم را كارهايي مي دانم كه كارگردان ها، پوستم را كنده اند و تا انتها، آن چيزي را كه مي خواسته اند و طالبش بوده اند از من كشيده اند.


بسيار لذت بخش است كه با كارگرداني كار كني كه حس جادويي آن لحظه ها را مي شناسد.




پس از آن فيلم ديگري بازي كردم كه يك هفته ديگر در پاريس اكران مي شود. به نام «اگر بميري مي كشمت» كه فيلم بسيار خوبي است، چون خيلي هم تجاري نيست و در سينماي دنيا يك فيلم تقريبا هنري است كه حرفي براي گفتن دارد و با ديدن آن مي شود حس هاي بسياري را تجربه كرد.




بعد از آن كار ديگري را بازي كردم به نام «مرغ و آلو» با مرجان ساتراپي كه واقعا عزيز دل من است و دختر بسيار ناز، دوست داشتني، مهربان و خوش قلبي است و خيلي لذت بردم از بازي در اين كار، به خاطر اينكه داستان اين فيلم در ايران مي گذرد و در سال هاي ۱۳۳۰.




در اين فيلم، شهر تهران و مشهد در استاديويي در برلين بازسازي شده بود و من حس مي كردم انگار دارم در خيابان هاي پايين شهر راه مي روم و قدم مي زنم ، تير چراغ برق ها، باغچه ها و بسياري چيزهاي ديگر بازسازي شده بود و فوق العاده بود.




در ايران شما واقعا بازيگر خوبي بوديد. براي بازي در فيلم هاي زيادي جايزه گرفتيد و بسيار خوب نقش هايتان را ايفا كرديد و همه مردم چه در فضاي سينما و چه خارج از فضاي سينما تو را دوست دارند. اما تصور مي كنم نقطه اوج كارتان در خارج از ايران همان فيلم اول، يعني «مجموعه اي از دروغ ها» با ريدلي اسكات بود. آن اتفاقي كه تصور مي كرديد بعد از بازي در آن فيلم مي افتد، رخ داد؟




اولين چيزي كه من تصور مي كردم اين بود كه دولت ايران اين همه مرا آزار نمي دهد و اين همه بي اعتمادي نسبت به من وجود ندارد. براي اينكه مطمئن بودم كه در آن فيلم هيچ چيزي بر ضد سياست هاي ايران وجود ندارد و برعكس، اتفاقا دارد تمام سياست اشتباه آمريكا در قبال منطقه خاورميانه را زير سوال مي برد.




من با سر بالا به ايران برگشتم براي اينكه مي دانستم اين فيلم براي ما كه در خاورميانه زندگي مي كنيم ؛ فيلم خوبي است. هرگز فكر نمي كردم اين اتفاقات رخ بدهد.



اما در مجموع انتظار بالايي نداشتم. من هميشه سعي مي كنم انتظارم را از زندگي محدود كنم و بگذارم ببينم زندگي چه برنامه اي براي من خواهد داشت. بنابر اين من به رضاي خدا راضي هستم و همان طور كه آب در رودخانه به حركتش ادامه مي دهد، من هم سوار بر اين موج بشوم و با آن بروم. من نهايت تلاشم را به كار مي برم، اما در نهايت از سرنوشتم راضي هستم.




شايعاتي شده بود مبني بر اينكه در زمان فيلمبرداري فيلم «مجموعه اي از دروغ ها»، آقاي اسكات فيلمنامه را هم دستكاري كرده است به خاطر مشكلاتي كه ممكن بود براي تو پيش بيايد و يكسري از سكانس ها و پلان ها را حذف كرده و يا اضافه كرده است. اين شايعات درست بود؟




بله. سكانس هايي به فيلم اضافه شد. مثل آن سكانس هايي كه قرار بود با همديگر دست بدهيم و نمي توانستيم اين كار را بكنيم كه همسرم اين پيشنهاد را دادند. ولي واقعا جاهايي از فيلم كم و زياد شد و خيلي مراعات وضعيت من مي شد.




الان دوست داريد با كدام يك از كارگردانهاي خارجي كار كنيد و هنوز فرصتش براي شما مهيا نشده ؟ يا كدام بازيگر است كه دوست داريد كنارش؛ نقش بازي كنيد؟




اگر بخوام راستش را بگويم باور كنيد اصلا به اين چيزها فكر نمي كنم. من فقط منتظرم ببينم هديه زندگي به من چيست؟ من نمي خواهم پيش بيني كنم كه در اين جعبه چه هست و چه نيست؟ مي خواهم ندانم اين هديه چيست و آن را به دست بياورم.




بسياري از كارگردان ها هستند مثل آقاي حميدنژاد در ايران، كه بسياري از آنها را مردم به خوبي نمي شناسند ولي كار كردن با آنها از بزرگترين لذت هايي است كه من خودم در سينما تجربه كرده ام.




اسامي بزرگي در دنيا وجود دارند كه توجه آدم را جلب مي كنند. مسلما اگر جناب كوبريك زنده بودند طبعا كار كردن با ايشان خيلي لذت بخش بود. اما سعي مي كنم به اين مسائل فكر نكنم.




به اسكار چه؟ تا به حال به آن فكر كرده ايد؟




فكر مي كنم همه بازيگران دنيا، حتي در جاهايي مثل تونس كه سالي يك فيلم در اين كشور ساخته مي شود، حتما به آن لحظه فكر مي كنند. گر چه فكر كردن به اسكار بسيار شيرين است اما در ذهن من مانند همان هديه غير منتظره اي است كه برايتان گفتم.




ما همين جا آرزو مي كنيم كه به زودي در مراسم اسكار شما را ببينيم و اميدواريم كه جايزه بهترين بازيگر زن را به زودي گلشيفته فراهاني از ايران كسب كند. ما هم به اين جايزه افتخار كنيم.




انشاالله. من وقتي كه به سيمرغ بلورين فكر مي كردم، دلم سيمرغ را نمي خواست. بلكه دلم مي خواست بروم بالاي سن، و سيمرغ را بگيرم و آن را تقديم پدرم كنم. الان هم اگر به اسكار فكر مي كنم، به خود اسكار فكر نمي كنم بلكه به اين فكر مي كنم كه بالاي سن بروم و آن را به تمام جوانان ايران تقديم كنم و دو كلمه به زبان فارسي با مردم از آن بالا حرف بزنم.




اصل موضوع يعني دريافت اسكار آن قدر برايم شيرين نيست كه اين فكر برايم شيرين است.




از پدرتان ياد كرديد، اجازه بدهيد همين جا من از بهزاد فراهاني ياد كنم كه در راديو استاد من بودند و سال ها ايشان را مي ديدم و از او درس مي گرفتم. از همين جا عيد را به بهزاد فراهاني عزيز تبريك مي گويم. شما هم اگر دلتان بخواهد مي توانيد از اين تريبون به ايشان يا هر كسي كه دلتان مي خواهد تبريك بگوييد.




من عيد را به همه عزيزان نازنين ايران زمين تبريك مي گويم. نوروز را به پدرم و مادرم تبريك مي گويم و اميدوارم همه ما نو شويم. همه ما شادتر و شادتر باشيم.




از آن جايي كه مي دانم موسيقي خوانده ايد و به جز حوزه سينما، در زمينه موسيقي هم كار مي كنيد و پيانو مي نوازيد و با محسن نامجو هم كار كرده ايد. از اين فعاليت ها و كارهاي موسيقايي كه در يكي، دو سال اخير انجام داده ايد برايمان بگوييد؟




كار كوچكي با همراهي محسن نامجو انجام دادم كه البته الان او آمريكاست و اينجا نيست. كار مشترك كوچكي به نام سكوت با آقاي منفردزاده انجام دادم كه خيلي برايم عزيز بودند و دوست داشتم با ايشان كار كنم. كار ديگرم «جستجوي سرنوشت» بود.




داستان اين كار آخرتان چه بود؟ چون نوشته بوديد كه اين كار را با همراهي دوستان انجام داده ايد؟ گويا نام آهنگساز، شعر و موسيقي را به اسم دوستان ذكر كرده بوديد؟




بله. آن دوستان خيلي مايل به ذكر نام شان نبودند. در حقيقت من فقط خواننده آن كار بودم و در آن كار خيلي كاره اي نبودم.




كار ديگري هم به اسم شهرزاد قصه گو منتشر شد كه شايع شده بود شما خوانده ايد، جريان آن چه بود؟




من خواننده آن كار نيستم. كاش من بودم چون واقعا آهنگ بسيار زيبايي است كه اگر من آن را مي خواندم شايد به آن زيبايي نمي شد.




باورتان مي شود اگر بگويم من در برنامه خودم در راديو فردا آن كار را به اسم گلشيفته فراهاني پخش كردم. و البته فرداي آن روز تكذيب كردم.




اي واي ! حيف! كاش من آن كار را خوانده بودم خيلي كار زيبايي بود.




اين چندمين عيدي است كه خارج از ايران به سر مي بريد؟




دومين عيد.




خارج از ايران مي شود آن حس و حال نوروز و عيد را تجربه كرد؟




نوروز در دل ماست. اما طبيعي است كه هميشه در همان لحظه سال تحويل يك حس غم و نوستالژي و يك اندوه شيريني وجود دارد. اما اين اندوه شيرين است. چون سال دارد نو مي شود و آن گل هاي ياس زرد و سفيد همه جا هستند و آدم به اين باور مي رسد كه نوروز در قلب ماست و مي شود آن را با خودمان همه جا ببريم و به هر حال تمام كره زمين دارد زنده و نو مي شود.




همه ما كه بيرون از ايران به سر مي بريم درگير يك پارادوكسي بين نوروز و ژانويه هستيم. در زمان ژانويه همه جا حس و حال سال نو وجود دارد اما ما در قلبمان آن حس و حال را نداريم و در زمان نوروز، هيچ جاي دنيا حال و هواي ايران را ندارد. ما عيد را در خودمان احساس مي كنيم اما اين حس در بيرون احساس نمي شود و خارجي ها اين حس را ندارند.




درست است ولي مهم اين است كه زمين اين حس را دارد. دنيا دارد تازه مي شود و مسئله ربطي به آدم ها ندارد. جوانه ها را روي درخت ها ببينيد. تمام طبعيت اين نو شدن را دارد با ما جشن مي گيرد. برايم خيلي جالب بود. سيزده بدري بود كه سبزه عيد را گره زده و در آب رودخانه انداختيم. رودخانه سن پر از سبزه هاي عيد بود.




شب چهارشنبه سوري ما چون اينجا معذوريت قانوني براي روشن كردن آتش داشتيم يك آتش كوچولو راه انداخته بوديم و من با خودم فكر مي كردم هر ايراني كه بوي آتش را حس كند، چقدر دلش شاد مي شود.




امسال وقت گره زدن سبزه ها چه آرزويي مي كنيد؟




هميشه اول آرزوي سلامتي براي همه دارم. كلا من هيچ وقت آرزو نمي كنم بلكه اسم آدم هايي را كه دوستشان دارم به زبان مي آورم و برايشان سبزه گره مي زنم و در نهايت براي تمام مردم ايران، مردم سراسر دنيا و براي همه موجودات زنده و آنچه كه هست و آنچه كه نيست و قرار است به دنيا بيايد و براي همه آرزوي خوب مي كنم.




در زمان سال تحويل چه؟ به آينده فكر مي كنيد؟ به گذشته؟ به روزهاي پيش رو؟




در لحظه سال تحويل هميشه يك اميد در دل آدم زنده مي شود. به اميدواري همواره اعتقاد ندارم چون ممكن است بعد از آن، زندگي، آدم را نا اميد كند. ولي در زمان سال تحويل، شاخه هاي اميد در دل آدم جوانه مي زند.آدم فكر مي كند امسال ديگر... سال ديگر حتما همان سال رويايي خواهد بود.




مي توانيد يك آرزو، يك پيام نوروزي، يا يك پيام تبريك براي كساني كه در ايران هستند، تو را دوست دارند، راديو فردا را گوش مي كنند و الان هم صداي تو را مي شنوند، شايد در روستا باشند، شايد در شهرهاي كوچك و بزرگ و حتي خارج از ايران باشند، خطاب به آنها داشته باشي؟




من خاطره عجيبي از اين راديو فردا دارم. من اصلا راديو فردا را نمي شناختم. يك روز در شهر آبادان، نزديك ساعت چهار صبح داشتم از خياباني رد مي شدم كه يك فرد كارتن خوابي كه خانه نداشت و معلوم بود كه در خيابان زندگي مي كند، راديوي بسيار داغاني داشت كه صداي يك كانال فارسي از آن بلند شده بود. من از او پرسيدم ، اين چه كانالي است كه گوش مي دهي؟ گفت اين راديو فرداست. شما راديو فردا گوش نمي دهيد؟




براي من خيلي عجيب بود و من خيلي خوشم آمد. الان بيشتر خوشم مي آيد چون فكر مي كنم ممكن است جاهاي زياد دور از دسترسي باشند كه ممكن است الان صداي مرا بشنوند و اين حس كه صداي من در اين لحظه دارد در جاهاي مختلف آن خاك پخش مي شود، خيلي حس خوبي به من مي دهد.




آرزوي سلامتي، خوشي و خوشحالي دارم. خوشحالي و شادي به نظرم از هر چيزي مهم تر است. آدم مي تواند بيچاره ترين و بدبخت ترين موجود كره زمين باشد ولي دلش شاد باشد. و شادي جاي همه چيز را مي گيرد. اميدوارم كه شاد و سلامت باشند. آرزوي آزادي و آزادگي براي مردم كشورم مي كنم.




كاشكي كه همه با هم بدون درد و ناراحتي بتوانيم در آن خاك، نوروز را جشن بگيريم و صداي سورناي لحظه سال تحويل را همه با هم بشنويم. قدر آن خاك را بدانند. آن خاك خيلي خوش است. خيلي ناز است.




و جمله آخر...؟




جمله آخر اينكه خوشحال باشيم . همه چيز در حال تغيير و عوض شدن و نو شدن است و در هر حالي كه هستيم، بايد تلاش كنيم آتش عشق به زندگي و شادماني را در خودمان زنده نگاه داريم، با آنكه توفان هاي بزرگي همواره بر سر راه اين آتش هست كه خاموشش كند، ولي وظيفه انساني ماست كه اين آتش را نگاه داريم تا بتوانيم هم خودمان با عشق زنده بمانيم و هم بتوانيم آن را به ديگران هديه كنيم.




هيچ چيز لذت بخش تر از هديه دادن عشق و دوستي به ديگران و با عشق و خلوص نيت خدمت كردن به ديگران نيست.

Jane man
03-26-2011, 01:23 PM
پیمان قاسم‌خانی:از گرسنگی نمی میرم (http://khabaronline.ir/news-138885.aspx)




32584




پیمان قاسم‌خانی در سال‌های اخیر به عنوان یکی از مطرح‌ترین فیلمنامه‌نویسان طنز سینما و تلویزیون شناخته شده است و کارهایش توانسته ارتباط چشمگیری با مخاطبان برقرار کند.

از فیلم مارمولک گرفته تا مجموعه‌های شب‌های برره و پاورچین. او افکار بامزه‌ای دارد که همین افکار، زندگی هنری‌اش را شکل داده است وی با روزنامه جام جم گفت و گویی انجام داده است که قسمتهایی از آن ر ا با هم می خوانیم


از قدیم می‌گفتند نوشتن برای کسی نون و آب نمی‌شود، ولی انگار برای شما شد؟
بله، اما آدم ثروتمند نمی‌شود، فقط زندگی‌اش می‌گذرد. درآمد فیلمنامه‌نویسان نسبت به رشته‌های دیگر سینما متوسط است. اما اگر خوب سریال بنویسی بالاخره از گرسنگی نمی‌میری!

بهتر است آدم یک پولدار نویسنده باشد یا یک نویسنده پولدار؟
به نظرم پولدار نویسنده بهتر است، چون مجبور نیستی کارهایی را که دوست نداری، بنویسی.

یعنی شما از روی اجبار می‌نویسید؟
خیر، البته چند سال پیش این کار را می‌کردم ولی الان بیشتر تو رودربایستی قرار می‌گیرم؛ مثلا همین سریال ساختمان پزشکان یکی از پروژه‌هایی بود که اگر قبول نمی‌کردم رفیق نیمه راه می‌شدم.

تا به حال شده خسته باشید و نخواهید بنویسید، ولی از یک طرف مسوولیت نوشتن داشته باشید؟
بله، معمولا همیشه خسته‌ام و حوصله نوشتن ندارم. اما در عین حال سعی‌ام بر این بوده که خستگی روی کارم اثر نگذارد و تلاش کرده‌ام این اتفاق نیفتد.

یعنی تا به حال از نتیجه هیچ‌کدام از کارهایتان ناراضی نبوده‌اید؟
چرا، طبیعتا موقعیت‌هایی پیش می‌آید که آدم وقتی نتیجه کارش را می‌بیند فکر می‌کند می‌توانست بهتر از این باشد، ولی در نهایت بیشتر کارهایم را دوست دارم.

در این چند سال اخیر کارهای سینمایی‌تان به مراتب بهتر از طنزهای تلویزیونی‌تان است، بخصوص بعد از سریال‌های پاورچین و شب‌های برره، اتفاق خاص دیگری در نوشته‌هایتان برای تلویزیون نیفتاد. چرا؟

ماجرا این است که شب‌های برره و پاورچین از طرح‌ها و ایده‌های قوی‌ای برخوردار بودند و برای همین هم این کارها مورد توجه قرار گرفت. وقتی طرح خوب باشد کار هم بامزه می‌شود. مثلا من خودم «مسافران» را خیلی دوست داشتم، اما چون یک قصه فانتزی داشت، خیلی با مخاطب ارتباط برقرار نکرد. به هر حال شب‌های برره چون ایده متفاوتی داشت، ‌توانست باعث انفجار شود.
یعنی می‌خواهید بگویید که همه چیز در نهایت به ایده برمی‌گردد؟

همه چیز نه. مثلا توی خیلی از کارها فیلمنامه‌ای نوشتم که از نظر قصه بامزه‌تر و از نظر اصول فیلمنامه‌نویسی درست‌تر از پاورچین و شب‌های برره بوده‌اند؛ اما انگار فضای آن سریال‌ها ماندگارتر بوده‌اند.

از خلق کدام شخصیت در کارهایتان بیشتر لذت برده‌اید؟
چند تا هستند. یکی از آن شخصیت‌ها مهران مدیری بود در سریال شب‌های برره و در سینما هم رضا مارمولک. البته شخصیت خانم دارابی در فیلم ورود آقایان ممنوع را هم دوست دارم و همین‌طور فرشاد در سن‌پطرزبورگ چون یک شخصیت چندوجهی بود.

برای نوشتن یک کار طنز چه چیزهایی باید کنار هم قرار بگیرند؟ در واقع پازلتان را چگونه می‌چینید؟
گام اول برای من ایده است. وقتی ایده‌ای پیدا کنم که دوستش داشته باشم برای من همه چیز حل می‌شود و کافی است. از طرفی مطمئنم اگر کاری را شروع کنم تا جایی پیش‌می‌روم که از آن راضی باشم.

آخرین فیلم شما ورود آقایان ممنوع، ساخته رامبد جوان است. ایده این فیلم چطور شکل گرفت؟
ایده اولیه متعلق به آقای منوچهر محمدی بود. قصه این فیلم در مورد مدیر دبیرستان دخترانه‌ای است که به عشق اعتقادی ندارد و سعی می‌کند این مساله را به شاگردانش هم القا کند. ایشان (آقای محمدی) می‌گفتند عشق در فطرت انسان وجود دارد و کسانی که جلوی عشق می‌ایستند جلوی فطرت انسان ایستاده‌اند. من از ایده آقای محمدی خیلی خوشم آمد و نوشتن این کار را پذیرفتم.
وقتی با مهراب می‌نویسید درباره خلق شخصیت‌ها بحث‌تان نمی‌شود؟
خیر. مهراب هنگام نوشتن بچه حرف گوش کنی است و معمولا او با من کنار می‌آید. در زمینه طراحی شخصیت‌ها هم خیلی به من کمک می‌کند و در نهایت تصمیم آخر را به عهده من می‌گذارد.

بهترین سکانس لحظه تحویل سال را اگر قرار باشد بنویسید چطور می‌نویسید؟
من یک سکانس لحظه تحویل سال توی پاورچین نوشتم که خیلی دوستش داشتم. شخصیت مدیری همیشه در لحظه تحویل سال بد می‌آورد و از این لحظه ترس داشت. یادم می‌آید در این قصه مدیری هنگام تحویل سال از تراس آویزان بود و داشت دست و پا می‌زد و بعد آغاز سال نو اعلام می‌شد.




خبرآنلاین

Jane man
03-27-2011, 09:24 PM
حرف‌های مهدی هاشمی درباره بهروز وثوقی، (http://www.khabaronline.ir/news-139229.aspx)

«سلطان و شبان» و مهرجویی




32662





کمتر کسی را می‌توان سراغ گرفت که سریال‌های دهه 60 را در خاطر داشته باشد و بازی شیرین مهدی هاشمی در «سلطان و شبان» را به یاد نیاورد، حضوری که پس از گذشت بیش از دو دهه همچنان در ذهن‌ها باقی است.


روزنامه بانی‌فیلم در ویژه‌نامه نوروزی خود گفت‌وگویی مفصل با این بازیگر دوست‌داشتنی سینمای ایران انجام داده است که بخش‌هایی از آن را در زیر می‌خوانید.

با 1200 تومان پادشاهی می‌کردیم
از سال 50 تا 52 جزو گروه بازیگران شهر بودم که خانم فهیمه راستکار، داریوش فرهنگ، سوسن تسلیمی و خیلی از بازیگران مطرح در آن گروه بودند. حقوق من در آن زمان 1200 تومان بود. در آن زمان یادم می‌آید بعد از اجرای نمایش گاهی در رستوران‌های هتل‌های گرانقیمت با خیال راحت شام می‌خوردیم. دغدغه مالی نداشتیم و آن حقوق برای ما کافی بود. الان هر چقدر هم که حقوقت بالا باشد باز می‌بینی اجاره آپارتمان را نمی‌توانی بپردازی و نمی‌توانی یک زندگی معمولی داشته باشی. از این جهت ناخودآگاه جزو کمیت سالاران می‌شوی، در سریال‌های سطحی بازی می‌کنی تا بتوانی منبع درآمدی داشته باشیو زندگیت را بگردانی.

مهرجویی تک است
اگر بخواهیم پنج کارگردان شاخص تاریخ سینمای ایران را نام ببریم یکی از آنها مهرجویی است که چندین و چند فیلم خوب در ژانرهای مختلف در سینمای ایران ساخته است. مهرجویی کارگردان با سوادی است، کارگردانی مسلط به جزئیات است و همه بازیگران فیلم‌هایش خوب هستند. از کیفیت و قدرت فیلم «اجاره‌نشین‌ها» مگر می‌توانی صحبت نکنی. «پری»، «لیلا»، «گاو»، «هامون» و... حساب مهرجویی را باید جدا کنیم. کارگردانان بزرگی مثل مهرجویی، کیارستمی، بیضایی نمی‌توانند فیلم پایین بسازند.

به زور نمی‌شود کسی را بازیگر کرد
اگر خانواده‌‌ای شغل‌شان جذاب نباشد، مثلاً وصل و پینه کفش یا چترسازی، این شغل‌ها آنقدر جذاب نیست که پدر و مادر و والدین از فرزندان‌شان بخواهند در این حیطه قدم بردارند. اما سینما شغل جذابی است و والدین دوست دارند فرزندان‌شان در این شغل فعالیت کنند که چه فیلمبرداری، چه کارگردانی و ... بازیگری، اما بازیگری خیلی شغل سفارشی نیست اگر فرزند یک بازیگر، جنمش را داشته باشد که خیلی خوب از استعدادش استفاده می‌شود. اما اگر آن قدرت و خلاقیت بازیگری را نداشته باشد به زور نمی‌توان او را مجبور به فعالیت در این حیطه کرد.

می‌خواستم کارگردان شوم اما...
هیچگاه تصور بازیگر شدن نداشتم. من به ادبیات علاقه‌مند بودم، اما کارگردانی تئاتر می‌کردم. کم‌کم‌ کارگردانان تشخیص دادند که من در بازیگری بیشتر جواب می‌دهم و از آن به بعد چون در تئاتر، سینما و تلویزیون به من نقش زیاد پیشنهاد شد و من پشت سر هم کار کردم و به تدریج کارگردانی را رها کردم.

با تله‌فیلم خوب مشکلی ندارم
بازیگری حرفه من است. الان دو روز است که بازی در یک تله فیلم را تمام کردم. تله فیلم خوب باشد من قطعاً بازی می‌کنم. من فکر می‌کنم کارهایی که با آقای قاسم‌زاده اصل، مهرداد خوشبخت و ... کار کردم بسیار خوب بوده و حتی از یک کار سینمایی هم بهتر بود. من بازیگرم و حرفه‌ام بازیگری است و قطعاً برای سینما، تئاتر، تله فیلم، سریال پیشنهادهای خوبی داشته باشم می‌پذیرم.

«قیصر» اصالت لوکیشنی دارد
ساختار بسیار شکیل «قیصر» را دوست دارم. مدام این فیلم را می‌بینم به خاطر بازیگرانش، به خاطر لوکیشن‌هایش. «قیصر» اصالت لوکیشنی دارد. این فیلم حالت نوستالژیک برای ایرانی‌ها دارد. بهروز وثوقی یکی از شکیل‌ترین بازیگران سینمای ایران است. بازی درخشانش در فیلم «گوزن‌ها» قابل تحسین است. من کیمیایی را جزو کارگردان‌های مهم سینمای ایران می‌دانم و را به خاطر شخصیتش دوست دارم.

«سلطان و شبان» حاصل 10 سال تجربه بود
«سلطان و شبان» بعد از 10 سال فعالیت مداوم من در تئاتر برایم اتفاق افتاد. آشنایی با آثار بزرگ تئاتر جهان چون برتولت برشت، لورکا و کار در چند نمایش ایرانی و بودن در گروه‌های تئاتری مختلف و گروه تئاتر امروز که آقای داود رشیدی سرپرست آن بودند حاصل‌اش «سلطان و شبان» شد. من در نگارش فیلمنامه‌اش هم همکاری داشتم. ما برای نوشتن آن داستان (که داستان هم نبود) بیشتر افسانه چند خطی بود در خصوص شاه عباس و اصلا قابل باور هم نبود، از این 4 یا 5 خط استفاده کردیم و با داریوش فرهنگ از همه تجربیات تئاتری‌مان استفاده کردیم و حاصل کار شد «سلطان و شبان». نوع صحبت کردن سلطان با شبان و تفاوت رفتار آن دو حاصل 10 سال کار در تئاتر بود که آنگونه نشان داده شد.

خودکشی را به بازی در فیلم بد ترجیح می‌دهم
من آمادگی کامل دارم برای اینکه در مزرعه کار کنم و حتی بیل بزنم تا اینکه فیلم بد بازی کنم چون همیشه در ذهن دارم که وقتی در جوانی وارد این حیطه شدم و درس این حرفه را می‌آموختم با ایده‌آل‌های بسیار بالا وارد کار شدم. من با بزرگانی چون بیضایی در تئاتر کار کردم و با آثار بزرگ تئاتر جهانی پرورش یافتم. چطور به خودم بقبولانم در یک فیلم نازل با کارگردانی که هدفش فروش فیلمش است همکاری کنم. در آن صورت از زندگی بیزار می‌شوم و ممکن است دست به خودکشی بزنم.

کمدی در من مرده است
من عاشق فیلم‌های موزیکال و کمدی خیلی خوب هستم. اینکه می‌گویند اگر در جزیره‌ای محبوس شوی چه فیلمی با خود می‌بری، من هیچ فیلم جدی با خود نمی‌برم. من آثار درخشان موزیکال مثل «آواز در باران» و فیلم‌های کمدی ناب باستر کیتون، چارلی چاپلین و همه بزرگان سینمای ایران را می‌برم. دوست دارم جدی‌ترین موضوعات در سینما با زبان خنده بیان شود. در من یک بازیگر کمدی مخفی شده که عرصه بروز پیدا نکرده. فکر می‌کنم در من کمدی هست، اما این به تدریج دیگر در من مرده. از «سلطان و شبان» شروع شد ولی بعد در من مرد و من در کمدی کار نکردم. چون کمدی‌ها نازلند. 99 درصد کمدی‌ها برای ارضاء سطح سلیقه تماشاچی مبتذل درست می‌شود.






خبرآنلاین

Jane man
03-30-2011, 01:44 PM
حرف‌های شنیدنی بهرام رادان درباره مهناز افشار، هدیه تهرانی، مسعود کیمیایی و محسن چاوشی (http://www.khabaronline.ir/news-139726.aspx)





32811






مجله زندگی ایده‌آل در شماره ویژه نوروز خود مصاحبه‌ای مفصل با بهرام رادان با موضوع 11 سال زندگی حرفه‌ای این بازیگر سینمای ایران انجام داده است. بخش‌هایی از این مصاحبه را در زیر می‌خوانید.

خیلی‌ها دوست دارند من و مهناز افشار دوباره همبازی شویم
حضور مهناز افشار خیلی به تبلیغات فیلم «شور عشق» برای بیشتر دیده و شناخته شدن کمک کرد. به هر حال پارامترها باید در کنار هم قرار بگیرند تا موفقیت کسب شود. اگر فیلم «شور عشق» یک تک هنرپیشه پسر یا دختر داشت، قطعاً اینقدر دیده نمی‌شد. از طرف دیگر اخبار حاشیه‌ای درباره هنرپیشه‌های فیلم هم وجود داشت که خیلی باعث تبلیغات مثبت برای فیلم بود. در این سال‌ها من و مهناز افشار خیلی پیشنهاد کار مشترک داشتیم. خودمان هم می‌دانیم که مخاطبان خیلی دوست دارند دوباره ما را رو به روی هم ببینند. اما دنبال قصه‌ای هستیم که ویژگی‌های خاص خودش را داشته باشد.

هدیه تهرانی از من حمایت نکرد
سر فیلم «آبی» خیلی اذیت شدم. به دلیل اینکه از طرف کل گروه مورد پذیرش نبودم. به خصوص نیمه اول کار. انگار قرار نبود کسی باور کند که فیلم، یک بازیگر پسر هم دارد. به خصوص که قرار بود نقش ارسطو را امین حیایی بازی کند. ولی امین موهایش را به خاطر «تکیه بر باد» کوتاه کرده بود و تهیه‌کننده «آبی» هم قبول نکرده بود که او بازی کند. من موهایم آن موقع بلند بود. به هر حال اول ورودم بود و گاردهایی علیه‌ام وجود داشت. «آبی» فیلم خوبی نبود اما تجربه خوبی بود. تجربه ورود غریبانه. برای همین حالا وقتی آدم تازه واردی به فیلم ما می‌آید، به دلیل نوستالژی روزهای سخت خودم، سعی می‌کنم کمک و حمایتش کنم. هدیه تهرانی سر «آبی» چنین حمایتی را از من انجام نداد اما مثل خیلی‌های دیگر سعی در تکذیب حضور من نداشت. یک روند کاملا معمولی بود. آن موقع مجله فیلم نوشت هدیه تهرانی مخالف من بوده ولی من چنین چیزی را بعید می‌دانم. من هیچ وقت هیچ انرژی منفی از او نگرفتم. همان طور که انرژی مثبتی هم از او نگرفتم. یک ارتباط کاملا خنثی.

«آواز قو» را دوست نداشتم
من «آواز قو» را دوست نداشتم. وقتی قرار شد برای نخستین بار فیلم در خانه سینما اکران شود، من حتی نرفتم فیلم را ببینم. فکر می‌کردم یک فیلم پسر - دختری است که خوب هم نشده است. ادامه همان مسیری که خیلی‌ها در نقدهایشان راجع به فضای فیلم‌های من نوشته بودند. تا اینکه یک بار تلفنم زنگ خورد. علی مصفا و لیلا حاتمی بودند. برای من صحبت کردن پای تلفن برای نخستین بار با این دو نفر خیلی مهم بود. آنها زنگ زدند که به من تبریک بگویند. آن هم وقتی خودم هنوز فیلم را ندیده بودم. بعد فکر کردم نکند فیلم خوبی شده باشد!

در فیلم‌های کیمیایی وصله ناجورم
بعد از«گیلانه» تا شهریور کار نکردم تا اینکه رسیدم به «سربازهای جمعه». فیلم دهم من بود. آقای کیمیایی بعد از چند سال به ایران برگشته بود. این فیلم برایم مهم بود. برای نخستین بار قرار بود جلوی محمد رضا فروتن بازی کنم... من خودم را در فیلم‌های کیمیایی دوست ندارم. انگار یک وصله ناجورم. نه اینکه فیلم بد باشد. من خوب نیستم. مثلاً من را از «حکم» حذف کنند، چه اتفاقی می‌افتد؟ هیچی؛ بعضی‌ها فکر می‌کنند که من جسارتی به آقای کیمیایی می‌کنم. در صورتی که اینطور نیست. من از خودم در این فیلم‌ها خوشم نمی‌آید.

قسم می‌خوردند که رادان معتاد است
سر «سنتوری» شایع شده بود که خودم قبلا معتاد بوده‌ام. اصولا بحث ازدواج کردن و معتاد بودن و ... هرچند وقت یک بار در جمع عوام شکل می‌گیرد. به گوش خودمان هم می‌رسد ولی کاملا عادی است. یادم است محسن چاووشی یک بار بعد از سنتوری به من گفت با یکی از دوستانش که چند سال هروئینی بوده، حرف می‌زده و او گفته که رادان قطعا معتاد است. محسن گفته نه بابا، بهرام حتی سیگار هم نمی‌کشد. او هم دوباره گفته من به همه مقدسات قسم می‌خورم که رادان معتاد است.

harch
04-03-2011, 09:39 AM
مردی‌كه به دنیای طنازی پرتاب شد!

http://img.tebyan.net/big/1387/03/10123211750198175102692341692493510898130.jpg

گفت‌وگو با سروش صحت، نویسنده و بازیگر
قرارمان لوكیشن سریال ساختمان پزشكان بود؛ نیاوران بالای جمال‌آباد، صبح ساعت 8.
به خوش قول بودنش شك ندارم و به این‌كه می‌توان با او درباره همه چیز صحبت كرد، الا مسائلی كه زیاد از آنها خوشش نمی‌آید. سروش صحت از چی خوشش نمی‌آید؟ از حرف‌های قُلمبه، سلُمبه. حرف‌هایی كه بسختی در دهان می‌چرخد و نشان می‌دهد كه گوینده‌اش كلی زحمت كشیده تا آنها را به ذهن بسپرد. اما صحت آدم بی‌شیله پیله‌ای است. او همان‌طوری زندگی می‌كند كه فكر می‌كند و دوست دارد. در یك صبح برفی در كافی‌شاپی كه برای ساختمان پزشكان طراحی شده بود روبه‌روی هم نشستیم، عدسی خوردیم و درباره یكی از دوست‌داشتنی‌ترین اتفاقات زندگی با هم گپ زدیم؛ نوروز. یكی از شگفتی‌هایی كه سالی یك بار رخ می‌دهد تا همه ما را شاد كند و صحت برایمان گفت كه چگونه این شادی را تصاحب می‌كند.


یكی از همكارانم، حس عجیبی زمان سال تحویل دارد، او می‌گوید وقتی سال تحویل می‌شود دلش بشدت می‌گیرد و دوست دارد گریه كند. شما كه یك بازیگر و نویسنده هستید، فكر می‌كنید چرا چنین حسی به سراغ این خانم می‌آید و زمانی كه همه شاد هستند او دوست دارد گریه كند؟
گریه معمولا بی‌ربط به شادی نیست. در زمان تحویل سال معمولا آدم‌ها به اتفاقاتی كه در یك سال گذشته برایشان رخ داده، فكر می‌كنند و آنها را سبك و سنگین می‌كنند. برخی اوقات از دست رفته‌ها اشك آدم را در می‌آورند و گاهی خاطرات غمگین چنان ذهن را تسخیر می‌كنند كه در لحظه سال تحویل باعث گریه می‌شوند. به نظر من شادی و غم همیشه كنار هم هستند. معمولا انسان وقتی دچار شادی می‌شود در ناخودآگاهش غم‌ها را نیز مرور می‌كند.


به نظر شما چرا در زمان سال تحویل، ما به مرور كارنامه یك سال گذشته خود می‌پردازیم؟
برای این‌كه بد نیست هر چند و‌قت یكبار به گذشته برگردیم و عملكرد خودمان را ارزیابی كنیم. لحظه سال تحویل یك لحظه خاص است؛ سالی تمام شده و ما سال جدیدی را آغاز كرده‌ایم، بنابراین لحظه تحویل سال، زمان خوبی است برای جمع‌بندی كارهای یك سال.


اما این جمع‌بندی خیلی شتاب‌زده می‌شود؟
بله، شتاب‌زده. اما غنیمت است. مالرو كتاب ضد خاطرات خود را این‌گونه آغاز می‌كند: فیل خردمندترین حیوان است، چون ساعات متمادی فقط به گذشته فكر می‌كند. بنابراین حتی اگر شتاب‌زده هم به گذشته نگاهی بیندازیم بد نیست. این نگاه باعث می‌شود برای آینده برنامه‌ریزی‌های دقیق‌تری داشته باشیم و تصمیمات بیشتری بگیریم. البته شاید از 100 تا تصمیمی كه می‌گیریم فقط چند تایش را در سال جدید عملی كنیم؛ اما همان چند تا هم غنیمت است.


به نظرم فقط ما ایرانی‌ها هستیم كه برای لحظه تحویل سال این‌همه برنامه‌ریزی می‌كنیم. شاید در خارج از كشور زندگی نكرده‌ باشیم، اما از طریق داستان‌ها و فیلم‌های خارجی می‌توانیم این نكته را درك كنیم كه آنها مثل ما اكثر برنامه‌ریزی‌هایشان را برای سال تحویل نمی‌گذارند؟
از همین فیلم‌هایی كه شما می‌گویید، می‌توان به این نتیجه رسید كه آنها هم مطابق فرهنگ خودشان در زمان سال تحویل شادی می‌كنند. ما هم در زمان تحویل سال شاد هستیم، همدیگر را می‌بوسیم و كدورت‌ها را كنار می‌گذاریم. اما اگر در این لحظه گریه هم می‌كنیم به دلیل فرهنگ شرقی ماست كه در آن رشد كرده‌ایم. ما شرقی‌ها نگاه‌مان معمولا به گذشته است و معمولا حسرت گذشته‌ها را می‌خوریم. اما فرهنگ غربی، فرهنگ رو به آینده است. آنها كمتر به گذشته نگاه می‌كنند. البته هر دوی اینها خوب است، اما افراط در هركدامشان می‌تواند مشكل‌ساز شود. بنابراین اگر نگاه به گذشته و آینده توامان باشد، خیلی بهتر است.


شما موقع سال تحویل بیشتر در گذشته سیر می‌كنید یا برای آینده برنامه‌ریزی می‌كنید؟
تا بچه بودم مثل همه بچه‌ها نگاهم به آینده بود، چون در گذشته چیزی نداشتم و مدام برای بزرگسالی‌ام برنامه‌ریزی می‌كردم. در جوانی متاسفانه نگاهم به گذشته خیلی شدید بود و بیشتر به دنبال حس‌های نوستالژیك بودم. اما حالا خوشحالم كه این حس تعدیل شده و گذشته دیگر برایم چیز شگفت‌انگیزی نیست. در اوان جوانی وقتی به گذشته برمی‌گشتم بیشتر خوبی‌هایش را به یاد می‌آوردم و از كنار اندوه‌ها بسادگی می‌گذشتم. با همه اینها از مرور گذشته لذت می‌بردم، اما الان تلاش می‌كنم و امیدوارم بتوانم در زمان حال زندگی كنم، البته با نگاهی به گذشته و امید به آینده.


ما ایرانی‌ها خاطره بازیم شاید به همین دلیل بیشتر در گذشته سیر می‌كنیم. اما ای كاش نگاهمان كمی به آینده باشد تا بتوانیم بیشتر پیشرفت كنیم.
من هم با نظر شما موافق هستم. نگاه به گذشته خوب است اما شاید بهتر باشد برای آینده هم برنامه‌ریزی بیشتر و بهتری داشته باشیم. باور كنید مهم‌ترین و بهترین لحظه، زمان حال است. برای همین است كه دارم تلاش می‌كنم قدر همین لحظه را بدانم؛ مثل همین لحظه‌ای كه با شما در حال گفت‌وگو هستم و از این گفت و شنود لذت می‌برم. حالا دارم به این نكته فكر می‌كنم كه خواننده‌های روزنامه شما در ایام عید در خانه نشسته‌اند و دارند این گفت‌وگو را می‌خوانند و آنها هم شاید از آن خوششان بیاید. البته گروهی هم هستند كه اصلا گفت‌وگو را نمی‌خوانند و فقط یك نگاهی به عكس و تیتر می‌كنند... .


و خیلی‌ از خوانندگان روزنامه دوست دارند، بدانند سروش صحت نوروزش را چگونه می‌گذراند.
من در نوروز فقط خوش می‌گذرانم.


چطوری خوش می‌گذرانید؟
كمی در خیابان‌های خلوت پیاده‌روی و رانندگی می‌كنم. صبح‌ها اگر بتوانم رختخواب را ترك كنم به پارك می‌روم و پیاده‌روی می‌كنم. به دیدن دوستانم می‌روم چون اصولا دید و بازدید را دوست دارم. البته نه دید و بازدید‌های اجباری را بلكه دیدار كسانی كه دوستشان دارم و آنها هم مرا دوست دارند. بنابراین در نوروز حسابی به من خوش می‌گذرد. فیلم می‌بینم، كتاب می‌خوانم، می‌خورم و می‌خوابم. همه این اتفاقات را خیلی دوست دارم. سال‌های پیش سفر هم می‌رفتم اما الان متوجه شده‌ام بهتر است تعطیلات نوروز در تهران بمانم. یكی دو روز اول را به اصفهان می‌روم تا به اقوام سری بزنم و بقیه تعطیلات را در تهران به روش‌هایی كه گفتم خوش می‌گذرانم.


سیزده‌به‌در را چگونه می‌گذرانید؟
با خانواده می‌رویم بیرون و در طبیعت سیزده را به‌در می‌كنیم.


سبزه هم گره می‌زنید؟
بله... حتما.


پس هنوز هم آرزوهایی دارید كه منتظر برآورده شدن آنها هستید؟
بله، حالا كه بزرگ شده‌ام و میانسالی را آغاز كرده‌ام، می‌دانم سبزه گره زدن بیشتر یك شوخی است، اما رسمی است كه دوستش دارم. مانند شب چهارشنبه‌سوری كه از روی آتش می‌پرم و می‌خوانم: زردی من از تو/سرخی تو از من... هر چند می‌دانم این اتفاق هرگز رخ نمی‌دهد و آتش سرخی‌اش را به من نمی‌دهد.


این شوخی‌ها را می‌توانیم دلخوشی‌های كوچك زندگی نامگذاری كنیم... .
بله. بخصوص این‌كه این دلخوشی‌ها و آداب و سنن بخشی از هویت ما را می‌سازد و ما را مثلا از كشورهای همسایه‌مان متمایز می‌كند.


شادی همیشه قشنگ است اما برخی شادی‌ها قشنگ‌ترند. شادی‌های بسیار قشنگ زندگی شما كدام‌ها بوده است؟
من در زندگی‌ام غم‌ها و شادی‌های زیادی دیده‌ام كه هم غم‌ها و هم شادی‌هایش برایم ارزشمند هستند. غم‌ها شاید كه در لحظه ناراحتم می‌كنند، اما برایم اهمیت دارند چون معتقدم غم برای زندگی لازم است.


نگفتید زیباترین شادی زندگی شما تاكنون چه بوده است؟
نمی‌شود «ترین»‌ها را انتخاب كرد... .

منظورم آن شادی بزرگی است كه هر زمان غمگین و ناراحت هستید با یادآوری آن به زندگی امیدوار می‌شوید.
برایم سخت است كه شادترین لحظه را انتخاب كنم چون یك دقیقه بعد نظرم عوض می‌شود.

یعنی انتخاب «ترین‌ها» اینقدر برایتان نسبی است؟
بله. خیلی نسبی است . همه چیز نسبی است! هوای تهران مدت‌ها آلوده بود، اولین بارانی كه آمد حس خوبی را در همه ما به‌وجود آورد. باران بعد از آلودگی طولانی مدت برای من شادترین لحظه را رقم زد.

اما اینها خیلی گذراست، چیزی نیست كه در ته دل و ضمیر انسان ته‌نشین شود.
حالا كه اصرار دارید، من از شما می‌پرسم شادی ماندگار شما چیست؟


در دوران كودكی من لحظات شاد زیادی وجود دارد كه مهم‌ترین آنها ساعاتی است كه با پدرم به بستنی‌فروشی می‌رفتیم، پشت میز می‌نشستیم و بستنی می‌خوردیم.
نه این‌ نیست، چون اول مصاحبه خود شما گفتید كه ما ایرانی‌ها خاطره باز هستیم. این یك خاطره از گذشته است... .


فقط یك خاطره نیست، یك شادی نهفته است كه به من انرژی می‌دهد.
اون روز هم كه باران آمد به من خیلی انرژی داد.


یعنی شادی‌های شما اینقدر لحظه‌ای و فناپذیر است؟
باید لحظه‌ای باشد... .


... و هیچ چیز در دل شما جای خاصی نداشته باشد؟
چرا. یك حس در درون من خیلی پررنگ است؛ من زندگی را خیلی دوست دارم. اتفاقات پیرامونم را خیلی دوست دارم. مثلا همین كافی‌شاپی را كه دوستان برای سریال طراحی كرده‌اند را دوست دارم. عدسی كه مقابلم هست و دارم آن را می‌خورم دوست دارم... عدسی عالی است... .


بعضی آدم‌ها خوردن را خیلی دوست دارند.
من هم جزو همون بعضی‌ها هستم.


اهل آشپزی كردن هم هستید؟
نه، آشپزی بلد نیستم چون خیلی تنبلم، اما خیلی دوست دارم آشپزی بلد می‌بودم. حیف چون خیلی اهل خوابیدن و خوردن و لَم دادن هستم، آشپزی را یاد نگرفته‌ام.


چه جوری می‌شود آدمی كه این‌همه اهل خوردن و خوابیدن است، بازیگر، كارگردان و نویسنده باشد؛ چون همه اینها بخصوص نوشتن به نظم عجیبی نیاز دارد؟
خُب من یك نویسنده غیرمنضبط هستم. وقتی تصمیم به نوشتن می‌گیرم 12 ساعت برای این كار اختصاص می‌دهم. ابتدا به كتابخانه می‌روم، مجله ورق می‌زنم، اطرافیانم را نگاه می‌كنم، حرف می‌زنم، چای می‌خورم و... واقعیت این است كه 8 ساعت و نیم از 12 ساعت را به این كارها اختصاص می‌دهم و یك ساعت و نیم می‌نویسم. البته اگر روزی یك ساعت و نیم بنویسم، آن روز، روز خیلی مفیدی بوده است.


یك بار به من گفتید یك پسر دارید كه خیلی هم دوستش دارید...
بله. الان 10 ساله است و زمانی‌كه از من درباره شادترین لحظه زندگی‌ام سوال كردید، توی ذهنم داشتم به زمان تولد پسرم فكر می‌كردم كه خیلی لحظه شادی بود. از همان شادی‌هایی كه شما به آن صفت ماندگار می‌دهید. اما خیلی دوست دارم بازهم تاكید كنم زندگی را دوست دارم با همه غم‌ها و شادی‌هایش. دوست ندارم صحبتم شعاری و كلیشه‌ای باشد؛ اما مدتی است احساس می‌كنم در غمگین‌ترین لحظات هم شادی نهفته است. چون با خودم می‌گویم این‌هم بخشی از زندگی است... .


حالا كه خیلی اهل تجربه كردن هستید، برایمان بگویید، سروش صحت چقدر مرد خانواده است؟
نمی‌دانم! گاهی وقت‌ها فكر می‌كنم مرد خانواده هستم و گاهی هم نه! چون خیلی درگیر كار می‌شوم.


كار بین شما و خانواده فاصله ایجاد كرده است. اتفاقی كه برای بیشتر ما رخ داده است.
دقیقا. مثلا من عید امسال سركار هستم و برای همه گروه ما خیلی سخت است كه در ایام عید كنار خانواده نباشیم.


به نظر شما این خلأ را چگونه می‌توان پُر كرد؟
بسختی! در دنیای امروز باید مدام كار كنی! جالب است اگر كار نكنی زندگی سخت می‌شود، اگر كار كنی، مشكلات دیگری برایت به وجود می‌آید... برای همین است كه به این نتیجه رسیده‌ام كه باید قدر لحظات را بدانی.


لحظه‌ای كه پسرتان به دنیا آمد، از این‌كه به یك موجود دیگر حق حیات داده بودید، خوشحال بودید یا از این خوشحال بودید ‌كه پدر شده بودید و مالك یك موجود دیگر؟
من اصلا به مالكیت اعتقاد ندارم. اصلا حس نمی‌كنم مالك پسرم هستم. حتی احساس مالكیت نسبت به خودم ندارم چه برسد به پسرم. چون می‌دانم بدنم مجبور است كه دنبال من بیاید و اگر این اجبار نبود بلافاصله مرا رها می‌كرد.


اما من احساس دیگری دارم. احساس می‌كنم مالك دخترم هستم.
بنابراین ما 2 نفر در این مورد اختلاف نظر داریم... .


اختلاف نظر نیست. تفاوت احساس یك مادر با یك پدر است.
شاید پدرانی هم وجود داشته باشند كه خودشان را مالك فرزندشان بدانند. چقدر هم مالكیت حس دلنشینی است؛ اما من متاسفانه باید یك خبر بد به شما بدهم. شما مالك دخترتان نیستید چون او چند سال دیگر به دنبال زندگی خودش می‌رود و شما را ترك می‌كند.


اما باز هم مالك روحی او هستم.
مالك روحی او هم نیستید، شما مالك هیچ چیز او نیستید شما فقط و فقط مادر او هستید. شما فقط او را دوست دارید. شما مالك هیچ چیز در دنیا نیستید. اگر خیلی اصرار كنید فقط به شما می‌گویم، به زور و اصرار فقط مالك خودتان هستید.


اما من امیدوارم مالك دخترم بمانم.
دخترتان چند سال‌ دارد؟


فرزانه، 14 ساله‌ است.
امیدوارم 10 سال دیگر باز همدیگر را ببینیم... اصلا بگذارید از آقای علامه، تصویربردار سریال‌مان بپرسیم كه صاحب 2تا پسر بزرگ است. آقای علامه آیا پدر و مادر مالك فرزندشان هستند؟


البته منظور من مالك معنوی است نه مالك جسمی.
علامه: اگر دختر باشد می‌توان چنین حسی را داشت اما درباره پسرها اگر چنین فكری بكنی، خطاست. چون پسرها بد جوری می‌گذارند و می‌روند؛ اما دخترها می‌روند اما با تعداد اضافه‌تری برمی‌گردند.
گلاره (خانم جوانی كه دستیار لباس سریال ساختمان پزشكان است): بچه‌ها تا 7 سالگی متعلق به مادرشان هستند اما بعد از آن دیگر به مادر هم تعلق ندارند.
علامه: البته مادرها بیشتر حس مالكیت فرزند را دارند.


چون مادر فرزند را به دنیا می‌آورد، به او شیر می‌دهد، او را بزرگ می‌كند. پدرها بیشتر سركار هستند و مادرها در خانه بچه‌ها را بزرگ می‌كنند.
علامه: با همه اینها، روزی می‌رسد كه بچه‌ها تصمیم می‌گیرند پدر و مادر را ترك كنند و به دنبال زندگی خودشان بروند.
صحت:... و خیلی زود فرزانه هم شما را ترك می‌كند و می‌رود. فرزانه برای شما عزیز است. شما دوستش دارید، اما اینها به معنای مالكیت نیست.


انگار واقعا ما در این مورد تفاهم نداریم.
ما 10 ساله داریم به مناسبت‌های مختلف با هم گفت‌وگو می‌كنیم. حتما 10 سال دیگر هم باز با هم گفت‌وگویی خواهیم داشت. این بحث را 10 سال دیگر ادامه می‌دهیم... .


باشد. پس دوباره برگردیم به موضوع مهم نوروز و این سوال كه ما چرا اینقدر منتظر آمدن نوروز هستیم؟
چون نوروز با خود لحظات شادی را به همراه می‌آورد.


مگر در طول سال نمی‌توانیم شاد باشیم؟
چرا! اما باید این اصل را بپذیریم كه بیشتر مناسك و آداب و مراسم ما بنا به یك سری تعاریف شكل می‌گیرند. در تعریف ما ایرانیان نوروز پایان سال قدیم و آغاز یك سال جدید است. پایانی برای كارهایی كه سال قبل نتوانسته‌ایم انجام دهیم و امیدواریم در سال جدید آنها را به سرانجام برسانیم. جدای از همه اینها نوروز آغاز بهار است، طبیعت با ما یار است، نه سرد است و نه گرم. همه چیز بر وفق مراد است و به قول سعدی بامدادی كه تفاوت نكند لَیل و نهار/ خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار... در ایام نوروز آدم دوست دارد بنشیند و فقط به طبیعت چشم بدوزد.


اما بعد از نوروز، روز از نو روزی از نو... و آغازی برای بایگانی كردن تصمیمات لحظه سال تحویل...
بله... اما اگر در طول سال موفق شویم از 100 تا تصمیمی كه گرفته‌ایم دوتایش را هم عملی كنیم، خوب است.


آقای صحت! چه اتفاق یا اتفاقاتی شما را به راه سینما و تلویزیون كمدی سوق داد و باعث شد این راه را انتخاب كنید؟
من این راه را با هدف انتخاب نكردم، به این راه افتادم.


اما حتما روحیه شادی داشتید كه به این راه كشیده شدید؟
نمی‌دانم. من از ابتدا همین روحیه را داشتم.


پس تقدیر‌گرا هستید؟
تقدیرگرا نیستم، اما خیلی هم آدم برنامه‌ریزی‌های دقیق نیستم. همیشه تلاش كرده‌ام از اتفاقات خوبی كه به سمتم آمده‌اند استفاده كنم و از اتفاقات بد فاصله بگیرم.


جان مردهای ایرانی به جان مادرشان بسته است! آیا برای شما هم سفره هفت‌سین با مادرتان معنا پیدا كرد؟
دقیقا. وقتی زنده بود، این كه می‌گویید درباره من كاملا صدق می‌كرد. ما هر جای ایران كه بودیم باید موقع سال تحویل، خودمان را به خانه مادرم در اصفهان می‌رساندیم. مادرم خیلی به سنت‌ها پایبند بود و ما باید لحظه سال تحویل ـ هر ساعتی از شبانه‌روز كه بود ـ كنار سفره هفت‌‌سین می‌نشستیم. مادرم به هفت سین خیلی اعتقاد داشت. از یك ماه مانده به عید سبزه را آماده می‌كرد. تخم‌مرغ‌ها را با دقت رنگ‌آمیزی می‌كرد و... .


مادر شما هم پول عیدی را لای قرآن می‌گذاشت و به شما می‌داد؟
بله! همیشه عیدها به ما عیدی می‌داد.


این پول‌ها خیلی خوبند، درست است؟ بركت دارند...
بله. من هم با همین دیدگاه تا 15 ـ 14سالگی پول‌های عیدی‌ام را پس‌انداز می‌كردم؛ اما بعد از آن به این نتیجه رسیدم كه پول برای خرج كردن است نه پس‌انداز! چون فهمیدم اگر پولم را پس انداز كنم وقتی چیزی لازم داشته باشم به من می‌گویند از پول خودت بخر! اما وقتی پول نداشته باشم، خودشان برایم می‌خرند.


شما تا حالا چند نوروز را پشت سرگذاشته‌اید؟
نوروز 90 می‌شود، 45 نوروز.


دوست دارید چند نوروز دیگر را ببینید؟
اگر سرحال باشم و سلامت، دوست دارم تا قیام قیامت زنده باشم و نوروزها را ببینم.
ان‌شا‌‌‌ءالله چنین شود و سال‌های سال زنده باشید و سلامت و در كنار سفره هفت‌سین بنشینید.

harch
04-07-2011, 08:34 AM
گفتگو با بازیگر نقش عادل فردوسی‌پور

سامان گوران بازیگر نقش عادل فردوسی‌پور در مجموعه نوروزی ˝خنده‌ بازار˝ گفت: من یک ویژگی برجسته دارم و آن این است که متقلب خوبی هستم!
از میان تمام تقلیدهایی که بر رفتار و گفتار عادل فردوسی‌پور مجری محبوب تلویزیون دیده‌ایم حضور سامان گوران در برنامه نوروزی "خنده بازار" که از شبکه سوم پخش شد، بهترین بود و تحسین عده بسیاری را برانگیخت. با گوران گپ کوتاهی زدیم که در ادامه می‌خوانید.

آقای گوران چطور و با چه تمریناتی توانستید نقش عادل فردوسی‌پور را به زعم برخی بهتر از خود او بازی کنید؟!
کار من تئاتر و از آخرین کارهایم نیز "بوی انار می‌دهد کارها" سیدجواد هاشمی و "یرما" به کارگردانی رضا گوران است. از کودکی زیر نظر سید جواد هاشمی کار تئاتر انجام می‌دهم. به گفته رضا شفیعی‌جم بهترین تیپ ساز هستم و همیشه به من می‌گوید: هر اتفاقی که تو دوست داشته باشی برایت خواهد افتاد.
فقط با مشخص شدن شخصیت با قدرت تقلیدی که دارم در اثر تکرار کردن می‌توانم نقش هرکدام از افراد را بازی کنم. با گوش دادن زیاد حتی شاید بتوانم صدای شما را هم تقلید کنم!


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/nf00161456-2.jpg

زمان اجرای این نقش نگران واکنش فردوسی‌پور نبودید؟
زمانی من ورزشکار بودم و در تیم فوتبال هنرمندان بازی می‌کردم. عادل دوست من است و فینال بازی تیم هنرمندان در ماه رمضان که فردوسی‌پور در آن بازی می‌کرد را گزارش کردم. برای بچه‌های تئاتر تقلید کار چندان سختی نیست و ما خانوادگی در این زمینه مشکلی نداریم و پسرعمویم رضا گوران نیز از جشنواره تئاتر فجر سیمرغ دارد.

البته شما از نظر فیزیکی و چهره‌تان هم شباهت زیادی به فردوسی‌پور دارید.
این به قوت بخش گریم در کار ما برمی‌گردد و مجری گریم خنده بازار سه روز برای شبیه کردن من به فردوسی‌پور وقت گذاشت. پیش از این سه سال پیش داریوش کاردان تیپی از عادل فردوسی‌پور معرفی کرده بود که تنها شباهت ظاهری به او داشت. اما گریم ما بسیار خوب بود و من در نقش مهران مدیری نیز خوب گریم شده بودم. فردوسی‌پور مهربانی زیادی دارد و در مقابل این امور موضع نمی‌گیرد. ما چندین بار با هم تلفنی نیز صحبت کردیم.
یک خاطره جالب هم اینکه آرش برهانی بعد از بازی استقلال پرسپولیس که باید به برنامه ۹۰ می‌رفت به من زنگ زد و گفت سامان من عادل را که ببینم خنده‌ام می‌گیرد نمی‌توانم با او صحبت کنم!
من برخورد زیادی با فوتبالیست‌ها دارم و اطلاعاتم در این زمینه زیاد است و البته من یک ویژگی دارم و آن اینکه متقلب خوبی هستم!

برای درآوردن تیپ عادل فردوسی‌پور چقدر تمرین کردید؟
دو ماه پیش از ضبط تمرین می‌کردم. برای خود او پیغام تلفنی می‌گذاشتم، با دوستانش صحبت می‌کردم و حتی از کسی که شنای او را در استخر دیده بود نوع شنا کردنش را جویا شده بودم.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/nf00161456-1.jpg

زمینه اصلی فعالیت شما چیست؟
تقلید صدا کار اصلی من است و جز من دو نفر دیگر در ایران این کار را انجام می‌دهند. یکی یوسف کرمی و دیگر حسن ریوندی. فیلم سینمایی "سه درجه تب" را نیز این روزها در اکران دارم.

برای آینده چه تصمیمی دارید؟
قرار است در جشن اختتامیه "قهوه تلخ" تیپ بازیگرانش را اجرا کنم.

چیزی هست که بخواهید برای کلام آخر بگویید؟
از مهران مدیری عذرخواهی می‌کنم گرچه سیامک انصاری به من گفت او کار را دیده و خوشش آمده است و من از روی شدت علاقه به او این تقلید را انجام دادم.
عوامل "خنده بازار" زحمت زیادی کشیدند و شهاب عباسی کارگردان کار نیز کمک زیادی به من کرد. از شما هم تشکر می‌کنم.

سپاسگزارم.

Jane man
04-07-2011, 10:11 AM
نیما شاهرخ‌شاهی (http://www.khabaronline.ir/news-141233.aspx)

«اخراجی‌ها 3» را هنوز ندیده‌ام، اما به بازی در این فیلم افتخار می‌کنم





33151






سایت روزنامه ایران نوشت:
نیما شاهرخ‌شاهی بازیگر جوان و بااستعداد سینمای ایران فعالیت حرفه‌ای بازیگری را از میانه دهه هشتاد و با ایفای نقش در «پارک وی» آغاز کرده و به دنبال آن با ایفای نقش در آثاری مانند «دایره زنگی» و «مجنون لیلی» توانست جایگاه خود را به عنوان یک بازیگر توانمند تثبیت کند.

شاهرخ‌شاهی در سال‌های آتی فعالیت هنری خود علاوه بر سینما تجربه نقش‌آفرینی در یک سری مجموعه تلویزیونی مانند «شمس‌العماره»، «ملکوت» و «فاصله‌ها» را نیز پشت سر گذاشت.
شاهرخ‌شاهی که با آثاری نظیر «آینه‌های روبرو» و «پایان نامه» در جشنواره بیست و نهم فجر حضور داشت این روزها با قسمت سوم «اخراجی‌ها» به پرده سینماها آمده است. فیلمی که خودش ایفای نقش در آن را به واسطه پرمخاطب بودن این فیلم هم که شده مایه افتخار می‌داند. بخش‌هایی از اظهارات شاهرخ‌شاهی را در ادامه می‌خوانید:

فیلمی که باعث رونق سینماها شده
در سینمای بی‌رونق روزگار ما همین که فیلمی مانند «اخراجی‌ها 3» می‌تواند به صورت گسترده مخاطبان را به سینماها کشانده و اسباب رونق صنعتی را فراهم آورد که مدت‌ها است در رکود به سر می‌برد، مایه خوشحالی است. به شخصه از حضور در فیلمی پرفروش مانند «اخراجی‌ها 3» خوشحال هستم چرا که این فیلم توانسته است چرخ سینمای ایران را به خوبی چرخانده و سینماداران را به واسطه حضور پرشمار مخاطبان در سینماها خرسند نماید.
آقازاده ریاکار

نقشی که در قسمت جدید «اخراجی‌ها» ایفا کردم، نقش آقازاده‌ای بود که یک شخصیت کاملا دوگانه داشت؛ یعنی از یک طرف در محیط خانواده و در رفتار با پدرش که همان «حاجی گرینوف» است می‌بایست به گونه‌ای کاملا ریاکارانه رفتار کند و از طرف دیگر در جایی که خانواده‌اش حضور ندارند، سعی می‌کند خودش باشد و به سرگرمی‌هایی بپردازد که شخصا به آن‌ها علاقه دارد. این نقش را به این دلیل قبول کردم که به واسطه رفتار دوگانه‌اش، درآوردن آن کاری سخت به نظر می‌رسید و می‌خواستم ببینم آیا قادرم چنین شخصیتی را به گونه‌ای طبیعی و همذات‌پندارانه ایفا کنم یا نه! هرچند هنوز «اخراجی‌ها 3» را ندیده‌ام، اما برخورد مخاطبان و به خصوص دوستان نزدیکم نسبت به نقش خودم را نسبتا منطقی دیده‌ام و اغلب عنوان شده که این نقش خیلی خوب پرداخت شده است.

کمک گرفتن از تجربه‌های مستقیم
خیلی‌ها پرسیده‌اند که آیا پیش از بازی در نقش آقازاده‌ای با شخصیت دوگانه، تجربه رویارویی با چنین شخصیت‌هایی را داشته‌ام یا نه! طبیعی است این‌گونه افراد را در جامعه زیاد دیده باشیم و به همین دلیل هم بوده که چنین کاراکتری در دل فیلم قرار داده شده! من هم تجربه برخورد با چنین آدم‌هایی را داشته‌ام و به اندازه کافی هم درباره آنها شنیده‌ام و همین تجربه‌های مستقیم بود که به من در باورپذیر ایفا کردن این شخصیت بسیار کمک کرد.

کار بزرگ «اخراجی‌ها»
برخلاف بسیاری که سری «اخراجی‌ها» را یک سری سرگرم‌کننده بی‌خاصیت می‌دانند من معتقدم همین که این تریلوژی توانسته بعد از مد‌ت‌ها سینمای ایران را از رکودی که به واسطه عدم استقبال مخاطبان از فیلم‌ها ایجاد شده بود، رها کند، کار بزرگی است و همین یک دلیل کافی است این مجموعه فیلم‌ها را جزو آثار جریان‌ساز سینمای ایران جای دهیم.

دلایل استقبال از «اخراجی‌ها 3»
درباره دلایل استقبال از «اخراجی‌ها 3» بسیار سخن گفته شده، اما بیش از هر چیز گمان من این است که خاطرات خوب مخاطبان از دو قسمت قبلی این فیلم سبب‌ساز حضور دوباره آنها در سینماها شده است ضمن اینکه دسته‌ای از برترین بازیگران سینمای ایران از اکبر عبدی گرفته تا امین حیایی، حسام نواب‌صفوی و محمدرضا شریفی‌نیا نیز در این فیلم ایفا کرده‌اند. بازیگرانی که هر کدام از آنها به تنهایی قادرند بار کمیک یک فیلم را به دوش بکشند.

این کار فقط یک کارگردان داشت
از همان قسمت ابتدایی «اخراجی‌ها» بودند بسیاری از منتقدان که ادعا می‌کردند کارگردان اصلی این مجموعه نه مسعود ده‌نمکی که محمدرضا شریفی‌نیا است، اما به عنوان بازیگری که در قسمت سوم این سری بازی کرده‌ام به صراحت این مسئله را رد کرده و این موضوع را بازگو می‌کنم که این فیلم فقط و فقط یک کارگردان داشت و آن هم مسعود ده‌نمکی و خود ایشان بود که چه در پرداخت داستان و چه در پرداخت نقش‌ها ساعت‌ها به مشاوره با بازیگران می‌پرداخت.

Jane man
04-09-2011, 09:32 PM
میترا حجار: تصمیم نداشتم در هالیوود بازی کنم (http://www.khabaronline.ir/news-141934.aspx)





33262






پارس توریسم نوشت:
میترا حجار بازیگر سینمای ایران پیش از برگزاری جشنواره فیلم فجر به بهانه اکران فیلم «آناهیتا» ،ساخته عزیزالله حمیدنژاد،گفت وگویی با سعید قطبی‌زاده در ماهنامه فیلم انجام داده و در بخش‌هایی از آن به ماجراهای سفر به آمریکا و دلایل این سفر پرداخته است.

سفر به آمریکا برای تحصیل
میترا حجار در ابتدای این مصاحبه به این نکته اشاره کرده که از سال‌های قبل به این نتیجه رسیده که اگر قرار است بازیگری را ادامه دهد، در ادامه تجربه اندوزی‌هایش، این‌بار باید در فضای آکادمیک چیزهای تازه‌ای یاد بگیرد.
وی در ادامه گفته است: «وقتی پرس‌وجو کردم دیدم کالج‌های آمریکا بهترین جا برای تحصیل است، بنابراین رفتم و برای پر کردن همان کمبودهای زندگی شخصی،چند سال ماندم. هیچ‌وقت به کسی نگفتم به ایران باز نمی‌گردم. کما این‌که الان هم که این‌جا هستم از آینده‌ام خبر ندارم. ممکن است هوس یادگیری زبان اسپانیایی به سرم بزند و این بار راه بیافتم و بروم آمریکای لاتین. فرق ما با درخت‌ها همین است دیگر و...ریشه‌ای نداریم که ثابت و ساکن نگه‌مان دارد.»

تصمیم نداشتم بروم درهالیوود
میترا حجار در بخش‌های دیگری ازاین مصاحبه گفته است: «من سه سال در فرانسه زندگی می‌کردم، اما دائما به ایران رفت و آمد داشتم و ارتباطم با سینما قطع نبود. همان سال‌ها در فیلم‌های قاسم جعفری، رفیع پیتز ،رحمان رضایی و.... بازی کردم، اما در مدت سه سال و نیمی که در آمریکا بودم هیچ ارتباطی با سینمای ایران نداشتم. اصلا هم تصمیمی نداشتم بروم هالیوود بازی کنم. جالب است آن‌جا اتفاقی امیر نادری را دیدم، اولین‌بار که همدیگر را دیدیم به من گفت امیدوارم نیامده باشی آمریکا که شهره آغداشلو بشوی! و من کلی خندیدم و گفتم واقعا برای بازیگری نیامده‌ام.»

در هالیوود نسبت به همدیگرخیلی بی‌رحمند
میترا حجار در ادامه گفته است: «به هر حال گاهی فکر می کنم دغدغه من با دغدغه خیلی از بازیگران خوب و بزرگ جهان فرق دارد (درباره همکاران در ایران حرف نمی‌زنم چون نمی‌خواهم سوءتفاهمی ایجاد شود). در هالیوود بازیگران برای تصاحب یک نقش حاضرند همدیگر را ترور کنند و نسبت به همدیگر خیلی بی‌رحمند. من هیچ وقت این‌جور آدمی نبوده‌ام. وقتی می‌بینم یکی از همکارانم از نقشی که قرار است من بازی کنم خوشش آمده با اشتیاق حاضرم از پروژه کناره‌گیری و میدان را برای او خالی کنم. من به قضا و قدر اعتقاد دارم و با این اعتقاد بزرگ شده‌ام.»

سطح فیلم‌ها خیلی نزول پیدا کرده است
میترا حجار در بخش دیگری از مصاحبه خود با ماهنامه فیلم گفته است: «چیزی که من در این مدت متوجهش شده‌ام این است که سطح فیلم‌ها نسبت به زمانی که من از این جا رفتم خیلی نزول پیدا کرده است .شش هفت سال پیش نقش‌های خیلی بهتری به من پیشنهاد می شد، اما در این یکی دوسال اخیر یک خروار فیلمنامه بد و نقشه‌ای الکی خوانده‌ام.»

آشنایی با ایموتو در مترو سان فرانسیسکو
میترا حجار درباره بازی در فیلم «آناهیتا» گفته است: «من قبلا با افکار پرفسور ایموتو که فیلم «آناهیتا» براساس نظریات او ساخته شده آشنا بودم. یک روز در متروی سان فرانسیسکو چشمم به یک نمایشگاه عکس افتاد و کنجکاو شدم. عکس‌ها مربوط به تحقیقات پرفسور ایموتو دانشمند ژاپنی بود. دانشمندی که 17 سال است مشغول عکس برداری از مولکول‌های آب است و به این نتیجه رسیده که فکر و احساسات انسانی می‌تواند شکل مولکول‌ها را تغییر دهد.

وقتی آقای حمیدنژاد سوژه «آناهیتا» را پیشنهاد کرد، خیلی خوشحال شدم چون هم با این سوژه آشنا بودم و هم فیلم قبلی او «اشک سرما» را دوست داشتم. دوست داشتم با فیلم «آناهیتا» ایده پرفسور ایموتو به جامعه ایران معرفی شود. رویای این دانشمند و هدفش از این تحقیقات برقراری صلح در کره زمین است. استدلالش این است که شباهت کره زمین به بدن انسان در این است که چهار پنجم حجم هر دو را آب (یا همان مایعات)تشکیل می‌دهد و وقتی افکار انسان می‌تواند با مولکول آب چنین کاری بکند با بدن خود انسان چه می‌کند؟دلم می‌خواست تماشاگری که آناهیتا را می‌بیند برود کنجکاو شود و در این باره کتاب بخواند و پیگیر باشد.»

حمید نژاد بدون مصلحت اندیشی از من حمایت کرد
میترا حجار در پایان مصاحبه گفته است: «در پایان لازم است از آقای حمیدنژاد واقعا تشکر کنم که از زمان بازگشت من به ایران و درگیری‌ام در پروژه «آناهیتا» همواره مرا یاری کرد که نمونه اخیرش در برنامه «هفت» اتفاق افتادکه به دور از مصلحت‌اندیشی حرف‌هایی را زد که کمتر کارگردانی ممکن است در حمایت از بازیگرش به زبان بیاورد.»

Jane man
04-11-2011, 11:23 AM
فخرالدین صدیق شریف

ده‌نمکی بدش نمی‌آید «اخراجی‌ها 4» را هم بسازد (http://www.khabaronline.ir/news-142456.aspx)






33337





شبکه ایران نوشت:

«اخراجی‌ها 3» با تمام حرف و حدیث‌ها به روی پرده رفت و همانگونه که پیش‌بینی می‌شد، همچنان در حال فروش بالای خود قرار دارد.
فخرالدین صدیق شریف در سه‌گانه «اخراجی‌ها» ایفاگر نقش کلیدی و محوری روحانی با‌اخلاق و خوش‌فکر فیلم است، روحانی‌ای که توانست مجید سوزوکی و دوستانش را جذب کند. صدیق شریف که متولد سال 1334 در تهران است بازی در فیلم‌ها و سریال‌هایی چون «روز واقعه»، «گراند سینما»، «ابراهیم خلیل‌الله»، «در چشم باد» و... را در کارنامه هنری خود دارد.
آنچه در پی می‌آید گفت‌و‌گویی با این بازیگر است در مورد نقش‌آفرینی‌اش در سه گانه «اخراجی‌ها» و علی الخصوص «اخراجی‌ها‌ 3».

آقای صدیق شریف ارزیابی‌تان از فروش «اخراجی‌ها 3» چه گونه است؟
تا آن‌جا که شنیده‌ام فیلم با استقبال خوبی مواجه شده است. به هر جهت فیلمی بوده که مخاطب با آن برخوردی خوب داشته و توانسته با تماشاگر ارتباط برقرار کند. به نظرم «اخراجی‌ها 3» تا به این‌جا فروش خوبی داشته است.

به نظر شما چرا «اخراجی‌ها 3» چنین فروشی را در پی داشته است؟
در سینما این اتفاقات قابل پیش‌بینی است، به هر حال ممکن است فیلم در مقطعی از زمان با استقبال بیشتری و در زمانی دیگر با اقبال کمتری روبه رو شود. متاسفانه به خاطر مشغله کاری فیلم را ندیده‌ام، اما تصور می‌کنم در هر دوره زمانی، شرایط جامعه و وضع روحی مردم متفاوت است و رویکرد جامعه نسبت به فیلم دیدن و سینما رفتن تغییر می‌کند.

آمار‌ها نشان می‌دهد فروش فیلم در شهرستان‌ها از تهران بیشتر بوده؟ علت را در چه می‌بینید؟
باید به مخاطب و سلیقه‌اش احترام گذاشت؛ به عقیده من همانگونه که پیش‌بینی می‌شد شاید علت فروختن «اخراجی‌ها 3» این باشد که تماشاگر در «اخراجی‌ها 2» مسائل و داستان فیلم را پایان یافته می‌دید، در حالی که با این قسمت جریان همچنان ادامه یافت.

از نقش خودتان در فیلم بگویید؟
شخصیت روحانی فیلم ادامه‌‌ همان شخصیت و زندگی‌‌ همان آدم است. در این اپیزود حاج آقا عزلت و گوشه نشینی را برگزیده، بیشتر به کار تدریس و مسائل حاشیه‌ای می‌پردازد و به بطن سیاست وارد نمی‌شود.

آیا به عنوان بازیگر می‌توانستید نقطه نظرات و سلیقه شخصی خود را در ایفای نقش‌تان اعمال کنید و آقای ده‌نمکی تا چه حد دست بازیگران را باز می‌گذاشت؟
خیلی جا‌ها این فرصت را داشتیم؛ این اختیار و انعطاف به بازیگر داده شده بود تا از امکانات و خلاقیت خودش استفاده کند و اجباری به عینا اجرا کردن سناریو نبود. حتی مواردی پیش می‌آمد که خود آقای ده‌نمکی زمان اجرا تغییراتی اعمال می‌نمودند و هر جا نظر و پیشنهاد ما را مناسب می‌دیدند، استقبال می‌کردند.

به نظر شما آیا قابلیت ساخت «اخراجی‌ها 4» هم وجود دارد؟ در این صورت استقبال تماشاگران را چگونه پیش‌بینی می‌کنید و آیا خودتان هم در آن بازی خواهید کرد؟
بستگی به تفکر آقای ده‌نمکی دارد، ولی آن‌چه از او شنیدم این بوده که بدش نمی‌آید بسازد. می‌گوید، وقتی تقاضا داریم چرا ساخته نشود؟ عقیده من بر این است که هنگامی که فیلمی در اوج است باید پرونده آن مختومه شود، چرا که وقتی به سمت زیاد کردن دنباله‌ها و اپیزودهای مختلف برویم، ممکن است به قسمت‌های قبلی آسیب و لطمه وارد شود. معتقدم «اخراجی‌ها 3» باید در همین مقطع به پایان برسد و این‌جا می‌تواند خاتمه کار باشد. با سن و سالی که نقش من دارد فکر کنم زنده نماند مگر مشیعت الهی بخواهد شخصیت روحانی «اخراجی‌ها 3» زنده بماند تا در «اخراجی‌ها 4» هنرنمایی کند.

آقای صدیق شریف، آیا روزی خواهد رسید که تماشاگران و دوستداران‌تان نقشی متفاوت و غیرکلیشه‌ای از شما ببینند؟
شاید کم‌دقتی‌ها باعث چنین استنباطی می‌شود. در صورتی که سال گذشته در تله‌فیلم‌های متعددی نقش‌های متفاوتی را بازی کردم و همچنین نقش من در سریال «در چشم باد» متناقض با حرف شماست. کم لطفی دوستان است که این گونه عنوان می‌کنند. در «اخراجی‌ها» هم به خاطر کلیشه‌ای بودن در ابتدا تمایلی برای پذیرش چنین نقشی نداشتم. در تمام دنیا وقتی بازیگری در نقشی جا می‌افتد در همه فیلم‌ها برای ایفای‌‌ همان نقش یا نزدیک به آن از او استفاده می‌شود. به هر حال نقش روحانی که من بازی‌اش کردم در چارچوب مشخصی می‌گنجد و فرا‌تر از این نمی‌تواند باشد.

Jane man
04-14-2011, 12:04 PM
بازيگر «جدايي نادر از سيمين» در گفت‌و‌گو با خبرآنلاین
کیارستمی و فرهادی از دو مسیر مختلف به یک هدف می‌رسند (http://www.khabaronline.ir/news-142871.aspx)

ابتدا قرار بود من نادر باشم






33487





بابک کریمی بازیگر نقش بازپرس در فیلم سینمایی «جدایی نادر از سیمین» معتقد است اصغر فرهادی ترجیح می‌دهد حقایق جامعه خود را به تصویر بکشد.



به گزارش خبرآنلاین، بابک کریمی حدود 40 سال است در ایتالیا زندگی می‌کند و در آنجا سینما خوانده و علاوه بر تدوین فیلم و کار در پشت صحنه و تدریس سینما، بازی هم می‌کند.
او تجربه بازی در فیلم‌های مختلفی را در ایتالیا دارد و در ایران یکبار با عباس کیارستمی کارکرده و حضورش در فیلم «بلیت​ها»، زمینه‌ساز بازی‌اش در «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی شده است.
کریمی پسر نصرت کریمی است و به واسطه بازی در فیلم فرهادی فرصتی برای آشنایی بیشتر با جریان سینمای ایران به دست آورد؛ سینمایی که او در این سال‌ها به دلیل مشاوره در انتخاب فیلم‌های ایرانی جشنواره ونیز چندان هم از آن بیگانه نبوده است.
این بازیگر و استاد دانشگاه در گفت‌‌‌و‌گو با خبرآنلاین در مورد «جدایی نادر از سیمین» و وضعیت سینمای ایران سخن گفت.
آنچه در «جدایی نادر از سیمین» و حضور شما در فیلم جلب توجه می‌کند بازی عجیب شما در این کار است. یکی از دوستان بعد از تماشای فیلم در مورد بازی شما گفت،‌ بازپرس فیلم یا در واقع بازپرس است که حضور راحت او مقابل دوربین خیلی جالب است، یا بازیگر است به خوبی نقش را درآورده که این هم نکته قابل توجهی است. آقای فرهادی شما را چطور انتخاب کردند و خودتان نقش را چطور دیدید؟
آقای فرهادی فیلم «بلیت‌ها» عباس کیارستمی را دیده بود. من در آن فیلم نقشی بازی می‌کردم. این فیلم را یکسال و نیم قبل دیده بودند و پیغام دادند که مایلند با من همکاری کنند. فیلم‌های ایشان را دیده بودم و خوشحال می‌شدم در چنین موقعیتی قرار بگیرم.
کارهای فرهادی را چطور دیده بودید و بعد از مواجهه با او این فیلمساز را چگونه ارزیابی کردید؟
از کارهای فرهادی خیلی خوشم می‌آمد. چون در مقطعی که فیلمسازان یا به فیلم‌های روستایی فرار می‌کردند یا زیادی شخصی فیلم می‌ساختند، فرهادی زندگی طبقه متوسط شهری ایران را خیلی خوب روایت می‌کرد. او نگاهش به اطرافش بود؛ نه به راه‌های خیلی دور و نه خیلی به درون خود. غیر از کارهای اجرایی که همواره در فیلم‌های او سطح بالا بود، نگاهش برایم بسیار جذاب به نظر آمد.
بعضی افراد می‌گویند فیلم‌های فرهادی سیاه‌نمایی می​کند. به عنوان کسی که سال‌ها دور از ایران بودید تصور می‌کنید تصویری که فرهادی از طبقه متوسط ارائه داده، تصویری توام با سیاه‌نمایی است؟
این سئوال را باید به گونه‌ای دیگر مطرح کرد. اینکه آیا آنچه روی تصویری می‌بینم درست است با غلط؟ واقعیت دارد یا نه؟ اگر ما طبقه‌ای را نشان دهیم که از صبح تا شب می‌خندند و خوشحالند، با وجود اینکه تصویر قشنگی است آیا درست هم هست؟ پس این سیاه‌نمایی تقصیر سینما و فیلمساز نیست. باید ببینیم در درون جامعه چه نکاتی است که وقتی می‌خواهیم به تصویر بکشیم سیاه در می‌آید. این نکته مهم است که آنچه تصویر شده جعل است یا صادقانه.
و این واقع‌گرایی را شما در فیلم‌های فرهادی می‌بینید؟
بله، به شدت.
فیلم‌های فرهادی را می‌شناختید، اما با خودش آشنایی نداشنید. وقتی با فرهادی روبرو شدید، او را چطور دیدید؟
روزی که با فرهادی دیدار کردم فقط دو بار تلفنی صحبت کرده بودیم و چند ایمیل برای هم فرستاده بودیم. بدون هیچ پیش‌داوری با هم روبرو شدیم و رو راست با هم صحبت کردیم.
زمانی که بازی در «جدایی نادر از سیمین» پیشنهاد شد، فیلمنامه را خواندید یا نقش را توضیح دادند؟
فیلمنامه را خواندم.

به نقش‌های دیگر هم فکر می‌کردید یا از ابتدا می‌دانستید نقش بازپرس برای شما در نظر گرفته شده است؟
در مراحل اولیه کار که فیلمنامه هنوز مراحل ابتدایی را طی می‌کرد،‌ احتمال اینکه نقش نادر را ایفا کنم وجود داشت و در عین حال قرار بود پدرم، نقش پدر را در فیلم بازی کند، اما زمانی که به پدر مجوز ندادند، آن ترکیب به هم خورد و از همان زمان می‌دانستیم اگر آن اتفاق نیافتد نقش بازپرس را بازی خواهم کرد.
شخصیت بازپرس را چطور دیدید؟
ابتدا این نقش برایم بسیار ناآشنا بود، زیرا هیچ‌گاه به دادگاه‌های ایران نرفته بودم و با چنین شخصیتی آشنایی نداشتم. فقط خاطراتی از فیلم «کلوزآپ» کیارستمی و مستند «طلاق به سبک ایرانی» در ذهن داشتم که در آن‌‌ها به نوعی دادگاه‌ را می‌دیدیم. در یک ماهی که تمرین می‌کردیم صبح‌ها به دادگاه الهیه می‌رفتم و آنجا در حوزه‌های مختلف می‌نشستم تا ببینم یک صبح تا شب آن‌ها چطور می‌گذرد. نگاه‌ها، رفت و آمد‌ها و مسائلی از این دست را زیر نظر داشتم.
آقای کریمی چطور نگاه کردید که آنچه ما در فیلم دیدیم «ادا» نبود؟
بازیگر باید خودش را نفی کند و مثل اسفنج تبدیل به آن آدم شود. زمانی که به دادگاه می‌رفتم سعی می‌کردم ریزه​کاری‌ها، رفتار، نگاه‌ها، نوشتن و نوع برخورد با آدم‌ها را زیر نظر داشته باشم و سعی می‌کردم این‌ها را مال خود کنم. در دادگاه‌ها تکنیک و شعور خودم سرجایش بود، اما سعی می‌کردم رفتار من کاملاً مشابه آنان شود. تا جایی که لباس‌های بازپرس در فیلم را خودم بر اساس شواهد و دریافتم از نقش تهیه کردم. آنقدر در پوست این شخصیت‌ها رفته بودم که احساس می‌کنم بازپرس فیلم مجموعه‌ای از همه آن چیزی است که در دادگاه‌ها دیده بودم.
چه سرفصل‌هایی را از رفتار بازپرس‌ها برداشت کردید؟
نوعی حس و حال. مثلا در دوران حضورم در دادگاه‌ها با بازپرسی روبرو شدم که گرایش به کدخدایی داشت. کارهایش را انجام می‌داد، اما تلاش می‌کرد تا جایی که می‌شد افراد را نصیحت کند. یک بازپرس دیگر کاملا تابع قوانین بود و جای بحث نمی‌گذاشت.
زمانی که از حال و هوای دادگاه می‌گویید، به نظر می‌رسد از زاویه دوربین یک مستند شاهد اتفاقات آنجا هستیم. تجربه‌ای که در سینمای مستند داشتید در این شهودها چقدر به کمکتان آمد؟
درسی که از کار مستند گرفتم این بود که وقتی به جایی می‌روم هیچ پیش‌داوری نداشته باشم. خودم را برای هر نوع اتفاقی آماده می‌کنم. دوست دارم غافلگیر شوم و باید خود را در شرایطی قرار دهم که این اتفاق بیافتد. این نوع نگاه در سال‌های مستندسازی کمک زیادی به من کرد. در بازیگری هم چنین شرایطی داریم. زمان بازی در عمل باید وارد پوسته آن شخصیت شویم و نباید قضاوتی از قبل در رسیدن به نقش بازیگر را همراهی کند. قصد «جدایی نادر از سیمین» هم این بود، که نشان دهد نباید افراد را قضاوت کرد.
یکی از ویژگی‌های بازی شما در نقش بازپرس این بود که هیچ چیزی در مورد دیدگاه او درباره شخصیت‌‌ها از نگاه او قابل تشخیص نیست. این نکته چقدر به توصیه آقای فرهادی بود و خودتان تا چه حد در این زمینه نقش داشتید؟
اصلا بازپرس‌ها و قاضی‌ها اینچنین هستند. در دورانی که به دادگاه‌ها می‌رفتم با یکی از بازپرس‌ها صحبتی در همین زمینه داشتم. او می‌گفت اگر من در ظاهر نشان دهم حرف این فرد را باور می‌کنم و احتمالاً این حرف دروغ باشد،‌ تصور می‌کند احتمال دارد همچنان بازی بخورم و به این کار خود ادامه دهد. در نتیجه هیچ نوع ارتباط احساسی نباید بین این آدم‌ها وجود داشته باشد.
پس این بار اضافه‌ای روی دوش شما به عنوان بازیگر این نقش بود؛ یعنی علاوه بر درک نقش باید کاملاً احساسات خود را پنهان می‌کردید.
بله دقیقاً همین طور بود. یکی از نقطه‌های اصلی شحصیت بازپرس که موجب می‌شود افراد با واقعیت درون خود روبرو شوند همین بی‌تفاوتی احساسی است.
نکته بارز کار فرهادی بازی گرفتن از بازیگران است. تعامل شما با او در جریان کار چطور بود؟
فیلم ساختن یک کار است. زمانی که می‌خواهیم به نتیجه‌ای برسیم باید راهی را طی کنیم. برخی راحت‌تر به آن راه می‌رسند و برخی باید به روشی خاص در مسیر قرار گیرد. با هر فردی نمی‌توان به واسطه یک تکنیک مشابه عمل کرد.
در مورد شما این تعامل به راحتی اتفاق افتاد؟
ما یکبار با هم به دادگاه کرج رفتیم و یکی دو ساعتی نشستیم. نگاه‌ها و جزئیاتی که دیده بودیم نزدیک به هم بود. تعامل ما بسیار راحت صورت گرفت.
پشت صحنه‌ای از کار دیدم که در آن آقای فرهادی قبل از اینکه بازیگران نقششان را بازی کنند به جای آنان بازی می‌کرد. در مورد نقش شما هم چنین بود؟
در مراحل اولیه کار یکبار این اتفاق افتاد. او اصل کار را قبل از فیلمبرداری انجام می‌دهد و زمانی که به کار می‌رسیم فقط برخی مسائل اصلاح می‌شود. تمام پختگی شخصیت‌ها قبل از فیلمبرداری اتفاق افتاده است.
تعامل شما با بازیگران روبرو چطور بود؟
همراهی با آنان تجربه بسیار خوبی بود. دشواری آن صحنه‌ها که افراد باید رو راست باشند، مرز بین بازیگر حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای را از بین می‌برد. من مشکلی بین بازی در کنار سارینا یا شهاب حسینی نداشتم. جالب اینکه صحنه روبروی سارینا را از همه صحنه‌هایم در فیلم بیشتر دوست دارم. حضور مقابل دیگران به گونه‌ای شاخ در شاخ بودن است و در مقابل سارینا (فرهادی) صحنه بسیار حساسی داریم. با یک جمله کم و زیاد عاقبت تمامی شخصیت‌ها تغییر می‌کرد.
می‌توانیم بگوییم در این صحنه سکوت‌ها حرف بیشتری برای گفتن دارد تا دیالوگ‌ها...
بله چون به دنبال ناگفته‌ها هستیم.

فرهادی چطور کارگردانی می‌کرد؟ با توجه به تجربه مستندسازی‌تان شباهتی بین کار او و ساخت مستند می‌دیدید؟
زمان ساخت مستند سراغ کشف یک سوژه می‌رویم. کارگردان خود را کوچک می‌کند و در گوشه‌ای قرار می‌دهد تا سوژه دیده شود. اما اینجا فیلم است و همه چیز از پیش تعیین شده و در مورد آن فکر شده است. اما تلاش ما بر سر این بود که مستند بنماید. در تمرین‌ها و ریزکاری‌هایی که انجام می‌شد تلاشی صورت می‌گرفت تا همه چیز مستند به نظر برسد. به همین خاطر از دوربین روی دست استفاده شد و مونتاژ تکه‌تکه بود. حتی قصد اولیه و صحبت‌هایی که از سوی آقای فرهادی با آقای کلاری صورت می‌گرفت این بود که به نظر برسد فیلمبرداری با دوربین موبایل انجام شده است.
برای این نقش دادگاه زیاد رفتید و در نهایت «جدایی نار از سیمین» را روی پرده دیدید. صحنه‌های دادگاه و آنچه در آنجا اتفاق می‌افتاد چقدر نزدیک به واقعیت بود؟
یکی از دوستان من وکیل است. بعد از دیدن فیلم با من تماس گرفت و گفت که حدس زده اتاق من در کار دکور باشد، اما در مورد راهرو‌ها به مکان‌های مشخصی اشاره می‌کرد و می‌پرسید در فلان دادسرا فیلمبرداری کردید. این در حالی است که همه راهروها و فضای دادگاه به طور کامل ساخته شده بود.
پس یعنی آن همه آدم هنرورانی بودند که برای آن صحنه‌‌‌ها انتخاب شده بودند؟
بله، من سر یکی از صحنه‌‌هایی که در راهرو فیلمبرداری می‌شد رفتم. داشتند بخشی را فیلمبرداری می‌کردند. ابتدا آقای فرهادی به بازیگری که مقابل دوربین بود توضیحاتی داد و بعد به انتهای راهرو رفت و به یکی از هنروران گفت این قدر به کفشت نگاه نکن و به او گفت به کدام زوایا نگاه کند.
وقتی بازی خودتان را روی پره دیدید با همانی که می‌خواستید مواجه شدید؟
من سر فیلمبرداری هم هر از گاهی روی ویدئو تصویر را می‌دیدم. کار اصلی ما در دوران تمرین اتفاق افتاد. اینکه از آنچه هستی به نقش برسی. بعد از آن دیگر احساس نمی‌کنی در حال نقش بازی کردن هستی.
تجربه تئاتری فرهادی پس تا این حد به کمک او می‌آید که پیش از رفتن شما مقابل دوربین همه چیز را تکمیل می‌کند؟
بله دقیقاً همین طور است. می‌دانم که دیگران از این سیستم بازیگری استفاده نمی‌کنند و در نتیجه در فیلم‌های آنان همواره بازی‌های تکراری می‌بینیم.
زمانی که حضور پدر در کار منتفی شد دلزده نشدید؟
همه‌‌مان خیلی ناراحت شدیم. چون فکر می‌کنم در سن 86 سالگی و بعد از 30 سال ممنوع‌الکاری حقش بود فرصت این حضور را به دست آورد.
نظر خودشان در این مورد چه بود؟
خودشان خیلی در انتظار بودند. ما بعد از «درشکه‌چی» کاری با هم نکرده بودیم، این فرصت خوبی بود که همبازی می‌شدیم. همچنین یکی از نادر مواردی بود که در سینمای ایران پدر و پسر شبیه یکدیگر باشند.
از میان سینماگران ایرانی به عنوان بازیگر با کیارستمی و فرهادی کار کرده‌اید. فرق کار با این دو کارگردان در چه بود؟
این دو کارگردان دو شیوه کاری کاملاً متفاوت دارند. فرهادی با بازیگر حرفه‌ای کار می‌کند و به واسطه تمرین شخصیت را مانند خمیر شکل می‌دهد. کیارستمی معمولاً زمانی که فرهادی برای تمرین صرف می‌کند، معطوف به گشتن می‌کند، تا آدمی را که شبیه شخصیت موجود در ذهنش است پیدا کند. کم‌کم با او معاشرت می‌کند، نکاتی را از خود او می‌گیرد و با فیلمنامه هماهنگ می‌کند. در این مدت به آن حد از آشنایی می‌رسد که با یک جمله می‌تواند بازیگر را به خوبی سر کار هدایت کند. هر دو دنبال یک هدف هستند، اینکه به یک حس واقعی انسان برسند، اما برای دست‌یابی به این هدف از دو راه مختلف می‌روند.
زمانی که پدر در «دایی‌جان ناپلئون» بازی می‌کردند ایران بودید؟
یکی از تابستان‌هایی که آن سال‌ها به ایران آمدم زمانی بود که پدر سر آن کار بودند و من با دوربین هشت میلیمتری پشت صحنه‌ای از آن کار گرفتم.
می‌گویند فرهادی در نمایش وضعیت طبقه متوسط و رویکرد اجتماعی کارهایش شبیه ناصر تقوایی کار می‌کند. چیزی از کارگردانی تقوایی سر «دایی‌جان ناپلئون» به خاطر دارید که بتوانید کارگردانی این دو فیلمساز را با هم مقایسه کنید؟
در آن زمان هنوز به خوبی با سینما آشنا نبودم و در نتیجه توجهی به شیوه کاری‌شان نداشتم، اما براساس فیلم‌های تمام شده تقوایی می‌توان گفت او هم همواره توجه‌اش به اطرافش است. او صرفاً دغدغه بیان ناگفته‌های درونی خود را نداشته و به اطرافش نیز با دقت نگاه می‌کند. این می‌تواند نکته مشترکی در کار این دو فیلمساز باشد.
در سینمای ایران با یکی از بهترین کارگردانان کار کردید، اما به هرحال آشنایی نسبی با کلیت آن دارید. وضعیت سینمای ایران را چطور قضاوت می‌کنید؟
این سینما به یک الکترو شوک نیاز داشت که فیلم فرهادی می‌تواند همین نقش را بازی کند. این سینما به جایی رسیده بود که به خصوص فیلمسازان جوان تصور می‌کردند ساختن فیلم در آن بسیار آسان است. دیگر وسواس روی کار خود نداشتند. خیلی از فیلم‌‌هایی که می‌بینم این طور است که کارگردان موضوع را می‌شناسد،‌ اما با آدم‌هایی از آن جنس رفت‌و‌آمد ندارد و همین موجب می‌شود فیلمش احساس واقعی بودن به تماشاگر منتقل نکند. با چند نفر از فیلمسازان جوان صحبت می‌کردم. یکی از آنان می‌گفت بعد از دیدن فرهادی افسرده شده‌ چون دیگر نمی‌داند بعد از این فیلم چه کار می‌توان کرد. من به او توصیه کردم این فیلم را سرنخ خود قرار دهد و از این دقت و جزئی‌نگری شروع کند و سراغ ساخت فیلم خود برود.
زمان دریافت جایزه در برلین چه حس و حالی داشتید؟
حس خیلی غریبی داشتیم. فیلم اواسط جشنواره در برلین به نمایش درآمد. بعد از نمایش فیلم با واکنش‌های عجیب تماشاگران روبرو شدیم. هر جور تماشاگری، جوان، مسن و از هر ملیتی به طور عجیبی تحت تاثیر فیلم بودند. آنجا احساس کردیم با این حجم از واکنش‌ها دست خالی برنخواهیم گشت. شب قبل از اختتامیه تلفن‌هایمان زنگ می‌خورد و می‌گفتند همه بازیگران باید حضور داشته باشند. آنجا متوجه شدیم می‌خواهند گروهی به بازیگران جایزه دهند.

البته تصور می‌کردیم جایزه بهترین همکاری هنری به ما تعلق پیدا کند؛ این جایزه به فردی داده می‌شود که در جریان تولید فیلم نقشی شاخص ایفا کرده باشد. آن هیجان عجیب را روز قبل از اختتامیه داشتیم، اما خود مراسم بسیار باشکوه بود و ما فکر می‌کردیم که بعد از اعطای جوایز بازیگری احتمالاً جوایز ما تمام شده است. بعد از جوایز بازیگری کارگردانی را دادند و بعد از آن جایزه ویژه که به فیلم «اسب تورین» اهدا کردند. ما تصور می‌کردیم آن فیلم جایزه بهترین فیلم را به دست آورد. جایزه ویژه به آن فیلم داده شد و هنوز خرس طلایی روی میز مانده بود. تا اینکه عنوان «جدایی نادر از سیمین» به عنوان بهترین فیلم جشنواره معرفی شد. در آن لحظه جرقه‌ای در ذهن می‌خورد که دیگر نمی‌فهمی چه اتفاقی افتاده است. بعد از آن تازه متوجه اتفاقی که افتاده می‌شوی.
این جوایز و تحسین‌ها جایگاه فیلم را در ذهن شما ارتقا داد؟
دوران تمرین‌ها و دادگاه رفتن‌ها آنقدر برای من آموزنده و غنی بود که در دوران توقف فیلمبرداری به دلیل سرشار بودنم از این تجربه تصور می‌کردم کار انجام شده است و احساس رضایت می‌کردم. بعد از این مرحله همه هدیه‌هایی بود که بدون انتظار برای ما آمد.
بعد از هم شاهد حضورتان در سینمای ایران خواهیم بود؟
این تجربه به نوعی بازگشت من به ایران بود و خیلی مایل هستم در سینمای ایران فعالیت کنم.

Jane man
04-23-2011, 10:59 AM
امین تارخ: (http://www.khabaronline.ir/news-145702.aspx)

شما را به خدا از سینمای ملی حمایت کنید





34046






به اعتقاد امین تارخ بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر، سینمای ایران در سه دهه گذشته نه با توان بالای تکنیکی هالیوود در خارج از مرزها شناخته شده و نه با سطحی‌نگری‌ها و رقص و آواز سینمای هند.


تارخ در یادداشتی در روزنامه بانی فیلم از سینمای ملی و ضرورت حمایت از آن صحبت کرده است. متن این یادداشت را در ادامه می‌خوانید.

طی سه دهه گذشته بارها مقوله سینمای ملی مطرح و به دفعات تعاریفی در این باب ارائه شده، همچنین جسته و گریخته فیلم‌هایی به وسیله کارگردانان صاحب‌نام ساخته شده که بارقه امیدی شدند برای دستیابی به سینمای ملی، اما گاه فیلم‌هایی کم‌ارزش ارائه شده که فریاد دوستداران سینما و اهل جریده را به آسمان رسانده که فیلم‌هایی این چنین، شایسته ایران نیست و داد و هوار که پس چه شد سینمای ملی؟

حال، قصه را اینچنین بگوییم؛

اگر یک فریم از فیلم‌های هالیوودی را ببینیم درمی‌یابیم که با فیلمی از سینمای آمریکا روبرو هستیم (هنر - فن- خلاقیت) یا اگر یک فریم از سینمایی دیگر را ببینیم که انگشت دست هنرپیشه زن زیر چانه اوست و تکانی به کمر داده، درمی‌یابیم که فیلمی از سینمای هند را شاهدیم همچنین است در باب